ارتش سوریه در روزهای اخیر چندین منطقه را از چنگال تروریست ها و شورشیان آزاد کرده است و طی آخرین اخبار با آزادسازی مناطق حومه حلب امنیت در این شهر به طور کامل برقرار شده است. این تحولات در حالی رخ می دهد که رهبران روسیه و ترکیه در ۱۹ دی ماه درباره آتش بس در ادلب توافق کردند که تنها دو روز بعد با حملات تروریست ها نقض شد. از سوی دیگر تنش ها بین ترکیه و سوریه  نیز شدت گرفته است و آنکارا نیز حضور نظامی خود در ادلب را گسترش بخشیده و تهدید کرده که اگر مذاکراتش با روسیه بی فرجام بماند دست به اقدامات دیگری خواهد زد. برای بررسی دلایل حضور نظامی ترکیه در ادلب و تشدید بحران در این منطقه با اردشیر پشنگ پژوهشگر مسائل خاورمیانه گفت و گو کرده ایم که در ادامه مشروح آن را می خوانید:

به نظر شما هدف اصلی ترکیه از حضور نظامی در ادلب چیست؟ آنکارا مانند حمله به شمال سوریه مواردی چون مبارزه با تروریسم و همچنین جلوگیری از ورود آوارگان را برای توجیه حضورش در سوریه عنوان می کند؛ مشخصا به جز این موارد اردوغان چه نقشه هایی در سر دارد؟

از منظری کلان باید حضور این روزهای ارتش ترکیه در ادلب را متاثر از استراتژی‌ کلی آنکارا در قبال سوریه قلمداد کرد روندی که از سال ۲۰۱۱ شروع و تا به امروز ادامه داشته است. این کشور در قبال سوریه چندین بار مجبور شده تا استراتژی و هدف‌گذاری‌اش را تغییر دهد که می‌توان دلیل آن را افزایش فشار از سوی دیگر بازیگران و ناتوانی ترکیه از لحاظ دیپلماتیک و نظامی در قبال رقبا و نحوه رقم خوردن تحولات میدانی و عملی ارزیابی کرد. در یک روند کلی در می‌یابیم که ترکیه ابتدا سیاست «سکوت و انتظار» اختیار کرد تا شاید خود نیروهای داخلی در سوریه، بشار اسد را هم سرنوشت با حسنی مبارک و دیگر رهبران ساقط شده در بهار عربی کند. اما هشت ماه پس از این وضعیت و با نتیجه ندادن این روند خود ترکیه دست به کار شد و تمام تلاش خود را برای سرنگون کردن بشار اسد آغازید.

ترکیه بدنبال آن بود با همراه سازی غرب و بخصوص اوباما، بار اصلی حمله به سوریه را به دوش آنان انداخته و در این بین خود از خوان رنگین و گسترده نتایج بهره برداری کند، اما تلاش‌های مختلف اردوغان و استفاده از ترفندها و تاکتیک‌های مختلف، هیچیک در اوباما کارساز نشد و آمریکا از انجام یک حمله گسترده به سوریه سرباز زد، در عین حال، ورود جدی‌تر ایران به حمایت از متحدش در دمشق، کار را برای آنکارا سخت‌تر کرد. ترکیه حتی در سال ۲۰۱۵ سعی کرد با ساقط کردن جنگنده‌های روسی، آمریکا را وارد یک معرکه و عمل انجام شده قرار دهد اما این مساله نیز جواب نداد.

حمایت از شبه نظامیان اسلامگرای رادیکال استراتژی دیگر ترکیه در بحران سوریه بود، گروههایی نظیر داعش و جبهه النصره و چندین و چند گروه دیگر بطور گسترده‌ای اقدام به یارگیری و جذب کمک از مرزهای طویل شمالی یعنی از طریق ترکیه کردند. هرچند در مدت ۲ سال داعش موفق شد بر پهنه گسترده‌ای از خاک سوریه و عراق مسلط شود، اما ماهیت فکری و فلسفی داعش و بخصوص غرب ستیز و تمامیت خواهانه این گروه، که در تولد دوباره خلافت خودخوانده ابوبکر بغدادی تبلور یافته بود، باعث شد این گروه خشن و تروریست، در محور تخاصم منطقه‌ای و بین المللی قرار گیرد و در نتیجه تمرکز غرب و منطقه از آینده سرنوشت بشار اسد، به سوی مهار و از بین بردن خطری بزرگ بنام داعش جلب شد.

مجموعه این روندها باعث گردید نهایتاً در سال ۲۰۱۶ ترکیه، به ناگاه دچار یک چرخش جدی در سیاست خارجی‌اش شده و با مسکو از در آشتی و کوتاه آمدن وارد شود! این موضوع به ایجاد سه گانه ایران، روسیه و ترکیه برای هماهنگی در شمال سوریه منجر شد.

از سال ۲۰۱۶ تا به امروز شاهد همکاری های این سه کشور هستیم. ترکیه در این مقطع سیاست تداوم حضور در بحران سوریه را به عنوان یک بازیگر اصلی دنبال کرد و تمام تلاش خود را برای ممانعت از تشکیل یک اقلیم خودمختار کُردی در شمال سوریه به کار بست؛ همانند آنچه که در شمال عراق وجود دارد، به خصوص اینکه کردهای سوریه در حد گسترده ای متأثر از پ.ک.ک و رهبر آن یعنی عبدالله اوجالان هستند. در چنین شرایطی ترکیه تصمیم به همکاری با ایران و روسیه گرفته بود و در نقاطی از سوریه نیز نفوذ پیدا کرد. در عفرین شاهد بودیم ترک‌ها که با روس ها به توافقاتی دست یافتند و این منطقه را از دست کردها خارج کرده و اشغال کردند و با گذشت بیش از بیست ماه از این رویداد، آنکارا در این منطقه دست به تغییرات گسترده جمعیتی زده است به نحوی که با ار همین حال جمعیت اعراب از ۸ به ۸۰ درصد افزایش پیدا کرده است.

در شمال سوریه نیز شاهد بودیم که رجب طیب اردوغان با توجه به توافقی که با ترامپ داشت به این منطقه نیز ورود پیدا کرد و در نهایت پیچیده تر شدن اوضاع این منطقه باعث شد ترکیه که از ادامه عملیات منصرف شود.

به طور کلی میان حضور و نفوذ ترکیه با ضعف و قوت دولت سوریه ارتباطی مستقیم وجود دارد به این معنی که قدرت‌گیری دولت مرکزی سوریه همواره در تضاد با منافع ترکیه بوده است چرا که از ابتدای بحران سوریه هر میزان که حاکمیت این کشور ضعیف‌تر می‌شد ترکیه حضورش را پررنگ‌تر می‌کرد. هم اکنون نیز که سوریه به کمک ایران و روسیه توانسته حاکمیتش بر قسمت عمده‌ای از سرزمین‌هایش را احیا کند طبیعی است که فشار بر نیروهای تحت حمایت ترکیه افزایش یابد. در برهه‌ای که نیروهای ترکیه توان مقابله با نیروهای سوریه و روسیه را ندارد شاهد هستیم که این کشور تجهیزات و کاروان جدیدی از نظامیان را به ادلب اعزام می‌کند. ترکیه امیدوار است که ارتش این کشور با نیروهای سوریه و روسیه وارد درگیری نشود و همچنین از پتانسیل روابط گرم و نزدیک خود با روسیه بهره ببرد تا بتواند وضعیت همچنان اوضاع ادلب را کنترل و مدیریت کند.

ترکیه می‌خواهد تا زمانی که تکلیف کمیته قانون اساسی در ژنو مشخص می‌شود، به نوعی در سوریه حضور ملموس و نظامی داشته باشد و به بهانه‌های مختلف از جمله استقرار آوارگان، بخش‌هایی از این کشور را در اختیار داشته باشد. هر قدر که میزان مناطق تحت تصرف ترکیه بیشتر باشد به طور طبیعی قدرت چانه زنی و تصمیم‌سازی‌اش در خصوص آینده سوریه نیز بیشتر خواهد شد. از طرفی دولت سوریه نیز به دنبال آن است که تا قبل از اجماع جهانی مناطق از دست رفته خود را باز پس گیرد. در صورت تحقق این امر، شاید دیگر اجماع جهانی برای تغییر در سوریه از منظر این کشور بی معنا خواهد بود این دو دیدگاه متعارض و متضاد سبب شده تا آتش درگیری در روزهای اخیر در ادلب بین ارتش ترکیه و ارتش سوریه که تحت حمایت روسیه بوده شعله‌ورتر شود.

آینده هم‌پیمانی مسکو، آنکارا و تهران را در موضوع سوریه و همچنین برگزاری نشست ها برای حل بحران این کشور را با توجه به تحولات اخیر چگونه ارزیابی می کنید؟

در خصوص روابط ترکیه و روسیه همانطور که اشاره شد از سال ۲۰۱۶ شاهد چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای در خصوص سیاست خارجی ترکیه در قبال روسیه بودیم. در همین حال دو کشور از یک رابطه قطع شده که حتی ممکن بود به درگیری نظامی نیز بیانجامد عبور کرده‌اند و در نهایت روابطی صمیمی و مستحکم شکل داده‌اند که زمینه ساز اجلاس سوچی و هم‌پیمانی سه‌گانه تهران، مسکو و آنکارا شده است. اما این هم‌پیمانی از ابتدا نیز مشخص بود کوتاه مدت و تاکتیکی است. چرا که اهدافی که سه کشور در قبال سوریه و به خصوص شمال این کشور دنبال می‌کردند از منظر استراتژیک و بلند مدت در تضاد با هم بود. ترکیه به دنبال تغییر حکومت در سوریه و یا تغییر تدریجی سیاسی به نفع نیروهای اکثریت خود در سوریه بود، که طیف سنی اخوانی را شامل می‌شد. در آن سو روسیه نیز به دنبال آن است که هیچ نیروی خارجی در پایان بحران سوریه در این کشور باقی نماند و تنها این مسکو باشد که به دلیل معاهده نظامی متقابل و داشتن پایگاه نظامی رسمی به حضورش در این کشور ادامه دهد. از همین رو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سوریه به اولین پایگاه روسیه تبدیل شده که این موضوع به نوعی ناشی از یک بازنگری و نگاه به شرق و همچنین خاورمیانه از نگاه مسکو است.

هدف اصلی ایران نیز دفاع و تقویت حاکمیت ملی سوریه و جلوگیری از تغییر اساسی نظام سیاسی است. در حالت ایده‌آل می توان گفت که هدف ایران در این شرایط حفظ وضع موجود و در حالت واقع بینانه حفظ حکومت بشار اسد با اعمال پاره‌ای اصلاحات داخلی است. از طرفی رویکرد ایران در حفظ و تقویت محور مقاومت نیز در تضاد با منافع ترکیه بوده و خوشایند روسیه نیز نخواهد بود. بنابراین می توان نتیجه گرفت که توافق تهران، آنکارا و مسکو و به طور خاص آنکارا و مسکو توافقی کوتاه مدت و تاکتیکی بوده است که پیش بینی می‌شد با نزدیک شدن به پایان بحران سوریه این ماه عسل نیز به دوران پایانی خود نزدیک‌تر شده و تضاد منافع بین بازیگران با تشدید بحران ادلب نیز آشکار شود که در نهایت این موضوع آن دوستی ۴ ساله را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

طرح پیشنهادی ایران برای تسهیل گفت و گو بین آنکارا و دمشق را چگونه ارزیابی می کنید؟

در چنین اوضاعی شاهد هستیم که ایران پیشنهاد تسهیل گفت و گو بین ترکیه و سوریه را می دهد. ایران با ترکیه و روسیه روابط نزدیکی دارد و در این شرایط خواستار حفظ اتحادهای منطقه ای و بین المللی است؛ که یک سوی آن مقابله با آمریکا و سوی دیگر آن نزدیکی و دوستی با ایران بوده است. بنابراین رویکرد جمهوری اسلامی ایران در این برهه کاستن از سطح تنش‌های موجود است. به خطر افتادن توافق سوچی در شرایط فعلی با توجه به فشارهای آمریکا علیه ایران هیچگاه به نفع ایران نخواهد بود. اگر روسیه در قضیه ادلب کوتاه بیاید می تواند وضعیت نه جنگ و نه صلح و همچنین شرایطی متزلزل و کم تنش‌تر ایجاد شود که این امر تا حد زیادی وابسته به نگاه روسیه نسبت به بحران ادلب است.

به نظر شما بحران ادلب به کجا ختم خواهد شد؟ آیا تداوم حضور نظامی ترکیه در ادلب امکانپذیر است و یا این کشور در نهایت مجبور خواهد شد تا به حاکمیت سوریه احترام بگذارد و نیروهای خود را خارج کند؟

اما از منظر دولت سوریه باید گفت سوریها سخت نگران تکرار تجارب پیشین خود با ترکیه هستند لذا تاکید دارند که حضور ارتش ترکیه و نیروهای تحت حمایت این کشور در سوریه که از منظر حقوق بین الملل نقض حاکمیت دولت سوریه محسوب می شود باید خاتمه یابد.

اما تجربه نشان داده که ترکیه در برخی موارد به قوانین بین المللی پایبند نیست و بر مواضع خود پافشاری می کند. ترکیه همچنین تجربه مشابه ای را نیز طی چند دهه اخیر داشته است چه در خصوص استان هاتای در سوریه و چه در خصوص اشغال بخشی از قبرس ترک نشین و چه در مناطقی که با یونان دچار تنش شده اند. ترکیه وقتی به چنین مناطقی ورود پیدا کردد سعی داشت تا آن را حفظ کند و در نهایت برنامه ای برای خروج نیز نداشت که حتی حاضر شدند فشارها و تحریم های بین المللی را نیز به جان بخرند. آنها همچنین تصمیم گرفتند پس از این تحریم ها دوره ای از مقاومت را تجربه کنند و به دنبال عادی سازی نیز باشند. ترکیه همچنین تلاش کرد که حضور خود و نیروهای متحدش را به یک واقعیت سیاسی تبدیل کند؛ مانند قبرس شمالی و مناطق ترک نشین آن که تحت حمایت آنکارا بوده و در همین بین ترکیه فشارهای اتحادیه اروپا را پس زده و آن فشارها دیگر نمی توانند برای این کشور استراتژیک محسوب شوند.

یکی از بهانه هایی که دولت ترکیه به بهانه مبارزه با تروریسم و ورود موجی جدید از مهاجرین به داخل کشورش دنبال می کند، حفظ نیروهای خود در سوریه در راستای نگرش نوعثمانیسم در منطقه است. دولت های منطقه به خصوص سوریه از این نوع رویکرد ترکیه به خوبی آگاه است و سعی می‌کند با کمک روسیه نیروهای ترکیه را از عفرین و شرق فرات بیرون براند. البته تا زمانی که فشاری جدی به ترکیه وارد نشود این کشور به سیاست های خود ادامه خواهد داد. حتی ممکن است حضور نظامی ترکیه پس از حل و فصل بحران سوریه نیز تداوم یابد؛ همانطور که در شمال عراق شاهد هستیم دولت ترکیه طبق قراردادهایی که با صدام حسین داشته پایگاه های خود را همچنان به بهانه مبارزه با پ.ک.ک حفظ کرده است و حتی بر تعداد آن هم افزوده است.

پیش بینی می شود که ترکیه در سوریه نیز چنین سیاست هایی را در پیش گیرد و در همین راستا حضور چند دهه ای را در برخی از نقاط استراتژیک در شمال سوریه برای خود ترسیم کرده است. در این بین اگر دولت سوریه با کمک قدرت هایی چون روسیه و ایران نتواند ترکیه را از کشورش بیرون راند باید به تداوم حضور ناخوشایند آنکارا تن در دهد. در این بین اگر ترکیه بتواند حمایت روسیه را جلب کند که کاری بسیار دشوار خواهد بود می تواند تضمینی برای تداوم حضورش در سوریه باشد.

این مطلب برایم مفید است
37 نفر این پست را پسندیده اند