سیاست خارجی رئیسجمهور آیندۀ آمریکا
استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران، از سیاست رئیس جمهور آیندۀ آمریکا میگوید.
قاسم افتخاری، استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران در گفتگو با روزنامۀ اعتماد، سیاست خارجی رئیس جمهور آیندۀ آمریکا در قبال روسیه و خاورمیانه مورد بررسی قرار داده است:
پوتین و روسیه از جمله کلید واژههای رقابت انتخاباتی در امریکا بود که در سه مناظره نامزدهای اصلی هر دو حزب بیش از هر موضوع دیگری به آن پرداخته شد. هیلاری کلینتون، نامزد حزب دموکرات معتقد است که دونالد ترامپ، نامزد حزب جمهوریخواه امریکا روابط بسیار نزدیکی با روسیه دارد و مورد حمایت شخص پوتین و کرملین است. در طرف مقابل دونالد ترامپ اگرچه همواره این موضوع را تکذیب کرده است اما تعریفهای ترامپ از ولادیمیر پوتین و انتقاد شدید نسبت به رفتارهای دولت با روسیه و وعده مذاکره مستقیم با مسکو برای حل بحرانهای فیمابین موجب شده تا نقش روسیه بیش از هر زمان دیگری در انتخابات امریکا برجسته شود.
اما فارغ از اینکه چه کسی رییسجمهور ایالات متحده میشود نخستین چالش او پس از ورود به کاخ سفید رویارویی با روسیه بر سر دو بحران عمده بینالمللی یعنی سوریه و اوکراین است. امریکا و روسیه برای حل بحران سوریه به یک بنبست رسیدهاند و اوکراین نیز تبدیل به آتشی زیر خاکستر شده است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. از همین رو گفتوگویی داشتیم با قاسم افتخاری، استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران تا آینده روابط امریکا و روسیه پس از انتخابات را مورد بررسی قرار دهیم:
همانطور که میدانید امریکا با چالشهای بسیاری با روسیه بر سر سوریه و اوکراین روبهرو است. به نظر شما در دوماه باقی مانده از دوره آقای اوباما امکان آن وجود دارد که برای رسیدن به چارچوبی در حل مسائل به توافق برسند؟
نگاه روسیه از زمان به قدرت رسیدن پوتین، به کلی دگرگون شد. هدف پوتین احیای اتحاد جماهیر شوروی در قالب فدراسیون روسیه است. در گامهای اول، زمامداران روسیه تعارض منافع چندانی با امریکا نمیدیدند ولی امریکاییهای مست از پیروزی غیرمنتظره خود بر بلوک شرق فکر دیگری داشتند. با به قدرت رسیدن نئوکانها در امریکا این فکر به صورت تغییر ساختار شورایی نظام بینالملل از چند قطبی به نظام تکقطبی سلسله مراتبی با رهبری امریکا تعریف شد. منطقی است در چنین نظامی روسیه نمیتوانست جایگاه قابل ملاحظهای داشته باشد. روسهای ناسیونالیست این امر را تحقیر آشکار خود تلقی کردند و تقریبا بهمانند تحقیر آلمان در پایان جنگ اول جهانی فضای سیاسی در روسیه مستعد روی کار آمدن یک دیکتاتور شد و به صورت انتخاب یک سرهنگ ارتشی به نام ولادیمیر پوتین به عنوان رییسجمهور روسیه خودنمایی کرد. پوتین توانست با روش دیکتاتوری و ضدغربی خود محبوبیت زیادی در میان ناسیونالیستهای روسی به دست آورد و به صورت کمابیش رییسجمهور مادامالعمر بماند و آنچه در خاورمیانه و امریکای لاتین معمول است تبدیل شود.
امریکا اکنون با روسیهای روبهرو است که این تصمیم را در اوکراین، خاورمیانه و به ویژه در سوریه به نمایش گذاشته است. نکته بسیار جالب آنکه با روی کار آمدن حکومت اوباما هژمونیطلبی نئوکانهای امریکا کنار گذاشته شد ولی تا آن زمان پوتین و پوتینیسم در روسیه جا افتاده بود. نکته مهم دیگر آنکه موقعیت امریکا در سوریه بسیار پیچیده است؛ امریکا خواهان واژگونی بشار اسد است و نمیخواهد این کار را با دخالت نیروهای زمینی امریکا انجام دهد و بر آن است که این کار را با کمک به نیروهای زمینی محلی و با پوشش هوایی امریکا به انجام رساند. نیروهای زمینی مخالف اسد را دو گروه عمده دموکراتها و داعش تشکیل میدهندکه از نظر امریکا داعش به مراتب خطرناکتر از رژیم اسد است. در میان مخالفان اسد، داعش به مراتب یکپارچهتر و موثرتر از گروهای مخالف دیگر است. کمکهای لجستیکی امریکا به گروه دموکراتیک هم اغلب به دست داعش میافتد و در نتیجه امریکا نمیداند از گروه مورد نظر خود در سوریه چگونه پشتیبانی کند. روسیه توانسته از این سردرگمی امریکا در بحران سوریه به طور گسترده استفاده کند.
به طور مثال وزیر دفاع پیشین امریکا، چاک هیگل به همین دلیل استعفا داد چرا که او معتقد بود سیاستهای امریکا به اندازه کافی در خصوص خاورمیانه موثر نبوده است. این تردید امریکا در خصوص خاورمیانه راه را برای روسیه در منطقه باز کرد و این تصور را برای آنها به وجود بیاورد که قدرت زیادی دارند و اکنون در سوریه حاضر به هیچگونه سازشی نیستند. حتی امریکاییها به دنبال آن هستند تا یک آتشبس موقتی در سوریه به دست بیاورند ولی پوتین اهمیتی به این تقاضاها نمیدهد چرا که او همه مخالفان اسد را تروریست میداند و با آنها با استفاده از نیروی زمینی حزبالله لبنان، ارتش سوریه و پوشش هوایی خود میجنگد. امریکا در این زمینه دستش تقریبا خالی است. تنها نیروی مخالف موثر اسد کردها هستند و کمک امریکا به آنها هم مخالفت شدید ترکیه، همپیمان دیرینه امریکارا برمیانگیزد و آنها را به سوی همکاری با پوتین سوق میدهد؛ در مقابل استراتژی روسیه کاملا مشخص است و میخواهد تمام مخالفان اسد را تروریست نامیده و سرکوب کند.
دربارۀ اوکراین چطور؟
وقایع اوکراین یک سنتشکنی بعد از جنگ سرد به حساب میآید. روسیه آمد بخشی از کشوری را که اهالی آن گرایش روسی داشتند، فتح کرد و بعد از برقراری یک رفراندوم آن را ضمیمه روسیه کرد. اگر این موضوع باب شود تقسیمات جهانی برهم میخورد. هر کشوری میتواند این کار را انجام دهد. زیرا هیچ کشوری نیست که بیرون مرزهایش کسانی را نداشته باشند که همعقیده فرهنگ داخلی کشور مجاور نباشد. به طور مثال با توجه به گرایشهای برخی از مناطق به یک کشور اگر این کشور بخواهد آنها را به نوعی تسخیر کند و یک رفراندوم به راه اندازد و به مطلوب خود برسد، طبعا کشورهای دیگر هم چنین حقی خواهند داشت در چنین حالتی جنگهای تمامعیار مرزی شعلهور میشود و تمام نقشه جهان تغییر میکند.
در حقوق بینالملل یک اصل وجود دارد که میگوید هر ملتی حق سرنوشت خود را دارد. شرایط خاصی هم در این خصوص تعیین نشده است هرچند که بعدتر شرایطی نیز مطرح شده اما چندان کارایی ندارد. به طور مثال کبک قصد داشت از کانادا جدا شود و شکایتی هم به دادگاه بینالمللی بردند و عنوان کردند که میخواهند از حق تعیین سرنوشت خود استفاده کنند. دادگاه این موضوع را رد کرد و گفت هیچگونه تبعیضی علیه اقلیت فرانسه در کانادا وجود نداشته است و در این موضوع شرط گذاشت. اگر چنانچه کشوری تبعیضی نسبت به اقلیتی روا ندارد آن اقلیت نمیتواند ادعا کند که بر اساس اصل تعیین سرنوشت جدا شود مگر اینکه نشان دهد علیه این اقلیت ظلمی صورت گرفته است. اگرچه حق تعیین سرنوشت در چارچوب قوانین بینالمللی به رسمیت شناخته شده اما تبدیل به یک عرف بینالمللی نشده است. بنابراین روسها از این موضوع استفاده دلبخواهی کردند چرا که معلوم نیست اوکراین نسبت به ساکنان روستبار کریمه تبعیضی قایل بود یا نه ولی بدون رعایت هرگونه ضابطهای این کار صورت گرفت.
به نظر میرسد بحران اوکراین زیر سایه بحران سوریه تبدیل به آتش زیر خاکستر شده است، در خصوص بحث اوکراین با چه شرایطی روبهرو است؟
اعتقاد من به طور کلی این است صرف نظر از اینکه چه کسی رییسجمهور امریکا میشود تغییر عمدهای در سیاست خارجی امریکا صورت خواهد گرفت. چرا که سیاست خارجی سالهای آخر آقای اوباما در خاورمیانه موفقیتآمیز نبوده است. این سیاستها نتوانست از ظهور و پیشرفت داعش جلوگیری کند، همچنین نتوانسته به هدفش در سوریه که برکناری اسد بوده، برسد. بنابراین تنها موفقیتی که اوباما در خاورمیانه داشت بحث توافق با ایران بود. بنابراین این سیاست خارجی اوباما که با نرمشهای زیادی همراه بوده دیگر عمل نمیکند. عدهای در امریکا از این جهت از باراک اوباما ناراحت هستند. بنابراین رییسجمهور بعدی هرکسی باشد تغییر استراتژی خواهد داد اما اینکه چگونه باشد بسیار مشکل است. به طورمثال میتوانند امریکا و روسیه به توافقهایی بر سر سوریه و اوکراین دست پیدا کنند اما به نظر میرسد روسیه به هیچ عنوان نمیخواهد به چنین توافقی برسد. زیرا آنها مساله اوکراین را یک موضوع حل شده برای خود میدانند هرچند که اعتراضات پراکندهای نیز در این خصوص وجود دارد.
بحث شرق اوکراین کماکان حل نشده است و درگیریها ادامه دارد، پس موضوع عملا حل نشده است؟
بله!درگیریها ادامه دارد. اما بحث کریمه را روسها یک موضوع حل شده میدانند. میماند مساله شرق اوکراین. مشخص نیست که امریکا و غربیها تا چه اندازه در این خصوص کمک و همراهی میکنند تا اجازه جدایی یا خودمختاری شرق را ندهند. از طرفی کماکان مشخص نیست که دولت اوکراین در این زمینه تا چه اندازه جدی است که بخواهد کشور را متحد کند. زیرا درگیریها کماکان ادامه دارد و پیشرفتی هم در این زمینه صورت نگرفته است. روسیه عملا در شرق اوکراین حضور دارد.
در چنین شرایطی نیازمند یک استراتژی مشخص است. زمانی هست که شما موضعی را اتخاذ میکنید و وسیله اجرای آن را ندارید، یک حالت دیگر این است که وسیله اجرا دارید اما موقعیت مشخص ندارید. روسها اکنون وسیله این کار را دارند و داخل اوکراین هستند و علت مقاومت جداییطلبان هم آشکارا حضور نظامی روسیه در شرق اوکراین است، غربیها این را میدانند و روسها هم میدانند که غربیها نتوانستند کمکی کنند تا اقدامات روسیه را خنثی کند. بنابراین برد در دست جداییطلبان است زیرا حمایت جدی ارتش روسیه را در اختیار دارند و برای همین است که اگر تغییر عمدهای در سیاست خارجی دولت آینده امریکا از یک طرف و تغییر در استراتژی ناتو و اتحادیه اروپا در برابر روسیه از سوی دیگر ایجاد نشود احتمال دارد بخشهایی از اوکراین اعلام استقلال کنند. هدف روسیه در اصل ایجاد یک سپر دفاعی به دور خود است همانگونه که در دوره اتحاد جماهیر شوروی شاهد آن بودیم.
استراتژی اتحادیه اروپا و ایالات متحده در برابر روسیه چه چیزی میتواند باشد، اگر تحریمها جوابگو نباشد راهحل دیگر چه خواهد بود؟
برای حل بحرانهای جهانی سه گام بیشتر وجود ندارد. یکی اینکه کشورها و گروههایی که باهم اختلاف دارند باهم مذاکره کنند و مساله خود را حل کنند و اگر نتوانستند کشور دیگری بین آنها میانجی شود و توافق به دست آید. راه دوم بحث اعمال تحریم است. راه سوم به جنگ منتهی خواهد شد. در این شرایط طرف مقابل یا باید هدف خود را پیگیری نکند یا اینکه تنها راهحل جنگ خواهد بود. به طور مثال مساله ایران را اگر در نظر بگیرید، تمام مراحل طی شد و به مساله تحریم رسید و اگر تحریمها به نتیجه نمیرسید یا باید گروههایی که میخواستند ایران تغییر سیاست بدهد از این هدف خود دست بکشند یا باید وارد جنگ میشدند زیرا راه دیگری وجود نداشت. بنابراین در خصوص روسیه نیز من این عقیده را دارم که در بحران سوریه و اوکراین تاکنون دیپلماسی به نتیجه نرسیده است.
تنها راهی که باقی مانده تحریم است. اما نه تحریم در سطحی که اکنون برقرار شده است. ولی اگر جدی باشند، میتوانند تحریمی شبیه ایران را علیه روسیه وضع کنند. اما این کار بسیار مشکل است چرا که تحریم ایران یک نوع تحریم سازمان ملل متحد و شورای امنیت بود و حتی رای روسیه نیز در این زمینه همراه بود و وتویی نیز در کار نبوده است. در نتیجه بر اساس آن تصمیم همه کشورهای جهان موظف بودند که ایران را تحریم کنند. به استثنای خود ایران باید همگی ایران را تحریم میکردند و آنهایی نیز که تحریم نکردند، نگفتند ما تحریم میکنیم ولی خود را کنار کشیدند. برای همین هم هست که کشورهایی که جزو تحریمکنندگان نبودند تحریمهای اعمال شده را محترم میشمردند تا نشان بدهندکه قانون بینالمللی را نقض نکردهاند. در مورد روسیه نمیتوان تحریمهایی به سبک ایران از طریق سازمان ملل و شورای امنیت علیه این کشور اتخاذ کرد. چراکه روسیه از حق وتوی خود حتما استفاده میکند. ولی این تحریمها میتواند دوجانبه و چند جانبه باشد.
اکنون مشکل جدی در این خصوص عدم انسجام اتحادیه اروپا در خصوص تحریم علیه روسیه است. رییسجمهور آینده چگونه میخواهد در این خصوص تصمیمگیری کند؟
بله مشکل همین است. اتحادیه اروپا مسائل اقتصادی خاص خود را دارد. بحث انرژی از جمله مهمترین مباحث میان دو طرف است که روسیه تامینکننده اصلی انرژی اتحادیه اروپاست. بنابراین کشورهای اروپایی به مانند امریکا نیستند که کمابیش بتوانند خودکفا باشند بلکه وابسته هستند. امریکا هم دیگر این امکان را ندارد که نیازهای اتحادیه اروپا را از سمت خود تامین کند. با این وجود هرچند این تحریمها نمیتواند به مانند ایران شکل بگیرد اما میتواند تحریمهای موثر دوجانبه یا چندجانبهای وضع کرد.
با این تفاسیر تحریم هم از گزینههای پیش رو برای حل اختلاف میان دو طرف برداشته شده است، مرحله بعدی چیست؟
در وضع حاضر و با توجه به شرایط فعلی مساله جنگ نمیتواند مطرح شود. در خصوص ایران شاید بتوان آن را مطرح کرد اما در خصوص روسیه طرح چنین موضوعی آسان نیست. زیرا روسیه دومین قدرت هستهای جهان است و نمیتوان امیدوار بود با این کشور وارد جنگ شد و این جنگ را به حالت محدود نگه داشت. هر جنگ محدودی ممکن است رفتهرفته به یک جنگ تمامعیار تبدیل شود. هیچ کشوری در حال حاضر نمیخواهد در این زمینه پیشگام و با روسیه وارد نبرد شود. بنابراین یا باید یک راهحل دیپلماتیک پیدا شود یا همین تحریمهای شکننده به نحوی اعمال شود که روسیه را برای مذاکره تشویق کند.
در حال حاضر برای رییسجمهور بعدی امریکا یکی از بزرگترین مشکلاتش ارتباط با اتحادیه اروپاست که تا چه اندازه بتواند اتحادیه اروپا را با خود همگام کند و اگر این کار را انجام دهد میتواند هنوز هم امیدی به تحریمها داشته باشد و اگر نتواند، تنهایی نمیتواند با اعمال تحریم علیه روسیه مقابله کند. زیرا هر کشوری راه خود را ادامه میدهد و تحریم در اسم وجود خواهد داشت ولی در عمل وجود ندارد.
در بحث سوریه امریکا و روسیه بهشدت وارد چالش شدهاند، به نظر شما تا چه اندازه محتمل است که دو طرف خارج از مرزهای روسیه و به خصوص در سوریه با یکدیگر درگیری نظامی پیدا کنند؟
هیچ بعید نیست بین امریکا و روسیه در سرزمین دیگری جنگی روی دهد. صحبت پیشین من بر مبنای عدم رویارویی مستقیم با روسیه در خاک خودش است. امریکا و روسیه تاکنون در مناطق دیگری از جهان به طور غیرمستقیم با یکدیگر جنگیدهاند و چنین رویدادی در سوریه هم محتمل است. چرا که ممکن است رییسجمهور جدید امریکا راه دیگری در پیش بگیرد و بخواهد سیاست رویارویی نظامی با روسیه را اتخاذ کند. زیرا آنها باید روسیه را به نحوی متقاعد کنند که به یک توافقی دست پیدا کنند و این توافق هم باید آبرومندانه باشد. این توافق آبرومندانه اصلا مهم نیست چگونه باشد اینکه اسد برود یا بماند.
به نظر میرسد بحران سوریه بدون توافق امریکا و روسیه قابل حل نیست و این موضوع چالش جدی برای رییسجمهور آینده است. آقای ترامپ بحث گفتوگو با روسیه را مطرح کرده است و خانم کلینتون منطقه پرواز ممنوع را مطرح کرده، به نظر شما کدام راهحل منطقیتر است؟
این یک واقعیت است که بدون توافق امریکا و روسیه بحران سوریه قابل حل نیست. از طرفی منطقه پرواز ممنوع عملی نیست. چرا که این موضوع موجب ممنوعیت پرواز جنگندههای روسی بر فراز سوریه میشود. لذا امریکا باید آنها را ساقط کند و این یعنی جنگ با روسیه، بنابراین فکر نمیکنم عملی باشم. پرواز ممنوع را یک قدرت برتر هوایی میتواند اعمال کند که مطمئن باشد نیروهای خودی با خطر جدی مواجه نباشند. اما در خصوص سوریه این موضوع صدق نمیکند. چرا که الان روسیه حضورگسترده نظامی و به خصوص هوایی در سوریه دارد و تجهیزات جنگی خود را نیز امتحان کرده و نشان داده که از کارایی بالایی برخوردار هستند. فکر نمیکنم این استراتژی جدی باشد اگر هم باشد به نتیجه نمیرسد. تنها راه این است که امریکا اول با اتحادیه اروپا روابط مستحکمی برقرار کند. چرا که پیشرفت روسیه در خاورمیانه تنها منافع امریکا را تهدید نمیکند، بلکه منافع اتحادیه اروپا و سایر کشورها را نیز تهدید میکند.
آنها باید به نحوی مذاکره کنند که در واقع به خاطر منافع دراز مدت خود از منافع کوتاهمدت دست بکشند. اگر امریکا با اتحادیه اروپا در این زمینه به توافق برسد روسها میفهمند که نمیتوانند هم با امریکا مقابله کنند و هم با اتحادیه اروپا؛ در نتیجه به نوعی توافق بینابینی طرفین دستپیدا میکنند که در تاریخ ایالات متحده نیز سابقه زیادی دارد. به طور مثال در زمان بحران کوبا و خلیج خوکها امریکا و شوروی به طور تلویحی با یکدیگر توافق کردند. روسها بنا شد موشکهای ارسالی به کوبا را بازگردانند و امریکا نیز تعدادی از موشکهای خود را از ترکیه خارج کند. بنابراین چنین موضوعاتی در سیاست وجود دارد. ولی طرفی که در سوریه وارد شده و در حال پیشروی است مجانی متوقف نخواهد شد بلکه باید تهدید جدی مطرح شود که قابل باور هم باشد. منطقه پرواز ممنوع قابل باور نیست. استراتژی اگر قابل باور نباشد کوچکترین تاثیری نخواهد داشت. طرف مقابل باید متوجه شود که تنها یک تهدید توخالی نیست بلکه پشت سر آن عمل هم وجود دارد.
استراتژی آقای ترامپ چطور میتواند در این زمینه موفق باشد؟
استراتژی تنها موقعی میتواند موثر باشد که طرف مقابل احتمال کاربست آن را جدی بداند. اما آقای ترامپ دنبال تهدید نیست بلکه به دنبال گفتوگو با روسیه است.
ترامپ میتواند جنبه دیپلماتیک استراتژی را انتخاب کند. در هر استراتژی انتخاب بین شقوق مطرح است. هیچ قدرتی نمیتواند گزینه نظامی را کنار بگذارد، گرچه گزینه نظامی آخرین و بدترین گزینه است اما کنار گذاشتن آن به معنای از دست دادن مهمترین ابزار مذاکره است. با این وجود همه استراتژیها از مذاکره دوجانبه تا تحریم ادامه پیدا میکند. بنابراین استراتژی موضوع ثابتی نیست و بسته به شرایط انتخاب میشود. حتی در صحنه واقعیت ممکن است یک استراتژی به خوبی عمل نکند و باید تغییر صورت گیرد. باید در هر برهه و زمانی استراتژی خاص خود را مد نظر قرار داد و اگر موفق بود آن را نگه میدارند در غیر این صورت تغییر میدهند. در امریکا هم شرایط اینگونه است. آنچیزی که آنها مد نظر دارند استراتژی دیپلماتیک است و تنها راه مذاکره است و پرواز ممنوع عملی نخواهد شد. شما اگر بتوانید طرف مقابل را به میز مذاکره بکشانید باید طرف بفهمد که اگر این مذاکره را انجام ندهد چه ضررهایی متوجه آن میشود.
طرف شما اگر متقاعد شد که مذاکره کردن به سود اوست تا ضررهای حاصل از مذاکره نکردن، آن زمان است که پای میز مذاکره مینشیند. طرفی که فکر میکند در حال برنده شدن است پشت میز مذاکره قرار نمیگیرد، با این حساب امریکا باید کاری کند که روسها بدانند ادامه این سیاست به ضرر آنهاست. صحبت اینجاست که امریکا چه کاری میتواند انجام دهد که ضرر آن بیشتر از سودی باشد که روسیه در حال حاضر از سوریه به دست آورده است. اگر روسیه مذاکره را به سود خود میدید با اوبامای اهل مذاکره این کار را راحتتر میتوانست انجام دهد تا با ترامپ غیرقابل پیشبینی.
آقای اوباما میتواند در روزهای باقیمانده حضور در کاخ سفید بحران سوریه را در چارچوبی برای رسیدن به راهحل قرار دهد و آیا این توان در دستگاه دیپلماسی امریکا وجود دارد؟
نمی دانم. این موضوع بستگی به این دارد که تا چه اندازه روسیه متقاعد شود که جانشین اوباما ممکن است سیاست بسیار جدیتری نسبت به سیاست روسیه در سوریه اتخاذ کند. مشاهده میکنید که صحبتهایی در خصوص رابطه ترامپ و روسیه نیز مطرح میشود. بنابراین اگر روسیه به این نتیجه رسید که جانشین اوباما میتواند یک خطر بزرگ برای منافع روسیه در خاورمیانه باشد آن زمان است که اوباما این فرصت را پیدا میکند که در روزهای باقیمانده با روسیه به توافق برسد. این موضوع بستگی به این دارد که روسیه این دو کاندیدا را چگونه ارزیابی کند.
بحثی مطرح است که روسیه در حال دخالت در انتخابات امریکا است، این موضوع تا چه اندازه میتواند تاثیرگذار باشد؟
من فکر میکنم در مورد امریکا در حال حاضر صدق نمیکند چرا که ما دو نامزد داریم که یکی خانم کلینتون است و کمابیش میدانیم که تابع سیاستهای اوباما است و روسیه میگوید ما آن را آزمودیم و میدانیم که چگونه است. ولی دونالد ترامپ یک گزینه تازه است و آن را مورد آزمون قرار ندادهاند. از همین رو این فردی را که نمیشناسید ممکن است سیاست بهتری نسبت به دیگری داشته باشد. ولی من فکر نمیکنم ترامپ سیاستی نرمتر در قبال روسیه داشته باشد که مسکو بخواهد به نفع او فعالیت کند.
با سیاستهایی که ترامپ دارد یک خطر برای تمام عالم ازجمله برای روسیه است. بنابراین فکر نمیکنم جدی باشد، روسیه چه اندازه پول میتواند در این راه خرج کند که بیشتر از ثروت ترامپ باشد. برخی حرفهای ترامپ هم بیشتر تبلیغاتی است و میخواهد از عوامترین بخش جامعه امریکا به سود سیاست خود استفاده کند. روسها این را میفهمند که ترامپ نیازمند کمک مالی نیست، او نخستین نامزد ریاستجمهوری امریکاست که بیشتر هزینههای انتخاباتی را خود میپردازد و بنابراین فکر نمیکنم چنین موضوعی چندان اثری در نتیجه انتخابات داشته باشد. هرچند که دموکراتها از این موضوع استفاده میکنند علیه ترامپ، بالاخره سیاست اخلاقیات خاص خودش را دارد.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.