تقلید ناشیانه قالیباف از جنبش والاستریت
شرق نوشت؛
میگوید: قالیباف نماینده جریانی است که به اصولگرا معروف شده است و باید دید خود این جریان و افراد منتسب به آن تا چه اندازه در شکلگیری فاصله طبقاتی نقش بازی کردهاند. اگر اینها بررسی شود، روشن است که محمدباقر قالیباف نمیتواند نماینده قشر بهاصطلاح آسیبپذیر باشد. علی دینیترکمانی، عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، در گفتوگویی با «شرق»، شعارهای اقتصادی شهردار تهران را که یکی از کاندیداهای ریاستجمهوری است،بررسی کرده است. به گمان او اگر ما سرمایه موجود در مستغلات را بهعنوان یکی از منابع درآمدی و ثروتی مهم در نظر بگیریم که باعث بروز نابرابریهای بسیاربسیار شدید شده است، در اینحال میتوانیم بگوییم شهرداری تهران و برخی دیگر از نهادها با عملکرد اشتباه خودشان باعث شدند که قیمت مستغلات به شکل سرسامآوری افزایش پیدا کند. در این وضع بهقطع آقای قالیباف نقش داشته است؛ یعنی آنچه باعث شده، توزیع ثروت نابرابر شود، در درجه نخست مستغلات است.
آقای قالیباف در شعارهای انتخاباتیاش از حضور چهار درصد طبقات بالایی که بیشترین ثروت ایران را در اختیار دارند، مقابل ٩٦ درصد قشر ضعیف سخن گفته است؛ پرسش نخست این است که جامعه آماری آقای قالیباف چیست؟ این عدد را از کجا آورده است؟ اصلا آماری درباره این وجود دارد که ایران چهار درصد ثروتمند دارد و ٩٦ درصد فقیر؟
نخستین نکته این است که این سخنان اقتباسی است از شعار معروف یک درصد برابر ٩٩ درصد در جنبش والاستریت. همینطور میتوان گفت برداشتی است از سخن توماس پیکتی که در کتاب سرمایه در قرن بیستویکم انجام داده است. او هم سهم یک درصد بالاییها را در گذر زمان بررسی کرد منتها آقای قالیباف برای آنکه نشان دهد نوآوری هم دارد، یک درصد، ٩٩ درصد را به چهار درصد ٩٦ درصد تغییر داده است. خب؛ طبیعی است که هیچ مبنای آماری تحلیلی ندارد؛ چراکه مقدمه و لازمه این نوع آماردهی، انجام کارهای آماری است. روشن است این جملات تنها برای این انتخاب شده که تکراری نباشد؛ درواقع نکته مهم از نظر جامعهشناختی و با تحلیل جامعهشناسانه یک جریان سیاسی این است که خواهناخواه مشخص است این شعار آقای قالیباف تحتتأثیر جریان آمریکایی است و تنها بسیاربسیار ناشیانه سعی کرده رد گم کند.
پس شما معتقدید که اصلا آماری دراینباره وجود ندارد و این شعار کاملا «مندرآوردی» است؟
در مقیاس جهانی معمولا نسبت یک درصد به ٩٩ درصد یا ١٠ نسبت به ٩٠ درصد مطرح میشود؛ گاهی هم نسبت ١٠ درصد بالایی به ١٠ درصد پایینی بررسی میشود.
بهطور مشخص پرسش من درباره ایران است.
ببینید؛ در مطالعات جهانی، هرگز نسبت چهار به ٩٦ بررسی و مطرح نشده است. درواقع این یک موضوع مندرآوردی است. نکته دوم هم به پرسش شما بازمیگردد که آیا اطلاعات دقیقی درباره این رقم وجود دارد؟ آقای قالیباف یا درواقع تیمش باید پاسخ دهند که با چه جامعه آماری ای به این رقم رسیدهاند؟ در این جامعه کل مردم ایران بررسی شدهاند؟ روش تحقیقشان چه بوده است؟ و پرسشهایی از این دست. خب؛ آیا اطلاعات و آماری وجود دارد که نهادها و افراد خاص به آن دسترسی داشته باشند؟ هرچند به گمان من بسیاربسیار بعید است که اطلاعاتی وجود داشته باشد و اگر هم اطلاعاتی وجود داشته باشد، در آمارهای رسمی که عموما در آمارها و مطالعات بودجه خانوار ارائه میشود، نسبت ثروت و دارایی ١٠ درصد بالایی نسبت به ١٠ درصد پایینی، بررسی و ارزیابی میشود. آن هم به گمان من در کشور اطلاعات دقیقی دراینباره وجود ندارد. نکته دیگر این است که اگر چنین آماری وجود داشت، خود دولت از آن برای حذف دهکهای پردرآمد از دریافت یارانههای نقدی بهره میجست؛ چرا باید کار شناسایی را آغاز میکرد؟ درواقع شناسایی دقیق وسع خانوارها مستلزم این است که منابع درآمدی مختلف خانوارها به شکل
دقیق رصد شود.
آیا این اتفاق رخ میدهد؟
خیر، در اینکه این اتفاق رخ نمیدهد و آمار خاصی هم وجود ندارد، شکی نیست. تردید نیست که چنین چیزی وجود ندارد و خود آقای قالیباف هم رونمایی نمیکند که چنین آماری را از کجا آورده است؛ منتها نگاهش این بوده که یک فضای همدلی و همراهی اجتماعی برای خودش ایجاد کند. او با تأکید بر اینکه من دنبال برقراری عدالت اجتماعی هستم و میخواهم توزیع درآمد و ثروت را عادلانهتر کنم، شعاری داده که بن و پایه علمی ندارد. اینکه اینها مبنای آماری دقیقی دارد یا نه، معلوم است که ندارد.
خب؛ چرا او وارد این بحث شده است؟
خب مشخص است؛ برای اینکه گروههای اجتماعی را که به موضوع نابرابری حساساند هدفگیری کرده است.
اگر فرض کنیم حتی این آمار او درست باشد، پرسش این است که ریشههای شکلگیری این وضعیت چیست؟
اتفاقا نکته مهم همین است؛ آیا او پس از مطرحکردن این آمار به ریشههای رخدادن چنین اختلاف طبقاتی میپردازد یا خیر؟ و بعد از آن چه راهکارهایی دارد؟ آیا اصلا راهکارهایی دارد یا اینکه فقط حرف میزند؟
آیا اصلا وجود چهار درصد ثروتمند در یک جامعه نکته عجیب و جدیدی است؟ یا اصلا ثروتمندبودن بالذات بد است؟
مسئله سر وجود چهار درصد ثروتمند نیست؛ موضوع این است که سهم اینها از ثروت کل جامعه چقدر است؟ موضوع این است که میتوان میزان توزیع ثروت را عادلانهتر کرد. در دغدغه عدالت اجتماعی فردی مانند آقای قالیباف یا بیشتر افرادی که دغدغه عدالت اجتماعی دارند، اختلافهایی وجود دارد. این اختلاف نظر هم اینجاست که باید دید اگر سهم این چهار درصد بیش از اندازه از دیگران بالاتر است، اصلا چرا شکل گرفت؟ فردی مانند آقای قالیباف و جریانهایی که او نماینده آن است، چه نقشی در شکلگیری این وضعیت دارد؟ آیا رفتارهای آقای قالیباف در شکلگیری این وضع، مؤثر بوده است یا خیر؟
مؤثر بوده است یا نه؟
اگر ما سرمایه موجود در مستغلات را بهعنوان یکی از منابع درآمدی و ثروتی مهم در نظر بگیریم که باعث بروز نابرابریهای بسیاربسیار شدید شده است، در اینحال میتوانیم بگوییم شهرداری تهران و برخی دیگر نهادها با عملکرد اشتباه خودشان باعث شدند که قیمت مستغلات به شکل سرسامآوری افزایش پیدا کند. در این وضع بهقطع آقای قالیباف نقش داشته است؛ یعنی آنچه باعث شده توزیع ثروت نابرابر شود، در درجه نخست مستغلات است. کسانی که زمینی و سرمایهای داشته به برندههای اجتماعی تبدیل شدهاند و دیگران بازندهاند. پس مجموعه عواملی که سیاستهای مسکن در حوزه شهری را در ١٠، ١٢ سال گذشته پیش بردند، باعث شدند که قیمت مستغلات بیش از اندازه رشد کند و به تنورش دمیده شود، آنها خودشان در افزایش نابرابری درآمد و ثروت نقش دارند.
آیا تفکر آقای قالیباف برای میل به اینگونه شعارها کافی است یا نه؟
پاسخی که من دارم این است که نه؛ چون درواقع او جریانی به نام اصولگرا را در جامعه نمایندگی میکند. این جریان اصولگرا هم تا جاییکه ما در جریانیم، به الزامات نظام حکمرانی خوب در دنیای مدرن، از جمله برقراری تعاملات صحیح با دنیای خارج توجهی نداشت. خب وقتی این را بپذیریم، پیشبرد سیاست رشد اقتصادی خیلی سخت میشود؛ وقتی رشد اقتصادی محقق شود، درواقع آنهایی آسیب بیشتری میبینند که افراد کمدرآمد جامعه هستند.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.