مهدی‌هاشمی: دنیا برایم زندان شده است!

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۳۱۵۸۲۳۳ سایت-خوان

آرمان نوشت؛

«دیگر دنیا برایم زندان شد»؛ این شاید روایت این روزهای فرزندان آیت‌ا...‌هاشمی باشد. ۵۵ فرزند؛ یکی از یکی غمگین‌تر است! بیشتر از هر شخصی به دیدگاه و اهداف پدر آگاه هستند و این روزها یکی از نگرانی‌های آنان چنین است که چه شخصیت‌هایی درصدد تحقق برنامه‌های پدر که جز پیشرفت و آرامش نبود بر خواهند آمد. محسن‌هاشمی پسر ارشد آیت‌ا...‌هاشمی که طبق وصیتنامه سال ۷۹ وصی پدر است بیش از سایر فرزندان بار سنگینی را بر دوش دارد، چرا که علاوه بر تلاش برای همکاری با یاران پدر در جهت تحقق اهداف، باید به عنوان یک بزرگ‌تر و راهنما در کنار خواهران و برادرانش باشد، چرا که به‌خوبی می‌داند آنها در هنگام مواجهه با مشکلات تنها به پدر پناه می‌آوردند تا با تدبیر او گرهی از مشکلاتشان گشوده شود. محسن‌هاشمی در هنگام قرائت وصیتنامه پدر اشک ریخت، چون می‌دانست او برای مردم کشورش چه کرد و نمی‌دانست چه باید بکند تا بتواند زحمات پدر را جبران کند. او روز جمعه گفت: «آیت‌ا...‌هاشمی‌رفسنجانی همواره تلاش می‌کردند که جناح‌ها را به هم نزدیک کنند و تاکید داشتند که باید نقاط مشترک بین جناح‌ها را پیدا کنیم.» پسر ارشد آیت‌ا...‌هاشمی‌رفسنجانی ادامه داد: «اینکه برخی اوقات مطبوعات و حتی رسانه ملی به مسائل کشور ورود جناحی پیدا می‌کردند ایشان را زجر می‌داد که این موارد باعث ضعف اتحاد می‌شود.»‌هاشمی‌گفت:«ما نیز به عنوان فرزندان ایشان واقعا تلاش می‌کنیم که این مسیر را دنبال کنیم و من همیشه مواظب بودم که کاری نکنم نظریات ایشان خدشه‌دار شود و به خواهرها و برادرها نیز این موارد را توصیه کرده‌ام و آنها نیز همین نظر را دارند، گرچه شاید انحرافاتی نیز پیش می‌آمد.» مثلا وقتی محسن‌هاشمی به این مولفه اشاره کرد که در بسیاری از ملاقات‌های خارجی و سفرها با پدر همراه بوده است و تاکید می‌کند: «آیت‌ا...‌هاشمی سریعا طرف خارجی را به خود جذب می‌کردند»، به یاد مشورت مسئولان با پدر جهت موفقیت در ارتباطات بین‌المللی می‌افتد و از خود می‌پرسد از این پس چه خواهد شد. محسن‌هاشمی وصی پدر است و این وظیفه‌ای بس بزرگ برای اوست.

سوز دل فاطمه بیشتر از ۴ فرزند

اما محسن بزرگ‌ترین فرزند آیت‌ا...‌هاشمی نبود، بلکه فاطمه‌هاشمی نخستین فرزند آیت‌ا...‌هاشمی است که البته بی‌قرار‌ترین فرزند هم پس از درگذشت پدر بود. او زمان بیشتری با پدر و مادرش بوده است و همان روز که منافقین قصد ترور پدر را داشته، چنان‌که عفت مرعشی تعریف کرده بود، «مهاجم احتمال داد که آقای‌هاشمی کشته شده است. او که رفت، من بلند شدم. دیدم خون از شکم آقای‌هاشمی بیرون زده. چادری را که برای نماز برداشته بودم، دور بدن آقای‌هاشمی بستم. فاطمه شروع کرد به جیغ زدن و گریه کردن. گفتم: جیغ نزن، برو ماشین خبر کن». فاطمه آن روز در خاطر داشت که ترور پدر ناکام مانده بود اما این‌بار مشیت الهی بر رفتن پدر بود و فاطمه تاب آن را نداشت که با پدر خداحافظی کند. یک روز بعد از درگذشت آیت‌ا...‌هاشمی بود که فاطمه گفت: «اصلا باورم نمی‌شود که دیگر پدرم در میان ما نیست. دیروز حال آیت‌ا...‌هاشمى خوب بود و هیچ مشکلى نداشت. درگذشت پدرم اصلا قابل باور نیست.» فاطمه بر سر پیکر پدر هم با سردارفیروزآبادی مواجه می‌شود و در حالی که گریه سر می‌دهد خطاب به سردار فیروز آبادی می‌گوید که «یادتان هست به من در مورد نماز جمعه آن روز چه گفتید، ولی ما این‌جوری نبودیم.» دختر آیت‌ا... این عبارت بغض آلود را که «آقای فیروز آبادی بابای من فتنه نبود، بابای من ضد فتنه بود» را چند بار تکرار می‌کند. فاطمه‌هاشمی در ادامه می‌گوید: «بابای من کشورش را دوست داشت، بابای من مردمش را دوست داشت، بابای من می‌خواست مردم در بهترین شر‌ایط زندگی کنند.» که در این میان سردار فیروز آبادی خطاب به فاطمه‌هاشمی می‌گوید: «من همه حرف‌های شما را «در مورد عشق‌هاشمی به کشور و مردم» تصدیق می‌کنم و آن روز به‌طور خصوصی با شما مزاح کردم که فاطمه‌هاشمی هم می‌گوید: «درست است، شما آن روز از پدرم بسیار تعریف کردید.»

سوگواری فائزه با ملاحظات خاص

پس از فاطمه و محسن، فائزه فرزند سوم مرحوم آیت‌ا...‌هاشمی است که او به اندازه خواهر خود به‌صورت علنی عزاداری نکرد، اما کمتر شخصی است که نداند آیت‌ا... بزرگ‌ترین مشاور برای دومین دخترش بود و در موضوعات مختلف که مخالفان اعتدال سعی در هجمه به فائزه داشتند، پدر مانع آن شد و به نوعی خود را سپر دفاع از دختر دومش کرد. فائزه این روزها بیشتر در خفا عزاداری می‌کند وشاید دلیلش جلوگیری از سوءاستفاده دشمنان مشی و راه پدر باشد.

روایت غمگین مهدی از رفتن پدر

مهدی چهارمین فرزند آیت‌ا...‌هاشمی است که ساعتی پس از درگذشت پدر بر سر بالین او حضور یافت و او هم مانند فاطمه بی‌تابی زیادی داشت. آیت‌ا...‌هاشمی علاقه زیادی به فرزندانش داشت و بابت مشکلاتی که برای مهدی رخ داد، اذیت شد، اما تحمل می‌کرد. مهدی همچنین رابطه‌ای با پدر داشت و حالت و گریه‌های او در زمان مشاهده پیکر پدر در بیمارستان گویای این ارتباط قلبی است. وحید ابوالمعالی یکی از وکلای مهدی‌هاشمی گفت:«این چند روز، دائما برخی به شیطنت و عده‌ای از سر کم‌توجهی یا بی‌مهری می‌پرسند که مرخصی مهدی (هاشمی) چه زمانی تمام می‌شود؟ نمی‌دانم چه بگویم، اما مهدی را که در آغوش گرفته بودم و هر دو می‌گریستیم، به من گفت: وحید دیگر دنیا برایم زندان شد. فرقی نمی‌کند کجا باشم. بدون بابا، بیرون زندان بدتر و بی‌رحم‌تر است.» برای مهدی سخت است که دیگر پدر را نبیند و توصیه‌های او را نشنود. برای مهدی سخت است که دیگر لبخند محبت پدر را نبیند و تنها دلخوشی او درد دل با پدر بر سر مزارش باشد. مهدی نسبت به سایر خواهران وبرادرانش روحیه حساس‌تری دارد و بدون شک رفتن پدر ضربه بزرگی برای او خواهد بود.

شیرینی تلخ برای یاسر

یاسر‌هاشمی هم تا حدودی مانند مهدی احساساتی است وزمانی غم او بیشتر می‌شود که به یادش می‌آید فقط دو روز قبل رفتن خداحافظی همیشگی پدر بود که خطبه عقد دخترش توسط آیت‌ا...‌هاشمی خوانده شد؛ شیرینی کلام پدر در آن مراسم تنها دو روز باقی بود و پس از آن تلخ شد. لیلی‌هاشمی دختر یاسرهاشمی هم مانند پدر داغدار است. این تازه‌عروس می‌نویسد: «خوشحال‌ترین بودم کنار سفره، رو به روی آینه و قرآن نشستیم، اول دعایمان کرد. بعد خطبه عقد را خواند. چقدر شنیدن صدایش آرامش داشت. عقد را که خواند، با اجازه‌اش «بله» را گفتم و خوب در آغوشش گرفتم. همان عطر همیشگی، همان پدربزرگ دوست داشتنی. خوشحال‌ترین بودم و سهم من از این خوشحالی تنها دو روز بود... و حالا من مانده‌ام و سنگینی خاطرات پدربزرگانه‌ام. تو بزرگ‌تر از آن بودی که بخواهند از خوبی‌ات بگویند.»یاسر هم مانند همه دلش برای پدر تنگ شده است و می‌نویسد:«می‌گویند از پدر بنویس، نه برای اینکه چیزی اضافه کنم بر آنچه دیگران می‌دانند یا نمی‌دانند. اصرار می‌کنند بنویسم، چون می‌بینند که داغ امانم را بریده است. می‌گویند بنویسم، شاید به شکل پدر آرام شوم. هر روز می‌نوشت و ما در خیال این بودیم که تاریخ‌نگاری می‌کند. سینه‌اش تاریخ ایران بود. پر بود از رازهایی که یک ملت شاید تاب صبوری‌اش را نداشتند، ولی او یک تنه آن را تحمل می‌کرد. وقتی یک ملت به اقتدایش بودند، می‌نوشت. وقتی هم که به اندازه انگشتان دست حامی نداشت، می‌نوشت. حالا می‌فهمم شاید این نوشتن‌های هر روزه برای این بود تا قلبش آرام گیرد. در تمام این ایام، قلم و کاغذش، سنگ صبورش بودند. می‌نویسم. می‌نویسم از پدر. می‌نویسم نه با اسم یاسر. می‌نویسم با اسم تمام همعصرانم که داغ پدر امانشان را بریده است. می‌نویسم شاید کمی آرام ‌گیریم.»

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن