آیا پکن به دنبال بازگشت ثبات اقتصادی به خاورمیانه است؟
حس خسارت پشت دیوار چین
در گفتوگو با «رحمن قهرمانپور» ایده پکن برای تنگه هرمز واکاوی شد
بررسی تراز تجاری چین نشان میدهد که این کشور شریک شماره یک ایران و عربستان در صادرات و واردات است. در این راستا، ارزش صادرات ایران به چین در سال۲۰۲۴ به بیش از ۱۴.۵میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که چین را با اختلاف زیادی نسبت به سایر شرکای تجاری در رأس مقاصد صادراتی ایران قرار داده است. در کنار ایران، سایر کشورهای منطقه نیز در مقیاس قابلتوجهی با چین تجارت میکنند. از سوی دیگر، چین برای سومینبار از آغاز جنگ آمریکا با ایران، بهای بنزین و گازوئیل را افزایش داده است. اکنون که پالایشگاههای مستقل چین بهدلیل اختلال در تنگه هرمز از نفت ارزان ایران محروم شدهاند، ناچارند خوراک خود را از بازارهای دوردست و با پریمیوم بالاتر تامین کنند. همزمان، محدودیت قیمتگذاری داخلی نیز حاشیه سود پالایشگران را بهشدت کاهش داده است. این همزمانی لزوما به معنای آن نیست که فشار نفتی تنها محرک سیاست جدید چین است؛ اما نشان میدهد طولانیشدن درگیریهای خلیج فارس برای پکن فراتر از یک مساله ژئوپلیتیک بوده و در حال تبدیل شدن به یک هزینه اقتصادی قابلتوجه است.
در بحبوحه تشدید تنشها در خلیج فارس و ادامه درگیریها میان ایران و ایالات متحده، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران از نشست با عراق و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای حلوفصل بحران تنگه هرمز در روز دوشنبه خبر داد و از سوی دیگر شی جینپینگ، رئیسجمهور چین نیز اعلام کرد که پکن آماده است تا با دیگر اعضای بریکس برای صلح در خاورمیانه تلاش کند. اظهاراتی که سبب شد تا بار دیگر نام چین به عنوان یک میانجی در حل بحران خاورمیانه مطرح شود. «دنیای اقتصاد» در گفتوگو با «رحمن قهرمانپور» نویسنده و پژوهشگر روابط بینالملل، نقش احتمالی چین در حلوفصل تنشهای منطقه و همچنین واکنش آمریکا به این مساله را بررسی کرده است.
***
آیا سخنان «شی جینپینگ»، رئیسجمهور چین در جریان اجلاس بریکس صرفا اظهاراتی کلی بود یا اینکه میتوان آن را نشانهای از یک ابتکار عملی دانست؟
من هم موافقم که چنین ابتکار عملی نمیتواند صرفا بهصورت تصادفی مطرح شده باشد. با توجه به شناختی که از رفتار چینیها داریم، معمولا چینیها موضوعات را با احتیاط مطرح میکنند. نباید فراموش کنیم که پیش از چینیها، قطریها بودند که هفته گذشته، هنگام سفر به ایران، مضمونی با این محتوا مطرح کردند که با چین نیز در این زمینه هماهنگ هستند. بنابراین، به نظر میرسد یک ابتکار در میان است. بر همین اساس، چینیها اندکی پیش آمدهاند، اما به تعبیر معروف، کف و سقف این ابتکار عمل کجاست و اینکه جزئیات آن نیز روشن نیست.
در اینجا دو نکته وجود دارد؛ نخست اینکه چینیها از یکسو نگرانند ایران به خواستههای آنان تن ندهد و از سوی دیگر، نگران این مساله هستند که آمریکا از طرح یا ابتکار عمل آنها استقبال نکند. بنابراین، دلیل اصلی احتیاطی که چینیها به خرج میدهند، همین است. وگرنه اگر چین بتواند چنین کاری انجام دهد و به پایان دادن به این جنگ کمک کند، امتیاز و اعتباری بسیار مهم برای این کشور خواهد بود؛ زیرا میتوان گفت که تاکنون چین در هیچ بحران بینالمللی نتوانسته است بهتنهایی نقشی کلیدی ایفا کند و هزینهای در این سطح نپرداخته است. معمولا یک طرح کلی ارائه کرده، بهگونهای که به تعبیر عامیانه، نه سیخ بسوزد و نه کباب.
اگر بحث انگیزهها و منافع مطرح باشد، با توجه به مشارکتهای جامع و راهبردی و روابط گستردهای که پکن با طیف وسیعی از بازیگران خاورمیانه دارد، به نظر میرسد چین هم انگیزه لازم را دارد، هم منافع لازم را و هم با تهدیدهایی مواجه است که کماهمیت نیستند. حتی اگر بپذیریم که چین در طول یک سال و نیم گذشته، چندان متضرر نشده است، آیا میتوان گفت در یک سال آینده نیز از این بحران متضرر نخواهد شد؟ به هر حال، با بحرانی با ابعاد جهانی مواجهیم که اکنون به بابالمندب نیز کشیده شده است.
بله، من کاملا موافقم. اجازه دهید موضوع را در دو سطح تعریف کنیم. در سطح بینالمللی، همانطور که گفتیم، چینیها تاکنون بیشتر ناظر سیاست بینالملل بودهاند و هزینه زیادی نیز نپرداختهاند؛ اما اکنون در موقعیتی قرار گرفتهاند که باید تصمیمات مهمی اتخاذ کنند. اگر قرار است چین یک قدرت جهانی باشد، باید به تعبیر معروف، اعمال قدرت کند و نشان دهد که میتواند در بحرانهای دیپلماتیک، از جمله جنگ ایران و آمریکا، نقشآفرینی کند.
بنابراین، در سطح بینالمللی، قطعا موافقیم که چین هم منافع دارد و هم انگیزه. در سطح منطقهای نیز از چند جهت دارای انگیزه و منافع است. یکی از این موارد، اختلاف میان ایران و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، است که از نظر اقتصادی و سیاسی به زیان چین تمام میشود. میدانیم که چین در عربستان سعودی و امارات متحده عربی سرمایهگذاریهای گستردهای انجام داده است. اگر این بحران ادامه پیدا کند، در واقع به این معناست که کشورهای حاشیه خلیج فارس نمیتوانند هم از چین سرمایهگذاری جذب کنند و هم امیدوار باشند که چین بتواند امنیت آنها را تامین کند.
به نظر میرسد فشار بازیگرانی همچون قطر و عربستان سعودی نیز برای میانجیگری چین بیشتر شده، آیا این فشارها میتواند تاثیری در نقشآفرینی داشته باشد؟
قطعا؛ وقتی ایالات متحده وعده سرمایهگذاری 2 هزارمیلیارد دلاری داده است، این رقم برای چین رقم کوچکی نیست و اگر چین بخواهد سرمایهگذاری جذب کند، ناگزیر باید نقشی ایفا کند. در سطح منطقهای نیز چین در موضوع ایران و عربستان سعودی نقش مهمی ایفا کرد و به عادیسازی روابط میان دو کشور کمک کرد. اکنون اگر بتواند در سطح منطقهای این بحران را نیز حل کند، قطعا به این معنا خواهد بود که چین جایگاه مهمی در منطقه پیدا خواهد کرد. نباید فراموش کنیم که پس از 9 اسفند و حملاتی که ایران به منافع آمریکا در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس انجام داده است، اعتماد به نقش آمریکا در تامین امنیت منطقه کاهش پیدا کرده است.
اکنون کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در حال بررسی گزینههای خود هستند. هند، چین، روسیه و اروپا گزینههای دیگر است. بنابراین، میتوان گفت میانجیگری در موضوع ایران برای چین بسیار جذاب است و این کشور انگیزه و منافع لازم را دارد. اما روی تاریک و خطرناک ماجرا این است که این اقدام تهدیدهای زیادی نیز برای چین به همراه دارد. اگر چین وارد این موضوع شود، اما مساله حل نگردد، اختلاف میان ایران و کشورهای منطقه تشدید خواهد شد و چین یکی از مقصران آن تلقی میشود. در سطح جهانی نیز ورود کند و با پاسخ منفی چه از سوی ایران و چه از سوی آمریکا مواجه شود، اعتبار آن زیر سوال خواهد رفت. خروجی این وضعیت آن است که چین با احتیاط پیش میرود. به نظر من، محاسبات کلی پکن و حزب کمونیست چندان تغییر نکرده است، اما بهتدریج میخواهند این عرصه را بیازمایند و ببینند آیا میتوانند راهی پیدا کنند.
پرسش دیگری که مطرح میشود این است که آیا آمریکاییها نیز ممکن است از این منظر متمایل به چنین طرح یا ابتکاری باشند؟ یکی به دلیل مساله بازگشایی تنگه هرمز که برای آمریکا اهمیت دارد و دیگر اینکه با توجه به ورود بحران ایران و آمریکا به فاز فرسایش، به نظر میرسد که آمریکاییها طرح مشخصی برای خروج ندارند.
این پرسش بسیار مهمی است، اما واقعا اکنون پاسخ قطعی برای آن نداریم. باید به این موضوع فکر کنیم که اگر قرار باشد چین بحرانی با این بزرگی را حل کند؛ بحرانی که اکنون میتوان گفت در کنار جنگ اوکراین، یکی از مهمترین بحرانهای بینالمللی است، روشن است که چینیها به شیوه خود تبلیغ خواهند کرد و خواهند گفت: دیدید که آمریکا قابل اعتماد نیست، آمریکا ناامنی ایجاد میکند و ما هستیم که امنیت ایجاد میکنیم. بنابراین، این محاسبات در واشنگتن وجود دارد. ضمن اینکه اگر بازی کلان و بازی اصلی، یعنی رقابت آمریکا و چین را در نظر بگیریم، تکیه آمریکا بر چین در این بازی به این معناست که آمریکا عملا از همین حالا میگوید نتوانسته است بحرانی را که خود ایجاد کرده، حل کند. با وجود تهدیدهایی که این وضعیت برای آمریکا دارد و بهرغم هزینههایی که بحران تنگه هرمز و بابالمندب برای آمریکا ایجاد میکند، کاخ سفید تمام تلاش خود را به کار خواهد گرفت تا این بحران را بهتنهایی یا دستکم با کمک متحدان خود، حل کند. پس اگر، به تعبیر شما برای بحران هرمز دیگر هیچ راهحلی پیدا نشود و یک سال ادامه یابد، شاید در آن زمان آمریکا به سراغ چین برود؛ زیرا این یک بازی راهبردی است.
آیا ممکن است ترامپ بهصورت تاکتیکی، مقطعی و زودگذر، مثلا در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، به سراغ چین برود تا فضا را آرام کند؟ برای مثال، از چین بخواهد بهصورت تاکتیکی چنین اقدامی انجام دهد؟
به نظر من، حتی اگر آمریکا بخواهد چنین کاری انجام دهد، چین آن را نخواهد پذیرفت. چینیها این اقدام ترامپ را تداوم همان رویکردی میدانند که هدف آن پهن کردن یک دام برای چین است تا چین وارد ماجرا شود، شکست بخورد و از آن خارج شود و سپس آمریکاییها بگویند: چین نیز نتوانست کاری انجام دهد.بنابراین، برداشت من این است که در شرایط فعلی، آمریکاییها، بهرغم اینکه این کار هزینه زیادی دارد، تلاش میکنند خودشان این بحران را حل کنند.
قرار است امروز دوشنبه نشستی میان ایران، شورای همکاری خلیج فارس و عراق برگزار شود.اگر این طرح بتواند بهعنوان یک ایده اولیه برای بازگشایی تنگه هرمز مطرح شود، تقریبا میتوان گفت هم کشورهای منطقه، هم فرامنطقه و هم چین و هند پشت طرحی قرار میگیرند که هدف آن بازگشایی تنگه هرمز است. آیا چنین وضعیتی نوعی فشار بر آمریکا وارد نمیکند تا بار دیگر به تفاهم اسلام آباد که در واقع آن را نقض کرده بود، بازگردد؟
به نظر من، جمهوری اسلامی ایران نیز با همان نگاهی که شما اشاره کردید، این ابتکار عمل را دنبال کرده است؛ هرچند برای آن هزینههایی نیز داشته است. اینکه ایران بپذیرد در کنار عربستان سعودی و دیگر کشورها بر سر یک میز بنشیند، موضوع مهمی است. این در حالی است که میدانیم در داخل بخشی از حاکمیت معتقد است ایران اساسا نباید امتیاز بدهد، نباید در این زمینه گفتوگو کند و باید بهصورت یکجانبه عمل کند. اینکه به هر حال حاکمیت پذیرفته است که ایران موضوع بازگشایی تنگه هرمز را در دستور کار توافق با عمان قرار دهد و آن را به شورای همکاری خلیج فارس ببرد، به نظر من بسیار مهم است. این، در واقع، یک ابتکار عملی از سوی ایران است تا از سطح منطقهای، بر آمریکا فشار وارد کند.
قطعا پاکستان، مصر و ترکیه از این اقدام استقبال خواهند کرد و چین نیز احتمالا از آن استقبال خواهد کرد. اما مساله این است که اگر از منظر آمریکا و شخص ترامپ به موضوع نگاه کنیم، شرایط متفاوت خواهد بود؛ اگر این ابتکار عمل به این معنا باشد که آمریکا مجبور شود به خواستههای ایران تن بدهد، به نظر من ترامپ با آن موافقت نخواهد کرد و چنین رویکردی را نخواهد پذیرفت؛ چرا که در نهایت، خروجی این بازی چنین خواهد بود: کاری که ایران انجام میدهد، به یک معنا ادامه همان استراتژی خسته کردن آمریکا در منطقه است؛ اینکه آمریکا از نظر نظامی از منطقه خسته و از آن خارج شود. در مقابل، برداشت در کاخ سفید این است که آمریکا باید به هر حال از این تله، با حفظ اعتبار و موفقیت، خارج شود، نه اینکه مجبور شود به امتیازاتی که ایران میخواهد تن بدهد.
نگرانی پکن از آشفتگی منطقه
فشار جنگ هرمز بر پکن