استدلالهای پیچیده همیشه راهگشا نیست؛
دفاع از تجارت آزاد را ساده نگه داریم
ما نیز با او موافقیم. بااینحال، اقتصاددانان عادت ناخوشایندی دارند و آن اینکه هنگام توضیح مزایای تجارت برای عموم مردم، بیش از حد مسائل را پیچیده میکنند. به همین دلیل پیشنهاد میکنیم همکاران اقتصاددان ما هنگام صحبت درباره تجارت با مردم، اعتقادنامه جدیدی را بپذیرند: ساده نگهش دار! ادوین کنن، استاد مدرسه اقتصاد لندن و رئیس انجمن سلطنتی اقتصاد،در سال ۱۹۳۳سخنرانی آیندهنگرانهای با عنوان «نیاز به اقتصادی سادهتر» ایراد کرد. سخنرانی کنن که تقریبا یک قرن پیش ارائه شد، در عصر شمشیرکشیدنها و تهدیدها علیه تجارت، همچنان تازه و بهروز به نظر میرسد. در ادامه، نمونهای از نکات ساده او را مرور میکنیم. نخست اینکه وقتی مردم به جای «افراد»، شروع به فکر کردن درباره «ملتها» میکنند، منطق چانهزنی را وارونه میکنند. در مبادلات روزمره، همه ما میخواهیم با کمترین فداکاری، بیشترین چیزی را که میتوانیم به دست آوریم. حتی ممکن است برخی این کار را «هنر معامله» بنامند! اما در تجارت بینالمللی، ادبیات مردم تغییر میکند؛ گویی هدف این است که «بدهیم، نه اینکه بگیریم»، یعنی تا حد امکان تولید و صادر کنیم (بدهیم) و در مقابل، تا حد امکان کمتر وارد کنیم (بگیریم). همین احساس ضد واردات، جوهره مرکانتیلیسم یا سوداگری است؛ همان آموزهای که آدام اسمیت ۲۵۰ سال پیش، هنگامی که کتاب ثروت ملل را نوشت، درصدد برآمد آن را درهم بشکند.
اگر در دام این مغالطه نخست بیفتید، ناگزیر به مغالطه دوم نیز گرفتار خواهید شد: اینکه واردات ارزان را خبری بد تلقی کنید. در زندگی روزمره، بدیهی به نظر میرسد که اگر بتوانیم صادرات خود را با قیمتهای بسیار بالا بفروشیم و وارداتمان را با قیمتهای بسیار پایین بخریم، وضع بهتری خواهیم داشت. ما میخواهیم تولیدات خود را با قیمت بالا بفروشیم و امیدواریم هنگام عبور از درهای فروشگاه والمارت، با عبارت «همیشه قیمتهای پایین» روبهرو شویم. حمایتگرایی به ما میآموزد در تجارت خارجی از چیزی تاسف بخوریم که در صندوق فروشگاه محلی خود آن را جشن میگیریم: قیمتهای پایین. مصرفکنندگان آمریکایی بهندرت وقتی شرکتهای داخلی در جمعه سیاه یا دوشنبه سایبری تخفیف ارائه میکنند، شکایت میکنند. پس چرا باید با انجام همین کار توسط فروشندگان خارجی مخالفت کنند؟
از این نکته دوم میتوان نتیجه گرفت که یارانههای خارجی ذاتا به زیان ما نیستند. یک دولت برای پرداخت یارانه، ابتدا باید مالیات بگیرد. فرض کنید یک دولت خارجی از شهروندان خود مالیات بگیرد و سپس به یک صنعت داخلی خاص یارانه بدهد؛ صنعتی که در نهایت کالاهای ارزانتری به ما میفروشد. در واقع، این دولتهای خارجی هستند که از شهروندان خود مالیات میگیرند تا کالاهای ارزانتری به شهروندان ما بفروشند.
به گفته کنن، مردم در مورد تاثیر تجارت بر اشتغال نیز گرفتار مغالطههای مشابهی هستند. تصور فرد معمولی این است که صادرات، شغل ایجاد میکند و واردات، شغل را از بین میبرد. اما شغل وسیلهای برای رسیدن به هدف است. ما کار میکنیم تا درآمد کسب کنیم و بتوانیم آن را صرف غذا، مسکن و پوشاک کنیم. اگر تجارت باعث شود با کار کمتر، کالاهای بیشتری در اختیار داشته باشیم، این باید دلیلی برای جشن گرفتن باشد، نه نگرانی. درست است که تجارت ترکیب مشاغل را تغییر میدهد؛ اما بهطور دائمی بیکاری را افزایش نمیدهد. اگر چنین بود، پس از دههها جهانیشدن، نرخ بیکاری ما باید به رکوردهای تاریخی رسیده باشد، نه اینکه در نزدیکی پایینترین سطوح تاریخی خود قرار داشته باشد.
خواندن آثار کنن ما را ترغیب کرد که «اعتقادنامه» جدیدمان را در عمل به کار بگیریم. اگر فقط یک فرصت داشتیم تا یک فرد بدبین را درباره مزایای تجارت آزاد متقاعد کنیم، تلاش میکردیم با استفاده از همان «اقتصاد سادهتر» خودمان، از حمایتگرایان بپرسیم: چرا میخواهید مانع شوید که بقیه جهان برای ما کار کنند؟
مسلما خود رئیسجمهور ترامپ نیز دستکم در زندگی شخصیاش ارزش تخصص و مبادله را درک میکند. مار-ئه-لاگو که خودبهخود اداره نمیشود و بعید میدانیم ترامپ شخصا میزهایش را بچیند، ظروف چینی آنجا را نگهداری کند، یا چمنها را کوتاه کند.
اکنون کمی عقبتر بروید و به کل سیاره نگاه کنید. مریخیای را تصور کنید که از پشت تلسکوپ خود به زمین نگاه میکند. او میلیاردها انسان کوچک را میبیند که اینسو و آنسو میروند و مشغول انجام کارهای مختلفاند. برخی افراد برای ارضای مستقیم نیازهای خود کار میکنند؛ مثلا فردی را در بروکلین تصور کنید که برای خودش یک فنجان قهوه صبحگاهی میریزد. اما آنچه برای مریخی شگفتانگیز خواهد بود، تعداد عظیم کارهایی است که برای برآوردن خواستههای دیگران، از جمله غریبههایی در آن سوی اقیانوس، انجام میشوند.
آن زنی که پشت میز خود نشسته و یک موتور آلمانی را اصلاح و بهینه میکند، در حال تکمیل خودروی جدیدی است که پنج سال دیگر به یک تاجر آمریکایی فروخته خواهد شد. آن مردی که جرثقیلی را در بندر توکیو هدایت میکند، در حال قرار دادن جعبههایی روی کشتیهایی است که چند هفته دیگر کالاهایی را به خریداران آمریکایی خواهند رساند. اگر از مریخی بخواهید نتیجهگیریهایی ارائه کند، احتمالا به این نتیجه خواهد رسید که تقسیم کار بینالمللی معامله بسیار خوبی برای خارجیها و آمریکاییها، هر دو، است. ما نیز همین نظر را داریم.
این موضوع را اینگونه تصور کنید: هر سوی اقیانوس در زمانی که سوی دیگر در خواب است، برای آن سوی دیگر کار میکند. درحالیکه شما خواب بودید، بیشمار انسان در آن سوی کره زمین مشغول تولید کالاهایی بودند که بهزودی از آنها استفاده خواهید کرد و این امکان را فراهم کردند که دلارهایی که به دست میآورید، قدرت خرید بیشتری پیدا کنند. وقتی بیدار شوید، شما نیز فرصتی خواهید داشت تا همین کار را برای آنها انجام دهید.
مگر رؤیای انسان چیزی جز این است؟ اینکه دیگران برای برآوردن نیازهای شما کار کنند، درحالیکه شما... خواب هستید؟ اما دقیقا همین چیزی است که تجارت آزاد برای هر یک از ما فراهم میکند. در مقابل، حمایتگرایی هنگامی که چراغها خاموش میشوند، این فرآیند کار و همکاری را متوقف میکند. هیچ سیارهای چه سیاره ما و چه سیارهای که آن مریخی در آن زندگی میکند وجود ندارد که در آن چنین مسیری به رفاه و شکوفایی منتهی شود.
* اقتصاددان
** اقتصاددان