علم اقتصاد اسلامی داریم یا نداریم؟

محسن افغانی

۴. مطالعه «علم اقتصاد اسلامی»؛ تطبیقی یا مستقل

در قسمت‌‌های قبلی این سلسله مقالات دیدیم که در میان اقتصاد‌دانان مسلمان، دید‌گاه‌های متفاوت و بعضا متضادی درباره «علم اقتصاد اسلامی» و ماهیت آن وجود دارد. در دو بخش قبل به کنکاش در دید‌گاه‌های «اقتصاد اسلامی به منزله مکتب» و «اقتصاد اسلامی به منزله علم» پرداختیم. در این بخش نگاهی مختصر بر دو دید‌گاهی می‌اندازیم که طبق آنها مطالعه در «علم اقتصاد اسلامی» باید به شیوه‌ای تطبیقی با علم اقتصاد متعارف یا مستقل از آن انجام گیرد.

پیش‌تر گفتیم که اگر کسی اعتقاد به وجود یا امکان‌پذیری «علم اقتصاد اسلامی» را بپذیرد، پرسش‌هایی از این دست به ذهنش خطور می‌کند که هدف یا موضوع این علم چه باید باشد و چه روشی را باید برای دستیابی به هدف خود برگزیند و ... . به تعبیر حسین میر‌معزی در «روش فلسفه علم اقتصاد اسلامی»، مسائل شش‌گانه مطرح در «فلسفه علم اقتصاد اسلامی» از این قرار است: چیستی و ماهیت علم اقتصاد اسلامی؛ موضوع و مسائل آن؛ هدف‌ها و وظیفه‌های آن؛ قلمرو و گستره آن؛ مبانی و مبادی آن؛ روش و ساختار آن و رابطه آن با علوم و دانش‌های دیگر. چنانکه او می‌گوید، در ادبیات اقتصاد اسلامی «فلسفه علم اقتصاد اسلامی» به صورت دانشی مستقل مطرح نشده یا به صورت بسیار ضعیفی مطرح شده است. البته محققان اقتصاد اسلامی برخی مسائل فلسفه علم اقتصاد اسلامی (مانند تعریف، موضوع، اهداف و وظیفه‌ها) را در ابتدای کتاب‌ها و مقاله‌های خود بررسی کرده‌اند؛ اما برای نظر خود استدلال نکرده و روش خود را اعلام و اثبات نکرده‌اند. به‌طور مثال، به عقیده میر‌معزی، شهید صدر در کتاب «اقتصادنا» علم اقتصاد را تعریف کرده و «فرق آن را با مکتب یا مذهب اقتصادی بیان می‌کند و اثبات می‌کند که اسلام علم اقتصاد ندارد؛ اما بر اینکه چرا چنین تعریفی از علم اقتصاد را برگزیده است، هیچ علتی اقامه نمی‌کند». میر‌معزی همین نقد را بر محمدعمر چپرا (آینده علم اقتصاد) و انس زرقا (روش‌شناسی علم اقتصاد اسلامی و اسلامی کردن علم اقتصاد) نیز وارد می‌داند.

به اعتقاد میر‌معزی مطالعه میدانی ادبیات اقتصاد اسلامی نشانگر آن است که دو روش عقلی برای بررسی مسائل شش‌گانه فلسفه علم اقتصاد اسلامی وجود دارد: یکی روش تطبیقی در مقایسه با علم اقتصاد متعارف و دیگری روش استقلالی با توجه به آموزه‌های مکتب اسلام. از نگاه او روش تطبیقی روشی ناقص است و روش استقلالی ترجیح دارد و این رویکرد را در تعریفی که خود از «علم اقتصاد اسلامی» به دست می‌دهد، به کار می‌گیرد.

به گفته میر‌معزی، در روش تطبیقی، علم اقتصاد اسلامی در مقایسه با علم اقتصاد متعارف مورد مطالعه قرار می‌گیرد. علم اقتصاد متعارف در جایگاه موضوع مستحدث ملاحظه می‌شود که باید موضع اسلام در برابر آن روشن شود. به گفته میر‌معزی، به‌طور معمول به کارگیری این روش به «اسلامی‌سازی علم اقتصاد متعارف» می‌انجامد. به گفته او پرسشی که در قبال این رویکرد به ذهن می‌رسد، این است که آیا علم اقتصاد متعارف با بینش‌ها و ارزش‌های اسلامی سازگار است یا نه.

یک راه برای پاسخ به این سوال، بررسی مسائل و قوانین موجود در این علم است. در این روش پژوهشگر به این نتیجه می‌رسد که «قانون‌های این علم بر بینش‌ها و ارزش‌های مکتب سرمایه‌داری [استوار] است و در پی آن به دنبال ساخت بدیلی برای آن می‌گردد که با آموزه‌ها و احکام شریعت اسلام سازگار باشد.» وی این کار را با تجزیه و تحلیل مسائل علم اقتصاد متعارف شروع می‌کند و «پس از تشخیص عنصرهای ناسازگار با شریعت اسلام و جایگزین کردن عنصرهای سازگار با آن به علم اقتصاد اسلامی دست می‌یابد». به گفته او افرادی چون محمد انس زرقا این رویکرد را به کار بسته‌اند.۱ در رویکرد تطبیقی، «علم اقتصاد اسلامی» این‌گونه از اقتصاد متعارف متمایز می‌شود که این علم نه‌تنها مشاهده، آزمون و تجربه را به‌صورت منبع شناخت می‌پذیرد، بلکه منبع اضافی دیگری از شناخت (وحی) نیز دارد. نقطه عزیمت در اینجا مسائل و قضایای علم اقتصاد متعارف است.۲

در روش استقلالی اما به گفته میر‌معزی، مطالعه را از نظریه‌های علمی یا اهداف و وظایف اقتصاد متعارف شروع نمی‌کنیم، بلکه از مبانی و اهداف شریعت اسلام برای نظام و جامعه اسلامی در بعد اقتصادی شروع کرده و براساس آن اهداف، «علم اقتصاد اسلامی» را تعریف و وظایف آن را تعیین می‌کنیم و به دیگر پرسش‌های مطرح‌شده در فلسفه علم پاسخ دهیم. میر‌معزی اعتقاد دارد که محمدعمر چپرا این راه را به صورت ناقص پیموده است. او در کتاب «آینده علم اقتصاد» به «علم اقتصاد اسلامی» در جایگاه علمی مستقل می‌نگرد. از این رو از هدف غایی مقاصدالشریعه شروع می‌کند و براساس آن، «علم اقتصاد اسلامی» را تعریف کرده و وظایف آن را بیان می‌کند. وی هدف غایی شریعت را رفاه بشر معرفی کرده و بر این باور است که هدف اقتصاد نیز باید همان هدف شریعت باشد. بر این اساس چپرا «علم اقتصاد اسلامی» را چنین تعریف می‌کند: «علم اقتصاد اسلامی رشته‌ای از دانش است که به تحقق رفاه بشر از راه نوعی تخصیص و توزیع منابع کمیاب که با مقاصد شریعت سازگار است، کمک می‌کند، بدون اینکه آزادی فردی را بی‌جهت محدود کند یا باعث عدم تعادل‌های اقتصاد کلان و زیست‌محیطی مستمر شود یا همبستگی اجتماعی و خانوادگی یا بافت اخلاقی جامعه را تضعیف کند».۳

حال خود میر‌معزی در رویکردی استقلالی برای تعریف «علم اقتصاد اسلامی» چنین استدلال می‌کند که بهتر است از مبانی بینشی درباره انسان و جهان شروع کنیم و براساس آن مفهوم «سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه» را تبیین کنیم. پس از آن باید زمینه‌های اقتصادی لازم برای رسیدن به این هدف غایی را بررسی کرده و تحقق آنها را به صورت هدف علم اقتصاد بیان کنیم.

طبق استدلال میر‌معزی در مقاله «روش فلسفه علم اقتصاد اسلامی»، انسان به طور طبیعی همیشه درصدد انتخاب امور و راه‌هایی برای کسب لذت بیشتر و پرهیز از درد و الم است. از این رو می‌توان گفت که سعادت نزد همه انسان‌ها «برخورداری از بیشترین لذت و کمینه‌کردن رنج» است.۴ بر پایه مبانی اعتقادی اسلام، انسان دو بعد مادی و مجرد (روح و جسم) و دو مرحله از حیات (دنیای موقت و آخرت پایدار) دارد و کردار این‌جهانی وی در سرنوشت آن جهانی‌اش تاثیر می‌گذارد. بر این اساس، می‌توان لذت‌ها را به لذت‌های بدنی، روحی، دنیوی و اخروی تقسیم کرد.۵ از دیدگاه اسلام، انسانی سعادتمند است که سرجمع لذت‌های دنیوی و اخروی‌اش بیشینه شود و «چون لذت‌های اخروی از لذت‌های دنیوی بیشتر، برتر و پایدارتر است، در مقام تزاحم، ترجیح دارد».۶ میر‌معزی همچنین استدلال می‌کند که بر اساس جهان‌بینی اسلام، وقتی می‌توان گفت جامعه‌ای سعادتمند است که در آن جامعه، «همه زمینه‌های لازم حرکت همه افراد به سوی سعادت خود» به مفهوم پیشین وجود داشته باشد. به گفته او از آیه‌ها و روایات استنباط می‌شود که زمینه‌های اقتصادی لازم برای رسیدن انسان‌ها به سعادت به معنای پیشین سه چیز است: عدالت، امنیت و بارور کردن استعدادهای

طبیعت.

بر اساس این مقدمات، میر‌معزی می‌گوید که «علم اقتصاد اسلامی» را باید چنین تعریف کرد: «اقتصاد اسلامی رشته‌ای از دانش است که به تحقق عدالت و امنیت اقتصادی و بارور کردن استعدادهای طبیعت از راه تخصیص و توزیع منابع کمیاب در چارچوب شریعت اسلام کمک می‌کند». میر‌معزی خود می‌گوید که در این نگاه علم اقتصاد اسلامی یک دانش اثباتی نیست که فقط به تبیین واقع موجود بپردازد، بلکه دانشی اثباتی- هنجاری است که «تبیین واقع را به منظور تغییر آن به سمت اهداف مورد نظر اسلام انجام می‌دهد».

منابع در دفتر روزنامه موجود است.

پاورقی:

۱- میر‌معزی می‌گوید که انس زرقا با تجزیه و تحلیل قضایای علم اقتصاد متعارف و تشخیص مسائل ارزشی آن از غیرارزشی از یک‌سو و با بررسی مطالبی که در دو منبع اساسی اسلام یعنی قرآن و سنت آمده است از سوی دیگر، در یک مطالعه تطبیقی به این نتیجه می‌رسد که می‌توان با وارد کردن قضیه‌های اثباتی و ارزشی مستفاد از قرآن و سنت و حذف قضیه‌های ارزشی علم اقتصاد متعارف، به «علم اقتصاد اسلامی» دست یافت.

۲- طبق استدلال میر‌معزی، این امر باعث می‌شود که پژوهشگر از دریچه مسائل علم اقتصاد متعارف وارد مبانی بینشی و ارزشی شود و تاثیر بینش‌ها و ارزش‌ها در اهداف علم اقتصاد و روش و قلمرو آن را کم‌رنگ‌تر ببیند. همچنین درباره نقش علت‌های مجرد و ارتباط آن با علت‌های مادی که «یکی از تفاوت‌های مهم علم اقتصاد اسلامی با علم اقتصاد متعارف» است، حرفی به میان نیامده است. میر‌معزی استدلال می‌کند که بر این اساس این روش ناقص به نظر می‌رسد؛ چرا که در روش تطبیقی باید افزون بر قانون‌های موجود در علم، اهداف و غایات، موضوع و قلمرو، مبانی و مبادی، وظایف و جایگاه و نیز روش این علم در یک مطالعه تطبیقی مورد بررسی قرار گیرد و تاثیر بینش‌ها و ارزش‌ها در این امور نیز ملاحظه شود. نقدی که او بر زرقا وارد می‌کند، این است که زرقا چون خود را در قانون‌های علم اقتصاد متعارف محصور کرده، هیچ بحثی از اثباتی یا هنجاری‌بودن علم اقتصاد اسلامی نکرده است. گویی این امر مسلم فرض شده که «علم اقتصاد اسلامی» همچون علم اقتصاد متعارف یک علم اثباتی است. طبق استدلال میر‌معزی، مهم‌ترین اشکالی که در کلام زرقا به نظر می‌رسد، عدم تفکیک بین انواع قضیه‌های ارزشی و اثباتی است.

۳- وی برای «علم اقتصاد اسلامی»، وظایف بسیار گسترده‌تری از علم اقتصاد کلاسیک ترسیم می‌کند. بنا به باور وی این وظایف عبارتند از: مطالعه رفتار کنشگران اقتصادی؛ تبیین نوعی از رفتار که به تحقق اهداف می‌انجامد؛ ارائه یک راهبرد عملی برای تحول اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.

میرمعزی می‌گوید که به نظر می‌رسد چپرا راه منطقی و قابل دفاعی را پیموده است. باید از هدف غایی مقاصد شریعت شروع کرد، زیرا دانش اسلامی باید در خدمت شریعت باشد. با این وجود جای این پرسش است که مقصود از رفاه بشر چیست؟ آیا مقصود رفاه بشر در این دنیا است؟ یا رفاه او در دنیا و آخرت؟ چه نسبتی بین مفهوم رفاه و سعادت برقرار است؟ به گفته او کلام چپرا از این جهت مبهم است، چرا که بسیاری از احکام و آموزه‌های اسلامی در حوزه اقتصاد را نمی‌توان با هدف رفاه دنیایی توجیه کرد، «مگر آنکه مفهوم رفاه را آن‌قدر توسعه دهیم که با مفهوم سعادت دنیا و آخرت مساوی شود». اشکال دیگر آن است که هدف غایی مقاصد شریعت هدف غایی هر دانش اسلامی است و آن‌قدر عام است که نمی‌توان آن را به‌صورت هدف علم اقتصاد اسلامی معرفی کرد. باید دید هدف غایی مقاصد شریعت در حوزه رفتارها و روابط اقتصادی چه هدفی را اقتضا دارد؟ آن هدف می‌تواند هدف علم اقتصاد باشد. اشکال سوم آن است که برای پاسخ به پرسش‌های مربوط به فلسفه علم اقتصاد اسلامی فقط ملاحظه اهداف کافی نیست. باید مبانی خداشناختی، انسان‌شناختی، جهان‌شناختی و جامعه‌شناختی نیز ملاحظه شود. به این صورت، «بهتر آن است که از مبانی بینشی درباره انسان و جهان شروع کنیم و بر اساس آن، مفهوم سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه را تبیین کنیم. پس از آن باید زمینه‌های اقتصادی لازم برای رسیدن به این هدف غایی را بررسی کرده و تحقق آنها را به صورت هدف علم اقتصاد بیان کنیم.»

۴- میرمعزی می‌گوید که درباره ترجیح لذت‌ها و رنج‌ها چهار قاعده عقلی مورد اتفاق همه انسان‌ها است: ۱- لذت پایدار بر ناپایدار ترجیح دارد؛ ۲- لذت از نظر کمی بیشتر بر لذت کمتر ترجیح دارد؛ ۳- لذت متعالی‌تر و از نظر کیفی برتر بر لذت کمتر متعالی ترجیح دارد؛ ۴- لذت پایدار، متعالی و بیشتر آینده بر لذت فانی، پست و کمتر حال ترجیح دارد. در نگاه میر‌معزی، این چهار قاعده از قضیه‌های بدیهی عقلی هستند و اختلاف‌های بینشی در تشخیص نوع لذت‌ها و مرتبه آنها از جهت کیفی و پایداری یا ناپایداری آنها ظاهر می‌شود.

۵- در بسیاری از موارد این لذت‌ها در تزاحم با یکدیگر قرار می‌گیرند. برای مثال، لذت‌های مادی و دنیوی، انسان را از لذت‌های روحی و اخروی محروم می‌سازد. اسلام گرایش فطری به لذت و فرار از رنج را به رسمیت می‌شناسد و با دستورهایش، انسان را سمت لذت‌های برتر و پایدارتر راهنمایی می‌کند.

۶- حیات آخرتی انسان، جاودان و در ادامه زندگی دنیایی وی است. سعادت، برخورداری از لذت بیشتر و پایدار و دوری از رنج و الم در زندگی‌ای است که شامل زندگی دنیا و آخرت می‌شود.