خاطرات مهدی کرباسیان، پرده‌‌‌برداری از یک نوع زیست است. در میان اظهارنظرهای او می‌توان جعبه اسرار چند دهه مدیریت اقتصاد و سیاست در ایران را باز کرد، درونش را دید و شگفت‌‌‌زده شد. در میان خاطرات او، می‌توان شرح حالی از تفکری پیدا کرد که چهار دهه اقتصاد ایران را اداره کرده است و ناگهان یک شب، به جبر بازنشستگی همه آن دستاوردها را رها کرده و رفته است. آن‌طور که کرباسیان روایت می‌کند، ساعات کارش به بیش از ۱۴ تا ۱۶ ساعت در روز می‌‌‌رسید. این مدیران کم می‌‌‌خوابیدند و زیاد دنبال کار بودند، اما چرا چنین می‌‌‌کردند؟ پاسخ به این سوال را باید در میانه علم روان‌شناسی و علوم سیاسی پیدا کرد.  روایت کرباسیان از خاطرات نوجوانی‌‌‌اش هم شنیدنی است. زمانی که یاد گرفت چگونه بدون مبادله وجه، چند معامله بااعتبار و اطمینان بدون چک و سفته و وجه نقد، مبادله شد. کرباسیان در پیش‌گفتار این کتاب این‌طور می‌‌‌گوید: «... تا دبیرستان، تابستان‌‌‌ها باید با پدر و پدربزرگ بعضا به بازار می‌‌‌رفتیم و برای من تجربه‌‌‌های خوبی بود از ارتباطات با همدیگر. یک روز در کاروانسرای حاج‌کریم بودم که یکی از تجار از گرگان یا گنبد زنگ زد و این‌گونه که فهمیدم چند کامیون پنبه برای فروش می‌‌‌فرستد تا قیمت را با پدربزرگ نهایی کند و پس از فروش پول داده شود و اعلام کرد با همان تلفن پنبه‌‌‌ها را می‌‌‌فرستد. همان روز دلالی آمد، کار آنها این بود که در بازارچه برای چند کالا مشتری پیدا کنند. پدربزرگ پنبه‌‌‌ها را به او با قیمت اعلام کرد، پس از حدود نیم‌ساعت فردی زنگ زد و پشت تلفن پنبه‌‌‌ها را معامله کرد. دلال دو ساعت بعد برگشت و اعلام کرد که فلانی مشتری است و پدربزرگ گفت دیگر پنبه نداریم و آقای فلانی صاحب پنبه است. در این معامله یاد گرفتم بدون مبادله وجه، چند معامله با اعتبار و اطمینان بدون چک و سفته و وجه نقد مبادله شد... .» با این مقدمه، کتاب به صورت گفت‌‌‌وگومحور، خواننده را در طول چهل سال و یک شب با خود همراه می‌کند. شبی که با توجه به قانون بازنشستگی، کرباسیان تصمیم می‌گیرد از دولت خارج شود. این کتاب در ۱۱فصل به اهتمام بهراد مهرجو و از سوی انتشارات نوخواسته منتشر و راهی بازار کتاب شده است.

این مطلب برایم مفید است
10 نفر این پست را پسندیده اند