ویژگی‌ها و مبانی اقتصاد اسلامی

بررسی تاریخی در سه دهه گذشته پس از انقلاب به‌طور خاص در اقتصاد ایران این نتیجه را به‌دست می‌دهد که دیدگاه‌های مختلفی در این سه دهه بر تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصاد ایران حاکم بوده‌اند؛ در مجموعه گفت‌وگوهایی که با اقتصاددانان انجام شده، این نتیجه به‌دست آمده که بین اقتصاددانان تفکرات چپ و راست چالشی وجود دارد که همچنان لاینحل باقی مانده است. در این میان دیدگاه سومی هم در اقتصاد ایران وجود دارد تحت عنوان اقتصاد اسلامی؛ بررسی‌هایی که انجام گرفت ما را برآن داشت که خدمت شما برسیم به این دلیل که شما پژوهش‌هایی در زمینه اقتصاد اسلامی انجام داده‌اید. به‌عنوان شروع بحث، اگر برایتان مقدور است ضمن بررسی سه دهه برنامه‌ریزی در اقتصاد ایران، بفرمایید که آیا می‌توان در جمع‌بندی‌نظریات مطرح شده، نتیجه گرفت که اقتصاد اسلامی درکنار سایر مکاتب اقتصادی در تصمیم‌گیری‌های بعد از انقلاب سهم داشته‌اند؟

در نوشته‌هایم این موضوع را بسیار پاسخ داده‌ام؛ معتقدم که چنین است و ما اقتصاد اسلامی داریم. اقتصاد اسلامی علمی است مثل سایر مکاتب. اگر منظور مقایسه اقتصاد اسلامی با سایر اقتصادهای مطرح دنیا باشد که به صورت نمودار یا تئوری یا ماده قانونی و تبصره مطرح هستند، مسلما اقتصاد اسلامی این‌گونه نیست. چون هیچ‌کدام از مباحث اجتماعی و حکومتی در فقه ما این‌گونه شفاف نیست. منابع اولیه، به دست ما رسیده و ما آن را استخراج می‌کنیم که از آن علم استخراج می‌شود. اسلام راجع به مسائل حکومتی هم همین‌گونه است.

‏وظیفه فقها این است که قوانین حکومت را برمبنای سوره‌های نازل شده قرآن مشخص کنند. اما این‌گونه نیست که ماده قانون‌هایی که به صورت آیات و روایت در متون مذهبی وجود دارند مبنای علم اقتصاد قرار بگیرند. فقها از آیات این علوم را استخراج می‌کنند. بنابراین اقتصاد اسلامی به این معنا داریم؛ علم است، چون راجع به یک حقیقت بحث می‌کند. اقتصاد است چون مباحث سایر مکاتب را نیز در نظر دارد.اسلامی است به این دلیل که حرف خود را قبول دارد و دیدگاه‌های دیگران را نمی‌پذیرد.

برخی علما معتقدند که ما علم اقتصاد اسلامی نداریم، بلکه آنچه که هست، نظام اقتصاد اسلامی است؟

اینکه فرمودید نظام اقتصادی، بله آن هم وجود دارد؛ اما این نظام هم منشعب از علم است. یعنی مواد قانونی است و طبق این مواد، قانون‌ها تدوین می‌شود. آنچه در اسلام و در فرمایش‌های پیغمبر اسلام آمده‏، مکتب اقتصاد اسلامی نیست؛ بلکه در مباحث اجتماعی و فردی یکسری منابع در اختیار ما قرار دارد که ما این منابع را از فقه استخراج می‌کنیم و سپس علم از آن استخراج می‌شود. اسلام راجع به مسائل حکومتی هم این‌گونه عمل می‌کند.

در برخی از سوره‌های قرآنی برخی قواعد اقتصادی نازل شده، دین مبین اسلام این آیات را به صورت آیات قرآن جمع کرده و استخراج کرده است. در فلسفه و عرفان هم همین شیوه حاکم است. فقها استخراج می‌کنند و علم درمی‌آید و به این ترتیب علم اقتصاد اسلامی به‌دست می‌آید. بنابراین اسلام مکتبی است که علم است. وقتی علم اقتصاد را از آیات قرآن استخراج می‌کنیم، ماده قانون و تبصره هم از آن بیرون می‌آید.

همه علوم هم همین شرایط را دارد. علم است، چون حقیقتی از آن بیرون می‌آید. اقتصاد است به این دلیل که راجع به سایر مکاتب اقتصادی نظر داده است. اسلامی است چون حرف قرآن را قبول دارد؛ نظام اقتصادی است چون نظامی منشعب از علم است. با مجموع مواد قانونی که از این علوم به‌دست می‌آید مکتب اقتصاد اسلامی به‌دست می‌آید.اسلام مکتبی است که علم اقتصاد دارد. همه علوم هم همین‌گونه است.

در سی سال گذشته پس از پیروزی انقلاب، آیا این سه دیدگاه را می‌توان تطبیق داد؟

در این سی سال، سیاست‌گذاری‌ها گاهی شبیه اقتصاد سوسیالیستی بوده و گاهی شبیه سرمایه‌داری. در سه دهه بعد از پیروزی انقلاب، سیاست‌گذاری‌های کلان در حوزه اقتصاد گاهی شبیه اقتصاد سوسیالیستی بوده و گاهی به روش سرمایه‌داری نزدیک بوده است. مثلا برآیند عمومی این است که در سیستم کاری نخست‌وزیری آقای مهندس موسوی بیشتر اقتصاد سوسیالیستی بود، اما اقتصاد دولت‌های آقایان هاشمی و خاتمی بیشتر تمایل به سرمایه‌داری داشت. اگرچه ممکن است خودشان این را نگویند، اما در عمل این‌گونه بود. اما در پاسخ به این سوال که به واقع کدام یک از این مکاتب برای اقتصاد ایران کارآیی دارد، می‌توان گفت کمال اقتصاد سوسیالیستی تبدیل به شوروی سابق می‌شود یا چین و کوبای سابق. تمام این کشورها به تدریج از نظام خود دست کشیده‌اند. یا گاهی بدون اینکه اعلام کنند،‏ عملا از روش‌های قدیمی خود دست کشیده‌اند.

من یادم هست زمانی مائو می‌گفت: من می‌دانم که کشاورزان مقدار زیادی از محصولشان را دوراز چشم ما نگه می‌دارند و به ما نمی‌دهند، یعنی به نظام کامل سوسیالیستی معتقد نیستند. اما من به ماموران حکومتی گفته‌ام که اگر تا ۱۰ درصد هم پنهان کردند اشکالی ندارد، این یعنی شکست در نظام سوسیالیستی. ضمن اینکه اصل نظام سوسیالیستی بر اشتراک در همه چیز است. حتی در مسائل ازدواج.

همان کاری که خمرهای سرخ در کامبوج کردند. لنین همچنین اعتقادی داشت. نظر اصلی او بر اشتراک کامل است.که عملی هم نشد. نهایت آن نظام این بود که شکست خورد. درون نظام کاپیتالیستی ظلم زیاد است. در این نظام در عین اینکه طبقه مستضعف و کارگر وجود دارد، گروهی از پرخوری نمی‌دانند چکار کنند..

بنابراین این نظام هم همراه ظلم است. چنانچه نظام سوسیالیستی هم ظلم است. کسانی هستند که استعدادهای خارق العاده‌ای دارند، اما در نظام سوسیالیستی نمی‌توانند نشان بدهند. آنچه در اسلام تحت عنوان مضاربه و مرابحه مطرح است و برای جمع‌آوری پول‌های سرگردان است، درسایر مکاتب وجود ندارد. روایت است که شخصی به شوروی سابق رفته برای معامله، پولش را با ارز می‌خواهد‏، مبادله کند.

پیش دکتری می‌رود و اوبه خیال خودش که معامله انجام می‌شود، در کشوی میزش را باز می‌کند که پول بدهد، اما ناگهان معامله به هم می‌خورد و او با کمال وحشت در کشوی میزش را می‌بندد، چون او نباید نشان می‌داد که پول دارد! بنابراین در این فضا استعدادها حرام می‌شود. آن نظام محکوم به شکست بود.

درحالی که اقتصاد اسلامی دو زیربنای مهم دارد؛ اول نبوت و دیگری امامت. نبوت یعنی قانون و امامت یعنی روش رهبری. قانون نمی گوید که فلان مقدار پول داشته باشید و بیشترحق ندارید، داشته باشید. این‌گونه نیست.

هر مقدار که شخص زحمت بکشد می‌تواند پولدار شود. مالیات زیاد هم نمی‌بندند که مردم دلگرم شوند و هرچه می‌توانند تولید کنند. در اسلام ما مالیات بر ارث نداریم. برخلاف اینکه این روش امروز در نظام اسلامی اجرا می‌شود، درحالی که این از اسلام به دور است. علت اینکه اصلا مالیات بر ارث نداریم، این است که هر کس زحمت می‌کشد، باید بداند نتیجه زحمتش باقی می‌ماند، حتی اگر فوت کرد، آن مال برای فرزندانش باقی می‌ماند. درحالی که وقتی مالیات می‌بندند، شخص دیگر تلاشی برای کار و تولید ثروت نمی کند.می گوید برای چه این همه زحمت بکشم، که نصف بیشتر مالم را دولت بگیرد. اگر یادتان باشد در اوایل انقلاب شعار علیه سرمایه‌دار خیلی زیاد بود. این شعارها به ضرر اقتصاد کشور تمام شد.

خیلی‌ها با این شعارها سرمایه‌هایشان را از مملکت برند. چنانچه الان هم وقتی حرف‌های شعارگونه می‌زنند، گروهی سرمایه‌های خود را خارج می‌کنند. وقتی فلان آقا می‌گوید جنگ حتمی است، این باعث می‌شود که گروهی سرمایه‌های خود را خارج کنند. به خود ما هم گفته‌اند که اگر ما یک قاشق در خانه خود در ایران می‌گذاریم، مشابه آن را در خانه خارج از کشور می‌خریم. چون

اطمینان نداریم.

اختلاس‌هایی که صورت می‌گیرد به دلیل بی‌ثباتی اقتصادی است. به هرحال باید طوری باشد که اطمینان مردم جلب شود. این اطمینان در اقتصاد سوسیالیستی و سرمایه‌داری نیست. متاسفانه وضع به گونه‌ای شده که ارباب قدرت اگر به قدرت مرکزی اتصال نداشته باشند، کارشان پیش نمی‌رود.

روش اقتصاد زمان شاه سرمایه‌داری بود؛ اگر فلان کارخانه دار می‌خواست کارخانه‌اش بچرخد، باید سهمی به اعضای دربار می‌دادند. متاسفانه بعضی‌ها بعد از انقلاب متوجه نمی‌شدند که این افراد مجبوربه چنین کارهایی می‌شدند. بعد از انقلاب اموال آنها به ناحق مصادره شد. مثلا همین کارخانه آزمایش، حاج نقی آزمایش انسان متدینی در تهران بود، اما به صرف اینکه چند سهم از کارخانه‌اش را به شاهپور غلامرضا داده بود، کارخانه‌اش را مصادره کردند. این خلاف شرع بود. آنها در آن شرایط مجبور بودند. حتی امروز هم خیلی‌ها برای اینکه کارشان پیش برود، ناچارند به مسوولان سهم بدهند تا کارشان بچرخد. اینها بنیان‌های ناصواب نظام سرمایه‌داری است.

اسلام هرگز نگفته که با پول قدرت ایجاد ‌شود و حق دیگران پایمال شود، هیچ‌کدام از اینها صددرصد اسلامی نیست. امروز برخی از بانک‌ها اقداماتی انجام می‌دهند که اسلامی نیست. جریمه دیرکردها و سودهایی که به مردم می‌دهند، به اسم قراردادهای شرعی، جعاله مضاربه و غیره است؛ در حالی که نام شرعی دارد. وقتی افراد از ما می‌پرسند می‌گوییم، ان‌شاءالله که حمل بر صحت است، اما خبر داریم که عمل نمی‌شود. یعنی اینگونه نیست که سودها دنبال کار باشد.

همینطوری پول‌ها را جذب می‌کنند و تبدیل به ربا می‌شود. بنابراین آنگونه که باید و اسلامی است، عمل نمی‌شود. اولین کتابی که در سال ۱۳۳۹ ترجمه کردم، کتابی بود تحت عنوان عدالت اجتماعی در اسلام که نویسنده آن سید قطب مصری بود. جلد دوم این روایت تاریخی مربوط به مسلمین صدر اسلام است که یک بخش مهم آن در مورد اقتصاد اسلام است.

شما در بخشی از اظهاراتتان در مورد استخراج قوانین اقتصاد اسلامی صحبت کردید و اینکه در بخشی از آنها روش‌هایی برای بانکداری اسلامی در نظر گرفته است. در بحث علم اقتصاد اسلامی آیا می‌توانیم برای سایر بخش‌های اداره کشور نیز قوانینی مبنی بر علم اقتصاد اسلامی استخراج کرد؟

به نظر ما، هیچ مطلبی وجود ندارد، که اسلام برای آن جوابی نداشته باشد، یا به طور خاص جواب دارد یا به طور عام.تحت ضوابط و قواعد کلی. دوم اینکه نظام اقتصاد اسلامی به هر دو مکتب فکری علم اقتصاد هم تا حدودی گرایش دارد؛ هرچند با هر دو مخالفت‌هایی نیز دارد. قانون اسلام می‌گوید: هرکس هرچقدر پول جمع کرد، مربوط به خودش است.

بنابراین می‌تواند سرمایه دار باشد فقط مالیات‌هایی مثل زکات و خمس را باید بپردازد. درخصوص روش رهبری، زندگی و سیره عملی رهبر هم سفارش‌هایی دارد. روش رهبری برای سرمایه‌داری باید به گونه‌ای باشد که امکان تولید ثروت فراهم شود. هم احساس زور نبوده و هم درعین حال با دل و جان شرایط برای سرمایه‌دار فراهم شود. زمانی در سال ۵۱ در زندان

قزل قلعه که امروز پارک شده، یک هم سلولی کمونیست‏ داشتم که گاه گاهی دزدکی با من حرف می‌زد. یک روز به من گفت: به من بگو مالکیت خصوصی را قبول داری یا نه.

گفتم اگر یک کلام می‌خواهید؛ می‌توانم بگویم در نبوت آری و در امامت نه. در قوانین نبوتی چیزی نداریم که بگوید جمع کردن ثروت ممنوع است، اما در روش رهبری کسی سرمایه‌های رهبری را نگه نمی‌دارد. وقتی مولایمان علی(ع) رییس حکومتی است که آستین اضافه خود را با دست می‌کند و دور می‌اندازد و حتی خیاط می‌گوید بدوزم می‌گوید لزومی ندارد، یا خود پیغمبر لباسش آنقدر مندرس بود که این پا و آن پا که می‌شد پاره می‌شد، این ثروت برای رهبری به چه کار می‌آید؟ علی ایحال به هر دوی این مکاتب انتقاد هست.

برخی اقتصاددانان طیف لیبرالی معتقدند برای توسعه کشور نیاز است که دستورات مورد اشاره اقتصاد آزاد مو به مو اجرا شود تا کشور به توسعه برسد، انتقاد اصلی آنها از تفکرات چپ است و می‌گویند چپ‌ها مانع از این حرکت شده‌اند و ما نتوانسته‌ایم رشد باثبات و مستمر داشته باشیم. این دیدگاه در بین طرفداران اقتصاد اسلامی هم وجود دارد. به طور مشخص آیا می‌توان گفت که قانون اساسی کشور متاثر از فضای چپ نوشته شده است؟

واقعیت این است که من هم قبول دارم که قانون اساسی قدری به سوی اندیشه‌های چپ گرایش دارد. شرایط بد آن زمان که سقوط سرمایه‌داری اتفاق افتاده بود و خان‌ها تبعید شده بودند، سبب شده بود تا اصل ۴۴ هم گاهی شبیه اصل از کجا آورده‌ای تفسیر ‌شود. درحالی که تا زمانی خلاف این ثابت نشده باشد، نمی‌توان اموال کسی را گرفت و مصادره کرد. یکی از اشکالاتی که ما راجع به روش دو خلیفه در مورد فدک داریم، همین است.

پیغمبر اسلام فدک را به حضرت زهرا بخشیده بود‏، اصل فدک مربوط به پیغمبر بوده. بنا به نص صریح قرآن پیغمبرفدک را به حضرت زهرا بخشیده است و تحت ید حضرت زهرا بوده، اما در نهایت اینکه از ایشان بگیرند از معارض دلیل بخواهند نص صریح فرمایش پیامبر اسلام است. لذا این اشکالات هم در قانون اساسی به چشم می‌خورد. درخصوص اینکه آیا قانون اساسی یا قوانین فعلی کشور ما متمایل به سرمایه‌داری است، این‌گونه نیست. به هر دو انتقاد هست و به هردو هم شباهت‌هایی دارد. اقتصاد سرمایه‌داری و سوسیالیستی هر دو مستقل هستند و ممکن است در برخی موارد تشابهی به یک گروه دیگر باشد.

در هر حال این دو علم و این دو نظام نواقصی دارند.مثلا قیمت کار و کالا برچه اساسی باشد؟ چرا قیمت ماست بر این اساس است؟یا کره چه قیمت باید داشته باشد، همه مثال‌هایی است که در کتاب‌های هر دو گروه ببینید. اساس همه این نوع قیمت‌گذاری‌ها براساس قانون عرضه و تقاضا است.حساب معامله برمبنای کوپن جداست. جنس با شغل معامله می‌شده و هنگام خرید و فروش براساس عرضه و تقاضا نیست. اما چرا این نوع معامله انجام می‌شده، کسی در این باره بحثی نکرده است.

بنده در کتاب مالکیت خصوصی دراسلام که در سال ۱۳۴۹ نوشتم، ۱۰ نظریه و احتمال را بحث کردم که قیمت کار وکالا برچه مبنایی باشد. بحث من این بود که اقتصاد اسلامی یا متمایل به چپ است یا راست. آنچه ما داریم در هر دو طرف نیست. زمانی از یکی از اقتصاددانان خیلی معروف که الان خارج از کشور است پرسیدم آیا شما در کتاب‌های خودتان، به این مباحث می‌پردازید، ایشان گفت: نه ما فقط عرضه و تقاضا داریم. بنابراین عرض من این است که ممکن است نظراتی اسلام داشته باشد که در مکاتب دیگر نباشد، یا تشابهی داشته باشد. در سوسیالیسم قانون مضاربه اصلا وجود ندارد. مزارعه، مساقات و مشابه آن وجود ندارد.از آن سو در مکتب سرمایه‌داری ربا وجود دارد، اما در اسلام ربا نداریم. بالاخره تشابهاتی هم هست. اما اسلام در هیچ‌کدام از مسائل اقتصادی بی‌جواب نیست. باید برای مملکت طراحی صورت بگیرد و اقتصادی تدوین شود که هم از منابع اولیه اسلامی استخراج شود و هم صد درصد با وضع فعلی تطبیق کند نه با کاپیتالیسم و نه با سوسیالیسم.

به‌طور مشخص برای رشد مستمر کشور کدام شیوه اداره کشور بر مبنای مکاتب فکری اقتصاد را پیشنهاد می‌کنید؟

بخش‌هایی وجود دارد که با سرمایه‌داری هماهنگ است؛ مثل آزادی. اسلام می‌گوید، دولت فقط باید در اقتصاد ناظر باشد. آنجا که ضرورت وجود داشته باشد، نظارت کند، در غیراین صورت منظور از آزادی، آزادی در تجارت داخلی و خارجی به گونه‌ای باشد که اطمینان بخش باشد.

این آزادی خیلی مهم است،: آیه‌ای در قرآن وجود دارد که بسیار زیبا است: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا مودت و ما سئلتکم فهو لکم» اگر ما می‌گوییم به ما مزد بدهید مزد من هم مودت با مقام امامت است این به نفع خودمان است این مودت باید به گونه‌ای باشد که مردم احساس فشار نکنند. هرجا که احساس فشار از بالا باشد، به همه چیز از جمله به اقتصاد ضربه وارد می‌شود. من یک مثال می‌زنم چرا بعد از انقلاب فرش ایران ناگهان سقوط کرد؟ سخت‌گیری‌هایی که در گمرک انجام شد به بهای فرش لطمه زد و در این بین فرش گرفتار بوروکراسی داخلی شد. چنین شد که کشورهای دیگر وارد این بازار شدند؛ امروز چین و هند فرش‌های طرح ایران را به بازار ریخته‌اند‏، اتفاقی که دیگر به سختی قابل جبران است.

شما نقش مدیریت رادر راهبری اقتصاد چقدر مهم ارزیابی می‌کنید؟ بی‌تردید اگر در راس اقتصاد کشور، رییس دولت دیدگاه‌های اقتصادی داشته باشد، تاثیر آن در راهبری اقتصاد بیشتر است. شما به مدیریت دولت در زمان جنگ اشاره کردید. فکر می‌کنید راهبری یک رییس دولت می‌تواند در مسیر پیشرفت یک کشور مهم باشد؟

شکی نیست که هماهنگ‌کننده قوای مختلف یک کشور مدیر است. در مساله اقتصاد هم ارگان‌های متعددی نقش دارند؛ هماهنگ کننده این ارگان‌ها رییس‌جمهور است. این مساله بسیار مهمی است. خواه ناخواه رییس دولت دیدگاه خاص خودش را دارد. درباره مدیریت هم در اسلام، توصیه‌های بسیاری شده است. از همه اینها مهم‌تر روش زندگی مدیر است که بر زندگی افراد تاثیر می‌گذارد. یک قسمت آن باید زاهدانه باشد و بر مستضعفین سخت نگیرد. اگرچه ما خلیفه دوم را غاصب می‌دانیم که جایگاه خلیفه را غصب کرده بود، اما چطور چهارده قرن است که اکثریت مسلمین این‌طور به

او احترام می‌گذارند.

اگر یک کسی به خلیفه دوم بد بگوید آنقدر حساس هستند، به این دلیل که تاریخ روش زندگی او را دیده‌اند که زاهدانه بوده است. او جلو در مسجد روی زمین می‌خوابید و کفش‌هایش را هم تا می‌کرد و زیرسرش می‌گذاشت.

گفتند فقط خلیفه باید کلید فلسطین را تحویل بگیرد، ایشان سوار شتر شد وبرای سفر نان و یک کوزه آب برداشت به فلسطین رفت و کلید را تحویل گرفت. روش حاکم در افراد بسیار موثر است. قضیه دیگر زهد در مکتب است. مهم‌تر از این مسائل آگاهی و جنبه‌های مدیریت است. کسی که رشته‌اش اقتصاد نبوده و چیزی در آن زمینه نخوانده، نمی‌تواند اقتصاد کشور را اداره کند. روایت بسیار زیبایی در «کافی» هست که می‌گوید خدمت امام هشتم رسیدم، حضرت فرمود: خبردارم در مسجد نشسته بودید و راجع به امامت بحث می‌کردید و آنها گفتند: بله چنین است، حضرت فرمود: مگر شماها امامت را می‌فهمید اصلا چه کسی می‌فهمد؟ امامت خصوصیاتی دارد که برمبنای نظام دین و دنیا و آخرت است. شأن مدیر می‌تواند هماهنگ‌کننده باشد و اختلافات را از بین بردارد. اگر این نباشد به همه جا این اختلاف‌ها سرایت می‌کند. شما ببینید اختلافات جزئی شهرداری چگونه می‌تواند مشکلات ایجاد کند.این ناهماهنگی‌ها چقدر لطمه می‌زند. شکی نیست که نقش مدیریت بسیار مهم است.

راجع به نفت هم می‌خواهم از شما سوال کنم. دولت‌ها چگونه از نفت در جهت پیشرفت کشور استفاده کنند. برخی اقتصاددانان معتقدند که نفت عاملی بوده که نقش دولت را بزرگ کرده و دولت را بی‌نیاز از دریافت مالیات از مردم کرده است. به نظر شما نفت را چگونه باید در اقتصاد مدیریت کرد؟

نفت و سایر معادن سرمایه اولیه است. شکی در این نیست که باید به بهترین نحو از آنها استفاده شود، اما خرابی‌ها مربوط به بعد از استخراج است. مصرف‌گرایی و بی‌توجهی به مسائل توسعه‌ای کشور، مشکلات را پیچیده می‌کند. بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی اسمی از توسعه به میان می‌آید منظور مصرف‌گرایی است. در حالی که طرحی در زمان روسای‌جمهور قبلی مطرح شد که پول‌های اضافی حاصل از فروش نفت را صرفه‌جویی کنیم.

منظورتان همان حساب ذخیره ارزی است؟

بله، این طرح بسیار طرح خوبی بود. اگر آن ذخیره بود که الان وضعیت کشور چنین نبود. آن همه ذخیره کجا رفت؟ نفت را بشکه‌ای ۱۲۰ دلار فروختند باز هم دولت با مشکل مالی مواجه است. الان خیلی از بودجه‌ها حتی قطع شده، حتی در حوزه و دفتر تبلیغات اسلامی هم بودجه‌ها قطع شده است. آدم واقعا متاسف می‌شود که آن میزان منابع حساب ذخیره ارزی که جمع‌آوری شده بود، اینچنین بی‌برنامه هزینه شد. این نشان می‌دهد که مدیریت اشکال دارد. وسط کار هم که صلاح نیست مدیر تغییر کند‏ چون احتمالا هرج و مرج ایجاد می‌شود.

اما واقع این است که من از همان اول کار پیش‌بینی می‌کردم که این نوع مدیریت نتیجه نمی‌دهد. کار که با شعار جلو نمی‌رود. حتی بعضی از ادبیات آنها هم خوب نیست، وقتی با دشمن می‌خواهید صحبت کنید، نباید حرف‌های سبک بزنید، ادبیات باید متین باشد.

یعنی شما معتقدید که حساب ذخیره ارزی برای کشور مناسب بود؟

اگر راه دیگری بلد نیستند، این بهترین شیوه بود. اگر بخواهیم پول‌ها را در دست مردم بریزیم، خب معلوم است که تورم ایجاد می‌شود. وقتی صندوق ارزی درست شده بود، حداقل کارکردش این بود که می‌توانستیم برای منابع این پول برنامه‌ریزی کنیم. الی ماشاءالله طرح‌های زمین مانده باقیمانده داریم.

متاسفانه طرح‌های اصلی را رها کرده‌اند و به امور جاری پرداخته اند.اولین کارکرد حساب ذخیره ارزی، این است که پول‌ها بین مردم پخش نشود و صرف امور عمرانی و زیربنایی شود.