خشاب خالی تعرفه‌های ترامپ

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد - میرحسین موسوی: مجمع جهانی اقتصاد در داووس به ندرت محل شکاف ژئوپلیتیک است؛ اما امسال، مارک کارنی، نخست وزیر کانادا، در مقابل مدیران و مقامات حاضر ایستاد تا پایان یک دوران را اعلام کند. مجله فارن افرز در شماره مه-ژوئن خود نوشت: جهانی شدن، با وعده همکاری برد-برد، جای خود را به تشدید جنگ اقتصادی داده است.

او گفت: «قدرت‌های بزرگ  از ادغام اقتصادی به عنوان سلاح، تعرفه‌ها به عنوان اهرم فشار، زیرساخت‌های مالی به عنوان اجبار و زنجیره‌های تأمین به عنوان نقاط ضعف، سوءاستفاده کرده‌اند.» نخست وزیر کانادا افزود: « وقتی ادغام به منبعِ فرمانبرداری شما تبدیل می‌شود، شما نمی‌توانید با دروغِ سود متقابل از طریق ادغام زندگی کنید.»

به گفته کارنی، غول‌ها در حال پیشروی هستند و برای دیگران چاره‌ای جز اتحاد در دفاع از خود باقی نگذاشته‌اند. با این حال، روایت او، هر چقدر هم که طنین‌انداز باشد، واقعیتی ناپایدارتر را پنهان می‌کند: در این عصر جنگ اقتصادی، حتی قدرت‌های بزرگ نیز به طور فزاینده‌ای احساس ناامنی می‌کنند. ملت‌های بزرگ و کوچک به آسیب‌پذیری خود در برابر اجبار اقتصادی خارجی پی برده‌اند - و ترسی که این درک ایجاد کرده، سیاست را به جهات غیرمنتظره‌ای سوق می‌دهد.

دو هفته پس از سخنرانی کارنی، جی دی ونس، معاون رئیس جمهوری ایالات متحده، وزرای بیش از ۵۰ کشور را در اولین اجلاس وزرای معادن حیاتی گرد هم آورد تا انحصار چین بر عناصر خاکی کمیاب را بشکند.

چند روز قبل، کیوشی، روزنامه اصلی حزب کمونیست چین، سخنرانی شی جین پینگ، رهبر چین، را منتشر کرد که در آن «رسیدن رنمینبی (سیستم ارزی جمهوری خلق چین) به جایگاه ارز ذخیره» شده را خواستار شده بود، در حالی که نهادهای نظارتی چین از بانک‌ها خواسته بودند خرید اوراق قرضه خزانه‌داری ایالات متحده را محدود کنند.

دولت ترامپ به سختی تمایلی به چندجانبه‌گرایی دارد و شی جین پینگ مدت‌هاست که با احتیاط به بین‌المللی شدن رنمینبی نزدیک شده است. اما برای واشنگتن و پکن، محافظت در برابر زرادخانه اقتصادی یکدیگر، به یک ضرورت استراتژیک تبدیل شده است.

فراخوان ونس برای اقدام و نیز سخنرانی شی جین پینگ، نمونه‌هایی از فرآیندهای موازی بازسازی ژئواکونومیک امروز هستند: «یک مسابقه تسلیحاتی اقتصادی و تلاش برای امنیت اقتصادی.» دولت‌ها در حال شناسایی  اهرم های فشار خود و ساخت ابزارهای جدید برای استفاده از آن ها علیه رقبا هستند - در واقع، آن ها را برای جنگ اقتصادی مسلح می‌کنند. در عین حال، آنها در حال ایجاد استحکاماتی در برابر سلاح‌های اقتصادی هستند که دیگران ممکن است علیه آنها استفاده کنند. ایالات متحده فاقد یک راهنمای میدانی برای این محیط جدید است.

طی دو دهه گذشته، مقامات آمریکایی استراتژی‌هایی را برای جنگ اقتصادی در یک جهان تک‌قطبی تدوین کرده‌اند. واشنگتن که به بازی تهاجمی عادت کرده بود، به خطر تلافی یا حملات غافلگیرکننده توجه چندانی نمی‌کرد. آن دوران گذشته است. این رابطه جدید با آسیب‌پذیری متقابل، جست وجوی مداوم برای اهرم فشار و ترس دائمی  از افشا شدن تعریف می‌شود.

ایالات متحده و چین قدرتمندترین زرادخانه‌ها را در اختیار دارند، اما همان طور که جنگ علیه  ایران نشان داده است، قدرت‌های کوچک‌تر نیز می‌توانند با مسلح کردن گلوگاه‌ها، هزینه‌های ویرانگری را بر اقتصاد جهانی تحمیل کنند. بستن تنگه هرمز توسط تهران در روزهای آغازین درگیری، قیمت انرژی را به شدت افزایش داد و واشنگتن را مجبور به تغییر اهداف جنگی خود کرد. همچنین نشان داد که چگونه رقبا یا دیگران می‌توانند منطق جنگ اقتصادی را با درگیری جنبشی تطبیق دهند و از پهپادها و موشک‌ها برای شکل‌دهی رفتار شرکت‌های خصوصی استفاده کنند، دقیقاً همانطور که ایالات متحده با تحریم‌های مالی چنین هدفی را دنبال می کند.

جنگ اقتصادی در این دنیای از هم گسیخته، واشنگتن را ملزم به بازنگری در رویکرد خود می‌کند. این کشور باید یاد بگیرد که قدرت اقتصادی خود را بدون فرسایش پایه‌هایش به کار گیرد. باید آسیب‌پذیری‌های خود را بدون قربانی کردن رشد و رفاه تقویت کند. باید تشدید تنش علیه دشمنان را مدیریت و با متحدان هماهنگ شود. در غیر این صورت، ایالات متحده، بدون آمادگی و تجهیزات کافی، در حالی که نظم اقتصادی جدیدی در حال شکل‌گیری است، درگیر جنگ قبلی خواهد شد - نظمی که نسبت به نظم قدیمی، منافع آمریکا را به مراتب کمتر در نظر می‌گیرد.

آناتومی یک گلوگاه

اولین وظیفه، ترسیم نقشه نقاط حساس اقتصاد جهانی است، مناطقی از اقتصاد جهانی که بیشترین آسیب‌پذیری را در برابر تسلیحاتی شدن دارند. نقاط حساس جغرافیایی مانند تنگه هرمز همیشه تکیه‌گاه‌های قدرت بوده‌اند. نقاط حساس اقتصادی اخیراً اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند. بیشتر آنها در دوران اوج جهانی شدن شکل گرفته‌اند؛ زمانی که کسب‌وکارها به دنبال بهره‌وری، زنجیره‌های تأمین به‌موقع و یک سیستم مالی دلار محور را پذیرفتند. بازگشت رقابت ژئوپلیتیک، این ویژگی‌های خیرخواهانه را به آسیب‌پذیری‌های آشکار تبدیل کرده است، زیرا کشورها آموخته‌اند که دشمنان را از نقاط حساسی که کنترل می‌کنند، جدا کنند. اما هر وابستگی اقتصادی نشان‌دهنده یک گلوگاه نیست. و اگر واشنگتن با هر یک از آنها به عنوان یک تهدید امنیت ملی رفتار کند، رشد و رفاه را بدون بهبود مادی امنیت خود قربانی خواهد کرد. به همین ترتیب، تلاش‌ها برای استفاده ابزاری از مزیتی که مشخصات گلوگاه  را ندارد، شکست خواهد خورد و بی‌جهت کسب‌وکارها را از شرکت‌های آمریکایی دور  و نفوذ ایالات متحده را تضعیف می‌کند.

نقاط گلوگاهی واقعی سه ویژگی مشترک دارند. یک کشور یا ائتلافی از متحدان نزدیک، سهم بازار غالب و متمرکزی را در اختیار دارند. جایگزین‌ها در کوتاه‌مدت در دسترس نیستند. و کشور یا ائتلاف می‌تواند موقعیت خود را به روش‌هایی که فشار نامتقارن اعمال می‌کنند، مجهز کند و هزینه  قابل توجهی را به هدف تحمیل  و در عین حال حداقل آسیب را به خود وارد کند. راهبری صرف کافی نیست. برای کنترل یک گلوگاه، یک کشور باید تقریباً انحصار بازار مربوطه را در دست داشته باشد. گلوگاه‌هایی را که واشنگتن و پکن اغلب از آنها استفاده می‌کنند، در نظر بگیرید. تحریم‌های مالی ایالات متحده از مرکزیت دلار سوءاستفاده می‌کنند، ارزی که تقریباً در ۹۰ درصد از کل تراکنش‌های ارزی استفاده می‌شود. کنترل‌های صادراتی آمریکا بر نیمه‌رساناهای پیشرفته نیز به پویایی مشابهی متکی است: انویدیا یک شرکت مستقر در سیلیکون ولی،  بیش از ۸۵ درصد از بازار تراشه‌های هوش مصنوعی را در اختیار دارد. چین نیز به نوبه خود تقریباً ۹۰ درصد از عناصر خاکی کمیاب جهان را پالایش می‌کند. در هر مورد، ایالات متحده یا چین فقط یک رهبر بازار نیستند؛ بلکه عملاً یک انحصارگر هستند.

وقتی کشوری فاقد آن درجه از تمرکز باشد، اهرم فشار آن محدودتر است. تعرفه‌های آمریکا را در نظر بگیرید که با کاهش رقابت‌پذیری صادرات کشورهای خارجی در بازار ایالات متحده، آنها را تحت فشار قرار می‌دهد. وقتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، آوریل گذشته از وضع عوارض گسترده بر تقریباً تمام کشورهای دیگر خبر داد، ادعا کرد که آنها تسلیم اراده او خواهند شد زیرا ایالات متحده «بزرگترین بازار جهان» را دارد. از نظر مقیاس، ترامپ درست می‌گفت: ایالات متحده بزرگترین واردکننده جهان است. اما این کشور تنها حدود ۱۳ درصد از واردات جهانی را به خود اختصاص می‌دهد. حتی اگر یک کشور معمولی به طور کامل از بازار ایالات متحده محروم شود، باز هم می‌تواند تقریباً به ۹۰ درصد از اقتصاد جهان کالا بفروشد. در نقاط حساس واقعی، محاسبات برعکس است. کشور کنترل‌کننده معمولاً نزدیک به ۹۰ درصد از بازار مربوطه را در اختیار دارد و کشورهای هدف به سختی به ده درصد از آن دسترسی دارند. این موضوع توضیح می‌دهد که چرا تعرفه‌های ترامپ اغلب نتوانسته کشورهای دیگر را مجبور به اعمال فشار کند. سال گذشته، اگرچه تعرفه‌های ایالات متحده، صادرات برزیل و چین به ایالات متحده را به شدت کاهش داد، اما هر دو کشور در افزایش فروش در جاهای دیگر چنان موفق بودند که رکوردهای سالانه‌ای را برای کل صادرات ثبت کردند. حتی اگر کشوری سهم غالب را در اختیار داشته باشد، بازار به عنوان یک گلوگاه عمل نخواهد کرد، مگر اینکه یافتن جایگزین در کوتاه‌مدت تقریبا غیرممکن باشد. برای مثال، در آغاز همه‌گیری کووید-۱۹، در ژانویه ۲۰۲۰، ایالات متحده تقریباً سه‌چهارم ماسک‌های پزشکی خود را از چین وارد می‌کرد و  تولیدکنندگان داخلی کمتر از ده درصد از تقاضا را تأمین می‌کردند. با گسترش سریع ویروس در چین، پکن صادرات را محدود کرد تا تأمین مایحتاج مردم خود را تضمین کند. نتیجه، قفسه‌های خالی در سراسر ایالات متحده بود. کمبودها چنان شدید بود که مقامات بهداشت عمومی ایالات متحده، آمریکایی‌ها را از پوشیدن ماسک برای اطمینان از تأمین مایحتاج پزشکان و پرستاران منصرف کردند.

اما تولیدکنندگان آمریکایی به سرعت تولید را افزایش دادند. تا تابستان، ماسک به اندازه ای   فراوان بود که دولت‌های ایالتی و محلی بتوانند دستورالعمل‌های گسترده ماسک را صادر کنند. ظرف یک سال پس از شیوع بیماری، کارخانه‌های آمریکایی تولید ماسک‌های N95 را چهار برابر کردند. اگرچه چین در آغاز سال ۲۰۲۰ بر تولید تسلط داشت، اما ماسک‌ها به عنوان یک نقطه‌ انسداد عمل نکردند زیرا جایگزینی آن ها آسان بود. همین منطق در مورد سایر کالاهایی که نسبتاً ساده هستند و به سرمایه کمی برای تولید نیاز دارند، مانند پوشاک و مبلمان، نیز صادق است. اگر یک کشور واحد، بازار این محصولات را در اختیار داشته باشد، همچنان برای استفاده از آنها به عنوان سلاح‌های اقتصادی مؤثر با مشکل مواجه خواهد شد. جایگزینی محصولات سرمایه‌بر مانند عناصر خاکی کمیاب تصفیه‌شده بسیار دشوارتر است. یک پروژه استخراج معمولی عناصر خاکی کمیاب 9 سال طول می‌کشد تا به تولید برسد. حتی اگر پیش‌بینی خوش‌بینانه‌تر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، مبنی بر اینکه ایالات متحده می‌تواند اهرم چین بر زنجیره تأمین عناصر خاکی کمیاب را در عرض دو سال بشکند، درست از آب درآید، این مدت زمان زیادی برای آسیب‌پذیری در برابر اقتدارگرایی چین است.

برای خدمات، اثرات شبکه‌ای - که در آن ارزش یک محصول با تعداد کاربران افزایش می‌یابد - می‌تواند قابلیت جایگزینی را بیشتر کاهش دهد. به همین دلیل است که خدمات مالی ایالات متحده چنین گلوگاه قدرتمندی هستند. فراگیری دلار، ایجاد یک جایگزین مناسب را بسیار دشوار می‌کند. برای اینکه یک بازار به عنوان یک گلوگاه عمل کند، کشوری که آن را کنترل می‌کند باید بتواند از آن برای وارد کردن آسیب نامتقارن نیز استفاده کند. تعرفه‌های آمریکا بر کانادا نشان می‌دهد که وقتی کشور کنترل‌کننده فاقد این توانایی باشد، چه اتفاقی می‌افتد.

بیش از ۷۵ درصد صادرات کانادا به ایالات متحده است و به دلیل وضعیت  جغرافیایی و موقعیت زیرساخت‌های ثابت مانند خطوط لوله نفت و گاز، هیچ کاری نمی‌تواند برای تنوع بخشیدن سریع به اقتصاد خود و دور شدن از بازار ایالات متحده انجام دهد. ترامپ با آگاهی از این واقعیت، ادعا کرده است که ایالات متحده اساساً اهرم نامحدودی بر کانادا دارد. ترامپ گفت: «ما به هیچ چیزی که آنها دارند نیاز نداریم. ما به چوب آن ها نیاز نداریم، به انرژی آن ها نیاز نداریم. ما بیشتر از آن ها داریم. ما به هیچ چیزی نیاز نداریم... اما آن ها به ما نیاز دارند.» اگرچه تعرفه‌های ایالات متحده می‌تواند به طور قابل توجهی به کانادا آسیب برساند، اما نمی‌تواند این کار را بدون تحمیل هزینه های فراوان به ایالات متحده انجام دهد.

دیوید هندرسون، اقتصاددان موسسه هوور، تخمین زده است که تعرفه ۲۵ درصدی بر کانادا برای هر خانوار آمریکایی حدود ۷۰۰ دلار هزینه خواهد داشت. این امر همچنین باعث اختلال در تولید خودرو و افزایش قیمت بنزین و برق خواهد شد، زیرا پالایشگاه‌ها و شبکه‌های برق ایالات متحده به عرضه کانادا وابسته هستند. بنابراین جای تعجب نیست که اکثریت قریب به اتفاق واردات از کانادا از تعرفه ۲۵ درصدی که ترامپ اندکی پس از روی کار آمدن وضع کرد، معاف شدند. تا دسامبر ۲۰۲۵، نرخ کلی تعرفه مؤثر ایالات متحده بر کانادا تنها ۳.۱ درصد بود که پایین‌ترین میزان در بین شرکای تجاری اصلی واشنگتن است.

پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، مقامات آمریکایی احتمالاً توانایی تهران در استفاده از تنگه هرمز به عنوان یک سلاح نامتقارن را نادرست تعبیر کرده بودند و  امنیت کاذبی را احساس می کردند. این تنگه مهمترین گلوگاه جغرافیایی جهان است: در هر روز، حدود 20 درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این آبراه عبور می‌کند و هیچ مسیر جایگزینی وجود ندارد. تحلیلگران تصور می‌کردند که ایران جرات بستن آن را نخواهد داشت، زیرا انجام این کار مستلزم کاشت ده‌ها مین دریایی است و ایران همچنین برای صادرات نفت خود به این آبراه وابسته است. اما تهران نشان داد که می‌تواند با هزینه بسیار کمتری تنگه را مختل کند. ایران با حمله به تعداد کمی کشتی با پهپادها و موشک‌های نسبتاً ارزان، محاسبه ریسک صنعت کشتیرانی جهانی را تغییر داد. نفتکش‌هایی که نفت ایران را حمل می‌کردند، آزادانه از تنگه عبور می‌کردند، در حالی که نفتکش‌های حامل نفت سایر کشورهای خلیج فارس برای عبور از آن دچار مشکل شدند.

عناصر خاکی کمیاب چین، مثال روشن‌تری ارائه می‌دهند. در سال ۲۰۲۴، چین تقریباً ۳.۴ میلیارد دلار از صادرات عناصر خاکی کمیاب و آهنرباها درآمد کسب کرد. در همین حال، محققان سازمان زمین‌شناسی ایالات متحده تخمین می‌زنند که اختلال ۳۰ درصدی در عرضه عنصر خاکی کمیاب نئودیمیوم ایالات متحده به تنهایی، تولید ناخالص داخلی این کشور را ۲.۲ درصد - بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار - کاهش می‌دهد. به عبارت دیگر، چین برای تحمیل بیش از نیم تریلیون دلار خسارت به اقتصاد ایالات متحده، نباید بیش از چند میلیارد دلار از درآمد صادراتی خود را از دست بدهد. این عدم تقارن همان چیزی است که به کنترل‌های صادراتی چین قدرت می‌دهد. همچنین واقعیت گسترده‌تری را در مورد جنگ اقتصادی برجسته می‌کند. وقتی آنها حق انتخاب دارند، کشورها وابستگی متقابل را به سلاح تبدیل نمی‌کنند - آنها وابستگی را به سلاح تبدیل می‌کنند./