تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسیم

شماره روزنامه: ۳۰۳۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۷۵۶۱۸۸ پرونده

کودکانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست یا کودکان ساکن در مناطقی که اکثریت والدین سطح سوادی کمتر از راهنمایی دارند، نیازمند برنامه آموزشی و پرورشی قدری متفاوت هستند

تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسیم

الهام علیمردانی * آمارهای رسمی خبر می‌دهند که در حدود سه میلیون و دویست هزار کودک 6 تا 18 ساله از امکان حضور در کلاس‌های درسی آموزش و پرورش محروم مانده‌اند (براساس آمار رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس منتشره در 7 آذر 1390). این رقم در مقابل 12 میلیون و 200 هزار نفری که امسال در مدارس ثبت نام شده و روز اول مهر توانستند در کلاس‌ها حضور یابند واقعیت تلخی را بر ما آشکار می‌کند: به طور میانگین از هر 5 کودک و نوجوان ایرانی، یک کودک به دلایل متعدد از امکان برخورداری از سواد حداقلی یا ادامه تحصیل محروم است.

اما تصویری که آمارها - هر چند غیردقیق - از وضعیت حاضر جامعه دانش‌آموزی کشور به مخاطبانشان ارائه می‌دهند صرفا تعداد کودکان بازمانده از تحصیل را برشمرده و به حضور یا عدم‌حضور فیزیکی دانش‌آموز در کلاس ختم می‌شود و توضیحی راجع به کیفیت آموزشی در مدارس کشور ارائه نمی‌دهد. آمارها نمی‌گویند که کودکی هفت ساله در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دلیل برخوردهای پر از خشونت معلم اول دبستان پس از دوماه از آغاز سال تحصیلی ترک تحصیل کرده است. معلمی که پس از ثبت خاطرات ناخوشایند در ذهن بسیاری از دانش‌آموزانش در نهایت پس از طی سال‌های خدمتش بازنشسته می‌شود و هیچ سیستمی او را آن‌گونه که هست ارزیابی نمی‌کند. آمارها همچنین در مورد کودکی که سال تحصیلی را به پایان رسانده؛ اما هنوز و همچنان مباحث درسی سال‌های گذشته خود را نمی‌داند هیچ تصویری به مخاطب ارائه نمی‌دهد. اینکه در گوشه‌ای از ایران معلمی برای فرار از برگزاری کلاس جبرانی در طول تابستان، دانش‌آموزی که زبان مادری‌اش چیزی جز فارسی است و در طول سال تحصیلی نتوانسته فارسی بیاموزد را جزو لیست قبولی‌های خود ثبت می‌کند، هیچ‌گاه در چنین آمارهایی خودش را به مخاطب نشان نمی‌دهد. همه اینها فقط زمانی به آمار تبدیل می‌شوند که کودک مدرسه‌اش را ترک گفته است.
از این رو می‌توان گفت که اعداد و ارقام مربوط به نرخ پوشش تحصیلی آموزش و پرورش، فقط بخشی از ماجرا هستند. روی دیگر این سکه کیفیت پایین آموزش در بسیاری از مدارس است که مغفول مانده و باید مورد بررسی تصمیم‌سازان وزارت آموزش و پرورش قرار گیرد. به نظر می‌رسد یکی از دلایل اصلی این مشکلات مساله «تفاوت‌ها» است که از سوی نهاد رسمی آموزشی کشور به رسمیت شناخته نمی‌شود. کودکان با زیست و جهان‌بینی متفاوتی وارد این سیستم می‌شوند؛ اما تنها شاخص‌های معدودی از سوی مدرسه به عنوان «ارزش» مطرح می‌شود و آن کودکی که به آن شاخص‌ها نزدیک‌تر بوده مدرسه را برای خود درونی می‌کند و سایرین در تقابل با آن در می‌آیند و به اشکال مختلف دست به مخالفت با سیستم می‌زنند.
خلأهای سیستم آموزش و پرورش در جایی که خانواده‌ها نقش حمایت‌گر و نظارتی خود را در حوزه آموزش کودکان‌شان به خوبی ایفا می‌کنند کمتر به چشم آمده و این کاستی‌ها تا حدودی با پیگیری و حمایت خانواده برطرف می‌شود، اما با استناد به نتایج سرشماری ۱۳۹۰ منتشره از سوی مرکز آمار ایران، مشاهده می‌شود که در جامعه ما بالغ بر ۶۰ درصد از والدین بی‌سواد یا کم‌سواد هستند و خودشان آموزش رسمی اندکی دیده‌اند (با این فرض که تعریف «کم‌سوادی» را داشتن سوادی پایین‌تر در حد سوم راهنمایی بدانیم)؛ بنابراین به نظر می‌رسد که مسوولیت آموزش و پرورش در تدبیراندیشی برای متوقف ساختن چرخه بازتولید بی‌سوادی و کم‌سوادی، بیش از پیش اهمیت می‌یابد.
روشن است که عدم توجه به شرایط متفاوت کودکان منجر به ایجاد تمایز بین آنها شده و به طبقه‌بندی آنها می‌انجامد. کودکی که خانواده حمایتگری را در کنار خود دارد، کودکی است که محیط امکاناتی را برایش مهیا کرده است و با امنیت خاطر انتخاب می‌کند که از امکانات استفاده کند یا خیر، اما در مقابل او کودکی قرار می‌گیرد که با حمایت کمتری باید مراحل تحصیل را پشت سر گذارد. بدیهی است دانش‌آموزی که از مشکلات فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و امثالهم رنج می‌برد نمی‌تواند درون یک سیستم واحد در موقعیتی برابر با دانش‌آموزی که در شرایطی استاندارد رشد می‌کند و آموزش می‌بیند، قرار گیرد. اینجا است که نقش «پرورشی» مغفول‌مانده در وزارت آموزش و پرورش پررنگ‌تر خودش را می‌نمایاند و منطقی به نظر می‌رسد که برای جلوگیری از ترک تحصیل، کاهش کج‌روی‌ها و آسیب‌های اجتماعی و در مجموع بهبود وضعیت عدالت در حوزه آموزش و پرورش، یکی از بهترین راه‌ها «حضور پررنگ‌تر مددکاران اجتماعی در نظام آموزش و پرورش رسمی کشور» است.
از این رو به نظر می‌رسد در مناطقی که نقش آموزش و حمایت والدین در سیستم آموزش رسمی کمرنگ - یا در مواردی حذف - می‌شود، یک مددکار اجتماعی بتواند مسائل و مشکلات کودک را رصد کرده و برای ارتقای سطح کیفی زندگی و در نتیجه کیفیت آموزشی کودک بکوشد.
* فعال ان.جی.اویی حوزه کودک

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن