معمای سکوت بوش در برابر ترامپ

به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-کسری غفوری: سال ۲۰۱۵، زمانی که دونالد ترامپ از پله‌برقی طلایی پایین آمد تا نامزدی خود را برای انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام کند، یک هدف کاملاً مشخص داشت و آن «جب»، برادر کوچک‌تر جورج دبلیو بوش بود. در آن زمان، جب بوش در صدر نظرسنجی‌ها قرار داشت و کمیته اقدام سیاسی او بیش از صد میلیون دلار کمک مالی جمع‌آوری کرده بود که در مقایسه با بودجه ده نامزد دیگر، رقمی خیره‌کننده به حساب می‌آمد. استراتژی ترامپ تحریک و به چالش کشیدن پیشتاز رقابت‌ها بود. او در اولین ویدیوی تبلیغاتی خود، جب بوش را به خاطر اظهاراتش درباره مهاجرت غیرقانونی که زمانی آن را یک «عمل عاشقانه» توصیف کرده بود، به‌شدت مورد انتقاد قرار داد.

این صحنه، نقطه عزیمت «جیکوب وایزبرگ» در مقاله تحلیلی «نیویورکر» برای ورود به تاریک‌خانه ذهن جورج بوش است. وایزبرگ نشان می‌دهد که تقابل ترامپ تنها به ویران کردن میراث خانواده بوش محدود نشد، بلکه او با دگرگون کردن ماهیت حزب جمهوری‌خواه، بوش پسر را به ورطه سکوتی سنگین، انفعال در برابر اقتدارگرایی و هراس از قضاوت تاریخ کشاند. در ماه‌های پس از آن ویدیو، ترامپ جب بوش را فردی «کم‌انرژی» خواند و او را نماینده سیاست خارجی شکست‌خورده برادرش دانست. ترامپ در مناظره جمهوری‌خواهان در کارولینای جنوبی تیر خلاص را شلیک کرد و جنگ عراق را یک «اشتباه بزرگ و فاحش» خواند. او با لحنی تند گفت که آن‌ها دروغ گفتند و ادعا کردند سلاح کشتار جمعی وجود دارد، در حالی که می‌دانستند چنین چیزی صحت ندارد. با وجود هو کردن تماشاگران، ترامپ دست‌بردار نبود و رو به جب بوش یادآوری کرد که برج‌های تجارت جهانی در دوران زمامداری برادر او فروریختند.

یک هفته بعد، جب بوش از رقابت‌ها کناره‌گیری کرد و به این ترتیب نه تنها به نامزدی خود، بلکه به سلسله سیاسی خانواده‌اش و در واقع به حزب جمهوری‌خواه پیش از دوران ترامپ پایان داد. با قطعی شدن نامزدی ترامپ، هیچ‌کس انتظار نداشت خانواده بوش از او حمایت کنند. هرچند حضور رؤسای جمهور پیشین در گردهمایی ملی حزبشان یک رسم معمول است، اما جورج بوش پدر و پسر از حضور در مراسم ترامپ در کلیولند خودداری کردند. بوش پدر در مصاحبه‌ای ترامپ را فردی «پرمدعا و طبل توخالی» خواند و صراحتاً گفت که علاقه‌ای به رهبری او ندارد. در نهایت، بوش پدر به هیلاری کلینتون رأی داد و بوش پسر نیز به هیچ‌کدام رای نداد.

تقابل پنهان دو رئیس‌جمهور

ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری خود از طرد کردن برند بوش لذت می‌برد. او در یک گردهمایی در سال ۲۰۱۸ برنامه معروف «هزار نقطه نورانی» بوش پدر را که مروج خدمات مدنی و فعالیت‌های داوطلبانه بود، به تمسخر گرفت و گفت هیچ‌کس نفهمید معنی این حرف چه بود. در حالی که خانواده بوش (حداقل تا حدی) به دیپلماسی و تعاملات بین‌المللی باور داشتند، ترامپ شعار «اول آمریکا» را سر می‌داد. بوش‌ها حامی بازارهای آزاد و تجارت آزاد بودند، اما ترامپ به انحصارطلبی شرکتی و تعرفه‌های گمرکی علاقه داشت. جورج دبلیو بوش مهاجران را به عنوان افراد مفیدی برای جامعه و کشور تصویر می‌کرد، در حالی که ترامپ با رویکردی بومی‌گرایانه، مهاجران غیرسفیدپوست را با الفاظی رکیک مورد توهین قرار می‌داد.

در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ، لحظات معدودی وجود داشت که جورج دبلیو بوش حضور خود را یادآوری کرد. در سال ۲۰۱۷ و پس از دفاع ترامپ از ملی‌گرایان افراطی در شارلوتزویل، بوش در سخنرانی خود بر ارزش‌های خانواده‌اش تأکید کرد و به طور ضمنی ترامپ را مورد انتقاد قرار داد. او گفت که قلدری و تعصب در زندگی عمومی به یک رویه ملی تبدیل شده و به بی‌رحمی و تعصب مشروعیت می‌بخشد. سال بعد، در مراسم تشییع جنازه بوش پدر، جورج بوش پسر در سخنرانی خود پدرش را به عنوان رئیس‌جمهوری توصیف کرد که با یکپارچگی، شجاعت و عشق به شهروندان رهبری می‌کرد. در تمام این مدت، ترامپ با چهره‌ای درهم‌کشیده و دست‌به‌سینه نشسته بود و کاملاً روشن بود که بوش چه کسی را فاقد این ویژگی‌ها می‌داند.

با وجود اینکه حزبی که بوش هشت سال رهبری آن را بر عهده داشت توسط فردی اقتدارگرا و تمسخرکننده ارزش‌های خانوادگی‌اش در حال دگرگونی بود، او از به زبان آوردن نام ترامپ یا به چالش کشیدن مستقیم سیاست‌هایش خودداری کرد. بوش در برابر ممنوعیت ورود مسلمانان به آمریکا، جدایی کودکان از والدینشان در مرز و حتی استیضاح اول ترامپ سکوت کرد. هنگامی که ترامپ تلاش کرد نتایج انتخابات ۲۰۲۰ را لغو کند، بوش تنها به یک انتقاد غیرمستقیم بسنده کرد و شورش ششم ژانویه را «منظره‌ای منزجرکننده و دلخراش» خواند که ناشی از رفتارهای بی‌باکانه و دروغ‌پراکنی رهبران سیاسی است؛ رهبرانی که باز هم نامی از آن‌ها نبرد.

چرا تنها رئیس‌جمهور زنده و جمهوری‌خواه پیشین آمریکا تا این حد غایب و نامرئی بوده است؟ چرا او از به چالش کشیدن مردی که بارها به او و خانواده‌اش توهین کرده، حزب آن‌ها را با خصومت تصاحب کرده و ارزش‌های مورد احترام او را زیر پا گذاشته، امتناع می‌ورزد؟ بوش یک هفته پس از انتخابات ۲۰۱۶ در رویدادی در کتابخانه ریاست‌جمهوری خود در دالاس به این پرسش‌ها پاسخ داد و گفت که به سیاست علاقه‌مند است، اما فکر نمی‌کند انتقاد یک رئیس‌جمهور پیشین از جانشینانش به نفع کشور باشد. او بارها تأکید کرده است که ترجیح می‌دهد از مسائل سیاسی دوری کند تا تصمیمات جانشینانش را زیر سؤال نبرد.

بوش با این اظهارات به سنتی اشاره می‌کند که بر اساس آن رؤسای جمهور پیشین از انتقاد از جانشینان خود پرهیز می‌کنند. جورج واشنگتن پس از ترک قدرت در سال ۱۷۹۷ از اظهارنظر علنی درباره جان آدامز خودداری کرد و این کناره‌گیری سیاسی به ایجاد هنجارهای سالم در انتقال قدرت کمک شایانی کرد. بازگشت یک رئیس‌جمهور پیشین به زندگی خصوصی، به جانشین او برای حکمرانی آزادی عمل می‌دهد، از شکل‌گیری کیش شخصیت پیرامون رهبران سابق جلوگیری می‌کند و پایه‌ای برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت است.

اما این اصل که رؤسای جمهور پیشین باید از سیاست دوری کنند، چندان هم قطعی نیست. بوش در دوران ریاست‌جمهوری‌اش شیفتگی خاصی به جان کوئینسی آدامز داشت؛ تنها فرزند یک رئیس‌جمهور دیگر که به کاخ سفید راه یافت. آدامز پس از ترک قدرت، هفده سال در مجلس نمایندگان خدمت کرد و بارها جانشینان خود را مورد انتقاد قرار داد. با توجه به همذات‌پنداری بوش با آدامز و همذات‌پنداری ترامپ با اندرو جکسون پوپولیست-ملی‌گرا، این تشابه بسیار قابل تأمل است. آدامز حتی در مراسم تحلیف جکسون در سال ۱۸۲۹ شرکت نکرد و صدای اصلی مخالفت با سیاست‌های او بود. در قرن بیستم نیز این رویه سکوت عمدتاً کنار گذاشته شد و چهره‌هایی نظیر تئودور روزولت، هربرت هوور، جیمی کارتر، بیل کلینتون و باراک اوباما بارها از جانشینان خود به تندی انتقاد کردند. اوباما در سال ۲۰۲۰ عملکرد ترامپ را یک «فاجعه کاملاً آشفته» خواند و گفت که او هرگز برای این جایگاه رشد نکرده است. به عبارت دیگر، سنت خویشتن‌داری رؤسای جمهور پیشین، دلیل اصلی سکوت بوش در برابر ترامپ نیست، بلکه تنها یک بهانه است.

معمای سکوت و هراس از قضاوت تاریخ

دوستان و مشاوران بوش دلایل متعددی را برای سکوت او مطرح می‌کنند که شامل محافظت از خود، خلق‌وخو و نگرانی برای خانواده‌اش می‌شود. بوش نمی‌خواهد ترامپ به او حمله کند، چرا که این کار شبیه درگیر شدن با یک خرس است. او نگران امنیت خانواده‌اش، به ویژه دخترانش است که دیگر از محافظت سرویس مخفی در برابر طرفداران افراطی ترامپ برخوردار نیستند. همچنین او تمایلی ندارد مسیر شغلی برادرزاده‌اش، «جورج پی بوش» را که در دنیای سیاست‌های ترامپیستی تگزاس فعالیت می‌کند، به خطر بیندازد.

اما فراتر از همه این‌ها، بوش گرفتار نگرانی عمیقی درباره شهرت تاریخی خود شده است. او در ژانویه ۲۰۰۹ در میان بحران مالی جهانی، دو جنگ ناتمام در عراق و افغانستان و پیامدهای طوفان کاترینا، با محبوبیتی به‌شدت پایین و در حدود سی و چهار درصد دفتر خود را ترک کرد. ورود او به عرصه سیاسی به عنوان یک منتقد، تنها او را به دشمن ترامپ در جنگ با تشکیلات قدیمی حزب تبدیل نمی‌کند، بلکه شکست‌های تحقیرآمیز او، به ویژه جنگ عراق را دوباره در اذهان عمومی زنده خواهد کرد.

بوش همواره ادعا کرده که وقت خود را صرف نگرانی درباره قضاوت تاریخ نمی‌کند و شاید امیدوار است روزی مانند قهرمان خود، وینستون چرچیل، مورد تحسین قرار گیرد. او پس از پایان دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش گفت که قصد ندارد مانند برخی پیشینیان خود از طریق کارهای خیریه یا مشارکت سیاسی به دنبال کسب محبوبیت باشد. با این حال، او از سال ۲۰۰۹ بیش از هر رئیس‌جمهور پیشین دیگری بر بازسازی جایگاه تاریخی خود متمرکز بوده است. پروژه‌های اصلی او شامل نوشتن یک کتاب خاطرات توجیه‌گرانه و جمع‌آوری کمک‌های مالی برای تأسیس نهادهایی مانند کتابخانه و موسسه جورج دبلیو بوش است که هدف پنهان آن‌ها بهبود تصویر او در افکار عمومی است.

این نهادها برای تأمین هزینه‌های خود صدها میلیون دلار جمع‌آوری کرده‌اند که بخش قابل توجهی از آن توسط حامیان مالی ترامپ، نظیر خانواده مرسر و شبکه خانوادگی بتسی دیووس (وزیر آموزش دولت اول ترامپ)، تأمین شده است. در واقع، بوش برای تأمین بودجه زیرساخت‌هایی که ابزار اصلی او برای ترمیم وجهه‌اش محسوب می‌شوند، تا حدودی به حامیان ترامپ وابسته است.

در سال‌های اخیر، بوش به نقاشی روی آورده است و هر روز صبح نقاشی می‌کشد. او این سرگرمی را در سال ۲۰۱۲ و با الهام از مقاله‌ای از چرچیل آغاز کرد. برخلاف چرچیل که مناظر آرام‌بخش را نقاشی می‌کرد، موضوعات بوش عمدتاً سیاسی هستند. او در ابتدا پرتره‌هایی از رهبران جهان که در دوران ریاست‌جمهوری‌اش می‌شناخت کشید، اما این آثار که از روی عکس‌های رسمی کشیده شده بودند، فاقد عمق احساسی بودند. اما زمانی که بوش به کشیدن پرتره سربازان مجروح جنگ روی آورد، سبک او تغییر کرد. این پرتره‌ها که در کتابی با عنوان «پرتره‌های شجاعت» منتشر شدند، رنج و تحمل این افراد را به تصویر می‌کشیدند. با این حال، روایت‌های ضمیمه‌شده به این پرتره‌ها به‌شدت الهام‌بخش و خوش‌بینانه بودند؛ گویی بوش تلاش می‌کرد با نشان دادن موفقیت این سربازان پس از جراحات هولناک، بار گناه و پیامدهای ویرانگر جنگ عراق را که میراث تاریک دوران ریاست‌جمهوری اوست، تقلیل دهد.

پروژه بعدی بوش موضوع مهاجرت بود که کنگره تلاش‌های او را برای اصلاحات جامع در این زمینه مسدود کرده بود. او در کتابی که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، پرتره‌هایی از مهاجران مشهور و پناهندگان را به تصویر کشید و آن‌ها را افرادی سخت‌کوش، فروتن و مقاوم توصیف کرد که کاملاً در تضاد با تصویر ارائه‌شده توسط ترامپ بود. با این حال، بوش برای جلوگیری از تفسیر سیاسی آثارش، انتشار آن‌ها را تا پس از انتخابات ۲۰۲۰ به تعویق انداخت. برای بوش، نقاشی راهی است تا حرف‌هایی را که نمی‌تواند به زبان بیاورد، بیان کند و احساساتی نظیر سرخوردگی و خشم را در عین حفظ انضباط سکوت خود ابراز نماید.

بهای سکوت در برابر اقتدارگرایی

تکامل سیاسی خانواده چینی که ربع قرن ارتباط تنگاتنگی با بوش‌ها داشتند، تضاد مفیدی را در این زمینه ارائه می‌دهد. دیک چینی در انتخابات مقدماتی ۲۰۱۶ از مارکو روبیو حمایت کرد و پس از نامزدی ترامپ، بدون میل و رغبت از او حمایت کرد، اما در گردهمایی جمهوری‌خواهان شرکت نکرد. دختر او، لیز چینی نیز در ابتدا رویکرد مشابهی داشت. اما در ششم ژانویه ۲۰۲۱ همه‌چیز تغییر کرد. لیز چینی با حمایت پدرش ارتباط خود را با ترامپ قطع کرد و به استیضاح او رأی داد. بوش در پیامی خصوصی از شجاعت او تقدیر کرد، اما هرگز به صورت علنی موضع‌گیری نکرد.

با قدرت گرفتن دوباره ترامپ پس از سال ۲۰۲۱، این خانواده چینی بود که به چهره عمومی مقاومت جمهوری‌خواهان در برابر اقتدارگرایی تبدیل شد و تاوان سنگینی نیز برای آن پرداخت. لیز چینی از رهبری حزب کنار گذاشته شد و در انتخابات مقدماتی شکست خورد. دیک چینی نیز با شکستن سکوت خود، ترامپ را «بزدلی» خواند که سعی در دزدیدن انتخابات با دروغ و خشونت داشته است. در سال ۲۰۲۴ هر دو نفر اعلام کردند که به کامالا هریس رأی خواهند داد. در مقابل، ترامپ با ادبیاتی خشن پیشنهاد داد که لیز چینی در یک دادگاه نظامی محاکمه شود یا حتی هدف گلوله قرار گیرد. مرگ دیک چینی در سال ۲۰۲۵ نشان داد که او همچنان در میان لیبرال‌ها و بسیاری از جمهوری‌خواهان چهره‌ای منفور است، اما تاریخ نشان داده است کسانی که در برابر اقتدارگرایی می‌ایستند، همیشه افراد محبوب یا بی‌نقصی نیستند.

در دورانی که نهادهای محافظه‌کار متزلزل شده بودند، بوش همچنان در ذهن بسیاری از جمهوری‌خواهان سنتی از اقتدار اخلاقی برخوردار بود. او تنها باید کاری را می‌کرد که همیشه به آن افتخار می‌کرد و آن هم «صراحت بیان» بود. اما او ترجیح داد پشت بوم نقاشی‌اش بایستد، در حالی که سنت میانه‌روی خانواده‌اش جای خود را به کینه‌توزی، پارانویا و استبداد می‌داد. موضع‌گیری بوش می‌توانست در پاییز ۲۰۱۶ یا حتی در سال ۲۰۲۴ تغییرات مهمی ایجاد کند، اما او تصمیم گرفت خود را از این درگیری‌ها دور نگه دارد. این انفعال، شکست نهایی و جبران‌ناپذیر ریاست‌جمهوری بوش محسوب می‌شود. رهبری که به ادعای خود، سیاست را بر اساس مفاهیم ساده و مسیحی خیر و شر بنا کرده بود، شر را دید اما از محکوم کردن آن طفره رفت.

حتی زمانی که ترامپ به برنامه امدادرسانی رئیس‌جمهور برای ایدز که یکی از موفق‌ترین برنامه‌های بهداشت جهانی با نجات بیش از بیست و پنج میلیون نفر بود حمله کرد، بوش سکوت کرد. در بیستم ژانویه ۲۰۲۵ ترامپ با امضای فرمان‌های اجرایی، کمک‌های خارجی را، از جمله کمک‌های مربوط به این برنامه حیاتی، مسدود کرد. بر اساس برآوردها، این کاهش بودجه به قیمت جان بیش از صد و هفتاد و پنج هزار نفر در کمتر از یک سال تمام شد. اما بوش باز هم به صورت علنی اعتراضی نکرد و تنها در ژوئن ۲۰۲۵ در یک کنفرانس ویدیویی خصوصی با کارکنان اخراج‌شده ابراز تأسف کرد. ترامپ داشت خانه بوش را به آتش می‌کشید، اما بوش تنها به این بسنده کرد که بگوید تماشای ویرانی این خانه مایه تأسف است. شاید او در آینده پرتره‌هایی از قربانیان این تصمیمات نقاشی کند.