شب محمدعلی نجفی در موزه سینما برگزار شد

روایت زندگی کارگردان «سربداران»

شماره روزنامه: ۵۳۴۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۲۷۳۱۶ فرهنگ و هنر

دنیای‌اقتصاد : مراسم بزرگداشت محمدعلی نجفی در موزه سینما برگزار شد. در این مراسم سیدمحمد بهشتی غایب بود؛ اما در نامه‌ای نوشت: «در جوانی، همه ما رستم زندگی‌مان بودیم، رستمی که ماجراجویی می‌کند، مبارزه و فداکاری می‌کند، رستمی که تا دوران پیری می‌توان به آن فخر فروخت.» در بخش دیگری از این نامه با اشاره به دوران پیش از انقلاب آمده بود: «دوران سرگیجه‌آوری بود، درست مثل اینکه به خروس‌ها که آوازشان حجت طلوع خورشید بود بگوییم با صدای زنگ ساعت بیدار شوند. برای ما که مبارزه را در فعالیت‌های فرهنگی یافته بودیم شعر، فیلم و عکس مستمسک‌هایی برای ساختن جهانی روایی بود. جهانی که ما رستمش بودیم و مبارزات این رستم در آن جهان سخت ولی همیشه توام با پیروزی بود.» علیرضا رئیسیان هم در این برنامه سخنرانی کرد و از باقدامات مهمی که نجفی در دوران مدیریت خود انجام داده است، گفت. ابوالحسن داودی هم با ابراز تاسف از اینکه فرصت همکاری مشترک با نجفی را نداشته، تاکید کرد که این کارگردان نقشی اساسی در سرنوشت کاری او داشته است. سخنران بعدی مراسم فریدون جیرانی بود که درباره پیوندهای تاریخی‌اش با محمدعلی نجفی گفت و مدیریتش در سینمای ایران در دهه ۶۰ را ستود.

روایت زندگی کارگردان «سربداران»

در ادامه از صالح نجفی دعوت شد تا درباره پدرش سخن بگوید و او با دستمایه قرار دادن جمله هگل که در صحبت‌های داودی به آن اشاره شده بود، اظهار کرد: آنچه مدنظر مارکس که جمله هگل را ادامه داده، بوده و به اشتباه به کمدی معنا شده، فکاهی است. به‌طور مثال وقتی به دستاوردهای بزرگ اشاره می‌کنیم مثل سربداران که آن را به محمدعلی نجفی منحصر می‌دانند؛ درحالی‌که در واقع محصول یک برهه تاریخی و واقعه انقلاب است، در این امر نکته‌هایی وجود دارد.

او افزود: نجفی به ساخت چنین سریال‌هایی ادامه نداد؛ چون برخی علت‌های تصادفی باعث شد نتواند «خداوند الموت» یا سریالی شبیه «سربداران» بسازد. شانس آورد چون دفعه اول تراژدی است و در دفعه دوم حتما فکاهی می‌شد. او دست به آزمون و خطاهایی می‌زد که شاید دیگران نمی‌زدند.

در پایان مراسم محمد علی نجفی گفت: من حرف‌های بسیاری برای گفتن دارم؛ اما تحملش را ندارم؛ چون با این سخن‌ها یک‌بار دیگر باید خودم را بشناسم. این کارگردان افزود: فروردین ۵۸ مسوول امور سینمایی شدم و می‌دانستم قرار است سینما ماندگار شود و باید تلاش می‌کردم. فراز و نشیب‌های بسیاری وجود داشت. مدتی بعد احساس کردم که محمدعلی نجفی‌ای که می‌شناختم نیستم و به همین دلیل استعفا دادم. پس از چندبار پذیرفته نشدن استعفایم به همسرم گفتم اگر بمانم با یک مجنون روبه‌رو می‌شوی و او هرچند پا به ماه بود، پذیرفت که من به لندن بروم. پس از برگشت تا یک‌سال حتی به بهارستان هم نرفتم. سراغ ساخت سربداران رفتم و در یکی از سکانس‌ها دکتر کمال خرازی که مسوول وقت تبلیغات جنگ بود به پشت صحنه آمد و گفت تو تنها کسی هستی از بچه‌های قبل از انقلاب که کار خودت را انجام می‌دهی.

وی افزود: سینما باعث شد کسی که راهش را گم کرده بود، پیدا کند. دو نوع حرکت جمعی وجود دارد که در عین جمعی بودن فردیت خود را درمی‌یابید. نماز جماعت که فردیت را در جمع همچنان دارید و دیگری سالن سینما که همه یک فیلم را تماشا می‌کنند؛ اما هرکس فیلم خودش را می‌بیند. سینما مولود مدرنیته و معجزه قرن بیستم است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن