افروغ:کجای این فیلمها تلخ است؟
عماد افروغ، جامعهشناس و سیاستمداری که امسال عضو هیئت انتخاب فیلمهای جشنواره فجر بود، آثار به نمایش در آمده در این رویداد سینمایی را قابل دفاع میداند.
به گزارش تماشاگران، عماد افروغ را تا قبل از این همه به عنوان یک نماینده مجلس یا یک استاد دانشگاه میشناختند. یک سیاستمدار یا شاید به وجه دانشگاهیاش یک جامعهشناس اما امسال و حضورش در هیئت انتخاب جشنواره فیلم فجر حسابی خبرساز شدهاست. بخصوص که بیشترین انتقادها از شیوه انتخاب فیلمهای جشنواره ۳۵ است. او در گفتوگویی صریح به بخشی از انتقادها جواب دادهاست. اگرچه در ابتدا سعی داشت مصاحبه نکند اما نظرش در طول بحث برگشت.
این روزها فضای تندی درباره هیأت انتخاب جشنواره وجود دارد و خیلیها میگویند فیلمهای جسورتر را انتخاب نکردهاند و فیلمهایی که نمایش داده میشود همه تلخ هستند و با فضای امیدی که دولت دربارهاش شعار میدهد تفاوت دارد.
هر چند فعلاً وارد گرفتاریهای معوقم شدهام و فرصت انجام یک گفتوگوی مفصل در شرایط حاضر را ندارم و البته این گفتوگو و استمرار آن را ضروری هم میدانم. اما با این حرف موافق نیستم و نمیدانم شما تلخی را در چه میبینید.
خیلی فیلمها تلخ بودند. همین تابستان داغ را ببینید.
چرا نام فیلمی که معرف یک درد و آسیب اجتماعی است را باید تلخ گذاشت؟ بله ممکن است انعکاس هر دردی با یک تلخی همراه باشد، اما اگر قصدمان درمان است باید به استقبال فهم این دردها و تلخیها برویم. مهم مضمون و پیام یک فیلم است، در همان فیلمهای تلخ هم یک پیامی نهفته است. پرت شدن و مردن کودکی از پشت بام هرچند آزاردهنده است اما شما پیام فیلم را متوجه شوید. اینکه مادر به دلیل علاقهای که به کارش دارد، از وظیفه مادریاش غفلت میکند. مگر این کم پیامی است؟ فیلم میخواهد بگوید ای خانم پزشک! مسئولیت خود در قبال فرزندت را فراموش نکن و آن را پیش پای یک نقش اجتماعی و اعتباری در برابر یک امر حقیقیتر ذبح نکن. اتفاقاً پیام این فیلم را میتوان توسعه داد، اینکه ما امروز غرق در اعتباریات و عرضیاتیم و از حقیقیات و نیازهای طبیعی و فطری خود غافل شدهایم. این درد فقط محصور در عرصه خانواده نیست. متأسفانه در ابعاد و قلمروهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز میتوان این درد را مشاهده کرد. شما چه پزشک و معلم و مهندس و کارگر و کارمند و جامعهشناس و فیلسوف و امثال ذلک باشی، نمیتوانی از نیازهای طبیعی خود فرار کنی. خلقت زوجی انسان، میل پسر و دختر به یکدیگر، تشکیل خانواده، پدر و مادر شدن و عشق خانوادگی، این شغل و آن شغل، این فرهنگ و آن فرهنگ، این زادگاه و آن زادگاه نمیشناسد. اول طبیعیات، دوم اجتماعیات.
فیلم بدون تاریخ، بدون امضا هم خیلی تلخ است.
من این فیلم که یادآور یک عذاب وجدان و یک امر اخلاقی است را نیز تلخ نمیدانم. در ضمن شاید از این دست فیلمها که به تعبیر خودتان تلخ است، یکی دو مورد بیشتر نتوانید از بین ۴۴ فیلم مثال بزنید.
ما چیزی بیش از ده فیلم در بخش مسابقه را بررسی کردهایم، نمای مرگ، تصادف، قبرستان و سیگار، المانهای مشترک در بیشتر این فیلمها بودند.
این نگاهی که شما دارید را باید سر فرصت دربارهاش بحث کنیم، اما توجه داشته باشید که هیأت انتخاب اولاً از بین فیلمهایی که ثبتنام میکنند دست به انتخاب میزند، ثانیاً این هیأت بیش از آنکه با روش قیاسی و به اصطلاح عنکبوتی پیش برود با روش استقرایی و زنبوری به سراغ فیلمها یا گلهای مختلف میرود و ضمن چشیدن شهد آنها دست به انتخاب میزند. وجه قیاسی آن در حد یک کلیت است، اینکه فیلم به لحاظ کیفی و مضمونی قوی و قابل دفاع باشد و به ژانرهای متنوع تعلق داشته باشد. اما اینکه چه فیلمی واجد این ویژگیهاست، مشمول روش استقرایی و زنبوری است. بعد از انتخاب است که شما میتوانید با نگاه از بالا درباره کلیت این انتخاب ضمن تحلیل محتوای آنها به داوری بنشینید. در ضمن باید پذیرفت که به قول آقای سید ضیاء هاشمی، این انتخاب این هیأت است. بسیار محتمل است که یک هیأت انتخاب دیگر، انتخابی دیگر داشته باشد. در این جا باید با ملاکهای عینی و به اصطلاح عقلانیت داوری و با گفتوگوی بیناذهنی در مورد این انتخاب به داوری نشست، اما اینکه از همان ابتدا یک تور پهن کنیم و بگوییم هرچه در این تور افتاد همان را انتخاب کنیم، چیزی جز ضایع شدن حق اصحاب سینما نیست.
در اسکار، فیلم اِل و فیلم آقای فرهادی با یک موضوع تجاوز هستند. ولی در بین کاندیداهای اسکار چون نخواستند دو فیلم با موضوع مشابه باشند، فیلم آقای فرهادی انتخاب شده است. در جشنواره امسال چهار، پنج فیلم با مضمونهای نزدیک به هم حضور دارند.
اولاً مضامین مشترک میتواند شاخصی برای یک درد مشترک و مبتلا در جامعه باشد، ثانیاً ما از بین ژانرهای مشابه نیز دست به انتخاب میزدیم و قویترین آنها را انتخاب میکردیم. به علاوه ضمن آنکه بنده نمیتوانم مثل شما و به ضرس قاطع بگویم چند فیلم موضوع واحد دارند، نمیتوان به فیلمساز هم دیکته کرد که فیلم شما با فلان فیلم شباهت دارد، لذا امکان ورود به بخش مسابقه و یا چشمانداز را ندارد. تازه اگر بخواهیم شدنی هم نیست. از همه اینها گذشته، مایلام بدانم که از نظر شما کدام فیلمها دارای «موضوع مشابه بودند». اجازه دهید به ترتیب نام ببرم، شما بگویید کدامها موضوع مشابه و به تعبیر شما مضمونی نومیدانه دارند. به نظر میرسد شما یک استقرای بسیار ناقصی انجام دادهاید. به هرحال، اگر قرار است یک فیلم بازتابنده یک درد باشد، ما که نمیتوانیم بگوییم آن درد انتخاب نشود. یک واقعیت دردآور است و باید منتقل شود که بفهمیم چه خبر است. مثلاً شما در انزوا ناامیدی میبینید؟ اینکه یک اتفاقی میافتد، یک خانمی خودش را جلوی ماشین میاندازد، داستان یک سوءظن فراگیر است و این هشدار را میدهد که چه بسا این سوءظنها عواقب سویی در بر داشته باشد. اتفاقاً این فیلم بیانگر یک مضمون دینی و قرآنی است. شما نباید فقط مرگ خانم را ببینید، به آثار و نتایج این فیلم توجه کنید. یا مثلاً تلخی سد معبر چیست؟
با وجودی که یکی از فیلمهای خوب جشنواره است، ولی یک خشونتی را منتقل میکند.
خشونت بخشی از جامعه است. اصولا جامعهای عاری از خشونت نداریم. خشونت، هم یک جایگاه هستی شناختی دارد و هم یک واقعیت اجتماعی است. کافی است نگاهی به نظریه تضادگرایان اجتماعی داشته باشید که جای بحثش این جا نیست.
چراغهای ناتمام هم تلخ نیست. ماهگرفتگی هم تلخ نیست، یک واقعه سیاسی را روایت میکند. اگر اجازه دهید تا انتها پیش بروم.
ماهگرفتگی که اصلاً خوب درنیامده. وقتی از کیهان تا شرق همه با آن مشکل دارند...
قرار نیست انتخاب این فیلم و سایر فیلمها به معنای نقدناپذیر بودن آنها باشد، اما توصیه نگاه غیر جناحی و غیر سیاسی به فیلمها را دارم. یک عده میگویند فیلم خوبی نیست و عدهای هم میگویند خوب است. باید دید ملاک خوب بودن و بد بودن چیست. به هر حال آنجا هفت نفر نشستهاند و درباره مجموعهای از فیلمها نظر میدهند. یکی زاویه هنری دارد، یکی زاویه تماشاگر، یکی زاویه مضمون و... دارد. ماحصلش میشود انتخابی که شاهدش بودید.
ویلاییها چطور؟
از نظر بنده ویلاییها عالی است. اگر از بنده بخواهید که از بین این فیلمها یکی را برگزینم که به طور خاص توجهام را جلب کرد و ضمن احترام به بقیه فیلمها از دیدن آن شگفتزده و ذوقزده شدم، بدون تردید از ویلاییها خواهم گفت. جای این فیلم در سینمای ما خالی بود. فیلمی که یادآور حماسهآفرینیها، مظلومیتها و مقاومتهای زنان شیردل این زادبوم است. فیلمی که همانند فیلم شیار ۱۴۳ خانم آبیار چهرهای دیگر از حماسه دفاع مقدس را آشکار کرد. این فیلم هم نوستالژی ما و هم بخشی از تاریخ ما است.
ولی تلخ است.
به هر حال جنگ است و تلخی و شیرینی توأمان خود را داراست. بستگی به تفسیر شما از انسان و عالم دارد. کسانی که تجربه جنگ را داشتند، منتظر چنین سوژهای بودند. این فیلم در تمام مقاطع رأیگیری با وفاق کامل روبهرو بود. ممکن است هیأت داوران جایزهای هم به آن ندهد، برای من مهم نیست، هرچند شگفتزده میشوم، اما به هرحال اقتضائات یک انتخاب و داوری است. مگر علیالاصول ملاک خوب بودن یک فیلم یا کتاب این است که برایش جایزهای در نظر بگیرند. ملاک خوب بودن حقیقی و علیالاطلاق یک فیلم حتی به انتخاب هیأت انتخاب هم برنمیگردد. باید با ملاکهای بیناذهنی و عینی و همانگونه که در صدر مصاحبه عرض کردم، با گفتوگو در مورد این انتخابها به داوری نشست. مثلاً اگر انتخاب تماشاگر یکی از ملاکها و نه ملاک منحصربهفرد باشد، باید دید آنها چه فیلمهایی را برگزیدهاند و آیا این انتخاب تناسبی با انتخاب هیأت داوران داشته است یا نه؟
رأیگیریهای آنها هم مشخص نیست. چطور ممکن است فیلمی مثل گشت ۲ یکباره از آرای مردمی حذف شود.
من بحثم این است که آنهایی که هست خارج از مسابقهاند؟
الان مثلاً در برنامه هفت مدام میگویند آنقدر فیلمهای جشنواره محتاطانه و تلخ است...
محتاطانه و تلخ با هم جمع نمیشود. اگر کسی محتاط است که فیلم تلخ انتخاب نمیکند. اگر کسی محتاط است مدام میخواهد امید کاذب در جامعه بدمد. دقت کنید انتخاب فیلم به تعبیر شما تلخ، جرأت میخواهد، با مشی محافظهکارانه و محتاطانه نمیتوان فیلم تلخ و نومیدانه گزینش نمود، مخصوصاً در مورد فیلمهایی با ژانر و مضمون اجتماعی و مبتلابه. اتفاقاً باید طرف شجاع باشد که تلخیها را نشان بدهد. ملاک انتخاب ما کیفیت و مضمون و محتوای یک فیلم بود و از نظر بنده این مهم بود که یک درد اجتماعی را مطرح کند، حتی اگر تلخ باشد. این یک نگاه محافظهکارانه نیست، یک نگرش انتقادی است. این انتخاب، نشان از انتخاب رادیکال هیأت انتخاب دارد.
به عنوان یک جامعهشناس این همه استفاده از سیگار، این همه استفاده ابزاری از کودک و بیماری او درست است؟
با استفاده ابزاری از کودک مورد نظر شما موافق نیستم، اما با بخش استفاده زیاد از سیگار با شما موافقم. اتفاقاً زمانی که داشتیم فیلمها را برای انتخاب میدیدیم، به یکی از اعضای محترم سینمایی گفتم: آیا در سینمای خارج هم این همه سیگار میکشند؟ ایشان گفت نه، در شرایط خاص فقط میکشند. گفتم، این جا که ظاهرا، همهاش خاص است! اما دقت داشته باشید که ما نمیتوانیم به این دلیل که در فیلمی زیاد سیگار میکشند، کل فیلم و مضمون آن را زیر سؤال ببریم؟ زمانی که میخواهد برای اکران عمومی پروانه نمایش بگیرد، آنها یک مقدار این مسائل را تعدیل میکنند. تمام تلاش ما این بود که فیلم با همه ملاکهای فیلم بودنش داوری شود.
درباره استفاده ابزاری از کودک بگویید.
منظورتان از استفاده ابزاری چیست؟ در کدام فیلم این اتفاق افتاده؟
تابستان داغ؟
مجبورم بار دیگر صحبتهای صدر گفتوگو را تکرار کنم. اینکه یک نفر میخواهد یک واقعیت تلخ و مبتلابه جامعه را از این طریق و با تحریک احساسات منتقل کند، به رغم آزاردهنده بودنش که اتفاقاً بیانگر موفقیت کارگردان محترم در تحریک احساسات است، چه اشکالی دارد؟ البته میتوانید همین سؤال را مستقلا از کارگردان و فیلمنامهنویس هم بپرسید. من ممکن است بگویم از نظر اجتماعی اگر اینگونه به تصویر بکشیم حساسیت مسئله را بیشتر به بیننده منتقل کردهایم که ببینید و متوجه باشید که ممکن است این اتفاق برای هر کسی از جمله شما بیفتد. بالاخره یک فیلم اجتماعی بازتابنده یک واقعیت است و پیامی منتقل کرده است. پیامش هم این است که شغل را آنقدر ارجحیت ندهید که خانواده و مادری و همسری و پدری را فراموش کنید. یادمان نرود یک گرایش ذاتی و طبیعی تشکیل خانواده و در این مورد بهخصوص مادری، در انسان وجود دارد. این بخش تابستان داغ اتفاقاً خوب است که هشدار میدهد خانم پزشک حواست باشد که تو برای یک مسئولیت مادری هم به دنیا آمدهای. پزشک بودن حقیقی است یا مادر بودن و همسر بودن؟ اگر وجه طبیعی انسان تحتالشعاع اعتباریات انسان قرار بگیرد، کدام را باید اولویت داد؟ من هم از دیدن پرتاب شدن و مردن کودک ناراحت شدم، اما فیلم را بسیار پسندیدم، چون بیانگر یک درد مبتلابه اجتماعی است. به شخصه از کارگردان و تهیهکننده و فیلمنامهنویس آن بابت این هشدار سپاسگزارم. ما باید با دیدن این فیلم به این نکته برسیم که کجاها داریم حقیقیات را فدای اعتباریات میکنیم؟ در ضمن شاید این مصداقی از یک دو راهی اخلاقی هم باشد و برای برخی این اقتضاء هم باشد که در جاهایی نقش مادری تحتالشعاع نقش اجتماعی قرار گیرد. در این صورت نیز باید مراقبت کرد که این مورد مختص به ضرورتهای تعریف شده و تحت کنترل باشد و میل به داشتن بیشتر و حرص و ولع بیشتر، توجیهی برای آن نخواهد بود. نباید در کل نیازهای اصلی را فدای نیازهای کاذب کنیم. غلبه نیازهای کاذب بر نیازهای واقعی یکی از دردهای اجتماعی شناخته شده است که با مقوله ازخودبیگانگی گره خورده است و انسان را اسیر انواع و اقسام روابط ارباب رعیتی تعمیمیافته کرده است. در کل، همین که این فیلم ترازوی حقیقیات را سنگینتر از کفه اعتباریات کرده است قابل تحسین است.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.