درحالیکه بحران را با خسارتهای ملموس میشناسند، این پدیده میتواند آثار به مراتب مخربتری داشته باشد. بر این اساس، سیاستهای نادرستی که به واسطه بحران تشدید میشوند، کارکرد نهادها را تحلیل میبرند و شکاف انتظارات عمومی و توان اجتماعی، انسجام اجتماعی را تهدید میکنند.
بازار سرمایه در همه جای دنیا بر پایه یک اصل ساده شکل میگیرد: سرمایهگذار باید بتواند قواعد بازی را پیشبینی کند. نوسان قیمت، ریسکهای اقتصادی و حتی شوکهای سیاسی بخشی از ماهیت بازار هستند؛ اما آنچه بیش از همه میتواند اعتماد سرمایهگذاران را تضعیف کند، نااطمینانی نسبت به تصمیمات سیاستگذار و تغییر مداوم مقررات است. در سالهای اخیر، بورس ایران بارها با مداخلات مختلفی از جمله محدودیتهای معاملاتی، تغییرات ناگهانی مقررات، دامنه نوسان و حتی تعطیلی بازار در مقاطع حساس مواجه بوده است؛ اقداماتی که عمدتا با هدف حمایت از بازار و کنترل هیجانات انجام شدهاند، اما درباره آثار بلندمدت آنها اختلافنظرهای جدی وجود دارد. پس از تنشهای نظامی اخیر و دورهای از تعطیلی بازار، بورس ایران بیش از گذشته با مساله اعتماد مواجه شده است.
بازار سرمایه ایران در ماههای اخیر با مجموعهای از چالشهای همزمان مواجه بوده است. تنشهای نظامی، تعطیلی بورس در مقطعی حساس و عقب ماندن بازدهی بسیاری از نمادها نسبت به بازارهای موازی مانند ارز و طلا، شرایطی را رقم زد که بخشی از سرمایهگذاران ترجیح دادند از بازار سهام فاصله بگیرند. اکنون اما با کاهش نسبی تنشها، شکلگیری آتشبس و افزایش امیدها نسبت به ادامه مذاکرات، نشانههایی از بهبود فضای عمومی اقتصاد نمایان شده و بسیاری انتظار دارند بورس بتواند بخشی از عقبماندگی خود را جبران کند. با این حال، پرسش مهم این است که آیا مشکلات بازار سرمایه صرفا ناشی از ریسکهای سیاسی بوده است؟ اگر پاسخ مثبت بود، با کاهش تنشها باید شاهد بازگشت سریع اعتماد بود. اما تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که مسالهای عمیقتر در کار است؛ مسالهای که به کیفیت حکمرانی اقتصادی و نحوه تنظیمگری بازار بازمیگردد.
تجربه دو جنگ تمامعیار در امتداد چندین مرحله درگیری محدود نظامی، ریسکی فراتر از ریسک ذاتی بورس را به سهامداران تحمیل کرده و فعالان بازار سرمایه به تبع آنچه کشور در دو سال گذشته تجربه کرده، یکی از منحصر به فردترین و سختترین تجربیات خود را طی دو دهه اخیر پشت سر گذاشتهاند. در این شرایط تنها راه تضمین رشد پایدار بورس اتخاذ سیاستهایی در راستای بازسازی اعتماد عمومی به این بازار است. بنابر تحقیقات روانشناختی شکلگیری اعتماد طی یک فرآیند زمانبر و از بین رفتن آن با یک اشتباه ساده محقق میشود؛ لذا آنچه بیشتر از خود بحرانها در حافظه تاریخی باقی میماند، نحوه عبور از آن و تجربه انباشته سرمایهگذاران از قابلیت اتکا به اقدامات خردمندانه و کارآمد سیاستگذار برای عبور از بحران است.
پس از اتفاقاتی که در سال۱۳۹۹ در بازار سهام رخ داد، به نظر میرسد اعتماد مردم نسبت به این بازار بهمرور کمرنگ و کمرنگتر شد. اگر فاکتور بازارهای موازی را مبنا قرار دهیم، مشاهده میکنیم که ورود نقدینگی به آن بازارها افزایش یافته است؛ اما متاسفانه ورود پول به بازار سهام با افت شدیدی مواجه شد. بررسی روند سالهای گذشته نشان میدهد که هرچه به این اواخر نزدیکتر شدیم، بازار سرمایه در مقایسه با بازارهای موازی حرفی برای گفتن نداشته است.
بحث این روزها و بهطور کلی موضوع همیشگی، درباره «افزایش سطح اعتماد عمومی» و وظایفی است که قانونگذار، سیاستگذار و مجریان این قوانین با آن روبهرو هستند. این نکته بسیار کلیدی و مهم است؛ چراکه سرمایه و سرمایهگذار همواره به دنبال محیطی دور از تنش، باثبات، قانونمند، شفاف و با اولویت حرکت به سمت بازار کارهایی هستند که نقدشوندگی آنها در سطح قابلقبولی باشد. این موارد، جزو وظایف بورس، ارکان بورس و مقام ناظر است. بهطور کلی، به نظر من میتوان این وظایف و سیاستها را به دو دسته تقسیم کرد: