سید محمد صدر در فروردین ۱۳۶۰ وارد دستگاه دیپلماسی کشور شد. از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ معاون سیاسی وزیر کشور بود و سپس در دولت سید محمد خاتمی معاون عربی آفریقای وزارت‌ خارجه شد. وی که سابقه عضویت در  شورای مشورتی سیاسی مقام معظم رهبری در خلال سال های  ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ را در کارنامه دارد در سال ۱۳۹۶ به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد.

بخش‌هایی از گفتگوی سید محمد صدر در ادامه می‌خوانید: 

- آقای رجایی گرچه نمودهایی داشت اما وجودش خیلی بیشتر از نمودش بود. اولا آقای رجایی از طبقه پایین جامعه بود. در خاطراتش می گوید که من مدتی در قزوین کاسه و بشقاب فروش بودم. در عین حال، او چون استعداد بسیار بالایی داشت ابتدا از نظر علمی بالا آمد. آقای رجایی در دبیرستان علوی معلم ریاضی بود و شما می دانید درس دادن رشته ریاضی استعداد بالایی می خواهد. بعد از آن ایشان وارد نهضت آزادی می شود و از اعضای اصلی نهضت آزادی بودند و تا آخر به نهضت آزادی و مهندس بازرگان وفادار بود.

- من هیچ موقع با ایشان در ارتباط با نهضت بحثی نداشتم؛ اما آقای احمد عزیزی (از همکاران ما در دفتر نخست وزیری) می گفت، یکبار در مورد فردی صحبت می کردیم و ایشان از ویژگی هایش سخن به میان آورد و گفت از همه مهمتر اینکه «نهضتی» است. ایشان خیلی به نهضت علاقه داشت؛ به طوری که آن موقع که ما در نخست وزیری خدمت ایشان بودیم آقای عزت الله سحابی مرتب می آمد و یکی از مشاورین آقای رجایی بود.

- مهندس بازرگان که در بیمارستان بستری شد بلافاصله آقای رجایی به عیادت رفت.

- شخصیت آقای رجایی از نظر «مقاومت» خیلی قابل توجه است. ساواک آقای رجایی را بسیار شکنجه داد. او به مدت طولانی در سلول انفرادی بود؛ تا وقتی کسی ۲۴ ساعت در سلول انفرادی نبوده باشد متوجه نمی شود مقاومت کردن در سلول انفرادی و روی مواضع ایستادن از عهده هر کسی بر نمی آید. فقط آدم های بزرگ و معتقد می توانند این شرایط بسیار سخت را تحمل کنند.

- بزرگترین دشمن رجایی که مجاهدین خلق (منافقین) بودند، می گفتند مقاومتی که رجایی در زندان مقابل شکنجه و ساواک کرد را هیچ کس نکرد. ببینید چقدر زیباست که بزرگترین دشمن فردی از او تعریف کند. این هم از ویژگی های ایشان بود که شناخته نشد.

- می توانم بگویم رجایی نه یک درصد، حتی یک در میلیارد هم به فکر خودش و منافع شخصی و مقام نبود.

- آقای رجایی اصلا اجازه چاپلوسی و یا تعریف کردن به کسی نمی داد. یک نفر در نخست وزیری با آقای رجایی کار می کرد و از قدیم با هم بودند (اسمش هم یادم هست ولی نمی گویم). آن فرد بعد از اینکه آقای رجایی نخست وزیر شد به ایشان «آقا» می گفت. آقای رجایی به آقای عزیزی گفت که به ایشان بگویید به من آقا نگوید. آقای عزیزی به او گفت و او گوش نکرد و دست آخر آقای رجایی عذر او را خواست. شهید رجایی به خوبی این را درک کرده بود که این حرف ها مقدمه خراب شدن انسان است. انسان یک شبه خراب، دیکتاتور و یا حق مردم خور نمی شود ولی متأسفانه با فرهنگ چاپلوسی که میان برخی از ما وجود دارد، آسیب های جدی به وجود می آید.

- دو بار برخی شخصیت ها صحبت هایی کردند که ما نمی دانیم عقیده آنها بود و یا چاپلوسی می کردند، ولی ظاهر آنها چاپلوسی بود. امام در پاسخ به یکی از این افراد گفت «من خوف این را دارم که مطالب... باورم بیاید. من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان برای من یک غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارک و تعالی پناه می‌برم از غرور. من اگر خودم را برای خودم نسبت به سایر انسانها یک مرتبتی قائل باشم، این انحطاط فکری است و انحطاط روحی.»

 

- مثلا مجاهدین خلق(منافقین) حتی قبل از انقلاب هم امام را قبول نداشتند؛ چون می گفتند امام مبارزات مسلحانه را تأیید نمی کند. خود نهضت آزادی مثلا مهندس بازرگان، دکتر سحابی و حتی آقای طالقانی از نظر سیاسی خودشان را هم اندازه و یا جلوتر از امام می دانستند و به گونه ای که ما عاشق امام بودیم نبودند.

- یکی از جاهایی که امام کمترین اثر را داشت حوزه علمیه قم بود. یعنی اثر وجودی امام در همه جا بالای ۹۰ درصد بود ولی در حوزه این گونه نبود.

- زمانی که رئیس جمهور شد، رسم است که رؤسای جمهور کشورهای مختلف تبریک می گویند، فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه برای ایشان پیام تبریک فرستاد و این همزمان با فرار بنی صدر و رجوی بود و فرانسه هم آنها را تحویل گرفت. آقای رجایی در پاسخ پیام تبریک از  مواضع دولت فرانسه انتقاد کرد. بعد از این قضیه یک روز آقای رجایی پیش امام رفت و برگشت و گفت «امام امروز گوش من را کشید»؛ و سپس تعریف کردند که امام گفتند، «مطالب درستی را در پاسخ به رئیس جمهور فرانسه گفته ای، ولی این زبان گفت و گوی یک رئیس جمهور با رئیس جمهور دیگر نیست؛ او به شما تبریک گفته و شما باید تشکر می کردید». شخص امام هم این اصول را در پاسخ به پیام های تبریک سران کشورها رعایت می کردند.

- البته این تذکر امام رسانه ای نشد و حتی در صحیفه امام نیست. یعنی اگر آقای رجایی این مطلب را در جمع دوستان نگفته بود اصلا منعکس نمی شد؛ اینکه منعکس شد نشانگر صداقت و پاکی آقای رجایی است. یعنی قبول می کند که یک اشتباه دیپلماتیک کرده و امام به ایشان تذکر داده و این را علنی می کند و می گوید من اشتباه کردم؛ این هم صداقت و هم علاقه و ارادتش به امام را نشان می دهد.

- (درباره قیاس شهید رجایی با احمدی‌نژاد): اولا آقای احمدی نژاد در دوران ریاست جمهوری خود ضربات بسیار زیاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی به این کشور زد که یکی یکی بیرون می آید و منتشر می شود. یکی از ظلم های آقای احمدی نژاد به آقای رجایی این بود که به نسل جوان گفت من دنباله رو رجایی هستم؛ در صورتی که اصلا این دو با هم هیچ شباهتی ندارند. هیچ کدام از کارهای عوام گرایی و غیر اخلاقی که احمدی نژاد انجام می داد را آقای رجایی انجام نداد.

- آقای رجایی روشنفکر و انقلابی واقعی و به فکر مردم بود و قلب او برای مردم می تپید و به مردم دروغ نمی گفت. تسلط زیادی به مسائل سیاسی داشت و از کسانی بود که با مطالعه وارد صحنه سیاست شد و سابقه درخشانی در این زمینه داشت.

- در شرایط فعلی می گویند که گرفتن سفارت آمریکا اشتباه بوده است در حالی که در آن شرایط بسیار کار درستی بود؛ اگر دانشجویان این کار را نکرده بودند آمریکایی ها شاه را بر می گرداندند. اما بعد از سه دهه، عده ای نیز تلاش کردند که آن عمل را تکرار کرده و سفارت انگلستان و عربستان را تسخیر کنند؛ اما هرچقدر که آن کار اول در سال ۵۸، درست بود این عمل اخیر غیرقابل قبول بود، چرا که با شرایط روز سازگاری نداشت؛ خصوصا حمله به سفارت عربستان که ضربات جبران ناپذیری را به منافع ملی زد.

- امام در ابتدای حرکت خویش شاه را در نامه ها با الفاظ محترمانه خطاب می کردند؛ اگر امام در همان سال ها از دنیا رفته بود شما چه شخصیتی از امام می شناختید؟ امام با این نوع رفتار خیلی کار درستی کرد. امام مبارزاتش را مرحله بندی کرد و مرحله اول اصلاح، تذکر، امر به معروف و نهی از منکر بود که هم اسلامی و هم سیاسی است. این جمله امام در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است که «...خدا می داند مردم خوشحال بودند که پهلوی رفت! من نمی خواهم تو این طور باشی، من میل ندارم تو مثل پدرت بشی، نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علماء اسلام بشنو». یعنی امام بر «اصلاح» تأکید می کنند.

- بنی صدر خیلی به آقای رجایی اهانت می کرد، اما ایشان حتی یک بار به بنی صدر اهانت نکرد. این بهترین سمبل است، زیرا اگر می خواهید عدالت و اخلاق را در انسانی قضاوت کنید باید ببینید که با رقیب و دشمنش چه رفتاری دارد.

- یک بار با آقای رجایی صحبت می کردیم؛ فکر می کنم آقای رفیعی (از همکاران در دفتر نخست وزیری) بود گفت بنی صدر معلومات قرآنی ندارد؛ چون ما در صحبت های او نمی بینیم که آیه ای را بخواند. آقای رجایی گفت که این جوری نگویید؛ بگویید در جملاتش کلمات قرآنی استفاده نمی کند ولی معلوم نیست که اطلاعات قرآنی نداشته باشد، آقای رجایی راجع به بزرگترین دشمن خودش که رقیبش هم هست این طور صحبت می کند.

- اشتباهات هم حتما بوده اما اول باید شرایط را درک کرد. ما خیلی اشتباه داشتیم و اصلا من منکر این قضیه نمی شوم. خود امام سه بار گفت که من اشتباه کردم. امام هم مثل ما تجربه می کرد چون سابقه اداره کشور نداشت.

- اقدامی که آقای رجایی در نمایش پاهای شکنجه شده خود جلوی خبرنگاران انجام داد اقدام درستی بود. چون شاه جزو بلوک غرب بود؛ اگرچه غربی ها هم می دانستند دیکتاتور است و در مسائل حقوق بشر هم او را اذیت می کردند.

- یادم می آید که در همان سالها برای یک مأموریت کاری به آرژانتین رفته بودیم. یک روز در بوینوس آیرس به یک فروشگاه رفته بودیم؛ در آن هوای گرم نوشابه خریدیم. متصدی مربوطه خانمی بود که از ما پرسید اهل کجا هستید؟ ابتدا ما را با اعراب اشتباه گرفت. وقتی به او گفتیم ایرانی هستیم، با حالت ترس گفت، ایران؟ خمینی؟ وقتی پاسخ مثبت دادیم دست هایش را روی گلویش کشید(بدین معنی که در ایران آدم کشی می کنند و...). می خواهم بگویم چنین تبلیغات منفی علیه جمهوری اسلامی در دنیا جریان داشت که حتی در آمریکای لاتین هم اثر خود را گذاشته بود. برای مقابله با این تبلیغات اقدام رجایی برای معرفی بیشتر رژیم شاه مورد حمایت غرب، لازم بود.

 

این مطلب برایم مفید است
9 نفر این پست را پسندیده اند