محسن خلیلی از مردان بزرگ این سرزمین بود. او عاشق ایران و مردمش بود. او کارآفرین و سرمایهگذار و صنعتکاری بود که دل در گرو توسعه و پیشرفت ایران و بهبود وضعیت مردم از طریق توسعه صنعتی داشت. او توسعه صنعتی را لازمه توسعه و پیشرفت ایران میدانست.او مرد تشکلها و ایجاد تشکل در مجموعه مدیران و صنعتکاران بود تا با همراه کردن آنها راه صنعتی شدن را هموار کند.
یک لحظه چشمانتان را ببندید و به این فکر کنید که اگر وسایل گازسوز در اختیار نداشتید، چه میکردید؟ زندگی بدون آبگرمکن، اجاقگاز یا پکیج و بخاری چگونه است؟ دیروز، محسن خلیلی، بنیانگذار گروه صنعتی بوتان درگذشت. خلیلی کارآفرینی بود که فعالیتش از استحصال گاز و تولید وسایل گازسوز فراتر رفت و با آرزوی صنعتیشدن ایران گره خورد. داستان بوتان از رفتوآمدهای خلیلی و پدرش به جنوب کشور آغاز شد؛ خلیلی پدر و خلیلی پسر با مشاهده سوختن و هدر رفتن گاز در چاههای نفت، به فکر استفاده از این منبع انرژی افتادند. آنها پس از آنکه دریافتند آمریکاییها گاز را استحصال میکنند و در کپسولهایی برای استفاده در خانه و محل کار قرار میدهند، شرکت بوتان را در ۱۸ مرداد ۱۳۳۲ به ثبت رساندند. چند سال بعد، محسن خلیلی که باور داشت ساخت این تجهیزات باید هرچه زودتر در ایران آغاز شود، پیشنهاد تولید وسایل گازسوز را به پدرش داد. نخستین محصول، آبگرمکن ایستاده و اجاقگازی که به سفارش یک رستوران ساخته شد.
مهندس خلیلی عراقی را شاید بتوان مرد صنعت ایران نامید. عمرش را صرف تلاش برای توسعه صنعتی کشور کرد و آنطور که بارها میگفت، از همان دوران جوانی و در روزهای سخت سال۱۳۳۲ وقتی تخریبهای وحشیانه مغازهها و ساختمانها را مشاهده کرده بود، به این جمعبندی رسیده بود که همه اینها نتیجه ناآگاهی و فهم ضعیف از الزامات و ضرورتهای توسعه کشور است. او میگفت از همان دوران، به این نتیجه رسیدم که ایران اگر صنعتی شود، بسیاری از مسائل فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی آن حل شده یا به میزان قابلتوجهی، کاهش پیدا خواهد کرد. نگاهش به توسعه صنعتی، نگاهی ملی و بسیار فراتر از منفعت فردی بود. از یک طرف تلاشی بیوقفه در توجیه و آگاهسازی مسوولان داشت و از طرف دیگر، با انرژی تمام نشدنی، ایجاد و تقویت تشکلهای صنعتی را پیگیری میکرد.
محسن خلیلی را از دهه۱۳۶۰ زمانی که به اتاق بازرگانی ایران پیوستم، میشناسم. او در همان دهه انجمن مدیران صنایع را تاسیس کرده بود؛ اما ارتباط چندانی با اتاق بازرگانی نداشت. با تاسیس اتاق بینالملل (ICC) و پس از آنکه روابط بینالملل را در اتاق گسترش دادیم، خلیلی نیز به این نهاد علاقهمند شد و همکاری نزدیکی را با اتاق ایران آغاز کرد. از آن زمان، همواره بهطور مستقیم با او همکاری داشتهام و از نزدیک با دیدگاهها و شیوه فعالیتش آشنا بودهام. به نظر من، خلیلی از معدود صنعتگرانی بود که توسعه بنگاه خود را از توسعه کشور جدا نمیدید.
حدود ۴۵سال پیش، در اوایل دهه۱۳۶۰، برای نخستینبار به اتاق بازرگانی ایران رفتم و مهندس محسن خلیلی را از نزدیک دیدم. پیش از آن، نام ایشان را در مجامع اقتصادی و گفتوگوهای فعالان این حوزه زیاد شنیده بودم؛ با این حال، آشنایی نزدیکم با ایشان از سالهای بعد شکل گرفت. در آن سالها، مهندس خلیلی بهاقتضای سنوسال و شرایط جسمیشان، در جلسات اتاق بازرگانی و نشستهای مرتبط با کارآفرینی و صنعت حضوری فعال و پویا داشتند. من نیز در جایگاه شاگردی که از ایشان درسهای فراوانی گرفته بود و همچنان میگرفت، در کنارشان بودم و از تجربههایشان میآموختم.