فرصت توسعه بعد از جنگ

پایان جنگ و احتمال شکل‌گیری یک توافق سیاسی می‌تواند برای اقتصاد ایران به معنای باز شدن پنجره‌ای تازه برای عبور از سال‌ها محدودیت خارجی و فشار اقتصادی باشد؛ اما پرسش مهم این است که آیا رفع تحریم‌ها به‌تنهایی می‌تواند اقتصاد ایران را در مسیر توسعه قرار دهد؟ تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که گشایش در روابط خارجی، اگر با اصلاحات داخلی و تغییر در قواعد بازی اقتصادی همراه نشود، لزوما به رشد پایدار منجر نخواهد شد. در چنین وضعیتی، انتخاب الگوی مناسب توسعه نیز به یکی از مسائل مهم سیاستگذاری تبدیل می‌شود. اینکه ایران باید از رقابت و نوآوری آمریکایی، نظام رفاه و حمایت اجتماعی اروپایی یا برنامه‌ریزی و سیاست صنعتی چین چه بیاموزد و کدام بخش از این تجربه‌ها با ساختار ایران سازگار است. محمد طبیبیان، اقتصاددان، در گفت‌وگو با اقتصادنیوز، ضمن بررسی این الگوها تاکید می‌کند که ایران به جای کپی‌برداری از یک کشور، باید از سازوکارهای موفقیت آنها درس بگیرد و همزمان اصلاحات نهادی و اقتصادی را در دستور کار قرار دهد. این اقتصاددان تاکید می‌کند؛« ایران نه باید «آمریکایی» شود، نه «اروپایی» و نه «چینی». باید از تجربه همه آنها و سایر کشورهای موفق استفاده کند و نهادهای متناسب با شرایط خود را بسازد.» در ادامه مشروح گفت‌وگوی نسترن رفیعی، با محمد طبیبیان، اقتصاددان، در همین خصوص منتشر شده است.

***

با نگاه رو به آینده، اگر جنگ پایان یابد و توافقی حاصل شود که یک شوک مثبت سیاسی و اقتصادی برای ایران ایجاد کند، یک پرسش مهم پیش روی مسوولان و سیاستگذاران این است که «ایران برای قرار گرفتن در مسیر توسعه، کدام الگوی توسعه را باید دنبال کند که با ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران سازگار باشد؟» اگر سه الگوی توسعه آمریکا، چین و اروپا را ملاک قرار دهیم، کدام‌یک برای ایران مطلوب‌تر است؟ ایران برای توسعه اقتصادی باید بیشتر بر بازار آزاد و رقابت تکیه کند، یا رفاه و عدالت اجتماعی، یا برنامه‌ریزی و هدایت دولتی یا...؟

این پرسش در واقع چند پرسش متفاوت را در خود جمع کرده و ابتدا باید آنها را از یکدیگر تفکیک کرد. ضمن اینکه خود فرض اولیه نیز نیازمند کمی احتیاط است. اگر جنگ پایان یابد و توافقی حاصل شود، این اتفاق می‌تواند یک فرصت بسیار مهم برای ایران ایجاد کند؛ اما پایان جنگ لزوما به معنای آغاز توسعه نیست. پایان یک بحران خارجی فقط زمانی به نقطه آغاز یک دوره جدید تبدیل می‌شود که در داخل نیز ظرفیت استفاده از این فرصت وجود داشته باشد.

تجربه سال‌های گذشته نشان داده که در شرایط بحرانی، منافع اقتصادی و سیاسی قابل‌توجهی برای برخی گروه‌ها و ساختارها ایجاد شده و به تدریج ذی‌نفعانی شکل گرفته‌اند که از تداوم وضعیت موجود منتفع می‌شوند. در چنین شرایطی، حتی اگر فشار خارجی کاهش یابد، تغییر درونی به‌سادگی اتفاق نمی‌افتد. از طرف دیگر، تعدد مراکز تصمیم‌گیری و مشخص نبودن کامل رابطه اختیار و مسوولیت، اصلاحات را دشوارتر می‌کند. بنابراین باید از همین ابتدا یک نکته را روشن کرد: اگر توافقی حاصل شود، آن توافق یک فرصت است، نه یک معجزه اقتصادی.

اما درباره انتخاب میان الگوهای آمریکا، چین و اروپا، به نظرم این تقسیم‌بندی از اساس کمی گمراه‌کننده است. این سه کشور یا منطقه، سه الگوی کاملا متضاد اقتصادی نیستند. هر سه، با وجود تفاوت‌های عمیق سیاسی، تاریخی و نهادی، بر اقتصاد بازار، مالکیت، مبادله، رقابت و ارتباط با اقتصاد جهانی تکیه دارند. تفاوت آنها بیشتر در میزان و نحوه مداخله دولت، نظام رفاهی، سیاست صنعتی، مالیات، تنظیم بازارها و شیوه توزیع درآمد و فرصت‌هاست. بنابراین مساله ایران نباید این باشد که «آمریکا، چین یا اروپا؟» بلکه باید این باشد که از تجربه هر یک چه چیزی می‌توان آموخت و چگونه می‌توان آن را با شرایط ایران سازگار کرد. به اعتقاد من، ایران به ترکیبی از سه عنصر نیاز دارد:

اول؛ بازار و رقابت برای تخصیص منابع، افزایش بهره‌وری، نوآوری و ایجاد انگیزه سرمایه‌گذاری

دوم؛ دولت توانمند و کارآمد برای تامین امنیت، زیرساخت، آموزش، بهداشت، تنظیم بازار، مقابله با انحصار و تامین کالاهای عمومی

سوم؛ نظام حمایت اجتماعی موثر برای اینکه هزینه اصلاحات اقتصادی بر دوش گروه‌های کم‌درآمد و آسیب‌پذیر قرار نگیرد.

این سه عنصر در تضاد با یکدیگر نیستند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که دولت جای بازار را بگیرد، یا بازار بدون رقابت به انحصار تبدیل شود، یا عدالت اجتماعی به توزیع رانت و منابع بدون توجه به بهره‌وری تقلیل پیدا کند. اگر بخواهیم از تجربه کشورهای موفق یک اصل مشترک استخراج کنیم، آن اصل وجود قواعد بازی باثبات و قابل پیش‌بینی است. سرمایه‌گذار باید بداند قانون فردا چیست. تولیدکننده باید بتواند با رقیب خود رقابت کند. شهروند باید بداند حقوق مالکیتش محترم است و دولت باید بتواند سیاستی را که اعلام می‌کند، اجرا کند. هیچ‌یک از این سه الگو را نمی‌توان عینا در ایران پیاده کرد. ایران شرایط تاریخی، نهادی، جغرافیایی و اجتماعی خاص خود را دارد. اما می‌توان از اصولی که در اقتصاد توسعه شناخته شده‌اند استفاده کرد.

ما در ایران یک تجربه مهم نیز داریم. پس از جنگ ایران و عراق، با وجود خرابی‌ها و مشکلات بسیار گسترده، در دولت آقای‌ هاشمی رفسنجانی برنامه بازسازی وسیعی آغاز شد. نگاه ایشان این بود که باید قبل از آنکه زخم‌های ناشی از جنگ عمیق‌تر و مزمن شوند، بازسازی را شروع کرد. فارغ از نقدهایی که می‌توان به سیاست‌های اقتصادی آن دوره داشت، اصلِ سرعت بخشیدن به بازسازی و برگرداندن ظرفیت‌های تولیدی تجربه مهمی است. امروز البته شرایط به مراتب پیچیده‌تر است. طی دهه‌های گذشته، سرمایه‌گذاری، سرمایه انسانی، زیرساخت‌ها، روابط خارجی و سرمایه اجتماعی آسیب دیده‌اند و ظرفیت‌های تصمیم‌گیری نیز فرسوده‌تر شده‌اند. بنابراین اگر جنگ پایان یابد، ایران فقط به یک برنامه بازسازی فیزیکی نیاز ندارد؛ بلکه به یک برنامه بازسازی نهادی و اقتصادی نیز نیازمند است. به تعبیر ساده‌تر، مساله این نیست که بعد از جنگ پول بیشتری وارد اقتصاد کنیم؛ مساله این است که قواعدی ایجاد کنیم که منابع جدید نه به رانت، مصرف و واردات، بلکه به سرمایه‌گذاری، تولید و افزایش بهره‌وری تبدیل شوند.

کدام بخش از تجربه این کشورها برای ایران قابل استفاده است؟ کدام قسمت قابل استفاده نیست و حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد؟

به نظرم بهتر است به جای «کپی کردن تجربه کشورها»، از «یادگیری از سازوکار موفقیت آنها» صحبت کنیم. امروز اقتصاد یک علم انباشته از نظریه، تجربه تاریخی و شواهد تجربی است. بنابراین برای بسیاری از مسائل اساسی، دانش قابل‌توجهی درباره اینکه چه سیاست‌هایی معمولا به رشد، بهره‌وری و ثبات اقتصادی کمک می‌کنند، وجود دارد. مثلا می‌دانیم که امنیت حقوق مالکیت، ثبات قوانین، رقابت، تجارت، سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی و زیرساخت، ثبات پولی و مالی و دسترسی به بازارهای جهانی معمولا از عوامل مهم رشد پایدار هستند.

در مقابل، تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که سیاست‌های صنعتی، یارانه‌ها، کنترل قیمت‌ها یا حمایت از صنایع خاص فقط در شرایط نهادی مشخصی می‌توانند نتیجه مطلوب داشته باشند. اگر این ابزارها در محیطی با فساد، رانت، انحصار و ضعف پاسخ‌گویی به کار گرفته شوند، ممکن است به جای افزایش بهره‌وری، به توزیع رانت منجر شوند. بنابراین آنچه ایران نیاز دارد، انتخاب یک «کشور الگو» نیست؛ بلکه انتخاب سیاست‌های مبتنی بر شواهد و آزمون آنها در شرایط ایران است. یک اصل بسیار مهم نیز این است که سیاستگذار باید بتواند از سیاست ناموفق عقب‌نشینی کند. در اقتصاد، هیچ سیاستی مقدس نیست. سیاست باید بر اساس نتیجه‌اش ارزیابی شود، نه بر اساس اینکه چه کسی آن را پیشنهاد داده است.

آیا اساسا امکان ترکیب الگوهای توسعه کشورهای مختلف برای ایران وجود دارد یا این مدل‌ها به دلیل تفاوت‌های نهادی قابل کپی‌برداری نیستند؟

ترکیب تجربه‌ها ممکن است، اما ترکیب مدل‌ها به معنای کنار هم گذاشتن چند سیاست مختلف نیست. کشورها مجموعه‌ای از نهادهای به‌هم‌پیوسته هستند. نمی‌توان مثلا یک سیاست صنعتی موفق در چین را جدا کرد و بدون توجه به نظام اداری، مالی، سیاسی و تجاری آن کشور در ایران اجرا کرد و انتظار همان نتیجه را داشت. اما می‌توان اصولی را که پشت تجربه‌های موفق قرار دارند استخراج کرد. برای مثال، از آمریکا می‌توان درباره نقش رقابت، کارآفرینی، نوآوری و بازارهای سرمایه درس گرفت؛ از اروپا درباره تامین اجتماعی، خدمات عمومی و تنظیم بازار؛ از چین درباره سرمایه‌گذاری در زیرساخت، توسعه صادرات و استفاده هدفمند از ظرفیت دولت در مراحل مختلف توسعه. اما هیچ‌کدام از اینها نسخه آماده نیستند. ایران باید از جهان یاد بگیرد، ولی برای خودش سیاستگذاری کند.

آیا رفع تحریم‌ها به‌تنهایی می‌تواند اقتصاد ایران را وارد مسیر رشد پایدار کند یا اصلاحات داخلی پیش‌شرط آن است؟

رفع تحریم‌ها بسیار مهم است، اما به تنهایی کافی نیست. به نظرم این دو را نباید در مقابل یکدیگر قرار داد؛ رفع تحریم و اصلاحات داخلی مکمل یکدیگرند. تحریم‌ها هزینه مبادله ایران با جهان را بسیار بالا برده‌اند، دسترسی به بازارهای مالی و فناوری را محدود کرده‌اند و تجارت رسمی را دشوار کرده‌اند. بنابراین کاهش یا رفع آنها می‌تواند ظرفیت رشد قابل‌توجهی ایجاد کند. اما مساله اینجاست که اقتصاد ایران طی سال‌های طولانی خود را با شرایط تحریم و محدودیت سازگار کرده است. در نتیجه، بخش‌هایی از فعالیت اقتصادی به سمت روابط غیررسمی، چندنرخی، غیرشفاف و مبتنی بر مجوز و دسترسی خاص حرکت کرده‌اند.

می‌توان گفت بخشی از اقتصاد ایران به یک اقتصاد موازی و غیرشفاف تبدیل شده است؛ اقتصادی که در آن فاصله میان قیمت رسمی و واقعی، میان نرخ ارزهای مختلف، میان تجارت رسمی و غیررسمی و میان حقوق قانونی و دسترسی واقعی به منابع، فرصت‌های بزرگی برای رانت ایجاد می‌کند. این وضعیت فقط به یک بخش محدود نیست و در حوزه‌های مختلف اقتصاد، از تجارت و ارز گرفته تا خدمات و بنگاه‌های دولتی و شبه‌دولتی، آثار آن دیده می‌شود. بنابراین اگر تحریم‌ها برداشته شوند اما ساختارهای رانت‌زا و غیرشفاف باقی بمانند، ممکن است منابع جدید وارد کشور شوند ولی بخش قابل‌توجهی از آنها به جای سرمایه‌گذاری و افزایش بهره‌وری، صرف مصرف، واردات و توزیع رانت شود. اینجا تجربه بسیاری از کشورهای نفتی اهمیت پیدا می‌کند: درآمد خارجی بدون اصلاح نهادی می‌تواند رشد کوتاه‌مدت ایجاد کند، اما الزاما توسعه ایجاد نمی‌کند. پس اگر روزی منابع بیشتری در اختیار اقتصاد ایران قرار گرفت، اولویت باید سرمایه‌گذاری، زیرساخت، سرمایه انسانی، فناوری و افزایش بهره‌وری باشد، نه صرفا افزایش مخارج جاری.

اقتصاد ایران برای ورود به یک دوره جدید توسعه، ابتدا باید کدام مشکلات ساختاری را حل کند؟

به نظر من پیش از ورود به جزئیات سیاست‌های اقتصادی، باید یک مساله بنیادی‌تر حل شود، شفاف شدن ساختار تصمیم‌گیری و رابطه میان اختیار، مسوولیت و پاسخ‌گویی. در یک اقتصاد مدرن، فعال اقتصادی باید بداند چه کسی قانون‌گذاری می‌کند، چه کسی سیاستگذاری می‌کند، چه کسی اجرا می‌کند و چه کسی در برابر نتایج تصمیم‌ها پاسخگو است. اگر چند مرکز مختلف بتوانند در یک حوزه تصمیم بگیرند، اما فقط یک نهاد مسوول اجرای آن باشد، سیاستگذاری اقتصادی با مشکل مواجه می‌شود. دولت نمی‌تواند مسوول رشد اقتصادی، تورم، اشتغال و سرمایه‌گذاری باشد، ولی در همه این حوزه‌ها اختیار کافی نداشته باشد.

بنابراین یکی از اصلاحات اساسی، همراستا کردن اختیار و مسوولیت است. این موضوع یک بحث صرفا سیاسی نیست؛ مستقیما به اقتصاد مربوط است. سرمایه‌گذار برای سرمایه‌گذاری بلندمدت به پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد. اگر نداند تصمیم نهایی را چه نهادی می‌گیرد یا چه قانونی ممکن است فردا تغییر کند، سرمایه‌گذاری کاهش پیدا می‌کند. در کنار آن، حاکمیت قانون، استقلال و کارآمدی دستگاه قضایی، شفافیت، مبارزه با انحصار و فساد و کاهش مراکز موازی تصمیم‌گیری اهمیت اساسی دارند. اگر این اصلاحات صورت نگیرد، حتی بهترین سیاست اقتصادی نیز ممکن است در مرحله اجرا شکست بخورد.

آیا شرایط امروز ایران و پشت سر گذاشتن جنگ، نسبت به دوره‌های قبل از تحریم تفاوتی ایجاد کرده که الگوی توسعه کشور را تغییر دهد؟

قطعا. اقتصاد ایران امروز با اقتصاد ایران پیش از تحریم‌ها یکسان نیست و نمی‌توان انتظار داشت با بازگشت شرایط خارجی به وضعیت بهتر، همه چیز خودبه‌خود به نقطه قبل برگردد. جنگ، تحریم، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسایش زیرساخت‌ها، مهاجرت نیروی انسانی، کاهش سرمایه اجتماعی و بی‌ثباتی سیاستگذاری، همگی آثار بلندمدت دارند. بنابراین اگر فرصتی برای شروع یک دوره جدید ایجاد شود، هدف نباید صرفا بازگشت به گذشته باشد. باید از این فرصت برای ایجاد یک اقتصاد مقاوم‌تر، رقابتی‌تر و بهره‌ورتر استفاده کرد. برای مثال، اگر درآمد نفت افزایش پیدا کند، سوال اصلی نباید این باشد که این درآمد را چگونه خرج کنیم؛ سوال باید این باشد که چگونه از این درآمد برای افزایش ظرفیت تولید در 10 یا 20سال آینده استفاده کنیم. به همین دلیل، برنامه توسعه جدید ایران باید بیش از گذشته بر سرمایه انسانی، فناوری، بهره‌وری، زیرساخت، انرژی، آب، محیط زیست و ادغام اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی تمرکز کند.

مهم‌ترین ویژگی‌هایی که ایران می‌تواند از تجربه آمریکا، اروپا و چین یاد بگیرد چیست؟

اگر بخواهم همه بحث را در یک جمله خلاصه کنم، مهم‌ترین درس این کشورها برای ایران پذیرش اصول علمی در سیاستگذاری و سازمان‌دهی اقتصاد و جامعه است. از آمریکا می‌توان اهمیت رقابت، نوآوری، کارآفرینی و بازارهای سرمایه را آموخت؛ از اروپا اهمیت نهادهای اجتماعی، تامین اجتماعی، خدمات عمومی و تنظیم بازار و از چین اهمیت سرمایه‌گذاری، توسعه زیرساخت، صادرات و استفاده هدفمند از ظرفیت دولت در فرآیند توسعه را. اما شاید درس مهم‌تر این باشد که هیچ‌کدام از این کشورها با یک «فرمول جادویی» توسعه پیدا نکرده‌اند. توسعه زمانی اتفاق می‌افتد که قواعد بازی اقتصادی درست باشند:

- اگر حقوق مالکیت امن نباشد، سرمایه‌گذاری نمی‌شود.

- اگر رقابت وجود نداشته باشد، بهره‌وری افزایش پیدا نمی‌کند.

- اگر سیاستگذاری بی‌ثبات باشد، سرمایه بلندمدت وارد اقتصاد نمی‌شود.

- اگر دولت ناکارآمد باشد، منابع هدر می‌رود.

- و اگر نظام حمایت اجتماعی وجود نداشته باشد، هزینه اصلاحات اقتصادی می‌تواند به شکل نابرابر بر مردم تحمیل شود.

بنابراین ایران نه باید «آمریکایی» شود، نه «اروپایی» و نه «چینی». باید از تجربه همه آنها و سایر کشورهای موفق استفاده کند و نهادهای متناسب با شرایط خود را بسازد. به نظر من اگر روزی یک فرصت بزرگ سیاسی و اقتصادی برای ایران ایجاد شد، بزرگ‌ترین اشتباه این است که تصور کنیم با آزاد شدن منابع، فروش بیشتر نفت یا ورود سرمایه خارجی، توسعه خودبه‌خود اتفاق خواهد افتاد. منابع می‌توانند فرصت ایجاد کنند؛ اما این نهادها هستند که منابع را به توسعه تبدیل می‌کنند. اگر بخواهیم از فرصت آینده استفاده کنیم، باید همزمان سه کار انجام دهیم: روابط خارجی را عادی و اقتصاد را به جهان متصل کنیم؛ فضای داخلی را برای رقابت و سرمایه‌گذاری امن و پیش‌بینی‌پذیر کنیم و دولت را از یک بازیگر اقتصادی بزرگ و غیرشفاف، به یک دولت توانمند، پاسخ‌گو و تنظیم‌گر تبدیل کنیم.

در آن صورت، پایان جنگ و رفع تحریم می‌تواند واقعا به آغاز یک دوره جدید تبدیل شود؛ در غیر این صورت، ممکن است فقط یک دوره کوتاه رونق ایجاد شود و پس از مدتی همان مشکلات ساختاری دوباره خود را نشان دهند. به طور خلاصه: «پایان جنگ و رفع تحریم فرصت است، نه توسعه؛ توسعه زمانی اتفاق می‌افتد که قواعد بازی اقتصاد اصلاح شود.»