نبرد از معدن تا مگنت
در سال ۲۰۲۵ چین حدود ۲۷۰ هزار تن از ۳۹۰ هزار تن تولید معدنی جهان، یعنی نزدیک به ۷۰ درصد را در اختیار داشت. اگر تمرکز خود را به چهار عنصر اصلی مورد استفاده در مگنتهای دائمی، یعنی نئودیمیوم، پرازئودیمیوم، دیسپروزیم و تربیوم محدود کنیم، تصویر دقیقتری از قدرت چین خواهیم داشت. چین در سال ۲۰۲۴ حدود ۶۰ درصد استخراج این چهار عنصر را در اختیار داشت؛ اما سهم آن در جداسازی و پالایش به ۹۱ درصد میرسید و در مرحله نهایی، یعنی تولید مگنتهای دائمی متخلخلشده، سهم چین حدود ۹۴درصد بود. مگنتهای حاصل از این زنجیره در موتور خودروهای برقی، توربینهای بادی، تجهیزات صنعتی، روباتیک، دیتاسنترها، الکترونیک و طیفی از تجهیزات هوافضا و دفاعی استفاده میشوند.
عناصر نادر خاکی لزوما در پوسته زمین کمیاب نیستند؛ مساله، یافتن ذخایری با غلظت اقتصادی و سپس ایجاد ظرفیت فرآوری آنهاست. بخش اصلی قدرت چین نیز در همین حلقههای بعد از استخراج، یعنی جداسازی، پالایش و تولید مگنت متمرکز شده است. در آوریل ۲۰۲۵ چین هفت عنصر از جمله ساماریوم، گادولینیوم، تربیوم، دیسپروزیم، لوتتیوم، اسکاندیوم و ایتریوم و برخی محصولات مرتبط را تحت کنترل صادراتی قرار داد. صادرکنندگان برای خروج این مواد از چین نیازمند دریافت مجوز شدند. چین در اکتبر دامنه کنترلها را گستردهتر کرد؛ هرچند مقررات جدید اکتبر در ماه نوامبر برای یک سال تعلیق شد، کنترلهای آوریل پابرجا ماندند. برای نخستین بار، چیزی که سالها در گزارشهای نهادهای مالی درباره فلزات حساس با عنوان «ریسک تمرکز» نوشته میشد، به مساله روز کارخانهها تبدیل شده بود.
اثر این محدودیتها بیش از همه در صنعت خودرو دیده شد. در ژوئن ۲۰۲۵، خودروسازی فورد تولید خودرو اکسپلورر در کارخانه شیکاگو را برای یک هفته متوقف کرده و سوزوکی نیز تولید مدل سوئیفت را تعلیق کرد. انجمن تامینکنندگان خودروی اروپا از توقف برخی خطوط تولید خبر داد و شرکتهایی در هند هشدار دادند که در صورت ادامه مشکل تامین مگنت، تولید خودروهای برقی آنها تحت فشار قرار خواهد گرفت. بلومبرگ نیز همزمان گزارش کرد مرسدس بنز و بیامو برای جلوگیری از اختلال در تولید با تامینکنندگان خود وارد مذاکره شدهاند و مساله افزایش موجودی برخی قطعات مطرح شده است.
تجربه استفاده از وابستگی به عناصر خاکی کمیاب بهعنوان اهرم سیاسی تازگی ندارد. در سال ۲۰۱۰ و پس از بالا گرفتن مناقشه پکن و توکیو بر سر جزایر سنکاکو/دیائویو، صادرات عناصر خاکی کمیاب چین به ژاپن برای مدتی مختل شد؛ هرچند پکن ادعای اعمال تحریم رسمی را رد کرد. آن بحران ژاپن را به سرمایهگذاری در منابع جایگزین، بازیافت و زنجیرههای خارج از چین سوق داد. با این حال، بیش از ۱۵ سال بعد، محدودیتهای تازه بر صادرات برخی عناصر سنگین نشان دادهاند که کاهش این وابستگی بسیار دشوارتر از آن چیزی بوده که در ابتدا تصور میشد.
آمریکا در سال ۲۰۲۵ تولید کنسانتره فلزات کمیاب خاکی خود را از ۴۵ هزار و ۵۰۰ تن به ۵۱ هزار تن رساند و تولید ترکیبات و فلزات آن نیز از حدود ۴۳۰۰ تن به ۸۹۰۰ تن افزایش یافت. اما با وجود این رشد، وابستگی خالص آمریکا به واردات این ترکیبات و فلزات در همان سال هنوز ۶۷ درصد بود. در فلزات سنگین نادر خاکی فاصله حتی بیشتر است. وابستگی خالص آمریکا به واردات ترکیبات و فلزات این گروه در ۲۰۲۵ صد درصد گزارش شده است. در دادههای وارداتی ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴ نیز تمام تربیوم و هولمیوم ثبتشده وارداتی آمریکا از چین آمده بود.
آژانس بینالمللی انرژی نیز همین عدم تعادل را در پروژههای آینده میبیند. بر اساس پروژههای اعلامشده، ظرفیت معدنی غیر چینی در عناصر مرتبط با مگنت میتواند تا میانه دهه آینده به شکل محسوسی افزایش پیدا کند، اما ظرفیت جداسازی، پالایش و بهویژه تولید فلز، آلیاژ و مگنت با سرعت کمتری رشد میکند. شوک ۲۰۲۵ دو واقعیت را نشان کرد: نخست اینکه چین میتواند از تمرکز زنجیره بهعنوان اهرم تجاری استفاده کند؛ دوم اینکه ساخت جایگزین برای این زنجیره بسیار دشوارتر از افتتاح معادن است. اما دشوار بودن به معنای ناممکن بودن نیست. درست در همان سالی که محدودیتهای صادراتی آسیبپذیری بازار را آشکار کردند، نخستین نشانههای جدی شکلگیری ظرفیت فرآوری خارج از چین نیز ظاهر شد.
در ۲۰۲۵، Lynas Rare Earths در تاسیسات مالزی توانست تولید تجاری dysprosium oxide را آغاز کند و به نخستین تولیدکننده تجاری عناصر سنگین کمیاب خاکی جداشده خارج چین تبدیل شود. این تحول گرچه از نظر حجم هنوز کوچک بود، اما از نظر ساختار بازار اهمیت زیادی داشت: برای نخستین بار مسیری صنعتی تجاری خارج از چین برای یکی از حساسترین عناصر سنگین کمیاب خاکیها ایجاد شد. سازمان زمینشناسی ایالات متحده آمریکا نیز گزارش میکند که در آمریکا حداقل پنج شرکت در حال توسعه ظرفیت فرآوری در مقیاس تجاری و پالایش برای فلزات سنگین خاکی کمیابند، هرچند هنوز تولید پایدار گسترده در مقیاس تجاری شکل نگرفته است.
احتمالا مهمترین تحول اقتصاد صنعتی چندسال اخیر این باشد که دولتهای غربی به این نتیجه رسیدهاند که ایجاد زنجیره غیرچینی تنها با منطق معمول بازار امکانپذیر نیست. یک نمونه از این مساله قرارداد دولت آمریکا با MP Materials در ژوئیه ۲۰۲۵ بود. وزارت دفاع آمریکا برای NdPr تولید این شرکت کف قیمت ۱۱۰ دلار به ازای هر کیلوگرم تعیین کرد که از سطح قیمت آن زمان بازار بسیار بالاتر بود. دولت همچنین ۱۵۰میلیون دلار وام در اختیار شرکت گذاشت، ۴۰۰میلیون دلار سهام ممتاز خرید و متعهد شد تولید مگنت کارخانه جدید MP را برای ۱۰ سال خریداری کند.
چند روز بعد، اپل نیز قراردادی ۵۰۰میلیون دلاری برای خرید مگنتهای خاکی کمیاب تولید آمریکا از MP Materials امضا کرد و دو شرکت توافق کردند زنجیره بازیافتی جدید ایجاد کنند. این تغییرات به آمریکا محدود نمانده است. اتحادیه اروپا در مارس ۲۰۲۵ فهرست ۴۷ پروژه استراتژیک مواد خام را اعلام کرد. پروژهها استخراج، فرآوری و بازیافت را در بر میگیرند و خاکی کمیاب نیز در میان مواد هدف قرار دارد. چارچوب Critical Raw Materials Act اتحادیه اروپا برای ۲۰۳۰ اهدافی از جمله تامین ۱۰درصد نیاز از استخراج داخلی، ۴۰ درصد از فرآوری داخلی و ۲۵ درصد از بازیافت را دنبال میکند.
استرالیا نیز در ژانویه ۲۰۲۶ اعلام کرد فلزات خاکی کمیاب در کنار آنتیموان و گالیوم در اولویت ذخیره استراتژیک ۱.۲میلیارد دلار استرالیا قرار خواهد گرفت. ابزارهایی مانند قرارداد خرید، قراردادهای خرید بلندمدت و قراردادهای مابهالتفاوت نیز برای حمایت از عرضه پیشبینی شدهاند. تا اواسط ۲۰۲۶ بحث حتی به سطح گروه هفت رسیده بود. آمریکا به متحدان خود پیشنهادهایی شامل حمایت قیمتی، خرید تضمینی، سوبسید و حتی ابزارهای تجاری برای ایجاد بازار فلزات اساسی با توان رقابت با چین ارائه کرده است؛ هرچند درباره نحوه قیمتگذاری و هزینه این سیستم میان اعضای گروه هفت اختلاف وجود دارد. اهمیت استراتژیک این مواد وزارتخانههای دارایی، دفاع، صنعت و تجارت را وارد بازار کرده است.
این تحولات سوال مهمی ایجاد کردهاند: اگر تولید فلزات کمیاب خاکی خارج از چین گرانتر باشد، چه کسی حاضر است هزینه آن را بپردازد؟ سالها مزیت چین تنها در ظرفیت تولید نبود؛ مقیاس بالا، زنجیره کامل داخلی و هزینه پایینتر به شرکتهای چینی امکان میداد قیمتهایی ارائه کنند که توسعه پروژههای رقیب را دشوار میکرد. فرآیند تصفیه در این صنعت از نظر فنی، پرهزینه و از نظر زیستمحیطی پیچیده است و نوسانات قیمت میتواند بازگشت سرمایه پروژههای غربی را نامطمئن کند. به همین دلیل کف قیمت MP Materials اهمیت نمادین دارد. دولت آمریکا عملا پذیرفته است که تامین داخلی این فلزات ممکن است در کوتاهمدت از خرید همان ماده از چین گرانتر باشد.
در آوریل ۲۰۲۶، USA Rare Earth توافق کرد شرکت برزیلی Serra Verde را در معاملهای به ارزش حدود ۲.۸میلیارد دلار خریداری کند. اهمیت Serra Verde در این است که معدن آن حاوی عناصری مانند دیسپروزیم و تربیوم است و هدف معامله ایجاد زنجیره یکپارچهتری از معدن تا فرآوری و تولید مگنت عنوان شد. برزیل نیز در سپتامبر ۲۰۲۶ چارچوب تازهای برای مواد معدنی استراتژیک تصویب کرد که علاوه بر استخراج، به فرآوری داخلی، مشوقهای مالیاتی و توسعه ارزش افزوده توجه دارد. این تحولات الگوی مهمی را نشان میدهند: کشورهای دارای منابع دیگر نمیخواهند تنها صادرکننده ماده اولیه باشند. اگر چین طی چند دهه گذشته قدرت خود را با حرکت از معدن به فرآوری و تولید ساخته، تولیدکنندگان جدید نیز در حال تلاش برای پیمودن همین مسیرند. آنچه در بازار فلزات کمیاب خاکی در حال شکلگیری است را میتوان نوعی بیمه صنعتی دانست: شرکتها و دولتها حاضرند برای ظرفیتهایی که شاید در شرایط عادی گرانتر باشند هزینه کنند، چون ارزش واقعی آنها هنگام بحران آشکار میشود.
تفاوت میان «ارزانترین تامینکننده» و «مطمئنترین تامینکننده» میتواند در سالهای آینده ساختار بازار را تغییر دهد. اگرچه احتمالا تولید مگنت یا اکسید خارج از چین گرانتر تمام میشود، اما اگر تحویل آن به مجوز صادراتی یا روابط سیاسی وابسته نباشد، خریدار صنعتی حاضر است بخشی از این اختلاف قیمت را بپردازد. با این همه، وضعیت فعلی نشان میدهد ایجاد ظرفیت جایگزین زمانبر است. در چهارم سپتامبر ۲۰۲۶، رویترز گزارش کرد برخی شرکتهای چینی از ارسال بعضی محمولههای فلزات اساسی کمیاب به مشتریان آمریکایی خودداری کردهاند؛ بخشی بهدلیل نگرانی از مقررات و تحریمهای داخلی چین و بخشی به دلیل ترس از گرفتارشدن در مناقشات ژئوپلیتیک. همچنین تاخیر در مجوزها همچنان خریداران آمریکایی، ژاپنی و هندی را تحت فشار قرار داده است.
برای آینده بازار عناصر خاکی کمیاب میتوان سه مسیر اصلی در نظر گرفت. در سناریوی خوشبینانه، پروژههای جدید در آمریکا، اروپا، استرالیا و دیگر کشورها بهتدریج وارد مدار تولید میشوند و سهم چین، بهویژه در مراحل فرآوری، آرامآرام کاهش مییابد؛ هرچند این کشور همچنان بازیگر اصلی بازار باقی خواهد ماند. سناریوی محتملتر اما «وابستگی مدیریتشده» است؛ تجارت با چین ادامه پیدا میکند، اما دولتها و شرکتها با ذخیرهسازی، قراردادهای بلندمدت، حمایت قیمتی و ایجاد ظرفیتهای جایگزین تلاش میکنند هزینه و ریسک اختلالهای احتمالی را کاهش دهند؛ روندی که نشانههای آن هماکنون در سیاستهای آمریکا، اروپا و استرالیا دیده میشود. در سناریوی سوم، تشدید رقابت ژئوپلیتیکی و محدودیتهای صادراتی میتواند شکاف میان چین و غرب را عمیقتر کند و به شکلگیری زنجیرههای تامین موازی منجر شود؛ زنجیرههایی که در آنها صنایع غربی احتمالا ناچار خواهند بود برای دسترسی مطمئنتر به مواد، هزینه بیشتری بپردازند.
تحولات دو سال اخیر نشان داده است که مساله اصلی عناصر خاکی کمیاب بیش از آنکه کمبود ذخایر زیرزمینی باشد، تمرکز شدید فرآوری و تولید مگنت در چین است. افزایش استخراج در آمریکا و دیگر کشورها این وابستگی را از میان نمیبرد؛ چرا که ایجاد ظرفیت جداسازی، پالایش و تولید مگنت دشوارتر، زمانبرتر و پرهزینهتر از توسعه معدن است؛ همان شکافی که در پروژههای فعلی نیز دیده میشود. جهان اکنون در حال ساخت مسیرهای جایگزین است، اگرچه این مسیرها هنوز توان حذف چین از معادله را ندارند. بنابراین رقابت اصلی سالهای آینده بر سر این خواهد بود که چه کسی میتواند زنجیرهای کامل، اقتصادی و قابل اتکا از معدن تا مگنت بسازد.
* پژوهشگر اقتصادی