قاره مهاجران افسرده!

هایدونگ ژانگ، استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه شانگهای، در مقاله‌ای پژوهشی استدلال کرده است که علائم افسردگی از مشکلات شایع سلامت روان در میان مهاجران بسیاری از کشورهاست. این مساله ممکن است با افزایش جمعیت مهاجران در سراسر جهان تشدید شود. مهاجران داخلی به افرادی گفته می‌شود که در داخل مرزهای یک کشور و بین مناطق مختلف آن مهاجرت می‌کنند. به دلیل توسعه اقتصادی چین از سال ۱۹۷۸، تعداد مهاجران داخلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. در سال ۲۰۱۷، تعداد مهاجران داخلی به ۲۴۴‌میلیون نفر رسید که بیش از ۱۷.۵ درصد کل جمعیت را تشکیل می‌داد.

در نزد مهاجران، علائم افسردگی به‌ویژه با قصد آنها برای سکونت دائم در محل مقصد ارتباط دارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که مهاجران در مقایسه با ساکنان بومی، بیشتر در معرض تجربه علائم افسردگی قرار دارند. این وضعیت تا حد زیادی ناشی از پیامدهای مهاجرت است؛ از جمله دوری از خانواده، کاهش شبکه‌های حمایت اجتماعی و تضعیف روابط اجتماعی.  در چین، مهاجرت اغلب به‌عنوان فرایندی همراه با فشار و تنش روانی تلقی می‌شود. افزون بر این، نظام ثبت اقامت موسوم به «هوکو» با محدود کردن دسترسی مهاجران به فرصت‌های شغلی، آموزش، مسکن و بیمه درمانی، آنها را در معرض فشارهای اجتماعی و طردشدگی قرار می‌دهد؛ شرایطی که می‌تواند به افزایش علائم افسردگی منجر شود. 

به‌طور کلی، دو الگوی اصلی مهاجرت داخلی در چین وجود دارد: مهاجرت از روستا به شهر و مهاجرت از شهر به شهر. با این حال، بیشتر مطالعات پیشین در حوزه سلامت روان، عمدتا بر مهاجران روستا به شهر متمرکز بوده‌اند و سایر گروه‌های مهاجر کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. از سوی دیگر، نقش عوامل اجتماعی در سطح فردی و خانوادگی، مانند وضعیت اجتماعی - ‌اقتصادی، سرمایه اجتماعی و حمایت اجتماعی، در بروز علائم افسردگی به‌خوبی شناخته شده است. 

با این حال، به نقش انسجام اجتماعی به‌عنوان یک عامل اجتماعی در سطح جوامع توجه کمتری شده است؛ درحالی‌که این عامل می‌تواند با وضعیت سلامت روان مهاجران داخلی ارتباط معناداری داشته باشد.  انسجام اجتماعی بیانگر میزان همبستگی، شمول و ادغام افراد در یک جامعه است و به‌عنوان یک عامل محیطی مهم، با بهزیستی روان‌شناختی افراد ارتباط دارد. 

در جوامع مهاجرپذیر، سطح انسجام اجتماعی می‌تواند بر کیفیت تعاملات مهاجران داخلی اثر بگذارد؛ چه در قالب تعاملات مثبت مانند دریافت حمایت و کمک اجتماعی و چه در قالب تجربه‌های منفی مانند فشار اجتماعی یا طرد از سوی ساکنان بومی.

رشد سریع جمعیت مهاجران، هم‌زمان با تحولات عمیق اجتماعی، نشان می‌دهد که جامعه چین با چالش‌های جدی در حوزه سلامت روان مواجه شده است. با این حال، هنوز درک محدودی از تاثیر زمینه‌های اجتماعی و محیطی - فراتر از عوامل فردی - بر علائم افسردگی مهاجران داخلی وجود دارد. این وضعیت را می‌توان به دیگر کشورهای مهاجرفرست آسیایی نیز تسری داد؛ کشورهایی با نظام‌های بسته و مواجه با بیکاری و تورم گسترده که مردم آنها درگیر افسردگی مزمن شده و مجبور به مهاجرت می‌شوند. 

ماروخا آسیس، نیکولا پایپر و پارواتی راگورام طی مقاله‌ای که در نشریه فرانسوی مهاجرت‌های بین‌المللی (REMI) منتشر شده است به مقوله مهاجرت، دلایل و پیامدهای آن در مناطقی از آسیا پرداخته‌اند. بخش‌هایی از پژوهش این سه محقق از نظرتان می‌گذرد:

تا اوایل قرن بیستم، تحرکات انسانی در آسیا به‌شدت تحت تاثیر استعمار قرار داشت. انتقال نیروی کار قراردادی به مزارع، معادن و پروژه‌های زیربنایی، جابه‌جایی کارگران میان مستعمرات، و مهاجرت بلندمدت استعمارگران به مناطق تحت سلطه و بازگشت آنها به متروپل، الگوهایی را شکل داد که اثرات آنها تا امروز باقی مانده است. با این حال، الگوهای مهاجرتی معاصر در آسیا بسیار متنوع‌تر، چند بعدی و پیچیده‌تر از گذشته‌اند و نمی‌توان آنها را صرفا در چارچوب‌های کلاسیک توضیح داد.

 دگرگونی در فهم مهاجرت و نقش جنسیت

برای مدت طولانی، مهاجرت عمدتا با تصویر «کارگر مرد مجرد» تعریف می‌شد؛ فردی که برای پاسخ به نیاز بازار کار صنعتی یا ساختمانی جابه‌جا می‌شود و پیوندهای خانوادگی‌اش موقتا تعلیق می‌گردد. این نگاه اگرچه بخشی از واقعیت را توضیح می‌داد، اما نقش زنان را در مهاجرت به حاشیه می‌راند. در عمل، زنان همواره بخش مهمی از جریان‌های مهاجرتی در آسیا بوده‌اند، به‌ویژه در قالب کارگران خانگی، مراقبان، و نیروی کار بخش‌های خاصی از تولید صنعتی. 

تجربه مهاجرت زنان آسیایی، به‌ویژه آن‌هایی که برای انجام کارهای مراقبتی به خارج از کشور می‌روند، الهام‌بخش مفاهیم نظری مهمی در مطالعات مهاجرت شده است. 

یکی از این مفاهیم، زنجیره‌های مراقبت است که نشان می‌دهد چگونه انتقال نیروی مراقبتی از کشورهای مبدا به کشورهای مقصد، به بازتوزیع نابرابر مسوولیت‌های مراقبتی در سطح جهانی منجر می‌شود. در این فرایند، کمبود مراقبت در خانواده‌ها و جوامع مبدأ، به‌ویژه برای کودکان و سالمندان، تشدید می‌شود.

در آسیا، تمرکز زنان مهاجر در حوزه «کار بازتولیدی» - شامل کار خانگی، مراقبت و سرگرمی - در مقابل اشتغال مردان در بخش‌های تولیدی، الگویی بارز بوده است. این تقسیم جنسیتی کار نه‌تنها ساختار بازار کار مهاجرتی را شکل داده، بلکه پیامدهای اجتماعی و خانوادگی عمیقی نیز به همراه داشته است.

 جمعیت متغیر مهاجران

بنا به برآوردهای سازمان بین‌المللی کار (ILO) در سال ۲۰۱۳ تعداد ۱۵۰.۳‌میلیون کارگر مهاجر در جهان وجود داشت که از این میان ۸۳.۷‌میلیون نفر مرد و ۶۶.۶‌میلیون نفر زن بودند. سهم زنان در روند مهاجرت آسیایی حدود ۴۲.۷درصد بوده است، درحالی‌که این رقم در سطح جهانی ۴۸.۴درصد برآورد شده است. بخش عمده‌ای از این تفاوت به دلیل افزایش شدید تعداد و نسبت مهاجران مرد در آسیاست که از رشد تعداد زنان مهاجر پیشی گرفته است.

منطقه آسیا–اقیانوسیه میزبان ۱۷.۲درصد از این نیروی کار مهاجر (معادل ۲۵.۸‌میلیون نفر) بوده است. برخی از زیرمنطقه‌های آسیا سهم بسیار بالایی از کارگران مهاجر را در جمعیت شاغل خود دارند؛ برای مثال، ۳۵.۶درصد از کل کارگران در کشورهای عربی مهاجر هستند که این رقم در آسیای مرکزی و غربی ۱۰درصد است. با این حال، در برخی مناطق دیگر مانند آسیای شرقی، نسبت کارگران مهاجر تنها ۰.۶درصد است - اگرچه باید با احتیاط به این رقم نگریست، زیرا این آمار شامل چین نیز می‌شود که به دلیل جمعیت بسیار زیاد خود، سهم ناچیزی از مهاجران را در مقایسه با کل جمعیتش دارد.

 مهاجرت موقت و ناپایدار

یکی از ویژگی‌های مسلط مهاجرت آسیایی، گسترش الگوی مهاجرت نیروی کار موقت و قراردادی است. دولت‌ها و کارفرمایان در کشورهای مبدا و مقصد، این الگو را به‌عنوان راه‌حلی سودمند معرفی کرده‌اند: کشورهای مقصد از نیروی کاری انعطاف‌پذیر بهره‌مند می‌شوند که می‌تواند به‌سرعت با نوسانات اقتصادی تطبیق یابد، و کشورهای مبدا از طریق حواله‌های مالی، منابع ارزی پایدار دریافت می‌کنند.

با این حال، این الگو پیامدهای پیچیده‌ای نیز دارد. وابستگی به قراردادهای کوتاه‌مدت، محدودیت‌های شدید اقامتی، و پیوند وضعیت حقوقی مهاجران به کارفرما، بسیاری از آنها را در وضعیتی گرفتار می‌کند که می‌توان آن را مهاجرت«موقتیِ دائمی» نامید: افرادی که سال‌ها در کشور مقصد زندگی و کار می‌کنند، اما هرگز به امنیت اقامتی، حقوق کامل یا امکان پیوستن خانواده دست نمی‌یابند. افزون بر این، گسترش مهاجرت موقت به افزایش اشتغال غیررسمی و مهاجرت‌های غیرقانونی نیز انجامیده است.

در این میان، شبکه‌های گسترده آژانس‌های خصوصی کاریابی - هم در کشورهای مبدا و هم در کشورهای مقصد - نقش کلیدی در سازمان‌دهی و تداوم این جریان‌ها دارند. این نهادها به بازیگران قدرتمند عرصه مهاجرت بدل شده‌اند و در بسیاری موارد، منافع آنها با منافع مهاجران هم‌راستا نیست.

 آسیا؛ کانون مهاجرت درون‌منطقه‌ای

آسیا امروز بیشترین تعداد مهاجران بین‌المللی را در میان همه قاره‌ها در خود جای داده است. بخش عمده‌ای از این مهاجرت‌ها درون خود قاره رخ می‌دهد؛ به‌طوری که بیشتر مهاجران آسیایی، از کشوری آسیایی به کشور دیگر در همان قاره جابه‌جا شده‌اند. این امر آسیا را به بزرگ‌ترین کانون مهاجرت درون‌منطقه‌ای در جهان تبدیل کرده است.

در برخی مناطق، به‌ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس، نسبت مهاجران به کل جمعیت به‌طور بی‌سابقه‌ای بالاست و شهروندان بومی در اقلیت قرار دارند. 

در مقابل، مناطقی مانند آسیای جنوبی و مرکزی سهم بسیار اندکی از مهاجران را در جمعیت خود دارند. این تفاوت‌ها نشانگر ناهمگونی شدید تجربه مهاجرت در سراسر قاره است.

از نظر ترکیب جنسیتی، سهم زنان در مهاجرت آسیایی کمتر از میانگین جهانی است؛ نه به دلیل کاهش مهاجرت زنان، بلکه به‌واسطه افزایش چشم‌گیر مهاجرت مردان، به‌ویژه در بخش‌هایی مانند ساخت‌وساز، کشاورزی و صنایع سنگین. در مقابل، بخش‌هایی مانند کار خانگی و برخی صنایع خاص، فرصت‌های بیشتری برای زنان مهاجر فراهم کرده‌اند.

 مهاجرت، خانواده و چرخه زندگی

مهاجرت در آسیا تاثیرات عمیقی بر ساختار و کارکرد خانواده‌ها گذاشته است. در جوامعی که به‌سرعت در حال سالمند شدن هستند، به‌ویژه در آسیای شرقی، تقاضا برای نیروی کار مراقب سالمندان افزایش یافته و مهاجران نقش مهمی در پاسخ به این نیاز ایفا می‌کنند. با این حال، سالمندی خودِ مهاجران و نیازهای مراقبتی آنان اغلب نادیده گرفته می‌شود؛ موضوعی که در آینده به چالشی جدی بدل خواهد شد.

در سوی دیگر طیف سنی، کودکان نیز در مرکز بسیاری از تجربه‌های مهاجرتی قرار دارند. در شرایطی که مهاجرت عمدتا موقت و قراردادی است، شمار زیادی از کودکان در کشورهای مبدأ باقی می‌مانند و سال‌ها از والدین خود جدا زندگی می‌کنند. 

برخی دیگر در کشورهای مقصد متولد می‌شوند، یا پس از دوره‌ای جدایی، دوباره به خانواده می‌پیوندند. ناامنی حقوقی و اجتماعی این کودکان، یکی از مسائل محوری در پژوهش‌های مربوط به مهاجرت آسیایی است.

در کنار این تجربه‌ها، شکل‌های خاصی از مهاجرت خانوادگی در آسیا دیده می‌شود که با طبقه متوسط و بالای شهری پیوند خورده است؛ از جمله خانواده‌هایی که به‌منظور دسترسی به آموزش «جهانی» برای فرزندان، به کشورهای دیگر مهاجرت می‌کنند یا کودکان را در سنین پایین برای تحصیل به خارج می‌فرستند. این الگوها تصویری متفاوت از مهاجرت کودکان ارائه می‌دهند که با روایت‌های غالب دربارهٔ فقر و بحران در سایر مناطق جهان تفاوت دارد.

تغییر جایگاه آسیا در نظم جهانی مهاجرت

تحولات اقتصادی و سیاسی دو دهه اخیر، جایگاه آسیا را در تخیل اقتصاد سیاسی جهانی دگرگون کرده است. برخلاف بحران‌های پیشین، رکود اقتصادی جهانی اواخر دهه ۲۰۰۰ تاثیر قاطعی بر کاهش مهاجرت در آسیا نداشت. بسیاری از کشورهای آسیایی نه‌تنها به ارسال و انتقال نیروی کار ادامه دادند، بلکه خود به مقاصد مهم مهاجرتی برای کارگران، دانشجویان و متخصصان بدل شدند.

کشورهایی مانند چین و هند امروز به‌عنوان قطب‌های منطقه‌ای مهاجرت شناخته می‌شوند؛ هم مقصد مهاجران جدید و هم محل بازگشت مهاجران پیشین. بازگشت مهاجران همیشه داوطلبانه و موفقیت‌آمیز نیست؛ گاه نتیجه بسته‌شدن فرصت‌ها، تشدید سیاست‌های ضد مهاجرتی یا بحران‌های اقتصادی در کشورهای مقصد است. افزون بر این، بازگشت لزوما پایان مهاجرت تلقی نمی‌شود و بسیاری از مهاجران مسیرهای مرحله‌ای و چندگانه را میان کشورهای مختلف طی می‌کنند.

 پیامدهای نظری و افق‌های آینده

تجربه آسیایی نشان می‌دهد که مهاجرت صرفا واکنشی به نابرابری‌های توسعه‌ای نیست، بلکه خود ابزاری برای اعمال و گسترش قدرت اقتصادی و سیاسی است. تحرک انسانی می‌تواند به نفوذ فراملی کشورها، گسترش سرمایه و انتقال ایده‌ها و سیاست‌ها کمک کند. از این منظر، مهاجرت نه فقط موضوعی برای حکمرانی، بلکه شیوه‌ای از حکمرانی است.

این رویکرد، ضرورت بازاندیشی در چارچوب‌های نظری رایج را برجسته می‌کند؛ چارچوب‌هایی که اغلب مهاجرت را به‌صورت رابطه علت و معلولی میان توسعه و مهاجرت می‌بینند. تجربه آسیا نشان می‌دهد که باید به روابط پیچیده‌تر میان قدرت، تحرک، جنسیت، طبقه و نژاد توجه کرد و از تقسیم‌بندی‌های ساده شمال- جنوب یا مبدا-مقصد فراتر رفت.

در مجموع، مهاجرت درون‌آسیایی با چندبعدی بودن، تنوع انگیزه‌ها و پیوندهای عمیق با تحولات جهانی مشخص می‌شود.  این ویژگی‌ها نه‌تنها برای فهم بهتر مهاجرت در آسیا اهمیت دارند، بلکه می‌توانند به الگوی مطالعه مهاجرت در سطح جهانی منجر شوند؛ از جمله حرکت به‌سوی مدلی چندمرکزی از مهاجرت بین‌المللی و توجه به شکل‌گیری طبقات و گروه‌های بی‌ثبات مهاجر در شبکه‌ای فراملی از روابط قدرت. مهاجرت در نهایت نوعی جابه‌جایی (displacement)است که با احساسات پیچیده‌ دیاسپورا، شامل اندوه و شادی پیوند می‌خورد. افراد جابه‌جاشده و مهاجران، بار سنگینی از احساس محرومیت عمیق را تحمل می‌کنند؛ هر جای جهان که باشند، سعادتمند یا نگون‌حال.