دولت ترامپ بهجای برچیدن دستگاه دیکتاتوری در ونزوئلا به حفظ آن کمک کرده است؛
دموکراسی در محاق
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- محمدحسین باقی؛ هنگامی که نیروهای آمریکایی در ژانویه برای دستگیری رئیسجمهور نیکولاس مادورو به کاراکاس حمله کردند، بسیاری از ونزوئلاییها در داخل و خارج از کشور شادمان شدند. به نظر میرسید برکناری مادورو نشانهای از پایان قریبالوقوع رژیمی باشد که سالها مردم خود را سرکوب کرده و آنها را به فلاکت انداخته بود.
به دلیل اقدام غیر معمول ایالات متحده، دولتی که بیثباتی در منطقه ایجاد کرده بود، اکنون محکوم به سقوط بود. اما اتفاق عجیبی رخ داد. در تاریخ طولانی مداخله ایالات متحده در آمریکای لاتین، غیرمعمول بود که ایالات متحده دیکتاتور را برکنار اما دیکتاتوری را حفظ کند.
در گذشته، وقتی واشنگتن تصمیم به مداخله نظامی برای برکناری یک رژیم میگرفت، به آن عمل میکرد. شاید به جز حمله نافرجام «خلیج خوکها» به کوبا در سال ۱۹۶۱، اقدامات نظامی ایالات متحده در آمریکای لاتین، تغییرات را تسریع کرده و رژیمها را سرنگون یا دولت ها را در جمهوری دومینیکن، گرنادا، گواتمالا، نیکاراگوئه، پاناما و جاهای دیگر شکست داده است.
«خاویر کورالس»، تحلیلگر «فارن افرز» در مقاله مه/ژوئن ۲۰۲۶ در این رسانه نوشت: « البته دموکراسی همیشه به دنبال [مداخله نظامی آمریکا] نیامده، اما ایالات متحده دشمنان خود را حذف کرده است.» بااینحال، در ونزوئلا، ایالات متحده از شر مادورو خلاص شد اما حزب و متحدان او را حفظ کرد.
دلسی رودریگز، معاون مادورو، رئیسجمهور این کشور شده است. مخالفان دیرینه ونزوئلا اکنون از این بیم دارند که واشنگتن برای پیشبرد یک گذار سیاسی معنادار در این کشور کار چندانی انجام نخواهد داد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، اکنون که ونزوئلا تحت رهبری رودریگز منافع اقتصادی واشنگتن را برآورده میکند، عجلهای برای ازبینبردن نظم قدیمی ندارد. شرکتهای نفتی ایالات متحده مجوز ازسرگیری فعالیت در این کشور غنی از منابع را دریافت کرده و طبق گفته کاخ سفید، ایالات متحده تاکنون دهها میلیون بشکه نفت ونزوئلا را دریافت کرده است.
ترامپ در ماه مارس گفت: «ما آنجا وضعیت فوقالعادهای داریم، با یک رئیسجمهور فوقالعاده... دلسی. او کار فوقالعادهای انجام میدهد، و همه آنها کار خوبی انجام میدهند.» او همچنین در همان ماه از «ماریا کورینا ماچادو»، رهبر مخالفان ونزوئلا که در سال ۲۰۲۵ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد، در کاخ سفید استقبال کرد.
او به منظور شفافسازی و پرس و جو در مورد برنامههای ترامپ برای دموکراتیزاسیون و گذار سیاسی در ونزوئلا آمده بود؛ در ژانویه، او جایزه نوبل خود را به ترامپ اهدا کرد؛ جایزهای که سالهاست علناً آرزویش را دارد. اما در ماه مارس، ترامپ و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، به ماچادو تضمینهای کمی داده و به او توصیه کردند که «فعلاً به ونزوئلا بازنگردد. » ممکن است دموکراتیزاسیون در افق نباشد؛ دولت ترامپ اولویتی برای گذار سیاسی در ونزوئلا قائل نیست.
رژیم کاراکاس اصرار دارد که یک دموکراسی را اداره میکند. رژیم با معرفی رسمی رودریگز بهعنوان صرفاً یک «رئیسجمهور موقت»، از الزام قانون اساسی مبنی بر برگزاری سریع انتخابات برای یافتن جانشین مادورو اجتناب میکند. این رژیم هیچ جدول زمانی برای انتخابات آینده ارائه نکرده است. ونزوئلاییها میتوانند به طور منطقی نتیجه بگیرند که اگرچه رابطه کشورشان با ایالات متحده تغییر کرده است، اما به نظر میرسد رابطه دولتشان با مردم به همان شکل باقی بماند.
اما آزادسازی سیاسی هنوز امکانپذیر است. برکناری مادورو به معنای پایان مدتها انتظار حاکمان اصلی رژیم است: پدران بنیانگذار - هوگو چاوز و مادورو - واقعاً رفتهاند. چاوز در سال ۲۰۱۳ درگذشت و مادورو اکنون در زندان ایالات متحده در انتظار محاکمه است.
شانس دموکراتیزهشدن یک کشور زمانی افزایش مییابد که بنیانگذاران دیکتاتوری آن کشور ناپدید شوند. وارثان رژیم در نهایت با انواع آشفتگیهای داخلی و انگیزههای پیشبینی نشدهای روبه رو میشوند که میتوانند تغییرات سیاسی را تسریع کنند.
تاریخ خود ونزوئلا نمونههایی از این فرایند را ارائه میدهد: گذارهای دموکراتیک سرانجام پس از مرگ ژنرال خوآن ویسنته گومز که مدتها حاکم بود، در سال ۱۹۳۵، و پس از برکناری دیکتاتور مارکوس پرز خیمنز، در سال ۱۹۵۸، رخ داد. با وجود شرایط نامساعد فعلی، ونزوئلا هنوز هم میتواند به دموکراسی بازگردد.
این اتفاق بهآرامی، آسیبزا و بهاحتمال زیاد در نتیجه شکافهای درون دیکتاتوری و نوآوری و سرسختی مداوم مخالفان رخ خواهد داد. مشکل این است که کسانی که به دنبال دموکراسی و آزادی بیشتر در ونزوئلا هستند، اکنون با چالش دیگری روبرو هستند که پیشینیان آنها با آن مواجه نبودند؛ آنها احتمالاً کمک کمی از ایالات متحده دریافت خواهند کرد.
پرسترویکا بدون گلاسنوست
وقتی نیروهای آمریکایی مادورو را با خود بردند، به چیزی دست یافتند که یک دهه فشار اقتصادی و دیپلماتیک نتوانست به آن دست یابد؛ برکناری یک مستبد بیرحم. این عملیات، از برخی جهات، بهرسمیتشناختن این مساله بود که سیاست «فشار حداکثری» از طریق تحریمهای اقتصادی شکست خورده است. تنها یک آدمربایی تماشایی توانست مادورو را سرنگون کند. این عملیات به طور بینقصی اجرا شد.
بااینحال، نتیجه این عملیات بسیار مبهمتر بود. مخالفان طرفدار دموکراسی به تالارهای قدرت هجوم نیاوردند. واشنگتن دیکتاتوری را در جای خود نگه داشت و این تصور را که انگیزه اصلی اقدام در ونزوئلا تغییر رژیم است، تکذیب کرد. رودریگز، نفر دوم پس از مادورو، به نفر اول ترامپ در کاراکاس تبدیل شد. او بهعنوان رئیسجمهور جدید ونزوئلا که توسط ایالات متحده به رسمیت شناخته شده است، تمام نهادهایی را که از مادورو و بسیاری از اعضای تندرو حزب حاکم به ارث برده بود، حفظ کرده است. این بهجای تغییر رژیم، حفظ رژیم است. ایالات متحده بهجای برچیدن دستگاه دیکتاتوری که مادورو ساخته بود، اجازه داد که آن سیستم دوام بیاورد.
این نتیجه بسیار عجیب است. از زمان جورج دبلیو بوش، هر رئیسجمهور ایالات متحده، جنایات مرتکب شده توسط حاکمان کاراکاس را محکوم کرده است. ترامپ احتمالاً پرسروصداترین منتقد بود و انتقاد او موجه بود. ونزوئلا بدترین سابقه حقوق بشر را در آمریکای لاتین دارد: طبق گزارش سازمانهای غیردولتی، نزدیک به ۲۰ هزار بازداشت با انگیزه سیاسی از سال ۲۰۱۴؛ استفاده گسترده از شکنجه؛ تکیه بر گروههای شبهنظامی برای سرکوب معترضان و غارت محلهها؛ روابط عمیق با قاچاقچیان مواد مخدر، باندهای جنایتکار، قاچاقچیان طلا، شرکتهای صوری و حتی چریکهای خارجی.
در حال حاضر تحت حکومت رودریگز، رژیم در ماههای اخیر برخی از زندانیان سیاسی را آزاد کرده و برخی از وفاداران مادورو را در کابینه جایگزین کرده، اما دستگاه سرکوب دولت همچنان اصلاح نشده است.
در ماه ژانویه، دولت ترامپ یک طرح سهمرحلهای برای ونزوئلا اعلام کرد که شامل ابتدا ایجاد ثبات در کشور، سپس تسریع بهبود اقتصادی و تنها پس از آن تشویق به گذار سیاسی بود. این توالی پیشنهادی غیرمعمول است. ترامپ ترتیب معمول اولویتها در گذارهای رژیم را برعکس کرد. اکثر ونزوئلاییهای خارج از حزب حاکم میخواستند که کشور ابتدا دموکراتیزاسیون را بپذیرد و سپس به اصلاحات اقتصادی روی آورد. ترامپ کاملاً بر مسائل اقتصادی و تقریباً دررابطهبا صنایع استخراجی تمرکز کرده است و اجازه داده که دموکراتیزاسیون شاید کاملاً از دستور کار خارج شود.
محتوای این طرح نیز نگرانکننده است. به ویژه مرحله اول، یعنی تثبیت، انحرافی به نظر میرسد. رژیم مادورو پیشازاین از طریق سرکوب سیستماتیک، خشونت و کنترل زندانیان سیاسی، نوعی ثبات را ارائه میداد. برای نخبگان چاویستا ( طرفداران دیکتاتوری چاوزی) شنیدن درخواست «ثبات» از واشنگتن بهراحتی میتواند بهعنوان مجوزی برای ادامه کار به روال معمول تعبیر شود. مرحله دوم، بهبود اقتصادی، بهراحتی با آنچه دیکتاتوری مدتهاست به دنبال آن بوده است، همسو است: رهایی از وضعیت اسفناک اقتصادی از طریق سرمایهگذاری جدید و قابلتوجه در بخش نفت. مشکل اولویتبندی بهبود اقتصادی قبل از گذار این است که بهبود اقتصادی میتواند منابع لازم برای بقا را برای دیکتاتوری فراهم کند.
رژیم مادورو ونزوئلا را به یک فروپاشی اقتصادی بیسابقه فرو برد: برخی تخمینها نشان میدهد که در دوران تصدی او، اقتصاد ونزوئلا بیش از ۷۰ درصد کوچک شد. این فروپاشی نتیجه سیاستهای اقتصادی فاجعهبار، سوءمدیریت بخش نفت و از سال ۲۰۱۹، تحریمهای جامع نفتی اعمال شده توسط ایالات متحده بود. از اوایل دهه ۲۰۲۰، رژیم بهشدت به دنبال راهی برای خروج از بحران و رهایی از تحریمهای ایالات متحده بود.
اکنون، دولت ترامپ یک مسیر اقتصادی پیش روی رژیم قرار داده است: یک برنامه دقیق برای بازسازی اقتصاد نفتی خود، فروش نفت به ایالات متحده و جذب سرمایهگذاری خارجی. گزارشها حاکی از آن است که مقامات آمریکایی، به همراه مدیران شرکتهای نفتی آمریکایی، حتی به طراحی قانون جدید هیدروکربن ونزوئلا - مهمترین اصلاحات اقتصادی که از زمان برکناری مادورو معرفی شده است - کمک کردهاند.
این قانون که به شرکتهای خصوصی اجازه دسترسی بسیار بیشتری به بخش نفت ونزوئلا را میدهد، برای سرمایهگذاران خارجی بسیار مطلوب است؛ تا حدودی به این دلیل که منعکسکننده نظرات آنهاست. این قانون احتمالاً بزرگترین موج سرمایهگذاری را که ونزوئلا از زمان رونق اوایل دهه ۲۰۱۰ در صنعت نفت خود دیده است، آغاز خواهد کرد.
این وضعیت ممکن است منجر به مصرف بیشتر شود، اما این تزریق سرمایه به اقتصاد، بهخودیخود راه را برای توسعه واقعی هموار نمیکند. با اولویتدادن به استخراج نفت و مواد معدنی و درعینحال دستنخورده باقیگذاشتن سایر نهادهای اقتصادی، ایالات متحده عملاً در حال تقویت یک مدل اقتصادی است که در آن نخبگان خارجی و محلی رانت حاصل از صادرات منابع طبیعی را به دست میآورند، اما سود حاصل از آن را به سایر فعالیتهای تولیدی هدایت نمیکنند، بهرهوری اقتصادی بیشتر و نوآوری را تشویق نمیکنند، به نابرابریها نمیپردازند یا پاسخگوتر نمیشوند.
حتی اگر این مدل اقتصادی توسط وزارت امور خارجه ایالات متحده هدایت شود، تنها به نفع برخی از ونزوئلاییها خواهد بود. رژیم پس از مادورو ترجیح میداد که اینهمه امتیاز اقتصادی به ایالات متحده ندهد، اما رهبران آن میدانند که از همراهی با آمریکاییها سود زیادی خواهند برد: واشنگتن عملاً در حال نجات کاراکاس است. به همین دلیل است که مجلس قانونگذاری ونزوئلا این قانون را بهسرعت، کمتر از یک ماه پس از بهقدرترسیدن رودریگز، و بدون اعتراض زیاد تصویب کرد.
اگر مرحله دوم که در طرح ایالات متحده ترسیم شده است (تلاش برای احیای اقتصاد ونزوئلا) با شرایط دقیقی که ایالات متحده تحمیل کرده است، همراه بوده است، مرحله سوم (گذار سیاسی) فاقد جزئیات است. مقامات آمریکایی از گذار سیاسی صحبت کردهاند، اما بهندرت از دموکراتیزاسیون نام بردهاند.
آنها به طور مبهم به برگزاری انتخابات در تاریخی دور اشاره کردهاند، اما حتی در مورد جدول زمانی یا نگرانکنندهتر از آن، اصلاحات نهادی مورد نیاز برای اطمینان از آزاد و عادلانهبودن انتخابات آینده هیچ مذاکره یا صحبتی نداشتهاند. چنین اصلاحاتی باید شامل اقداماتی باشد که یک هیات انتخاباتی مستقل ایجاد کند، انتخابات مقدماتی احزاب را سازماندهی کند، قوانینی را که فعالیت سیاسی را سرکوب میکنند لغو کند، احزاب سیاسی ممنوعه را قانونی کند، دستگاه سرکوب دولت را برچیند، شکنجه را ممنوع کند، پلیسمخفی را لغو، آزادی بیان و آزادی مطبوعات را بازگرداند و از ناظران بینالمللی برای نظارت بر انتخابات دعوت کند. اگر این جزئیات برطرف نشوند، هر انتخابات آینده میتواند به طور ناعادلانهای به حزب حاکم یک پیروزی ظاهری در صندوقهای رأی اعطا کند و تنها سراب دموکراتیزاسیون را به ارمغان بیاورد.
توافق فعلی بین واشنگتن و کاراکاس شامل آزادسازی اقتصاد منحصراً برای بخشهای نفت و معدن است، درحالیکه هرگونه اصلاح سیاسی معنادار را به تعویق میاندازد. این را میتوان یک «پرسترویکای جزئی» و یک «گلاسنوست بهتعویقافتاده» نامید که از اصطلاحات روسی دوران شوروی برای بازسازی اقتصادی و اصلاحات سیاسی وام گرفته شده است.
این «پروسترویکای جزئی» بهوضوح با درنظرگرفتن شرکتهای نفتی آمریکایی طراحی شده است. وزارت خزانهداری ایالات متحده مجوزهایی صادر کرده که به شرکتهای آمریکایی اجازه میدهد در نفت ونزوئلا ورود کنند، در صنعت نفت این کشور سرمایهگذاریهای بالادستی انجام دهند و مذاکرات قراردادی را با دولت ونزوئلا آغاز کنند. مطمئناً، صنعت نفت ایالات متحده کاملاً از وضعیت فعلی در ونزوئلا راضی نیست.
برای اینکه شرکتهای بزرگ نفتی ایالات متحده واقعاً از مزایای آن بهرهمند شوند، ابتدا باید سرمایهگذاریهای عظیمی در ونزوئلا انجام دهند تا زیرساختهای نفتی در حال فروپاشی را تعمیر کنند. در حال حاضر، به نظر نمیرسد که مشتاق انجام این کار باشند.
علاوه بر این، قانون جدید ونزوئلا هنوز تصریح میکند که شرکت نفت دولتی باید بخشی از تمام عملیات نفتی باشد؛ یک پیروزی بزرگ برای رودریگز اما شرطی است که ممکن است منجر به فساد گسترده به نفع رژیم شود. بسیاری از سرمایهگذاران آمریکایی از درگیرشدن در ونزوئلا محتاط هستند. بدون سرمایهگذاریهای آنها، ممکن است مدتی طول بکشد تا شرکتهای آمریکایی از سودهای نفتی احتمالی ناشی از قمار ترامپ در ونزوئلا بهرهمند شوند.
البته، «گلاسنوستِ بهتعویقافتاده» به نفع حزب حاکم در ونزوئلا است. رژیم مجبور شده با دادن امتیازاتی به ایالات متحده که از نظر ایدئولوژیک نامطلوب میداند، مانند اعمال کنترل کاخ سفید بر درآمدهای صادرات نفت، مقداری از اقتدار خود را فدا کند. اما پیروزیهای مهمی نیز به دست آورده است. رودریگز ارتقا یافت؛ او اکنون رئیسجمهور است.
شرکت نفت دولتی همچنان یک بازیگر کلیدی در صنعت نفت است و به رودریگز اجازه میدهد تا شاخکهای خود را در هر تجارت جدیدی که بین واشنگتن و کاراکاس رشد میکند، گسترش دهد. رودریگز همچنین یک مسیر بالقوه برای خروج از فلاکت اقتصادی را تضمین کرد. او میتواند نفت را با قیمتهای بازار به ایالات متحده بفروشد، به اعتبار بینالمللی دسترسی پیدا کند و بر بهبود اقتصادی نظارت کند که امیدوار است به حزبش اجازه دهد از نظر سیاسی بهبود یابد. به نظر میرسد دولت ایالات متحده مهمترین خواسته رژیم - یعنی کنارگذاشتن مخالفان از هرگونه تقسیم قدرت - را پذیرفته است.
بزرگترین بازندگان، البته، نیروهای دموکراتیک ونزوئلا هستند. علاوه بر ماچادو، گروههای مخالف در سراسر طیف سیاسی به تماشاگر تقلیل یافتهاند. آنها از مذاکرات بین دولت رودریگز و مقامات آمریکایی کنار گذاشته شدهاند و هیچ جدول زمانی مشخصی برای گذار وعدهدادهشده به آنها داده نشده است. ترامپ دوست دارد بگوید که واشنگتن کنترل کامل کاراکاس را در دست دارد. اما در واقعیت، ایالات متحده در تعاملات خود با ونزوئلا با یک «مشکل مهم کارگزار - مدیر» مواجه است.
با استفاده از یک قیاس، رئیسجمهور امریکا رودریگز را بهعنوان کارگزار خود در ونزوئلا استخدام کرده است، اما منافع و روشهای این کارگزار - بقای در قدرت، تعامل مخفیانه با سازمانهای مافیایی، حفظ روابط پنهانی با سایر قدرتها و تکیه بر فریب و سرکوب - مسائلی هستند که ایالات متحده بهراحتی نمیتواند آنها را کنترل کند. اگر دولت ونزوئلا سیستم عدالت کیفری و دستگاه سرکوب خود را اصلاح نکند، ایالات متحده قادر نخواهد بود حمایت از حقوق بشر را در این کشور تشویق کند. اگر کاراکاس شفافیت بیشتری در فرایندهای انتخاباتی خود ایجاد نکند، واشنگتن قادر نخواهد بود انتخابات آزاد و عادلانه آینده را تضمین کند. اگر شرکت نفت دولتی ونزوئلا اصلاح نشود، مقامات آمریکایی کنترل کمی بر نحوه مدیریت بهبود اقتصادی توسط رژیم خواهند داشت.