خانه ام آتش گرفته ست...
آنقدر به انتظار معجزه ی گلستانِ ابراهیم نشستیم که آتش در تار و پود روزگارمان گرفت ، این بار خلیل که هیچ، آب هم یاریمان نکرد...
به گزارش خبرآنلاین، آنقدر نظاره گر جهان بی رحم درون و بیرونمان شدیم که جهانی درد و عجز بر سرمان آوار شد...انقدر به تماشا نشسته ایم که گنگ و بی تفاوت دیگر حتا درد هم داغمان نمیکند...
آنقدر مسئولان بی مسئولیت و متصدیان امر، تنها برای کسب وجهه و اعتبار اجتماعی و همسو شدن با جریان احساسات و تبِ ژست گونه و روشنفکر نما و ترحم برانگیز این چند سال اخیر جامعه در پرداختِ سطحی به معضل اجتماعی کودکان کار و خیابان و کودکان مهاجر در ایران، تنها و تنها در مقام حرف و شعارهای بشر دوستانه و همراهی با کمپین های بی اثر باقی ماندند، که درست پیش چشمان بی شرم همه ی ما، "احد" و "صمد" دو کودک هفت و هشت ساله ی معصوم کار، نه به بهانه ی بازی و تفریح ، که از سرِ ناچاری در یافتن اندک تحفه ای میان زباله ها در آتشِ بی تعهدی مسئولان و نژاد پرستی و بی تفاوتی ما ملت فهیم و متمدن سوختند!
احد و صمد هر کدام سهمی داشتند از زیبایی های جهان ما، سهمی داشتند از دفتر و قلم و نیمکت، از بازی و دویدن و خندیدن، از بادبادک های رنگی هوا کردن و سرود کودکانه سر دادن، اما دریغ و درد که ازین جهان بی سامان و از بی توجهی متصدیان و در کنارش ملتی که متفرعن و مغرور ، مهاجران را به سان مزاحم و اجنبی می انگارد و تحمیل هر جفا و نامهربانی را بر ایشان روا، سهم این کودکان در صولت سرمای بی رحم دی ماه، گذشتن از میان شعله ها بود و سلوکی غریب و سیاووش وار در هنگامه ی اتش و دود...
سهم احد و صمد از جهان ما مردم ، تحقیر های نژاد پرستانه و بی تفاوتی بود و از بی کفایتی متصدیان امر و سر به خواب فرو بردگان، لا به لای زباله ها پرسه زدن، تا مشق سختِ زندگی را نه از پشت نیمکت های کلاس که با داغ نامهربانی بر گرده ی نحیفِ جانشان از بر کنند...
سلوک سیاووش که در حکایت اسطوره ای این سرزمین ایینِ پاک گذشتن از دل آتش به مثابه ی گذر از ازمونی برای حقانیت و راستی ست، تنها راه و رسم احد و صمد نماند و بار دیگر در فاصله ای اندک ،در هنگامه ی دیگری از آتش و دود و فریاد، مرامِ جوانان پاکباخته ای ازین سرزمین شد که بی محابا به دل اتش زدند و شکوهمند و بی ادعا ، شرافت و پاکبازی و پاک نهادی را در گذر از زبانه های اتش به محک گذاشته و داغِ سوگ سیاووشان را بر دل و جان این خاک نهادند...که یادمان بماند هنوز قهرمانها زاده میشوند و ققنوس وار از دل اتش پر میگیرند...
و ما هنوز بی انکه هر کداممان سهم کم کاری ها و گریز ها و بی کفایتی ها و بی مسئولیتی هایمان را درین کارزار بپذیریم، بی امان و ستیهنده، تنها به دنبال متهم کردن یکدیگریم...!
مسئولانی تنها پس از حادثه کلاه بر سر و نظریه پرداز و بی اندک ذره ای تعهد و مردمانی دوربین در دست و سلفی بگیر و شهوت ثبت لحظه ها در دل، باری بر بارها فزاینده...که معلوم نیست به قول شاملو، خود آیا از چه هنگام این چنین
آئین مردمی از دست بنهاده ایم؟...
همه ی ما مقصریم!
مردمانی از جنس پر طمطراق تمدنی دو هزار و اندی ساله که بی اندک مطالعه و اگاهی و شناختی ، منتقد وار و مدعی، خود را مبری از هر گونه اشتباه و رذالت اخلاقی و فرهنگی میپنداریم و همواره و همیشه در توهم "آنها" این گونه اند و آن گونه اند به سر میبریم و متصدیان و مسئولانی از جنس خودمان، نه جز ما و از کره ای دیگر امده...!
همه ی ما مقصریم!
همه ی ما که تنها نظاره گریم...
ساختمان پلاسکو با تمام قدمت و تمام خاطرات پنجاه و اندی ساله اش، نمادی از تمامِ ماست... از درون تک تک ما... و از فرهنگی در حال احتضار، لغزان و متزلزل، در آستانه ی ریختن و آوار شدن...
تا همین باشیم به خدای " احد" و " صمد" که جهانمان آتشی خواهد بود بر جانمان نشسته و هویت و آرزوهایمان ، بناهایی روی آب، سخت لغزان، که با اندک تلنگری ،آجر به آجر بر سرمان آوار خواهد شد...
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.