ابهام در سیاست پولی فدرال‌رزرو

طرفداران این دیدگاه استدلال می‌کنند که وابستگی بیش از حد سرمایه‌گذاران به سخنان مقام‌های پولی، نقش واقعی متغیرهای اقتصادی را کمرنگ کرده است. از نگاه آنها، اگر بازارها بدون اتکا به راهنمایی‌های مداوم بانک مرکزی تصمیم بگیرند، قیمت دارایی‌ها بهتر می‌تواند شرایط واقعی اقتصاد را منعکس کند. با این حال، منتقدان معتقدند این تصور با نحوه عملکرد بازارهای مالی سازگار نیست، زیرا سیاستگذار پولی همچنان مهم‌ترین بازیگر تعیین‌کننده نرخ‌های بهره و شرایط مالی باقی می‌ماند. براساس گزارش فایننشال تایمز، کوین وارش در تازه‌ترین نشست خبری خود پس از جلسه کمیته بازار آزاد فدرال‌رزرو اعلام کرد که در فاصله میان دو نشست اخیر، توجه بازارها بیش از گذشته بر داده‌های واقعی اقتصادی متمرکز بوده و کاهش استفاده از «راهنمایی آینده‌نگر» باعث شده سرمایه‌گذاران به جای تمرکز بر واکنش بانک مرکزی، مستقیما به تحولات اقتصادی واکنش نشان دهند. او این روند را تغییری مثبت توصیف کرد و گفت بانک مرکزی نباید همیشه در مرکز توجه بازارها قرار داشته باشد.

واکنش منفی

اما این برداشت با واکنش منفی بسیاری از تحلیلگران روبه‌رو شده است. از نگاه آنها، حتی اگر بانک مرکزی اطلاعات کمتری درباره برنامه‌های آینده خود منتشر کند، سرمایه‌گذاران همچنان ناچارند رفتار آینده آن را پیش‌بینی کنند. دلیل این موضوع ساده است؛ فدرال‌رزرو تعیین‌کننده نرخ‌های بهره کوتاه‌مدت است و همین نرخ‌ها پایه قیمت‌گذاری بسیاری از دارایی‌های مالی را تشکیل می‌دهد. بنابراین هیچ معامله‌گری نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن تصمیم احتمالی این نهاد، درباره خرید یا فروش اوراق، سهام یا ارز تصمیم بگیرد. به بیان دیگر، حذف یا کاهش پیام‌های رسمی بانک مرکزی به معنای حذف نقش آن از بازار نیست. تنها اتفاقی که رخ می‌دهد این است که سرمایه‌گذاران برای پیش‌بینی تصمیم‌های آینده، به حدس و گمان بیشتری متوسل می‌شوند. در نتیجه، به جای کاهش نوسان، احتمال افزایش بی‌ثباتی بیشتر خواهد شد، زیرا هر داده اقتصادی می‌تواند برداشت‌های متفاوتی درباره تصمیم آینده بانک مرکزی ایجاد کند.

بازیگر کلیدی

منتقدان، استعاره‌ای را که وارش برای توصیف نقش فدرال‌رزرو به کار برده نیز نادرست می‌دانند. او بانک مرکزی را به داوری تشبیه کرده که باید اجازه دهد بازیگران بازار آزادانه رقابت کنند. اما از دید اقتصاددانان، فدرال‌رزرو نه داور، بلکه یکی از مهم‌ترین بازیکنان میدان است. این نهاد مستقیما نرخ‌های بهره را تعیین می‌کند، نقدینگی را مدیریت می‌کند و از طریق سیاست‌های پولی بر هزینه تامین مالی، سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی اثر می‌گذارد. بنابراین حتی اگر سکوت اختیار کند، بازار همچنان رفتار خود را بر اساس انتظار از تصمیم‌های آینده این نهاد تنظیم خواهد کرد.

در سال‌های گذشته، سیاست «راهنمایی آینده‌نگر» به یکی از ابزارهای اصلی بانک‌های مرکزی تبدیل شد. هدف این سیاست آن بود که بازارها پیش از تغییر نرخ‌های بهره، از جهت‌گیری کلی سیاست پولی آگاه شوند. این شفافیت باعث می‌شد شوک‌های ناگهانی کاهش یابد و سرمایه‌گذاران بتوانند تصمیم‌های خود را با اطمینان بیشتری اتخاذ کنند. اکنون کاهش این شفافیت این پرسش را ایجاد کرده که آیا بازارها واقعا می‌توانند بدون اطلاعات روشن، عملکرد بهتری داشته باشند یا خیر. یکی از انتقادهای مهم به رویکرد جدید این است که وارش ظاهرا انتظار دارد بازارها بخشی از وظیفه فدرال‌رزرو را بر عهده بگیرند. اگر نگرانی درباره تورم افزایش یابد، سرمایه‌گذاران ممکن است اوراق قرضه را بفروشند، نرخ‌های بهره بازار افزایش پیدا کند و شرایط مالی به طور خودکار سخت‌تر شود. در چنین شرایطی، شاید بانک مرکزی تصور کند بدون افزایش رسمی نرخ بهره نیز به هدف خود رسیده است. اما این وضعیت تنها زمانی دوام دارد که بازارها همچنان به اراده و اعتبار بانک مرکزی اعتماد داشته باشند.

هشدار اقتصاددانان

اقتصاددانان هشدار می‌دهند که این سازوکار می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. اگر بازارها نرخ‌های بهره را افزایش دهند اما بانک مرکزی برخلاف انتظار اقدامی انجام ندهد، سرمایه‌گذاران ممکن است برداشت کنند که سیاستگذار پولی نسبت به مهار تورم جدیت کافی ندارد. در این صورت، بخشی از افزایش نرخ‌های بازار از بین خواهد رفت و شرایط مالی دوباره آسان‌تر می‌شود. بنابراین سکوت بانک مرکزی لزوما به معنای اعمال سیاست انقباضی نیست.

رفتار بازارها پس از آخرین نشست فدرال‌رزرو نیز نشانه‌هایی از همین سردرگمی را نشان داد. بازده اوراق دوساله خزانه‌داری آمریکا که بیشترین حساسیت را به سیاست پولی دارد، ابتدا نوسان شدیدی را تجربه کرد و سپس کاهش یافت. در مقابل، بازده اوراق ۳۰ ساله افزایش پیدا کرد؛ موضوعی که از نگاه برخی تحلیلگران می‌تواند بیانگر رشد نگرانی‌ها درباره تورم بلندمدت باشد. این واکنش‌های متفاوت نشان می‌دهد بازار هنوز تصویر روشنی از مسیر آینده سیاست پولی در اختیار ندارد. نکته قابل‌توجه آن است که حتی وجود سه عضو مخالف در کمیته سیاستگذاری که خواهان افزایش نرخ بهره بودند نیز نتوانست این ابهام را برطرف کند. سرمایه‌گذاران همچنان درباره جهت حرکت بعدی فدرال‌رزرو تردید دارند و همین تردید، نوسان بازارها را افزایش داده است. در واقع، هرچه پیام‌های رسمی کمتر و مبهم‌تر باشد، نقش گمانه‌زنی در تعیین قیمت دارایی‌ها پررنگ‌تر خواهد شد.

مشکل اصلی

برخی کارشناسان تاکید می‌کنند اصل کاهش وابستگی بازار به راهنمایی‌های بانک مرکزی لزوما ایده نادرستی نیست. مشکل اصلی، نحوه توصیف این سیاست است. اگر مقام‌های پولی چنین القا کنند که بازارها می‌توانند بدون توجه به تصمیم‌های بانک مرکزی عمل کنند، این تصور با واقعیت سازگار نخواهد بود. بازارها همواره تلاش می‌کنند رفتار آینده سیاستگذار را پیش‌بینی کنند، زیرا تصمیم‌های آن مستقیما بر ارزش دارایی‌ها اثر می‌گذارد.

تجربه هفته‌های آینده نشان خواهد داد که آیا رویکرد ارتباطی جدید فدرال‌رزرو می‌تواند به کاهش وابستگی بازارها به پیام‌های رسمی منجر شود یا برعکس، به افزایش ابهام و نوسان خواهد انجامید. بسیاری از تحلیلگران معتقدند سیاست سکوت و کاهش راهنمایی آینده‌نگر، اگر برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، پایدار نخواهد بود. هرچه فاصله میان انتظارات بازار و تصمیم‌های واقعی بانک مرکزی بیشتر شود، نیاز به شفافیت نیز افزایش خواهد یافت؛ زیرا بازارهای مالی همچنان فدرال‌رزرو را مهم‌ترین بازیگر سیاست پولی آمریکا می‌دانند، نه صرفا ناظری که از کنار تحولات اقتصادی عبور می‌کند.