بریکس؛ از منابع تا فناوری
با این حال، همان الگوی رشد مبتنی بر سوختهای فسیلی که طی دو قرن گذشته رفاه و تولید بیسابقهای ایجاد کرد، هزینههایی نیز به همراه داشت که همیشه در محاسبات اقتصادی منعکس نمیشد. ویلیام نوردهاوس، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، تغییر اقلیم را نمونهای از «اثر جانبی اقتصادی» میداند؛ وضعیتی که در آن بخشی از هزینههای فعالیتهای اقتصادی به کل جامعه منتقل میشود. همین مساله، ضرورت بازنگری در الگوی سنتی رشد و حرکت به سمت مدلی را افزایش داده است که بتواند میان توسعه اقتصادی، نوآوری و حفاظت از محیطزیست تعادل ایجاد کند؛ رویکردی که امروز در قالب اقتصاد سبز مطرح میشود.
اقتصاد سبز؛ انقلاب صنعتی بعدی؟
اقتصاد سبز دیگر تنها یک دغدغه محیطزیستی نیست، بلکه به یکی از مهمترین عرصههای رقابت صنعتی جهان تبدیل شده است. فناوریهایی مانند پنلهای خورشیدی، باتریهای پیشرفته، خودروهای برقی و شبکههای هوشمند در حال شکلدهی به بازارهای جدیدی هستند که میتوانند مسیر رقابت اقتصادی کشورها را تغییر دهند. کارلوتا پرز در تحلیل انقلابهای فناورانه نشان میدهد که دورههای بزرگ تحول فناوری، تنها ابزارهای تولید را تغییر نمیدهند، بلکه ساختار قدرت اقتصادی جهان را نیز بازتعریف میکنند. از این منظر، گذار سبز صرفا کاهش انتشار کربن نیست، بلکه تغییری در الگوی تولید، تجارت و مزیت رقابتی کشورهاست؛ یعنی اقتصاد سبز به معنی توقف رشد نیست، بلکه تغییر کیفیت رشد است. همانطور که انقلاب صنعتی مزیت اقتصادی را از منابع طبیعی به سمت صنعت و فناوری منتقل کرد، اقتصاد سبز نیز میتواند فرصت جدیدی برای کشورهایی ایجاد کند تا توانایی توسعه فناوریهای پاک و صنایع پیچیدهتر را به دست آورند، درحالیکه اقتصادهای وابسته به صادرات نفت، گاز و مواد خام ممکن است در اقتصاد آینده با محدودیتهای بیشتری مواجه شوند.
تناقض سبز اقتصاد بریکس
شاید هیچ گروه اقتصادی به اندازه بریکس تناقض امروز اقتصاد جهانی را نشان ندهد؛ گروهی که بخش بزرگی از تولید، مصرف انرژی و انتشار کربن جهان را در اختیار دارد، اما همزمان میتواند یکی از مهمترین موتورهای اقتصاد سبز آینده باشد. مساله اصلی برای اعضای بریکس دیگر فقط دسترسی به منابع طبیعی نیست؛ بلکه توانایی تبدیل این منابع به فناوری، صنعت و زنجیرههای ارزش جدید است.
چین نمونه روشن این دوگانگی است. این کشور همچنان بزرگترین مصرفکننده زغالسنگ جهان است و بیش از نیمی از مصرف جهانی زغالسنگ را به خود اختصاص میدهد، اما در سوی دیگر، بیش از ۸۰ درصد ظرفیت تولید جهانی زنجیره پنلهای خورشیدی، از پلیسیلیکون تا ماژول، در چین متمرکز است و سهم این کشور در تولید ویفرهای خورشیدی به حدود ۹۵ درصد میرسد. این تجربه نشان میدهد که گذار سبز صرفا یک سیاست زیستمحیطی نیست، بلکه نوعی رقابت صنعتی برای تسلط بر فناوریها و بازارهای آینده است. هند نیز با چالشی مشابه مواجه است؛ اقتصادی که برای حفظ رشد سریع خود همچنان وابستگی بالایی به زغالسنگ دارد، اما همزمان ظرفیت انرژی خورشیدی خود را به سرعت توسعه داده است. تجربه هند نشان میدهد که اقتصادهای نوظهور الزاما مجبور نیستند میان رشد اقتصادی و کاهش انتشار کربن یکی را انتخاب کنند؛ بلکه مساله اصلی، تغییر مسیر رشد و ایجاد ظرفیتهای جدید تولیدی است.
روسیه، برزیل و ایران نمونههای متفاوتی از این گذار را نشان میدهند. روسیه که مزیت تاریخی آن بر صادرات نفت و گاز بنا شده است، همچنان با چالش تنوعبخشی اقتصادی مواجه است؛ زیرا تبدیل درآمدهای حاصل از منابع طبیعی به سرمایه انسانی، فناوری و صنایع متنوعتر، شرط کاهش آسیبپذیری آن در اقتصاد آینده است. برزیل از سوی دیگر، با برخورداری از ترکیب برق کمکربن و سهم بالای انرژیهای تجدیدپذیر، ظرفیت مهمی در اقتصاد سبز دارد، اما حفاظت از جنگلهای آمازون همچنان عاملی تعیینکننده برای پایداری اقتصادی آن خواهد بود.
ایران نیز در میان اعضای بریکس جایگاهی ویژه دارد؛ کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان، نیروی انسانی متخصص و ظرفیتهای صنعتی قابلتوجه، اما همچنان با چالش وابستگی به صادرات منابع خام مواجه است. اعضای جدید بریکس نیز مسیرهای متفاوتی را دنبال میکنند؛ عربستان سعودی و امارات تلاش میکنند درآمدهای حاصل از انرژی فسیلی را به سرمایهگذاری در فناوری، انرژیهای تجدیدپذیر و صنایع جدید تبدیل کنند، درحالیکه کشورهایی مانند آفریقای جنوبی با مساله گذار از اقتصادهای وابسته به زغالسنگ و منابع معدنی مواجه هستند. این تفاوتها نشان میدهد که مساله مشترک بریکس نه صرفا میزان منابع طبیعی، بلکه توانایی تبدیل این منابع به ظرفیتهای تولیدی، فناوری و صنایع پیچیدهتر است.
فراتر از منابع طبیعی
عضویت در یک بلوک اقتصادی به خودی خود توسعه ایجاد نمیکند؛ آنچه اهمیت دارد، نحوه اتصال ظرفیتهای اقتصادی اعضای آن به یکدیگر و توانایی آنها برای ایجاد ارزش افزوده بیشتر است. امروز بخش مهمی از روابط اقتصادی میان کشورهای بریکس همچنان بر پایه نفت، گاز، مواد معدنی و کالاهای اولیه شکل گرفته است. اما تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که برخورداری از منابع طبیعی گسترده، به تنهایی تضمینکننده توسعه بلندمدت نیست؛ زیرا اقتصادی که تنها به صادرات مواد خام وابسته باشد، در برابر نوسانات قیمت جهانی آسیبپذیر باقی میماند.
در مقابل، کشورهایی که توانستهاند منابع خود را به سرمایهگذاری، فناوری و صنایع پیچیدهتر تبدیل کنند، مسیر توسعه متنوعتر و پایدارتری را تجربه کردهاند. از همین منظر، مفهوم «پیچیدگی اقتصادی» اهمیت پیدا میکند؛ مفهومی که به میزان دانش تولیدی، مهارتهای تخصصی و «دانش فنی انباشتهشده» موجود در ساختار یک اقتصاد اشاره دارد. این قابلیتها در توانایی یک کشور برای تولید و صادرات مجموعهای متنوع از محصولات پیچیدهتر که نیازمند دانش، فناوری و مهارتهای تخصصی هستند، نمود پیدا میکنند. بنابراین، آینده بریکس نه فقط به میزان منابعی که در اختیار دارد، بلکه به توانایی اعضای آن برای تبدیل این منابع به قابلیتهای تولیدی جدید و حرکت به سمت اقتصادهای دانشبنیان و سبز بستگی دارد.
یکی از مهمترین مزیتهای بریکس، تفاوت در توانمندیهای اقتصادی اعضای آن است؛ تفاوتی که میتواند به جای مانع، به فرصتی برای شکلگیری تکمیلکنندگی اقتصادی تبدیل شود. چین با ظرفیت صنعتی و فناوری خود، هند با نیروی انسانی و توان تولیدی گسترده، برزیل با منابع طبیعی و تجربه در انرژی زیستی، روسیه با ذخایر انرژی و مواد معدنی و ایران با ظرفیتهای انرژی، صنعتی و موقعیت منطقهای، میتوانند نقشهای متفاوت اما مکملی در شکلگیری زنجیرههای ارزش جدید ایفا کنند. تحقق این ظرفیت نیازمند آن است که اعضای بریکس بر اساس توانمندیهای تولیدی، ظرفیتهای تجاری و مزیتهای مکمل میان خود، حوزههایی را شناسایی کنند که امکان افزایش پیچیدگی اقتصادی و ایجاد زنجیرههای ارزش جدید را فراهم میکنند. به عبارت دیگر، حرکت از صادرات مواد خام به سمت تولیدات پیچیدهتر باید بر پایه شناخت قابلیتهای موجود هر کشور و فرصتهای همکاری میان اعضای این گروه انجام شود.
در این مسیر، گذار سبز میتواند به عنوان یک معیار تکمیلی برای انتخاب مسیرهای توسعهای آینده مورد توجه قرار گیرد. به این معنا که پس از شناسایی کالاها و فناوریهایی که ظرفیت ارتقای تولید، صادرات و پیچیدگی اقتصادی را دارند، کشورها میتوانند آن دسته از حوزهها را در اولویت قرار دهند که علاوه بر ایجاد ارزش اقتصادی، با روند جهانی اقتصاد سبز نیز همخوانی دارند. چنین رویکردی به اعضای بریکس این فرصت را میدهد که علاوه بر تحول ساختار اقتصادی خود و کاهش وابستگی به منابع طبیعی، مسیر توسعهای امنتر و پایدارتری را انتخاب کنند؛ مسیری که ضمن افزایش ارزش افزوده و رقابتپذیری اقتصادی، فشارهای زیستمحیطی کمتری نیز به همراه داشته باشد.
این موضوع برای ایران اهمیت ویژهای دارد. ایران با برخورداری از منابع گسترده انرژی، نیروی انسانی متخصص، ظرفیتهای صنعتی و موقعیت جغرافیایی مناسب، میتواند از همکاریهای درون بریکس برای حرکت به سمت تولیدات با ارزش افزوده بالاتر استفاده کند؛ به شرط آنکه مزیت انرژی تنها به صادرات نفت و گاز محدود نشود، بلکه به پایهای برای توسعه صنایع پاییندستی، فناوریهای جدید و تولیدات سازگار با اقتصاد سبز تبدیل شود. در نهایت، آینده بریکس به این بستگی دارد که آیا این گروه صرفا ائتلافی از اقتصادهای بزرگ و منابعمحور باقی میماند یا به شبکهای برای توسعه صنعتی، فناوری و اقتصاد سبز تبدیل میشود. در اقتصاد آینده، پیچیدهتر شدن و سبزتر شدن اقتصاد دو مسیر جداگانه نیستند؛ بلکه میتوانند دو بخش از یک فرآیند مشترک برای دستیابی به توسعه پایدار باشند.
* پژوهشگر اقتصادی