مشکل نان و کمبود آن در قزوین پیش از مشروطه

رضا جهان‌محمدی- یکی از مشکلات اصلی و بزرگ مردم اکثر شهرهای ایران ازجمله تهران، تبریز و قزوین در دوران پیش از مشروطه، مساله نان و کمبود آن در ایران بود. اهمیت این موضوع را از سخنان شیخ سلیم واعظ تبریزی در آستانه مشروطه که در سخنرانی‌هایش نوید فراوانی نان و گوشت را در حکومت مشروطه می‌داد، می‌توان دریافت. این مرد [شیخ سلیم] چه در این هنگام [در آستانه مشروطه] و چه پس از آن، با زبان ساده روستایی سخنانی گفتی... و داستان کمیابی نان و گرانی گوشت را به میان آوردی و نویدها دادی که چون مشروطه باشد نان فراوان و ارزان، گوشت در دسترس همگی خواهد بود...

در مورد کمبود نان در ایران پیش از جنبش مشروطه‌خواهی چندین علت را ذکر کرده‌اند که اصلی‌ترین آنها احتکار گندم توسط مالکان بوده است:

یکی از گرفتاری‌های زمان خودکامگی، انبارداری بوده که همیشه دیه‌دارانی گندم و جو را نفروختندی تا نان کمیاب و گران شدی، و آنگاه به بهای بیشتر فروختندی. این کار، در سال‌های پیش از مشروطه در آذربایجان، رواج بسیار یافته بود و بیشتر دیه داران... به آن پرداختند و دولت که می‌بایست جلو گیرد، نمی‌گرفت.

در قزوین، در زمان‌های وفور نان هم، عده‌ای قادر به خرید نان نبودند. محمد شفیع قزوینی علت این امر را نبود پول در دست مردم برشمرده و به اعتباری، فراوانی اجناس در قزوین را به نبود قدرت خرید مردم مربوط دانسته: «حکایت کرد شخصی از قزوین و امنیت نان او را، که نان وفور دارد لکن پول نیست و از هر نوع خوراکی زیاد است از جمله حبوبات نسبت به تهران بسیار ارزان.» و علت نبودن پول را در دست مردم خارج شدن پول ایران از کشور به علل مختلف و فقر مردم ذکر کرده است.

علاوه بر تمام موارد فوق، آبراهامیان علت قحطی نان و گندم در ایران را نبود امکانات حمل‌ونقل دانسته: «نبود امکانات حمل‌ونقل موجب بحران‌های دوره‌ای می‌شد که در آن، مردم یک ناحیه از گرسنگی تلف می‌شدند در حالی که مردم منطقه مجاور برداشت سالانه خوبی داشتند.» در نتیجه، «بلوای نان و ستمی که عاملان حکومت بر مردم روا می‌داشتند آنان را به سوی پرخاش و ستیز رهنمود می‌کردند.»

در قزوین نیز، پرخاش و ستیز و شورش‌هایی در زمینه کمبود نان و مشکلات ناشی از آن روی داد که آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

در دوره ناصری، اولین درگیری مردم با حکومت به خاطر نان و گرانی آن مربوط به سال ۱۲۷۷ ق است. در این سال، گرانی نان باعث شورش مردم قزوین بر ضدحاکم شهر، شاهزاده عبدالصمد میرزا عزالدوله، برادر ناصرالدین شاه و وزیر حاکم در سال ۱۲۸۸ ق نیز خشکسالی و قطحی شدیدی در شهر و مناطق قزوین رخ داد که در اثر آن، عده زیادی از مردم به علت کمبود نان و آذوقه از بین رفتند. این سال به نام سال «مجاعه» در قزوین معروف شد. از خشکسالی و قحطی و کمبود نان در این سال نیز سندی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران موجود است که گزارش گرسنگی مردم و تحصن آنها در تلگرافخانه قزوین است:

در سال‌های ۱۳۰۰ و ۱۳۰۳ ق نیز جماعت نانوای قزوین، در تلگرافی به مجلس تحقیق مظالم، از داروغه و بعضی از ملاکان شکایت کردند مبنی بر آنکه می‌خواهند نرخ گندم را بالا ببرند.

اولین گزارش از وضعت نان در قزوین دوره مظفری را عین‌السلطنه در سال ۱۳۱۵ ق ارائه داده است. وی در یادداشت‌های روز یکشنبه ششم شوال ۱۳۱۵ ق در مورد نان قزوین آورده است:

... مثل اینکه رییس تلگرافخانه راپرت داده بود فی‌الجمله نان بد است و شن دارد...

در سال ۱۳۱۶ ق نیز مردم قزوین به علت گرانی و کمبود نان شورش کردند که در نتیجه آن صدق‌الدوله حاکم شهر- که از سال ۱۳۱۵ ق سمت حکومت قزوین را داشت- مجبور به فرار به تهران شد. عین‌السلطنه در یادداشت‌های خود با ذکر تاریخ‌های مختلف از این شورش‌ها یاد کرده است.

گزارشی که از وضعیت نان قزوین در پیش از مشروطه در منابع دیده شده گزارش میرزاعلی خان ظهیرالدوله است که مربوط به سال‌های ۱۸-۱۳۱۷ ق است. در این سال‌ها نیز طبق نوشته ظهیرالدوله نان در قزوین حتی گران‌تر از تهران بود و این گرانی حاصل تبانی حاکم، عمادالدوله، با انباردارها و صاحبان زمین بوده است.کمبود نان نه تنها در قزوین دوره پیش از مشروطه، بلکه به همان شدت در سایر شهرها از جمله تهران و تبریز، از مشکلات اساسی مردم بود و بی‌جهت نیست که در ۲۴ شعبان سال ۱۳۲۴ ق، روزی که نمایندگان تهران در حضور بهبهانی به میرزا نصرالله‌ خان مشیرالدوله صدراعظم معرفی شدند، مساله نان و حل مشکل آن، جزو اولین درخواست‌های وکلا از مشیرالدوله بود.

دراین مجلس، آقایان وکلا از صدراعظم سه مطلب را خواستار گردیدند: اول آنکه، محل مجلس را از اطاق نظام به بهارستان منتقل نمایند؛دوم آنکه، قانون اساسی برای مجلس تهیه نموده و برای تبادل افکار وکلا به مجلس بفرستند؛سوم، موجبات آسایش عامه را از بابت نان و گوشت فراهم آورند و در پی این درخواست وکلا، مظفرالدین شاه دستخط ذیل را صادر کرد: «جناب صدراعظم، محض آسایش عامه، ترتیب درستی در عمل نان و گوشت بدهید.»

بنابراین، مساله کمبود نان را می‌توان برخلاف روزنامه‌ها، رساله‌ها و کتاب‌ها- که فقط در قشر باسواد و اقلیت جامعه تاثیر داشتند- از عوامل مهم زمینه‌ساز طغیان و شورش مردم علیه نظام موجود آن زمان دانست. مردم هر چند به نظام جایگزین فکر نمی‌کردند، ولی مساله نان و مسائل اقتصادی دیگر، آنان را به فکر تغییر دادن نظام حاکم برانگیخت.