در مقاله گاردین تشریح شد
شیوههای کتابخوان کردن کودکان در عصر تکنولوژی
در مقاله منتشر شده در گاردین در این زمینه آمده است: رقابت با صفحهنمایشها تقریبا نابرابر است؛ ویدئوهای کوتاه، برنامههای کودک خوشساخت و محتوای آماده، تمرکز کودکان را بهسرعت میربایند. با اینحال، تجربه برخی خانوادهها نشان میدهد هنوز میتوان قصهخوانی را نجات داد؛ نه با اصرار و اجبار، بلکه با تغییر شکل، تغییر ابزار و گاهی شکستن قالبهای قدیمی.
یکی از این راهها، استفاده محدود و هدفمند از ابزارهای هوش مصنوعی در قصهخوانی شبانه است. در بعضی خانهها، وقتی تکرار بیپایان کتابهای کودکانه رمق والدین را میگیرد، داستانهای کوتاه و بداههای روایت میشود که قهرمانش خود کودک است. داستانها سفارشیاند، کوتاهاند و بهجای آزمون مهارت خواندن، روی گوش دادن و درک روایت تمرکز دارند. نتیجه، دستکم در کوتاهمدت، توجه بیشتر و اشتیاقی است که در خواندن مکانیکیِ متن چاپی کمتر دیده میشود. بااینحال، حساسیتها همچنان بالاست: این ابزارها برای کودک طراحی نشدهاند و اگر جای کتاب را بگیرند، میتوانند دامنه تجربه ادبی را محدود کنند.
اغلب خانوادههایی که سراغشان رفتهایم، از این روش بهعنوان «راهحل اضطراری» یا تنوعی گاهبهگاه یاد میکنند، نه جایگزین پایدار کتاب. راه دیگری که بیسروصدا جواب داده، عبور از تعریف سنتی کتاب است. در بعضی خانهها، کتاب آشپزی به ابزار خواندن بدل شده؛ جایی که کودک، بهجای دنبال کردن خط داستان، مراحل درست کردن یک غذا را میخواند، اندازهها را تشخیص میدهد و نتیجه کار را میبیند. برای کودکانی که به داستان علاقه ندارند، این نوع «خواندن کاربردی» دریچهای تازه باز میکند. شاید داستانی در کار نباشد، اما متن هست، تمرکز هست و تجربهای مشترک که اغلب با حس موفقیت و لذت همراه میشود.
گروهی دیگر، خواندن را به اجرا نزدیک کردهاند. قصهها با تغییر صدا، اغراق، بازیگری و نمایش روایت میشوند. شخصیتها جان میگیرند و کتاب از شیئی ساکن روی کاغذ به تجربهای زنده تبدیل میشود. این روش بیش از آنکه به مهارت ادبی تکیه کند، بر انرژی، تخیل و حضور کامل والد در لحظه استوار است؛ چیزی که کودکان بهخوبی آن را تشخیص میدهند. در کنار همه این ابتکارها، یک اصل تقریبا در همه روایتها مشترک است: هیچ روشی بدون «الگو بودن» والد جواب نمیدهد.
کودکانی که بزرگترها را در حال خواندن میبینند نه بهعنوان وظیفه، بلکه برای لذت راحتتر به کتاب نزدیک میشوند. خواندن، بیش از آنکه با توصیه منتقل شود، با تکرار و مشاهده شکل میگیرد. تجربهها نشان میدهد علاقهمند شدن به مطالعه، حاصل یک تصمیم ناگهانی نیست. عادت، زمان مشخص، فضای ثابت و پذیرش سلیقه کودک، عناصر اصلی این مسیرند. شاید شکل خواندن تغییر کرده باشد، اما اصل ماجرا همان است: اگر کتاب قرار است در زندگی کودک بماند، باید دوباره به تجربهای معنادار و زنده تبدیل شود.