سرپناه یا تله مرگ؟
براساس گزارشهای اولیه، در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶ دو زمینلرزه پیاپی با بزرگی ۷.۲ و ۷.۵ در غرب کاراکاس و مناطق پیرامونی آن رخ داد. این دو زلزله که تنها چند ده ثانیه با یکدیگر فاصله داشتند، موجب فروریختن دهها ساختمان، آسیب به زیرساختهای حیاتی، اختلال در فرودگاه و شبکه حملونقل و کشته و مجروح شدن صدها نفر شدند و عملیات امدادرسانی همچنان ادامه دارد.
اگرچه هیچکس نمیتواند با قطعیت درباره پیامدهای یک زلزله احتمالی در تهران سخن بگوید، اما بسیاری از مطالعات خطرپذیری نشان میدهند که وقوع یک زمینلرزه شدید در مجاورت پایتخت میتواند یکی از بزرگترین بحرانهای شهری تاریخ معاصر ایران را رقم بزند.
کیفیت یک شهر را در درجه نخست سه مولفه تعیین میکند: کیفیت ساختمانها، کیفیت تاسیسات و زیرساختهای شهری، و کیفیت معابر و شبکه دسترسی. متاسفانه تهران در هر سه حوزه با آسیبپذیریهای قابلتوجهی روبهرو است. ساختمانهای فرسوده و بعضا فاقد مقاومت کافی، شبکههای حیاتی آب، برق، گاز و مخابرات که در بسیاری نقاط نیازمند نوسازی هستند، و معابر باریک و پرترافیک که میتوانند عملیات امدادرسانی را با اختلال جدی مواجه کنند، همگی احتمال افزایش خسارات را در یک زلزله بزرگ بالا میبرند.
از سوی دیگر، کیفیت ساختمانها نیز خود محصول سه عامل اساسی است: کیفیت آییننامههای فنی، کیفیت نظامات اداری و نظارتی و کیفیت مصالح و اجرای ساختمان. هرچند آییننامههای لرزهای ایران طی سالهای اخیر پیشرفتهایی داشتهاند، اما چالشهای جدی در اجرای صحیح مقررات، نظارت موثر، کیفیت ساخت و کنترل مصالح همچنان وجود دارد.
اصطلاح «سرپناه» که برای مسکن به کار میبریم، زمانی معنا پیدا میکند که ساختمان در بحرانی مانند زلزله بتواند جان ساکنان خود را حفظ کند. متاسفانه در بسیاری از زلزلههای ایران، همین سرپناهها به مهمترین عامل تلفات تبدیل شدهاند؛ زیرا بیشترین قربانیان نه بر اثر خود زلزله، بلکه در نتیجه فروریزش ساختمانها جان خود را از دست دادهاند. ماموریت مهندسی سازه آن است که ساختمان، حتی اگر آسیب ببیند، فرصت خروج ایمن را برای ساکنان فراهم کند و به تله مرگ تبدیل نشود.
متاسفانه در چند دهه گذشته، جریانهای قدرتمند سوداگری، بخش زیادی از ساختوساز در کلانشهرهای ایران را تحتتاثیر قرار دادهاند. در چنین شرایطی، ساختمان بیش از آنکه یک کالای عمومی برای تامین امنیت و آسایش شهروندان باشد، به ابزاری برای «کسب سود از تولید بیکیفیت» تبدیل شده است. هنگامی که منطق سود کوتاهمدت بر ساختوساز حاکم شود، تصمیمات شهرسازی، صدور مجوزها، طراحی، اجرا، نظارت و حتی انتخاب مصالح نیز از این منطق بیتاثیر نمیمانند. این مساله را نیز نباید صرفا به سازندگان خصوصی نسبت داد. بخش قابلتوجهی از پروژههای ساختمانی و توسعه شهری توسط مجموعههای وابسته به نهادهای عمومی، سازمانهای دولتی، شرکتهای وابسته و سایر نهادهای بزرگ اقتصادی اجرا میشوند.
تهران در چند دهه گذشته از این جهت خوششانس بوده است که هنوز زلزلهای بزرگ را در محدوده شهری خود تجربه نکرده است. اما خوششانسی، راهبرد مدیریت ریسک نیست. اگر زمینلرزهای شدید در یکی از گسلهای اصلی اطراف تهران رخ دهد، به دلیل جمعیت بسیار زیاد، تمرکز زیرساختهای حیاتی، بافتهای فرسوده و پیچیدگی عملکرد شهر، احتمال وقوع خسارات انسانی و اقتصادی بسیار گسترده وجود خواهد داشت.
درس اصلی زلزله ونزوئلا برای تهران آن است که زمان اقدام، پیش از وقوع زلزله است، نه پس از آن. مقاومسازی ساختمانها، اصلاح نظام ساختوساز، ارتقای کیفیت نظارت، نوسازی زیرساختهای شهری و افزایش آمادگی عمومی، سرمایهگذاری برای جلوگیری از فاجعهای است که در صورت غفلت، ممکن است هزینهای بسیار سنگینتر از هر اقدام پیشگیرانه بر کشور تحمیل کند.
* کارشناس ارشد مدیریت ساخت