تکلیف روشن شاعر
نشست شب یادواره جواد مجابی در نشر ثالث برگزار شد. در این برنامه داریوش مودبیان، کارگردان و فیلمنامهنویس با اشاره به فعالیتهای گسترده مجابی، گفت: او دست به قلم و اهل نظر چه در تئاتر، چه در سینما و حتی در نقاشی بوده است. نقاش خوبی بود، مجابی جمعآوری اطلاعات کرده، تاریخ نوشته و مقدماتی که بر آثار نقاشان نوشته تنها معرفی آنها نیست بلکه نکتههایی را نوشته که به چشم نمیآید.
او افزود: مجابی آنچه میاندیشید را مینوشت، چون شاعر بود. نقاشی و طنز او به شعر نزدیک میشود. برای من، مجابی همچون یک کودک، بسیار صادق، ساده، روان و بیریا بود. مودبیان ادامه داد: نقاشی او کودکانه باقی ماند، در کارهایش شیطنتآمیزی، نگاه اغراقآمیز و رنگهای برجسته را میبینید. مجابی تضاد رنگی را بدون واهمه کنار هم میگذارد.
رضا بابک، بازیگر پیشکسوت سینما و تئاتر، نیز با اشاره به اینکه دورههایی با خانواده مجابی زندگی کرده و با همسر او در دانشکده همکلاس بوده و تئاتر بازی میکرده، گفت: دوستانی که ایران نبودند و با من تماس تصویری داشتند، برای جواد مجابی و سیروس ابراهیمزاده بسیار ناراحت بودند. این دوستان، یگانه فرهنگ بودند. او افزود: بارها گفتهام که مجابیها تنها دوست نبودند، معلم و آموزگار بودند و راه را در تئاتر، سینما، نقاشی و شعر، نشان میدادند.
همچنین هوشنگ گلمکانی، نویسنده و منتقد سینما با اشاره به اینکه مهمترین ویژگی مجابی در جمعها، طنز قوی او بود، گفت: مجابی نگین مجلس بود، سال ۱۳۵۱ که کار حرفهای را در مطبوعات شروع کردم، چهرهای جا افتاده و شناخته شده بود، حضور او به عنوان هنرمند فرهیخته، برای ما روزنامهنگاران فخر این حرفه محسوب میشد. گلمکانی خاطرنشان کرد: مجابی تا سالها روزنامهنگار باقی ماند، در زمینههای مختلف پژوهش، شعر و نقاشی فعالیت داشت.
اسدالله امرایی، روزنامهنگار و مترجم، با اشاره به خاطرهای از مجابی گفت: من خودم را شاگرد او میدانم. نکتههای مجابی همیشه برایم راهگشا بود.
احترام برومند بازیگر نیز با اشاره به اینکه مجابی همانند کودکان نقاشی میکرد، چون قلبش پاک بود، گفت: در مجابی فروتنی و مهربانی عیان بود، ندیدم که کسی را برنجاند، اگر از کاری خوشش نمیآمد، آن را با طنز بیان میکرد. هر جا او را دعوت میکردیم با روی باز میآمد.
برومند گفت: مجابی در مورد مرگ میگفت که از مرگ نمیترسم، اما به دوستانم حسودی میکنم که بعد من به میهمانی میروند. با او همیشه خوش میگذشت. زمانی کسی فوت میکند، دنبال چیزی میگردم که دلم نسوزد، مجابی عاشقانه زندگی کرد. دلم برای آنها که در زندگی، عشق را زندگی نمیکنند، میسوزد.
حافظ موسوی، شاعر، نیز با اشاره به بحث روشنفکری مجابی، گفت: او تکلیفش با خودش، رفیقها، قدرت، دوست و دشمن روشن بود. سمت قدرت نمیرفت. او افزود: مجابی ۲۵ سال کتابی منتشر نکرد، بخشی شرایط سانسور و بخشی کم لطفی ناشران بود.در آخرین مکالمهای که با دو پس از جراحی داشتم، گفت که رمان آخرش را تکه پاره کردهاند. کسی که کلمه و رمان نمیداند، چرا میآید چنین کاری میکند.
موسوی ادامه داد: سلامت روشنفکری مجابی را در سلامت شعر او میتوان دید. شعر مجابی، فرهیخته است. طنز او در شعر و نوشتههایش دیده میشود. استواری در شعر او دیده میشد. وسعت تخیل مجابی بسیار گسترده بود.