خانه ام آتش گرفته ست...

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۳۱۶۱۶۴۶ سایت-خوان

آنقدر به انتظار معجزه ی گلستانِ ابراهیم نشستیم که آتش در تار و پود روزگارمان گرفت ، این بار خلیل که هیچ، آب هم یاریمان نکرد...

به گزارش خبرآنلاین، آنقدر نظاره گر جهان بی رحم درون و بیرونمان شدیم که جهانی درد و عجز بر سرمان آوار شد...انقدر به تماشا نشسته ایم که گنگ و بی تفاوت دیگر حتا درد هم داغمان نمیکند...

آنقدر مسئولان بی مسئولیت و متصدیان امر، تنها برای کسب وجهه و اعتبار اجتماعی و همسو شدن با جریان احساسات و تبِ ژست گونه و روشنفکر نما و ترحم برانگیز این چند سال اخیر جامعه در پرداختِ سطحی به معضل اجتماعی کودکان کار و خیابان و کودکان مهاجر در ایران، تنها و تنها در مقام حرف و شعارهای بشر دوستانه و همراهی با کمپین های بی اثر باقی ماندند، که درست پیش چشمان بی شرم همه ی ما، "احد" و "صمد" دو کودک هفت و هشت ساله ی معصوم کار، نه به بهانه ی بازی و تفریح ، که از سرِ ناچاری در یافتن اندک تحفه ای میان زباله ها در آتشِ بی تعهدی مسئولان و نژاد پرستی و بی تفاوتی ما ملت فهیم و متمدن سوختند!
احد و صمد هر کدام سهمی داشتند از زیبایی های جهان ما، سهمی داشتند از دفتر و قلم و نیمکت، از بازی و دویدن و خندیدن، از بادبادک های رنگی هوا کردن و سرود کودکانه سر دادن، اما دریغ و درد که ازین جهان بی سامان و از بی توجهی متصدیان و در کنارش ملتی که متفرعن و مغرور ، مهاجران را به سان مزاحم و اجنبی می انگارد و تحمیل هر جفا و نامهربانی را بر ایشان روا، سهم این کودکان در صولت سرمای بی رحم دی ماه، گذشتن از میان شعله ها بود و سلوکی غریب و سیاووش وار در هنگامه ی اتش و دود...
سهم احد و صمد از جهان ما مردم ، تحقیر های نژاد پرستانه و بی تفاوتی بود و از بی کفایتی متصدیان امر و سر به خواب فرو بردگان، لا به لای زباله ها پرسه زدن، تا مشق سختِ زندگی را نه از پشت نیمکت های کلاس که با داغ نامهربانی بر گرده ی نحیفِ جانشان از بر کنند...
سلوک سیاووش که در حکایت اسطوره ای این سرزمین ایینِ پاک گذشتن از دل آتش به مثابه ی گذر از ازمونی برای حقانیت و راستی ست، تنها راه و رسم احد و صمد نماند و بار دیگر در فاصله ای اندک ،در هنگامه ی دیگری از آتش و دود و فریاد، مرامِ جوانان پاکباخته ای ازین سرزمین شد که بی محابا به دل اتش زدند و شکوهمند و بی ادعا ، شرافت و پاکبازی و پاک نهادی را در گذر از زبانه های اتش به محک گذاشته و داغِ سوگ سیاووشان را بر دل و جان این خاک نهادند...که یادمان بماند هنوز قهرمانها زاده میشوند و ققنوس وار از دل اتش پر میگیرند...
و ما هنوز بی انکه هر کداممان سهم کم کاری ها و گریز ها و بی کفایتی ها و بی مسئولیتی هایمان را درین کارزار بپذیریم، بی امان و ستیهنده، تنها به دنبال متهم کردن یکدیگریم...!
مسئولانی تنها پس از حادثه کلاه بر سر و نظریه پرداز و بی اندک ذره ای تعهد و مردمانی دوربین در دست و سلفی بگیر و شهوت ثبت لحظه ها در دل، باری بر بارها فزاینده...که معلوم نیست به قول شاملو، خود آیا از چه هنگام این چنین
آئین مردمی از دست بنهاده ایم؟...

همه ی ما مقصریم!
مردمانی از جنس پر طمطراق تمدنی دو هزار و اندی ساله که بی اندک مطالعه و اگاهی و شناختی ، منتقد وار و مدعی، خود را مبری از هر گونه اشتباه و رذالت اخلاقی و فرهنگی میپنداریم و همواره و همیشه در توهم "آنها" این گونه اند و آن گونه اند به سر میبریم و متصدیان و مسئولانی از جنس خودمان، نه جز ما و از کره ای دیگر امده...!

همه ی ما مقصریم!
همه ی ما که تنها نظاره گریم...
ساختمان پلاسکو با تمام قدمت و تمام خاطرات پنجاه و اندی ساله اش، نمادی از تمامِ ماست... از درون تک تک ما... و از فرهنگی در حال احتضار، لغزان و متزلزل، در آستانه ی ریختن و آوار شدن...
تا همین باشیم به خدای " احد" و " صمد" که جهانمان آتشی خواهد بود بر جانمان نشسته و هویت و آرزوهایمان ، بناهایی روی آب، سخت لغزان، که با اندک تلنگری ،آجر به آجر بر سرمان آوار خواهد شد...

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن