افراد معلول در حقوق با دیگر شهروندان برابرند

برخورد نزدیک از نوع چندم؟!

شماره روزنامه: ۲۹۶۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۷۴۰۴۴۴ پرونده

<p> هاجر ده‌بزرگی * تجربه من در همزیستی و معاشرت با دوستانی که دارای معلولیت هستند، به دو مقطع کاملا متفاوت باز‌می‌گردد؛ پیش از سال ۸۷ و پس از آن. پیش از این سال، افراد دارای معلولیت برای من آدم‌هایی بودند که نمی‌شناختم‌شان، حسی که از دیدن آنها به من دست می‌داد شاید بیشتر حسی از «سر به درد آمدن» بود، یه جور تامل توام با تاسف، یک جور به فکر رفتن و ناراحت شدن. سال ۸۷ و بر اثر یک اتفاق، دوستی از دوران تحصیلم در مقطع راهنمایی را یافتم. خب، طبیعی است که هر کدام از ما نسبت به آن زمان کلی متفاوت شده باشیم و. </p>

برخورد نزدیک از نوع چندم؟!

هاجر ده‌بزرگی * تجربه من در همزیستی و معاشرت با دوستانی که دارای معلولیت هستند، به دو مقطع کاملا متفاوت باز‌می‌گردد؛ پیش از سال ۸۷ و پس از آن. پیش از این سال، افراد دارای معلولیت برای من آدم‌هایی بودند که نمی‌شناختم‌شان، حسی که از دیدن آنها به من دست می‌داد شاید بیشتر حسی از «سر به درد آمدن» بود، یه جور تامل توام با تاسف، یک جور به فکر رفتن و ناراحت شدن. سال ۸۷ و بر اثر یک اتفاق، دوستی از دوران تحصیلم در مقطع راهنمایی را یافتم. خب، طبیعی است که هر کدام از ما نسبت به آن زمان کلی متفاوت شده باشیم و... . اما مهم‌ترین تفاوتی که دوست من با ۱۵ سال قبل داشت، صندلی چرخ‌دارش بود؛ بله، دوست من بر اثر سانحه تصادف دچار ضایعه نخاعی شده بود. آشنایی دوباره من با دوست مذکور، باعث شد تا به یک NGO راه پیدا کنم که برای افراد دارای معلولیت فعالیت می‌کرد (با نام انجمن «باور»). حالا، منی که تجربه زندگی و همزیستی با هیچ فرد معلولی را نداشتم، از صبح تا عصر و گاهی حتی تا شب، با همکاران و دوستانی دم‌خور بودم که بسیاری از آنها دچار نقصی در بدن بودند، یکی ضایعه نخاعی، یکی بیماری مادرزادی، دیگری «میوپاتی» و آن یکی «دیستروفی» و ... مدت زمان زیادی طول نکشید تا با دیدن توانایی‌ها و انگیزه‌های بسیار قوی آنها در به ثمر نشاندن اهدافشان یاد بگیرم که در برخورد با افراد دارای معلولیت، به اولین چیزی که توجه می‌کنم، نقایص جسمانی نباشد. و مدت زمان زیادی نیز طول نکشید تا بیاموزم که چه قدر می‌توانم در کنار این دوستان، عادی زندگی کنم، کار کنم یا به تفریح بروم. من دیدم که چگونه این دوستان به رغم محدودیت‌هایی که دارند و خیلی از آنها ماحصل شرایط نامطلوبی است که جامعه برای آنها به وجود آورده، زندگی می‌کنند، ازدواج می‌کنند، درس می‌خوانند، کار می‌کنند، به سفر می‌روند و... من یاد گرفتم چگونه می‌توان در کنار دوستان دارای معلولیتم زندگی کرد و چطور می‌توان حضور آنها را و موقعیت‌هایی که شاید خیلی برای همه معقول نیست، عادی‌سازی کرد. حالا دیگر من با دوستانم به سینما و رستوران می‌رفتیم‌، در خیابان قدم می‌زدیم و این بار ما از نگاه‌های متعجب آنها، تعجب می‌کردیم، چرا که از نظر ما حضور یک شهروند دارای معلولیت در بطن جامعه و انجام فعالیت‌های مختلف، باید آن‌قدر عادی باشد که این نگاه‌های متعجب را بر نتابد. من آموختم که مهم‌ترین گام برای بهبود شرایط زندگی این قشر، اصلاح فرهنگی است که در جامعه امروزی ما در برابر برخورد و نگاه به افراد دارای معلولیت دارد، از دیدگاه من بسیاری از مشکلات اصلی این افراد از قبیل مناسب نبودن فضاهای شهری، اشتغال، معیشت و مسائل دیگر، زمانی قابل حل است که هر کدام از افراد جامعه پذیرفته باشند که افراد دارای معلولیت نیز حقوقی برابر با دیگر افراد دارند و همانند آنها شهروند درجه یک محسوب می‌شوند، زمانی که این اتفاق بیفتد، قانون‌های نوشته‌شده در کتاب‌ها، خاک نمی‌خورند و اجرایی می‌شوند و همه ما در پس ذهنمان خواهیم داشت که «معلولیت یک احتمال برابر است»، شاید هر یک از ما روزی دچار معلولیت شویم. * همیار انجمن «باور»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن