سرزمین عجایب از دریچه نگاه کودکانه
شرق نوشت؛
میگویند نخستین بار که تزار روس با پیشرفتهای اروپا مواجه شد، دستور داد همه مردان روسیه ریشهایشان را بتراشند. این تصویر برای من تداعیگر تصویر کودکی است که ناگهان وارد سرزمینی از شگفتیها میشود؛ طبیعتا قادر به درک روابط، دلایل و عوامل آن نیست؛ اما دوست دارد بدون هیچ مقدمهای صورت نهایی را طلب کند. تزار هم نمیپذیرفت (یا اصلا نمیفهمید)، اگر قرار است اصلاحاتی از غرب وارد کند، باید اول گوهره آن را بپذیرد؛ مثلا از آن حقوق بیحدوحصر خودش بکاهد و بساط قانونگرایی راه بیندازد. دلش میخواست همه ریشهایشان را بتراشند تا روسیه هم یکشبه اروپایی شود. حکایت بسیاری از منادیان دموکراسی در کشور ما هم بیشباهت به این داستان نیست. گروهی از ایرانیان ساکن آمریکا، با امضای استدعانامهای خطاب به ترامپ، از او خواستهاند بر شدت تحریمهای ایران بیفزاید. بهطورمشخص، ابعاد مسئله به قدری نفرتانگیز است که کمتر میتوان دلایل این نفرتانگیزبودن را توضیح داد. بااینحال، میخواهم اینجا با پیشفرضگرفتن حسننیت کامل امضاکنندگان، دقیقا توضیح دهم که چرا فهم و تصور این گروه از مدرنیته، دموکراسی و لیبرالیسم، در سطح نگاه همان کودکی است که وارد سرزمین عجایب شده. به بیان دیگر، اینان که هرکدام کلی عنوان «فعال و کنشگر و صاحبنظر سیاسی و مدنی» به نام خود پیوست کردهاند، کوچکترین فهمی از گوهره جهان مدرن ندارند. من، عصاره و چکیدهای از اصول بنیادین شکلگیری جهان مدرن را به صورت فهرستوار مرور میکنم تا ببینیم چه تناسبی با عملکرد این گروه دارد:
۱- هیچیک از ما همه حقیقت را در مشت خود نداریم (تنها بنیادگرایان خلاف این فکر میکنند).
۲- هیچ یک از ما نمیتوانیم بهجای همه تصمیم بگیریم (تنها متوهمان چنین میاندیشند).
۳- هیچ یک از ما حق نداریم تصمیم خود را به دیگران تحمیل کنیم (تنها دیکتاتورها چنین میکنند).
۴- هیچ یک از ما حق نداریم بدون رضایت کسی به او هزینهای تحمیل کنیم (تنها دزدان و متجاوزان هزینه بیاجازه تحمیل میکنند). حالا ما با گروهی هستیم که اتفاقا داعیهدار حمایت از فرهنگ و جهانی هستند که بر پایه همین بنیانها بنا شده؛ اما برای تغییر وضعیت نامطلوب به مطلوب، چگونه رفتار میکنند؟ در مقایسه با چهار بند بالا، مینویسم:
۱- در بدیهیدانستن مقصد، مطلوب سر سوزنی شک نمیکنند.
۲- تصمیم خودشان را گرفتهاند؛ اما گویا کافی نبوده، حالا ۳۰ نفری نشستهاند و تصمیم گرفتهاند که آن انتخاب، به مصلحت کل کشور هم هست.
۳- تصمیمی را هم که گرفتهاند، در مسیری قرار ندادهاند که مردم بتوانند آن را انتخاب کنند، بلکه رفتهاند دنبال یک چماقی (مانند ترامپ و قدرت آمریکا) تا آن را به زور تحمیل کنند.
۴- در نهایت هم برای «نجات» کشور و احتمالا «نجات مردم»، تصمیم گرفتهاند خودشان در آمریکا بنشینند و این طرف دنیا، ۸۰ میلیون نفر هزینه تحریم و فشار اقتصادی را تحمل کنند (تازه اگر سادهلوحانه فرض کنیم انتهایش جنگ نیست!).
همه این مقدمات را که کنار هم قرار میدهم، توصیف من از وضعیت نگارندگان نامه چنین میشود: «بنیادگرایان متوهمی که خوی دیکتاتوری دارند و دست به تجاوز میزنند»؛ البته در تمام این مدت فراموش نمیکنند که ریشهایشان را بتراشند!
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.