پویا جبلعاملی*
۱
طرح توزیع سبد کالا سیاستی نادرست است که من با اجرای آن در هر زمان و به هر شیوهای مخالفم. راه بهتر برای جبران رفاهی خانوارها در اثر افزایش قیمت انرژی، همان پرداخت یارانه نقدی به دهکهای پایین و نیز در قالب بستههای حمایتی بهداشتی و آموزشی است.
پرداخت یارانه نقدی بهخودیخود تورمزا نیست و آنچه در اجرای این طرح سبب شد به رشد تورم دامن زده شود این بود که رقم توزیعهای نقدی به مراتب بیش از درآمدهای دولت بود. به همین خاطر دولت با کسری بودجه مواجه شد و برای جبران این کسری به سراغ بانک مرکزی رفت و بانک مرکزی هم پایه پولی را گسترش داد؛ در نتیجه اثرات تورمی کنترلنشده تورم را گسترش داد؛ اما اگر قیمت حاملهای انرژی متناسب با افزایش نرخ ارز بالا میرفت، این کسری برطرف میشد و منابع لازم برای پرداخت یارانهها تامین میشد اگرچه افزایش اندک نرخ سوخت، تورم ناچیزی به اقتصاد وارد میکرد، اما اثر آن بسیار کمتر از تورم ناشی از افزایش پایه پولی بود.
توزیع سبد کالا به شیوه کنونی آن، یعنی در این سطح گسترده به هیچعنوان قابل توجیه نیست و اگر تنها به دهکهای پایین تعلق میگرفت پذیرفتنیتر مینمود؛ چرا که این طرح در حالتی توجیه دارد که عدهای نتوانند حداقلهای خوراکی خود را تامین کنند و با چنین طرحی بخواهیم حداقلهای خوراک را برای ایشان تامین کنیم. این صورت از کمکها به دهکهای پایین، در نهایت به نفع همه افراد جامعه تمام میشود. بهعنوان مثال فرض کنید اگر این یارانه باعث شود بیماری در خانوادههای ضعیف کاهش یابد، نتیجه آن بهبود وضعیت سلامت کودکان جامعه و ارتقای شاخصهای بهداشت عمومی و در نهایت بهرهوری اقتصاد خواهد بود که نفعش به جیب همه مردم میرود.
اگر این بودجه بهجای آنکه صرف سبد کالا بشود، صرف افزایش حقوق کارمندان میشد، خیلی موجهتر بود، چراکه پایه حقوق عده زیادی از کارمندان بسیار پایین است و این گروه بهراحتی قابل شناسایی هستند و افزایش حقوق این دسته میتوانست تاثیر حقیقی بیشتری در اقتصاد داشته باشد.
اما درحال حاضر نه توزیع سبد کالا و نه پرداختهای نقدی، هیچکدام راهحل قطعی برای بهبود وضعیت اقتصادی نیستند و دولت باید فضای کسبوکار را در کشور مهیا کند تا کارآفرینان و صاحبان صنعت شغلهای جدید ایجاد کنند و مردم بتوانند کار کنند، قدرت خریدشان افزایش یابد و به اصطلاح بهتر است دولت «شرایط ماهیگیری را فراهم کند و نه ماهی بهدست مردم دهد.» در این صورت است که رابطه معیوب و ضعیف دولت-مردم پایان مییابد و کشور رشدی رو به جلو خواهد داشت.
* مدرس موسسه عالی بانکداری ایران
طرحی با پتانسیل فقرزدایی
محمود مسکوب*
۲
سبد کالایی که در حال حاضر به شکل واگذاری غیرنقدی میان گروههای کمدرآمدتر جامعه ایران توزیع میشود، از قدیم به شکل طرحهای هدفمند کاهش فقر در جوامع سراسر دنیا (مثل آمریکا، هند و مکزیک) اجرا شده است.
این طرح از طریق اثر قیمتی بر رفاه کوتاهمدت مردم اثر مستقیم دارد که این موضوع به ارزش پولی این سبد نسبت به کل هزینههای خانوار و بهطور خاصتر هزینه اقلامی که در سبد قرار گرفتهاند، بستگی دارد. سبد کالای ایرانی برخی کالاهای خوراکی اساسی مانند برنج، روغن، مرغ، تخممرغ و غیره را دربرمیگیرد که ارزش آن به حدود ۸۰ هزار تومان میرسد که تقریبا معادل یک ماه هزینه خوراک خانوار شهری است. ارزش این سبد با اینکه برای ایجاد امنیت غذایی خانوار کافی نیست، تقریبا یک چهارم یارانه نقدی پرداختی از سوی دولت است و میتواند کمکی به اقشار کمدرآمد جامعه در آستانه نوروز باشد.
بسیار مهم است اشاره کنیم که اثر غیرمستقیم واگذاری غیرنقدی بین مردم این است که با آزاد کردن بودجه آنها متناسب با ارزش سبد، قدرت خرید آنها را بالاتر میبرد. این موضوع تقاضای کل را در اقتصاد کشور بالا میبرد که اگر ارزش اقتصادی سبد در مقایسه با هزینه خانوار خیلی زیاد باشد و عده زیادی از مردم را پوشش دهد، میتواند اثرات تورمی ایجاد کند، اما هیچ یک از این موارد در مورد ایران صدق نمیکند. همانطور که گفته شده، ارزش سبد کالا حداکثر معادل هزینه یک ماه خوراک خانوار است. در معیاری دیگر، میتوان گفت ارزش سبد کالا حداکثر ۱۰ درصد درآمد خط فقر در شهری مثل تهران است. همچنین این طرح فقط حدود ۱۰ میلیون خانوار را پوشش داده که بسیاری از آنها هم سبد خود را دریافت نکردند.
به علاوه، برای اینکه اثر درآمد (تناسب خرید با درآمد) تاثیری بلندمدت بر قیمتها داشته باشد، سیاست واگذاری غیرنقدی باید دائمی به نظر برسد که این امر به نوبه خود تقاضای کل را افزایش میدهد و فشار تورمی ایجاد میکند که به شدت وابسته به ظرفیت مازاد، انتظارات تورمی و تشکیل قیمت از سوی بنگاههای اقتصادی است. بهطور خلاصه، افزایش نهایی تقاضا اگر به اندازه کافی زیاد باشد، میتواند فقط منجر به افزایش نهایی سطح قیمتها شود که این امر لزوما به فشار تورمی نمیانجامد. این فشار تورمی به دلیل رکود عمیق در ایران و ظرفیت مازاد ناشی از آن، اهمیت چندانی ندارد.
همچنین باید به این موضوع توجه کنیم که ارائه کالاهای «رایگان» از طرف دولت میتواند اثر تعدیلی بر تقاضای این کالاها در بازار آزاد داشته باشد. این موضوع به واسطه اثر قیمتی، فشار تنزلی بر قیمت این کالاها وارد خواهد کرد. باید مشخص شود که ترکیب اثر قیمتی و اثر درآمد بر سطح قیمتها و تورم مسالهای تجربی است و کاملا به دامنه کالاهای ارائه شده در سبد، وسعت پوشش آن (یعنی سبد به چند نفر تعلق میگیرد) و اینکه آیا این سیاست دائمی است یا نه، بستگی دارد.
در مورد نکته آخر، اگر بخواهیم به اظهارات رسمی استناد کنیم، باید گفت دولت ایران تصریح کرده که واگذاری غیرنقدی سیاستی کوتاه مدت برای کمک به خانوارها در آستانه عید نوروز است. برخی کارشناسان عنوان میکنند این اولین قدم برای هدفمندسازی یارانهها است و حتی میتواند جایگزین یارانههای نقدی شود که ممکن است اظهار نظر درستی باشد. سیاست سبد کالا باعث شده دولت بتواند نیازمندان جامعه را شناسایی کند. دریافتکنندگان یارانه نیز احتمالا یارانه کالایی را ترجیح میدهند. زمانی که تورم بالا است، یارانه نقدی باعث میشود مردم قدرت خرید خود را از دست بدهند. بدیهی است که در مورد اینکه سیاست سبد کالا همه افراد نیازمند را پوشش میدهد یا نه، اختلافاتی وجود دارد، چون «نیاز» افراد بیش از اینکه با درآمدهای آنها تعریف شود، با مسایلی مثل شغل، نوع فعالیت و وضعیتهای دیگر (کارمند کشوری، دانشآموز، طلبه، بازنشسته و غیره بودن) تعیین شده و بر این اساس لیستی تهیه شده است.
در مورد اثر کلی سیاست سبد کالا بر رکورد اقتصادی و رشد، بار دیگر باید گفت که این مساله به توازن نسبی بین قیمت و اثر درآمد بستگی دارد. با اینکه توزیع رایگان کالا تقاضا را کاهش میدهد، اثر درآمد تاثیری معکوس دارد. اگر اثر درآمد حکمفرما شود و تولیدکنندگان شاهد افزایش تقاضای گسترده باشند و مطمئن باشند که دولت این سطح تقاضا را حفظ خواهد کرد، آنها تولید خود را افزایش میدهند و بنابراین در رشد اقتصادی مشارکت خواهند کرد.
ابرخی مفسرین سیاست سبد کالا را نوعی «گداپروری» نامیدهاند. این مفهوم در علوم اجتماعی جایی ندارد، بلکه یک برچسب طبقاتی محور است که هدف آن سرزنش فقرا به دلیل فقرشان است. یعنی اینطور به نظر میرسد که افرادی که ساعات طولانی در صف میایستند تا سبدشان را دریافت کنند، به نوعی گدایی چیزی را میکنند، اما بهکار بردن این عنوان توهین به افراد نیازمند است. همه سیستمهای اقتصادی با توجه به محدودیت منابع نوعی سهمیهبندی را در دستور کار خود قرار میدهند. سهمیهبندی در بازار آزاد بر مبنای قدرت پرداخت صورت میگیرد. بنابراین برخی از مردم چون پول کافی ندارند، سهم کمتری در جامعه دارند. به عبارت دیگر، این افراد نمیتوانند تقاضای خود را با پول تقویت کنند. در اقتصادهای مختلط، قوانین دولتی، سیاستهای مالیاتی و توزیعی و نیز خود بازار، سهمیهبندی کالاها و خدمات را سازماندهی میکنند.
واگذاری غیرنقدی جایگاه مهمی در رفاه عمومی و سیاست اجتماعی کلیه جوامع مدرن دارد و بخشی از سیاست غیرکالایی کردن کالاها و خدماتی است که کشورها تاثیر آن را برای رفاه فردی (مانند بهداشت و درمان) یا اثرات خارجی (مانند آموزش) ضروری میدانند.
سیاست سبد کالا نمیتواند و نباید جایگزین یارانههای نقدی شود. سیاست تخصیص یارانه باید با یک سیستم حمایتی تامین اجتماعی، بهخصوص در حوزههای بهداشت و درمان، آموزش و مسکن (مهمترین موارد در بودجه خانوار) جایگزین شود. باید توجه داشته باشیم که هدف هر سیاست یارانهای کاهش محدودیت بودجه فقرا و خانوارهای آسیبپذیر است. همانطور که قبلا و با جزئیات بیشتر توضیح دادهام (روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۳۱۰۳، ۱۵ دی ۱۳۹۲) تمرکز بر مهمترین اقلام بودجه خانوار موثرترین راه برای کمک به نیازمندان جامعه است.
* پژوهشگر ارشد مرکز بینالمللی مطالعات اجتماعی دانشگاه روتردام