اگر درآمد نفت برنگردد، اقتصاد ایران چگونه اداره میشود؟
پارادوکس نفت ایران
شصتوشش سال پیش، نمایندگان پنج کشور در بغداد دور یک میز نشستند تا درباره مسالهای تصمیم بگیرند که سالها تولیدکنندگان نفت را آزار داده بود. دغدغه این بود که چگونه میتوان از رقابت میان کشورهای نفتی جلوگیری کرد و قدرت چانهزنی را از شرکتهای بزرگ نفتی به صاحبان منابع بازگرداند؟ ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی و ونزوئلا در سپتامبر۱۹۶۰ سازمان کشورهای صادرکننده نفت را بنیان گذاشتند.
فؤاد روحانی از ایران در کنار عبدالله الطریقی از عربستان، خوان پابلو پرز آلفونسو از ونزوئلا، طلعت الشیبانی از عراق و احمد سید عمر از کویت از چهرههای اصلی آن نشست تاریخی بودند. مذاکرات از ۱۰سپتامبر آغاز شد و در ۱۴سپتامبر به تاسیس رسمی اوپک انجامید. کشورهای تولیدکننده نفت میخواستند سیاستهای نفتی خود را هماهنگ کنند، از سقوط قیمت جلوگیری کنند و سهم بیشتری از ثروتی را که از زیر خاکشان استخراج میشد، بهدست آورند. در دهههای بعد، اوپک به یکی از قدرتمندترین سازمانهای اقتصادی جهان تبدیل شد و در مقاطعی نشان داد که نفت میتواند ابزار سیاست خارجی، منبع قدرت ژئوپلیتیک و حتی عاملی برای تغییر موازنه قدرت در اقتصاد جهانی باشد.
اما ۶۶سال پس از آن نشست تاریخی، جهان نفت با پرسشی متفاوت روبهرو است: کشورهای بنیانگذار اوپک امروز چه وضعی دارند؟ آیا برخورداری از ذخایر عظیم نفت همچنان به معنای برخورداری از قدرت است؟ چرا برخی کشورها توانستهاند نفت را به ثروت، سرمایه و نفوذ تبدیل کنند؛ درحالیکه برخی دیگر با وجود نشستن بر دریایی از نفت، گرفتار تحریم، جنگ، فرسودگی زیرساختها یا بحرانهای مزمن اقتصادی شدهاند؟ در هفتههای اخیر بازار جهانی نفت دوباره ملتهب شده و قیمت برنت در روز چهارشنبه ۹سپتامبر برای نخستین بار در ۶هفته گذشته از مرز ۱۰۰دلار عبور کرده است. تشدید درگیریها در منطقه، حمله به زیرساختهای انرژی و ادامه اختلال در صادرات نفت از خلیجفارس نگرانی بازارها را افزایش داده است. برآورد ورتکسا که رویترز گزارش کرده نشان میدهد حدود ۱۰میلیون بشکه در روز از صادرات نفتی که پیش از جنگ دردسترس بازار جهانی بود، همچنان از بازار غایب است.
در شرایط عادی، چنین جهشی در قیمت نفت باید برای یک صادرکننده بزرگ نفت خبر خوبی باشد. هر بشکه نفت گرانتر، درآمد ارزی بیشتری ایجاد میکند و دولت میتواند بخشی از فشارهای بودجهای و ارزی خود را کاهش دهد. اما مساله ایران این است که امکان فروش آن برای ایران بهشدت محدود شده است. محاصره دریایی و محدودیتهای اعمالشده بر کشتیرانی مرتبط با ایران، مسیر صادرات را مختل کرده است. تازهترین دادههای کپلر نشان میدهد رفتوآمد قابل مشاهده کشتیها در تنگه هرمز نیز به کسری از سطح پیش از جنگ رسیده است. پیش از آغاز جنگ در فوریه، حدود ۱۲۵کشتی بزرگ تجاری در روز از این آبراه عبور میکردند؛ در روز سهشنبه فقط ۶کشتی کالایی در دادههای اولیه کپلر ثبت شدهاند؛ هرچند عبور کشتیهایی که فرستندههای خود را خاموش کردهاند در این آمار دیده نمیشود. اینجاست که پرسش اصلی مطرح میشود. چرا افزایش قیمت نفت به سود ایران تمام نمیشود؟
جنگ برای جهان شوک قیمت نفت ایجاد کرده، اما برای ایران به شوک درآمد نفت تبدیل شده است. جهان از نفت گران آسیب میبیند و ایران از ناتوانی در فروش نفت. یک طرف باید هزینه انرژی، حملونقل و تورم بالاتر را تحمل کند و طرف دیگر با کاهش درآمد ارزی و دشوارتر شدن تجارت خارجی روبهرو است. بنابراین مساله به نوعی بازی فرسایشی تبدیل شده است. بخش دیگری از این شماره به تنگه هرمز اختصاص دارد. اهمیت هرمز را نمیتوان انکار کرد. پیش از جنگ، این آبراه یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی بود.
دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد در نیمه نخست سال۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۰.۹میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از هرمز عبور میکرد؛ رقمی معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی مایعات نفتی. اما متوسط جریان نفت در سهماه دوم۲۰۲۶ به حدود ۴.۹میلیون بشکه در روز سقوط کرد. با این حال، اتفاق مهم دیگری نیز در حال رخ دادن است. کشورهای منطقه سالهاست برای کاهش وابستگی خود به هرمز سرمایهگذاری میکنند. خط لوله شرق-غرب عربستان میتواند نفت را به دریای سرخ منتقل کند و امارات نیز بخشی از نفت خود را از طریق خط لولهای به فجیره، بیرون از خلیجفارس، صادر میکند. ظرفیت قابل استفاده این دو مسیر برای دور زدن هرمز حدود ۴.۷میلیون بشکه در روز برآورد شده است. همین واقعیت پرسش مهم دیگری را مطرح کرده است. آیا هرمز در حال از دست دادن انحصار جغرافیایی خود است؟ پاسخ ساده نیست.
هرمز همچنان جایگزین کامل ندارد و اختلال در آن میتواند بازار انرژی جهان را بهشدت متلاطم کند. اما هر بار که تهدید این آبراه جدیتر میشود، انگیزه کشورهای منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین نیز افزایش پیدا میکند. ایران نیز با وجود ذخایر عظیم و سابقهای طولانی در صنعت نفت، با تحریم، کمبود سرمایهگذاری و اکنون محدودیت شدید در صادرات روبهرو است. قدرت زمانی شکل میگیرد که یک کشور بتواند منابع زیرزمینی را استخراج کند، برای توسعه میدانها سرمایه و فناوری جذب کند، نفت را با هزینه رقابتی تولید کند، مسیر امنی برای انتقال آن داشته باشد، مشتریان متنوع پیدا کند و درآمد حاصل را به سرمایه مولد تبدیل کند. اگر هر یک از حلقههای این زنجیره قطع شود، میلیاردها بشکه ذخیره نفت ممکن است روی کاغذ ثروت باشد، اما الزاما قدرت اقتصادی ایجاد نمیکند.
آیا دوران اوپک تمام شده است؟
«تجارت فردا» در این شماره یک پرسش تاریخی دیگر را نیز مطرح میکند. آیا اوپک پس از ۶۶سال به پایان عمر خود نزدیک شده است؟ اوپک هنوز بازیگری مهم در بازار جهانی انرژی است؛ اما بازاری که این سازمان در آن فعالیت میکند با بازار دهه۱۹۷۰ تفاوت بنیادی دارد. تولید نفت شیل آمریکا، افزایش تولید کشورهایی مانند کانادا و گویان، گسترش خودروهای برقی، افزایش بهرهوری انرژی و تغییر الگوی مصرف در چین، قدرت سنتی تولیدکنندگان نفت را با محدودیتهای تازهای روبهرو کرده است. در همین حال، اختلاف بر سر سهم بازار و ظرفیت واقعی تولید اعضا همچنان یکی از چالشهای درونی اوپکپلاس است.
تازهترین نشست این ائتلاف نیز سیاست تولید ماه اکتبر را بدون تغییر گذاشت و بحث تعیین سهمیههای آینده را به ارزیابی ظرفیت تولید اعضا گره زد. با این حال، اعلام پایان اوپک زودهنگام است. شاید آنچه رو به پایان است نه خود اوپک، بلکه دورانی باشد که گروه محدودی از تولیدکنندگان میتوانستند با تغییر عرضه، تقریبا بدون رقیب بر بازار جهانی نفت اثر بگذارند. جهان نیز از شوک نفتی دهه۱۹۷۰ درس گرفته است. ذخایر راهبردی، تنوعبخشی به منابع انرژی، خطوط لوله جایگزین، تولیدکنندگان جدید و کاهش شدت مصرف انرژی، همگی بخشی از سازوکارهایی هستند که طی نیمقرن برای کاهش آسیبپذیری کشورهای مصرفکننده ایجاد شدهاند. با وجود این، جهش دوباره برنت به بالای ۱۰۰دلار نشان میدهد این سپر دفاعی نامحدود نیست. ذخایر اضطراری کاهش یافته و بازار پس از ماهها اختلال، ظرفیت کمتری برای جذب شوک تازه دارد.