ثبت اختراع‌ها: آسیب‌های انحصار تحمیلی بر مالکیت فکری

شرکت‌های رقیب، از آنجا که پیش از این در بازار حضور داشته و با یکدیگر رقابت می‌کرده‌اند، واجد اطلاعاتی هستند که لزوما بسیار شبیه به هم است. اگر یکی از رقبا به اطلاعاتی دست یابد که به بهره‌وری و سودآوری بسیار بیشتری منجر شود، این امر برخی از رقبا را از بازار خارج می‌کند و در عین حال، باقی رقیبان را برمی‌انگیزد تا از آن اطلاعات برتر الگوبرداری کنند. در نتیجه، بار دیگر وضعیتی پدید می‌آید که در آن همه رقبا کم‌وبیش از اطلاعات یکسانی برخوردارند و به طور اجتناب‌ناپذیری به سمت ابداعات و نوآوری‌های بعدی حرکت می‌کنند. اینکه کدام ذهن در نهایت موفق می‌شود به یک نوآوری جدید دست یابد، بیش از هر چیز به شانس و شرایط بستگی دارد.

ثبت اختراع‌ها گاهی اوقات رقیبان را به دشمنانی سرسخت تبدیل می‌کنند. ثبت اختراع‌ها اعتبار یک دستاورد را به یک نفر تخصیص می‌دهند؛ درحالی‌که افراد بی‌شمار، یا بهتر بگوییم، کل نظم اجتماعی از طریق فرآیند بازار و تقسیم کار جهانی در آن سهیم بوده‌اند. این سیستم با جلوگیری از نوآوری‌های بعدی توسط رقبایی که ایده‌هایشان بر پایه یک ایده ثبت اختراع‌شده استوار است، فرآیند بازار را کند می‌کند؛ چرا که آنها اکنون مجبورند مبالغ هنگفتی را به دارندگان ثبت اختراع پرداخت کنند.

ثبت اختراع‌ها فشار رقابتی را از روی دارندگان حق اختراع برمی‌دارند و در نتیجه آنها را تنبل‌تر می‌کنند؛ تا جایی که وقت و سرمایه‌شان به جای پیشرفت تکنولوژیک، صرف کسب‌وکار غیرمولد و آسیب‌زای شکایت از ناقضان ثبت اختراع می‌شود و رشد فناوری را به تاخیر می‌اندازد. از آنجا که سیستم ثبت اختراع توسط یک سازمان دولتیِ انحصارطلب، مصون از رقابت و مبتنی بر اجبار نظارت می‌شود، ناگزیر به سمت ناکارآمدی و هرج‌ومرج بیشتر سوق می‌یابد و مستعد دستکاری توسط افرادی می‌شود که رانت و روابط بهتری دارند.

در یک سطح بنیادین، در جهان هستی «ماده» وجود دارد و «اطلاعاتی» که برای بازسازماندهی ماده به روش‌های حیات‌بخش به آنها نیاز داریم. ثبت اختراع‌ها، دقیقا مانند مقررات دست‌وپاگیر، صرفا باعث ایجاد و گسترش انجماد و فلجی در فرآیند بازار می‌شوند؛ فرآیندی که خود سازنده تمدن است. صنعت فناوری اطلاعات، هرچند نسبت به بخش بهداشت و درمان از مقررات کمتری برخوردار است، اما نمونه خوبی از چگونگی آغاز فلج یک صنعت توسط ثبت اختراع‌ها به دست می‌دهد. پیش از سال ۱۹۸۱، برنامه‌ها و الگوریتم‌های کامپیوتری قابل ثبت اختراع کردن نبودند و همین امر به رشد انفجاری صنعت نرم‌افزار کمک کرد. همان‌طور که بیل گیتس، بنیان‌گذار مایکروسافت، اشاره کرده است:

«اگر زمانی که بیشتر ایده‌های امروز اختراع می‌شدند، مردم درک می‌کردند که ثبت اختراع‌ها چگونه اعطا خواهند شد و اقدام به ثبت اختراع می‌کردند، این صنعت امروز در یک سکون و تعطیلی کامل بود. من یقین دارم که برخی شرکت‌های بزرگ، برخی چیزهای بدیهی را ثبت اختراع خواهند کرد... اگر فرض کنیم این شرکت به هیچ‌یک از ثبت اختراع‌های ما نیاز نداشته باشد، آن‌وقت آنها حقی ۱۷ ساله دارند تا هر چقدر از سود ما را که می‌خواهند، تصاحب کنند. راه‌حل این مشکل، تبادل ثبت اختراع با شرکت‌های بزرگ و ثبت اختراع برای هر چیز ممکن است.»

بنابراین گیتس به وضوح دید که چگونه ثبت اختراع‌ها به فلج شدن سیستم منجر می‌شوند. متاسفانه راه‌حل او در آن زمان، تلاش برای لغو کامل ثبت اختراع‌ها نبود (که البته نمی‌توان او را سرزنش کرد)، بلکه تلاش کرد تا با ثبت اختراع برای هر چیز ممکن، از شرکت خود محافظت کند تا بتواند در این زیست‌بوم جدیدِ پر از دارندگان ثبت اختراع در حال جنگ و مرافعه، دیگران را تهدید کرده و از خود دفاع کند. با توجه به انگیزه‌های موجود، این تنها استراتژی کارآمد است؛ در نتیجه ما شاهد دارندگان ثبت اختراع بزرگ و بزرگ‌تری هستیم که برای پیشرفت نسبت به سایر شرکت‌ها با یکدیگر می‌جنگند. آنها در عین حال، نوآوری را برای کسب‌وکارهای کوچک یا رقبای جدید سخت و سخت‌تر می‌کنند و ناخواسته فرآیند بازار را فلج می‌سازند.

بدون وجود ثبت اختراع‌ها، نظم اجتماعی به طور مداوم در حال بهبود است و بهترین اطلاعات را که می‌توانند به سرعت و به طور رایگان کپی شوند به جریان می‌اندازد؛ اما ثبت اختراع‌های موجود، ناخواسته انگیزه این دستاورد ایده‌آل را از بین می‌برند و باعث می‌شوند پژوهش‌ها و ثروت‌ها به سمت کشف اطلاعات غیراصلی و با کیفیت پایین‌تر منحرف شوند. به عنوان مثال، آمار تکان‌دهنده ۷۸ درصدی نشان می‌دهد داروهای جدیدی که توسط سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) تایید می‌شوند، به معنای واقعی کلمه "جدید" نیستند؛ یعنی بهبود چشم‌گیری نسبت به داروهای موجود ایجاد نمی‌کنند، بلکه داروهای موسوم به «این هم به‌همین ترتیب» (me-too) هستند. این داروها معمولا نسبت به داروهای موجود در بازار برای درمان همان بیماری کیفیت پایین‌تری دارند؛ آنها صرفا به تولیدکنندگان رقیب اجازه می‌دهند وارد بازاری شوند که شرکت‌های دیگر به دلیل موقعیت انحصاری و تحت حمایت ثبت اختراع خود، در حال کسب سودهای کلان در آن هستند.

نوآوری بسیار آسان‌تر از آن چیزی است که مردم فکر می‌کنند. با پدیدار شدن ایده‌های کاهش هزینه و انتشار ناگزیر آنها از طریق رقابت که به کاهش مستمر قیمت‌های نسبی منجر می‌شود، ایده‌های سودآور جدید به راحتی شکل می‌گیرند و بار دیگر از طریق رقابت در یک چرخه بی‌پایان از تولید دانش و نوآوری پخش می‌شوند. به‌عنوان مثال، کامپیوترها زمانی بسیار گران‌قیمت بودند، اما به محض اینکه هزینه ساخت آنها به اندازه کافی پایین آمد، مردم به راحتی دریافتند که هر خانه‌ای می‌تواند یک کامپیوتر داشته باشد و این‌گونه بود که جهان کامپیوتری ما، اینترنت و تمام دستاوردهای بزرگ ناشی از آن متولد شد.

جهان امروز به مراتب نوآورتر از ۲۰۰ سال پیش است، نه به این دلیل که ما به عنوان یک گونه زیستی باهوش‌تر شده‌ایم، بلکه به این دلیل که فرآیند بازار نوآوری را آسان‌تر کرده است. فرآیند بازار و تقسیم کار جهانی که به طور مداوم در حال تکامل است را می‌توان به عنوان یک نردبان در حال رشد دید که بشریت را از یک درخت بی‌نهایت بلند بالا می‌برد که میوه‌های آن همان نوآوری‌ها هستند. در بیشتر موارد، تمام کاری که باید انجام دهیم این است که وقتی نردبان ما را به آنجا رساند، به راحتی میوه‌ها را از شاخه‌ها بچینیم. تلاش‌های بسیار پرهزینه‌ای که تنها در صورت اعطای ثبت اختراع سودآور به نظر می‌رسند را می‌توان به عنوان تلاش برای چیدن میوه‌ای (نوآوری) دانست که در حال حاضر بیش از حد در بالای درخت قرار دارد. برای ما بهتر است که فقط منتظر بمانیم تا پیشرفت طبیعی تکنولوژی با ارزان‌تر کردن تمام پژوهش‌های مرتبط و مواردی از این دست ما را به آنجا برساند، نه اینکه با تلاش برای کسب سودهایی که به دلیل آسیب وارد شده به سیستم توسط ثبت اختراع‌ها، ما را در وضعیت بدتری قرار می‌دهد، به کارکرد خود سیستم (نردبان) آسیب بزنیم.

ایدئولوژی آسیب‌زای حامی ثبت اختراع همچنین به تنش‌ها میان کشورهای مجری ثبت اختراع و کشورهای در حال توسعه دامن می‌زند؛ کشورهایی که مجبور یا به اشتباه متقاعد می‌شوند تا قوانین ثبت اختراع را اجرا کنند، درحالی‌که به طور غیرمستقیم به «سرقت» ایده‌ها بدون پرداخت غرامت مناسب متهم می‌شوند. این امر ریشه در همان مغالطه‌ای دارد که نوآوری را به جای فرآیند بازار، به کسانی که نوآوری را ثبت کرده‌اند نسبت می‌دهد. مناطق به اصطلاح «توسعه‌یافته» مانند آمریکای شمالی، اروپا و ژاپن به این دلیل توسعه یافتند که فرآیند بازار توانست به اندازه کافی در آن مناطق کار کند تا ذهن‌ها را به گونه‌ای تشویق و هماهنگ سازد که اطلاعات بسیار زیادی خلق شود. این کار به‌رغم وجود ثبت اختراع‌ها انجام شد، نه به دلیل آن‌ها.

به این فکر کنید که موضوع زیر چقدر ناعادلانه است: مردم چین این بدشانسی را داشتند که بخش زیادی از قرن بیستم آنها توسط جنگ و یک اقتصاد کمونیستی که منجر به مرگ ده‌ها‌میلیون نفر شد نابود شود؛ درحالی‌که فرآیند بازار از‌میلیون‌ها مغز در ایالات متحده برای کشف ایده‌های جدید استفاده می‌کرد. اکنون که چینی‌ها آزادی خود را افزایش داده و نظم اجتماعی‌شان تا حدودی توسط فرآیند بازار هماهنگ شده است، باید به غرب حق امتیاز (رویالتی) پرداخت کنند.

کشورهای در حال توسعه، مانند هند و چین، نباید احساس کنند که در حال «سرقت» ایده‌ها از کشورهای توسعه‌یافته‌تر هستند؛ و به همین ترتیب، ایالات متحده نیز نباید روابط اقتصادی خود را بر پایه نقض ثبت اختراع تیره کند؛ موضوعی که یقینا بخش عمده‌ای از خط‌ونشان کشیدن‌های اقتصادی دولت ترامپ (که از نظر اقتصادی بی‌اطلاع و قبیله‌گرا است) را تشکیل می‌دهد.

فرآیند خودجوش و تکامل‌یافته بازار، توانایی شگفت‌انگیزی در سازماندهی نظم اجتماعی به روش‌های رو به پیشرفت و شکوفایی دارد. این امر به‌رغم وجود بوروکراسی‌های سرطان‌زای دولتی، جنگ‌ها، ثبت اختراع‌ها و سایر مداخلات نابجایی رخ می‌دهد که «عقلِ» کارشناسان به اشتباه فکر می‌کند برای ایجاد یا مدیریت نظم اجتماعی ضروری هستند؛ درحالی‌که در واقع، اینها خود ترمزهای اصلی پیشرفت جامعه هستند.

میشل بولدرین و دیوید لیواین، اقتصاددانان و نویسندگان کتاب جریان‌ساز و بسیار توصیه‌شده «علیه انحصار فکری» (۲۰۰۸)، در مقاله خود با عنوان «اقامه دعوا علیه ثبت اختراع‌ها» نتیجه می‌گیرند:

«دلایل علیه ثبت اختراع‌ها را می‌توان به طور خلاصه بیان کرد: هیچ شواهد تجربی وجود ندارد که نشان دهد ثبت اختراع‌ها به افزایش نوآوری و بهره‌وری کمک می‌کنند... به‌رغم افزایش چشم‌گیر تعداد ثبت اختراع‌ها و تقویت حمایت‌های قانونی از آن‌ها، اقتصاد ایالات متحده نه شاهد شتاب چشم‌گیری در نرخ پیشرفت تکنولوژیک بوده و نه افزایش عمده‌ای در سطح هزینه‌های تحقیق و توسعه تجربه کرده است... راه‌حل سیاستی پیشنهادی ما، لغو کامل ثبت اختراع‌ها است.»

* موسسه میزس