منطق اقتصادی ادغام عمودی در ساختار صنعتی ایران بررسی شد
الگوی بهینه سازماندهی تولید
فاطمه صالحی: در ادبیات اقتصاد توسعه، یکی از مباحث بنیادین درباره سازماندهی فعالیتهای تولیدی، نسبت میان ادغام عمودی و ادغام افقی است. پرسش اصلی این است که آیا بنگاهها باید با در اختیار گرفتن حلقههای مختلف زنجیره ارزش، از تامین مواد اولیه تا توزیع محصول نهایی، در قالب مجموعههایی یکپارچه توسعه پیدا کنند یا آنکه شکل مطلوبتر سازماندهی تولید، بر شبکهای از بنگاههای تخصصی و مستقل استوار است که هر یک بر بخشی از فرآیند تولید متمرکز هستند و از طریق برونسپاری و همکاری با یکدیگر زنجیره ارزش را تکمیل میکنند.
نگاهی به روند توسعه صنعتی ایران نشان میدهد که طی دهههای گذشته، بهویژه در صنایعی مانند فولاد، پتروشیمی و خودروسازی، الگوی غالب به سمت شکلگیری مجتمعهای بزرگ و یکپارچه حرکت کرده است. همزمان، سهم و نقش بنگاههای کوچک و متوسط در بسیاری از فعالیتهای صنعتی، بهویژه در بخش تولید، به تدریج کمرنگتر شده است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آیا این الگو محصول انتخابی مبتنی بر منطق اقتصادی بوده یا آنکه بیش از هر چیز، بازتاب محدودیتهایی است که مسیر رشد بنگاههای کوچک را دشوار کرده است. وجود مجتمعهای بزرگ صنعتی، مادامی که حاصل رقابت و انتخاب بازار باشد، لزوما با اقتصاد رقابتی در تعارض نیست. مساله زمانی ایجاد میشود که اندازه بنگاه، نتیجه امتیازهای دولتی، دسترسی انحصاری به منابع یا محدودیت ورود رقبا باشد. در چنین شرایطی، تمرکز بازار بیش از آنکه محصول بهرهوری باشد، بازتاب سیاستهای حمایتی و موانع رقابت است.
نسخه واحدی برای صنایع وجود ندارد
علینقی مشایخی، اقتصاددان، در گفتوگو با «دنیای اقتصاد» با اشاره به بحث ادغام عمودی در صنایع اظهار کرد: از منظر اقتصادی، استقرار واحدهای کوچک در کنار مجتمعهای بزرگ صنعتی در بسیاری از موارد تصمیمی منطقی است، زیرا این الگو هزینههای حملونقل، هماهنگی و تعامل میان بنگاهها را کاهش میدهد و زنجیره تامین را کارآمدتر میکند. او افزود: نزدیکی جغرافیایی واحدهای تولیدی به یکدیگر، انتقال مواد اولیه، قطعات و اطلاعات را تسهیل میکند و در نتیجه بهرهوری افزایش مییابد. به همین دلیل، در شرایط عادی اقتصادی نمیتوان صرفا به دلیل وقوع یک بحران یا جنگ، اصل این شیوه استقرار را زیر سوال برد.
مشایخی با اشاره به آسیبهایی که در زمان جنگ یا حملات به مجتمعهای بزرگ ممکن است متوجه واحدهای وابسته شود، تصریح کرد: این موضوع نشاندهنده ضرورت توجه به ملاحظات امنیتی و مدیریت ریسک است، نه اینکه اصل ادغام عمودی یا استقرار خوشهای صنایع نادرست باشد. هر نظام تولیدی باید برای شرایط بحرانی نیز برنامهریزی داشته باشد، اما تصمیمگیری درباره مکانیابی صنایع نباید صرفا بر مبنای احتمال وقوع جنگ انجام شود.
این اقتصاددان درباره مقایسه ادغام عمودی با الگوهای مبتنی بر برونسپاری و همکاری با بنگاههای کوچک نیز گفت: این دو رویکرد الزاما در تقابل با یکدیگر نیستند و هر یک کارکرد متفاوتی دارند. برونسپاری نیز زمانی موفق خواهد بود که میان بنگاهها ارتباط نزدیک و هماهنگی موثر وجود داشته باشد و در بسیاری از موارد، این همکاریها نیز به دلیل کاهش هزینههای مبادله، در فاصله جغرافیایی نزدیک به واحد اصلی شکل میگیرند. او تاکید کرد: در مجموع، از منظر اقتصاد توسعه، نمیتوان نسخه واحدی برای همه صنایع طرح کرد. انتخاب میان ادغام عمودی، برونسپاری یا سایر الگوهای سازماندهی تولید، به ویژگیهای صنعت، فناوری، هزینههای حملونقل و شرایط اقتصادی بستگی دارد. با این حال، اصل نزدیکی جغرافیایی اجزای زنجیره تولید در بسیاری از صنایع همچنان یک مزیت اقتصادی مهم به شمار میرود.
معمای تمرکز صنعتی
آسیبدیدن برخی واحدهای صنعتی در جریان جنگ، بار دیگر پرسشهایی درباره تمرکز جغرافیایی صنایع و ادغام عمودی مطرح کرده است؛ با این حال، این موضوع نباید مبنای تغییر شتابزده ساختار صنعتی کشور قرار گیرد. یک اقتصاددان حوزه اقتصاد توسعه در گفتوگو با «دنیای اقتصاد» با اشاره به مباحث مطرحشده درباره بازسازی صنایع آسیبدیده بیان کرد: شرایط جنگی را نباید با الزامات بلندمدت توسعه صنعتی خلط کرد. تصمیمگیری درباره استقرار صنایع، شکلگیری زنجیرههای تولید و ادغام عمودی، موضوعی مرتبط با سیاست صنعتی و بهرهوری اقتصادی است و نمیتوان صرفا به دلیل وقوع یک بحران، کل این ساختار را مورد بازنگری قرار داد.
او با بیان اینکه بازسازی واحدهای آسیبدیده از نظر اقتصادی منطقیتر از انتقال آنها به مناطق دیگر است، افزود: طی سالها سرمایهگذاریهای گستردهای در زیرساخت، شبکه تامین، نیروی انسانی و تاسیسات این مجتمعها انجام شده است. در بسیاری از موارد، همه یک مجموعه از بین نرفته و تنها بخشی از زنجیره تولید آسیب دیده است؛ بنابراین احیای همان بخش، از نظر اقتصادی توجیه بیشتری نسبت به احداث یک مجموعه جدید در نقطهای دیگر دارد. اگر قرار باشد درباره تغییر مکان صنایع تصمیمی گرفته شود، این موضوع باید در قالب برنامههای توسعهای با افق ۱۰ تا ۲۰ ساله بررسی شود، نه بهعنوان پاسخی فوری به شرایط جنگ.
این اقتصاددان با اشاره به وضعیت بنگاههای کوچک و متوسط در دورههای بحران گفت: در چنین شرایطی، این بنگاهها معمولا بیش از سایر واحدها آسیب میبینند، زیرا تابآوری مالی پایینتری دارند و دسترسی آنها به منابع مالی نیز محدودتر است. طبیعی است که در شرایط پرریسک، نظام بانکی ترجیح دهد منابع خود را در اختیار بنگاههای بزرگتر قرار دهد که از توان بازپرداخت بیشتری برخوردارند. با این حال، این واقعیت به معنای نادرست بودن ساختار فعلی صنعت یا زیر سوال بردن ادغام عمودی نیست.
او درباره ادغام عمودی نیز توضیح داد: این شیوه در بسیاری از صنایع جهان بر مبنای منطق اقتصادی شکل گرفته است. زمانی که بنگاه با ریسک تامین مواد اولیه یا محدود بودن تعداد تامینکنندگان مواجه باشد، ممکن است ترجیح دهد تامینکننده را در مجموعه خود ادغام کند یا مالک آن شود تا هزینههای مبادله و ریسک فعالیت کاهش یابد. در مقابل، اگر بازار تامین رقابتی و متنوع باشد، چنین اقدامی ضرورتی نخواهد داشت. از این رو، نمیتوان برای همه صنایع یک نسخه واحد پیچید و ادغام عمودی را ذاتا مطلوب یا نامطلوب دانست.
این اقتصاددان تصریح کرد: واقعیت اقتصاد جهان نشان میدهد بسیاری از صنایع، از خودروسازی و هواپیماسازی گرفته تا فولاد و پتروشیمی، بر پایه تولید در مقیاس بزرگ شکل گرفتهاند، زیرا کاهش هزینه تولید و افزایش بهرهوری بدون دستیابی به مقیاس اقتصادی ممکن نیست. اگر این صنایع به واحدهای متعدد کوچک تقسیم شوند، هزینه تمامشده تولید افزایش مییابد و در نهایت مصرفکننده نیز متضرر خواهد شد. او در پایان تاکید کرد: آنچه باید مورد توجه سیاستگذار قرار گیرد، جلوگیری از رفتارهای انحصاری و تبانی میان بنگاههای بزرگ است، نه مقابله با شکلگیری آنها. به همین دلیل نیز در اقتصادهای توسعهیافته، قوانین رقابت و نهادهای ضد انحصار بر رفتار شرکتهای بزرگ نظارت میکنند تا رقابت در بازار حفظ شود، اما اصل فعالیت بنگاههای بزرگ و ادغامهای اقتصادی را زیر سوال نمیبرند. از این منظر، سیاست صنعتی باید همزمانبر افزایش بهرهوری، حفظ رقابت و ارتقای تابآوری بنگاهها متمرکز باشد، نه بر پراکندهسازی شتابزده واحدهای تولیدی.
چرا بنگاهها به سمت ادغام عمودی میروند؟
ادغام عمودی زمانی توجیه اقتصادی پیدا میکند که اتکا به بازار هزینهبرتر از انجام فعالیت در داخل بنگاه باشد. در شرایطی که تامین مواد اولیه با نااطمینانی همراه است، تعداد عرضهکنندگان محدود است یا هماهنگی میان حلقههای مختلف زنجیره هزینه بالایی ایجاد میکند، بنگاه ترجیح میدهد حلقههای بالادستی یا پاییندستی را در مالکیت یا کنترل خود قرار دهد. این تصمیم میتواند هزینههای مبادله را کاهش دهد، ریسک اختلال در تامین را محدود کند و هماهنگی میان بخشهای مختلف تولید را افزایش دهد.
علاوه بر این، بسیاری از صنایع سرمایهبر، ذاتا بر صرفههای ناشی از مقیاس متکی هستند.با این وجود، توجیه اقتصادی برای ادغام عمودی در برخی صنایع، به معنای برتری مطلق این الگو در کل اقتصاد نیست. کاهش نقش بنگاههای کوچک و متوسط را نمیتوان صرفا با استناد به کارآیی بالاتر بنگاههای بزرگ توضیح داد. در اقتصاد ایران، دسترسی نابرابر به منابع مالی، ترجیح نظام بانکی به تامین مالی بنگاههای بزرگ، دشواری تامین وثایق، هزینه بالاتر تامین سرمایه و آسیبپذیری بیشتر بنگاههای کوچک در دورههای رکود و بیثباتی اقتصادی، همگی عواملی بودهاند که فرصت رقابت را برای این بنگاهها محدود کردهاند.
در نتیجه، بخشی از تمرکز فعالیتهای صنعتی را باید حاصل محدودیتهای نهادی و سیاستی دانست، نه صرفا نتیجه سازوکار رقابتی بازار. به بیان دیگر، اگر بنگاههای کوچک در محیطی با دسترسی برابر به منابع مالی، بازار و فناوری نیز همچنان توان رقابت نداشتند، میشد این روند را به تفاوتهای بهرهوری نسبت داد؛ اما هنگامی که شرایط رقابت از ابتدا نامتقارن است، لزوما نمیتوان کاهش سهم آنها را تنها با منطق کارآیی توضیح داد. تجربه اقتصادهای صنعتی شرق آسیا نیز نشان میدهد که توسعه صنعتی الزاما به معنای حذف بنگاههای کوچک و متوسط نیست. در بسیاری از این کشورها، در کنار بنگاههای بزرگ صادراتمحور، شبکهای گسترده از واحدهای کوچک و متوسط شکل گرفته که تامینکننده قطعات، خدمات تخصصی و فناوریهای مکمل بودهاند. این ساختار شبکهای علاوه بر افزایش انعطافپذیری اقتصاد، زمینه اشتغال گستردهتر و پویایی بیشتر زنجیرههای تولید را نیز فراهم کرده است.
تابآوری؛ بُعد مغفول ساختار صنعتی
تحولات اخیر و آسیبدیدن برخی زیرساختها و مجتمعهای بزرگ صنعتی، بعد دیگری از این بحث را برجسته کرده است؛ موضوعی که به مفهوم تابآوری زنجیرههای تولید بازمیگردد. هرچه بخش بزرگتری از یک زنجیره ارزش در چند مجموعه محدود متمرکز باشد، اختلال در عملکرد همان واحدها میتواند آثار گستردهای بر کل فرآیند تولید بر جای بگذارد. در مقابل، ساختارهای شبکهای متشکل از بنگاههای متعدد، معمولا ظرفیت بیشتری برای جبران اختلال و تداوم فعالیت دارند، زیرا از کار افتادن یک واحد، الزاما به توقف کل زنجیره منجر نمیشود. . تصمیمگیری درباره مکانیابی صنایع یا ساختار سازمانی آنها، در درجه نخست باید بر پایه بهرهوری، هزینه تولید و مزیتهای اقتصادی صورت گیرد. آنچه تجربه بحرانهای اخیر یادآور میشود، نه ضرورت کنار گذاشتن ادغام عمودی، بلکه لزوم وارد کردن ملاحظات مدیریت ریسک و تابآوری در کنار معیارهای سنتی کارآیی اقتصادی است.
در نهایت میتوان گفت، تقابل میان ادغام عمودی و ادغام افقی را نباید بهصورت یک انتخاب صفر و یکی میان دو الگوی متضاد در نظر گرفت. در صنایعی که صرفههای ناشی از مقیاس نقش تعیینکنندهای دارند، شکلگیری مجتمعهای بزرگ و یکپارچه همچنان میتواند از نظر اقتصادی منطقی باشد. در مقابل، پویایی و تابآوری اقتصاد نیز تا حد زیادی به وجود شبکهای توانمند از بنگاههای کوچک و متوسط وابسته است که بتوانند در فضای رقابتی و با دسترسی برابر به منابع مالی، فناوری و بازار فعالیت کنند.