برای روز سینما؛ اندر احوالات آنهایی که دلخوشند به سینمایی که دوستش دارند

سفره باز کوچک، توبره بی نان!

شماره روزنامه: ۳۰۱۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۷۵۰۹۹۲ پرونده

علیرضا مجمع چراغ سینماها در آستانه خاموشی است. هر روز خبر تعطیلی سینمایی در گوشه‌ای از شهر به گوش می‌رسد. سالن‌های سینماهای تهران، پایتخت سینمای ایران که با آمار رسمی بیش از ۸۰ درصد بار سینمای کشور را به دوش می‌کشد عملا سوت و کورتر از آن چیزی است که در خبرهای پرطمطراق فروش فیلم‌های روی اکران با آواز دهل به گوش مردم می‌رسد. این وضعیت اما چرا به این نقطه رسیده است؟ چرا سینمایی که در دهه شصت به هر ترتیب با نظام درجه‌بندی الف و ب و جیم، فیلم‌هایی تقریبا بی‌کیفیت را به شهرستان‌ها می‌فرستاد و اتفاقا بعضی از همین تهیه‌کننده‌هایی که مدعی حال حاضر سینمای ایران هستند در آن زمان ابایی نداشتند از اینکه به آنها درجه جیم داده و لاجرم بنا بر قانونی که وجود داشت فیلمشان به شهرستان‌ها فرستاده شود، الان پرچم هدایت جریانی را به دست گرفته‌اند که انگار دلشان برای تماشاگر این سینما می‌سوزد و می‌خواهند کاری کنند سینما زنده بماند!؟ در این مجال سعی می‌کنم به این سوالات ساده پاسخ‌هایی ساده‌تر بدهم.

سفره باز کوچک، توبره بی نان!

علیرضا مجمع چراغ سینماها در آستانه خاموشی است. هر روز خبر تعطیلی سینمایی در گوشه‌ای از شهر به گوش می‌رسد.

سالن‌های سینماهای تهران، پایتخت سینمای ایران که با آمار رسمی بیش از ۸۰ درصد بار سینمای کشور را به دوش می‌کشد عملا سوت و کورتر از آن چیزی است که در خبرهای پرطمطراق فروش فیلم‌های روی اکران با آواز دهل به گوش مردم می‌رسد. این وضعیت اما چرا به این نقطه رسیده است؟ چرا سینمایی که در دهه شصت به هر ترتیب با نظام درجه‌بندی الف و ب و جیم، فیلم‌هایی تقریبا بی‌کیفیت را به شهرستان‌ها می‌فرستاد و اتفاقا بعضی از همین تهیه‌کننده‌هایی که مدعی حال حاضر سینمای ایران هستند در آن زمان ابایی نداشتند از اینکه به آنها درجه جیم داده و لاجرم بنا بر قانونی که وجود داشت فیلمشان به شهرستان‌ها فرستاده شود، الان پرچم هدایت جریانی را به دست گرفته‌اند که انگار دلشان برای تماشاگر این سینما می‌سوزد و می‌خواهند کاری کنند سینما زنده بماند!؟ در این مجال سعی می‌کنم به این سوالات ساده پاسخ‌هایی ساده‌تر بدهم.
***
از سیاست‌های سینمای گلخانه‌ای دهه شصت رسیدیم به خرده فرمایشات رییسان سینمای ایران که تعدادشان یکی دو تا هم نبود، یکی می‌آمد می‌گفت سینمای معنا‌گرا راه بیندازید، یکی دیگر از اهمیت سینمای دفاع مقدس می‌گفت. دیگری می‌آمد زیر میز می‌زد و سینمای ماورایی را در دستور کار قرار می‌داد و میلیاردی به کارگردانانی کم تجربه بودجه می‌داد که بروند فیلم‌های شیطان‌بازی و اجنه‌بازی بسازند، این آخری‌ها هم که فاخر‌سازی مد روز شده است، هر چه امکانات هست در اختیار عده‌ای «خاص» قرار دادند تا فیلم‌های بی کیفیت بسازند. در همه اینها یک عنصر مغفول ماند: تماشاگر. به شهادت آمار تمام فیلم‌هایی که زیر این عناوین ساخته شدند و بودجه گرفتند تماشاگر نداشتند و رفتند در صندوقچه تاریخ سینمای ایران، تنها برای رجوع اهل تاریخ.
***
هرکسی هم آمد به این جسم نیمه‌جان با غیض و خشم نگاه کرد. حکایت اهل دولت است که از اختیارشان، نه برای کمک که برای محدود کردن سود می‌گیرند. روی سخن مشخصم با پرقدرت‌ترین کارتل سینما‌داران ایران؛ حوزه هنری است. اینکه تقریبا نصف تعداد سینماهای کشور در اختیار ارگانی مشخص باشد و اینکه چگونه و بر اساس چه ضابطه‌ای در ابتدای انقلاب این سینماها در اختیار حوزه قرار گرفته است در اینجا مجال بحث نیست، اما هر چه هست بازار توزیع و اکران سالن‌های نمایش محدود سینمای ایران از این جهت در اختیار حوزه هنری قرار نگرفته که آنها از زاویه خاص و محدودی به آن بنگرند و سینما را در یک نوع مشخص ببینند و هر گاه خواستند در را روی سایر فیلم‌ها ببندند.
یکی از دلایل عمده دلزدگی تماشاگر از سینمای ایران این نوع برخورد خط‌کشی‌شده با فیلم‌هایی است که از این حربه- عنوان فیلم‌های تحریمی حوزه هنری- برای خود آبی گرم می‌کنند و عجیب است که اهالی حوزه هنری به این نمی‌اندیشند که تماشاگر چرا فیلم‌هایی را که آنها تحریم می‌کنند، می‌روند و در سایر سالن‌هایی که در اختیارشان نیست، می‌بینند و این فیلم‌ها اتفاقا در این وانفسای رکود، فروش منطقی خود را دارند. نکته‌ای که در حال حاضر پوشیده است، تمکین به قانون است که با این بدعت دیگر معلوم نیست در سال‌های بعد کسی به پروانه نمایش صادر شده از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وقعی بنهد یانه. بدعتی که ممکن است دامن فیلم‌های حوزه هنری را هم بگیرد.
***
مثالی ورزشی برایتان می‌زنم تا این بخش از پاسخم به سوال ابتدای این یادداشت را راحت‌تر بگویم. در المپیک ۱۹۸۸ سئول، در دوی ۱۰۰ متر بن‌جانسون دونده کانادایی مدال طلا گرفت؛ مدالی که چند روز بعدش به دلیل دوپینگ جانسون از او پس گرفته شد، اما منظورم به حرفی است که بن‌جانسون بعد از پایان رقابت فینال دوی ۱۰۰ متر به خبرنگاران زد. او در جواب خبرنگاران که از او پرسیدند چگونه ۱۰۰ متر را زیر ده ثانیه دوید و رکوردی جدید برجای گذاشت، گفت: «چون کارل لوییس کنارم می‌دوید!» لوییس دونده خوش قد و بالای آمریکایی رقیب درجه یک بن جانسون بود.
سینمای ایران در حال حاضر از این مساله رنج می‌برد: نداشتن رقیب. اگر در سال ۵۷ چراغ سینمای ایران خاموش شد و زیر ده فیلم تولید کرد، دلیلش ورود بی‌رویه فیلم خارجی بود که کمر آن سینما را شکست. سینمای ایران ورشکست شد؛ اما سینماها چراغشان همچنان روشن ماند چون فیلم خارجی در آن به نمایش در می‌آمد. حالا اما از آن طرف بام افتاده‌ایم و از ترس مرگ داریم، خودکشی می‌کنیم. وجود رقیب باعث تعالی می‌شود و ما این رقیب را ولو محدود نمی‌گذاریم به میدان رقابت بیاید. این روش مرگ را زودتر از آنچه فکر می‌کنیم، بالای سر محتضر می‌آورد.
***
در سینمایی که دولت اساسا نقش محوری دارد و نمی‌گذارد بخش خصوصی جان بگیرد، روز سینما داریم و همچنان امید به سرپاشدن سینمایی که نفس‌های به شماره افتاده‌اش را می‌شنویم. سفره‌ای کوچک باز است و دست‌های پر شماری دراز بر سر این سفره تا بلکه نانی بخورند از این توبره بی‌نان. قلندری می‌خواهد این سینما و پدری. پدری که دل بسوزاند برای بچه‌هایی که مدام به سرو کله هم می‌زنند. پس از هشت سال نا‌امید‌کننده، پدری برای این سینما یافت شده است؟ این سوالی است که آیندگان به آن پاسخ خواهند گفت.
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن