گفته های احمدینژاد در سال۸۱+سند
احمدینژاد پانزده سال پیش گفته بود: «یک موقع آمد خودمان شاخصیم، یک کسی رسیده به نقطه امامت، او شاخص است؟ بله. او دیگر وصل است به آسمان و به خدا و از جای دیگر هدایت میشود.»
به گزارش ایسنا، این روزها بحث «انسان کامل» یک بار دیگر احمدینژاد، به ویژه جریان موسوم به «انحرافی» را بر سر زبانها انداخته است. سندی که «انتخاب» به دست آورده، نشان میدهد احمدینژاد این افکار را از سالها پیش در سر داشته است. او در یک مصاحبه در سال۸۱ (پیش از شهردار شدنش) از انسانی سخن میگوید که «به نقطه امامت رسیده» و «از جای دیگری هدایت میشود.»
اینبار مخالفان دولت احمدینژاد نیستند که دولتش را در زمینههای اعتقادی زیر سئوال میبرند. اگر در آغاز دولت نهم اصلاحطلبان به مواردی از انحرافات فکری جریان احمدینژاد اشاره میکردند اما در ادامه جریان اصولگرا نیز متوجه شد که خطری که آنها بیان میکردند، واقعی است. بوی خطر را حتی آیتالله مصباح هم استشمام کرد که گفت: «خطری که من احساس میکنم شدیدترین خطری است که تا به حال اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذیهایی است که در بین خودیها در حال رشد هستند.»(۹۰/۰۱/۲۴)
آن روزها اصولگرایان ناچار بودند برای این که تمام قد از احمدینژاد دفاع کرده بودند، گناه همه چیز را بر گردن مشایی انداخته و میان آنها تمایز قائل شوند اما حالا دیگر نیازی نیست تا برای فرار از زیر بار انتقاد جناح رقیب دست به این توجیه بزنند. از همین روست که صدای اعتراضها بلند شده و بدون پردهپوشی از خطر «نوفرقانیسم» (احمدینژادیها) حرف میزنند.
هشدار ظهور نوفرقانیسم
سخنرانی دکتر رضا غلامی در مراسم ارتحال امام در دانشگاه امام صادق جرقه اصلی این تقابل را ایجاد کرد. عنوان سخنرانی این بود: «خطر ظهور نوفرقانیسم در آستانه ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامی.» گروه فرقان کسانی بود که در ابتدای انقلاب دست به ترور بسیاری از بزرگان انقلاب از جمله آیتالله مطهری زدند.
او در سخنرانی خود که بعدها بسیاری از رسانههای جریان اصولگرا نیز از آن حمایت کرده و مصاحبههایی را در ادامه با وی ترتیب دادند، گفته بود که جریان انحرافی نیز در نهایت راه گروه «ضاله فرقان» را رفته و با مدعی بودن به «اتصال بیواسطه» و «ضعف مفرط در منطق و استدلال» به سرنوشت فرقان دچار شده و دست به اسلحه میبرد.
به اعتقاد غلامی آنها با طرح موضوع قبول داشتن ولایت فقیه تنها «عوامفریبی» میکنند و «ذهن پاک بچههای متدین و حتی حزباللهی را خراب میکنند. خودشان را در شرایط کنونی که البته شرایط سختی است، تنها ناجی ایران معرفی میکنند.» او بدون نام بردن از کسی که مشخص است منظورش احمدینژاد است، میپرسد: «شماها ناجی ایران هستید؟»
رابطه فرقانیسم و شیخیه
این سخنرانی نکاتی دارد که مطابق با رفتارهای احمدینژاد است. شیخیه فرقهای بود که سیدکاظم رشتی آغاز کرد و بعدها سیدمحمدعلی باب آن را ادامه داد و به ظهور بابیت منجر شد. اظهارات او خشم احمدینژادیها را به دنبال داشت. داوری از اولین کسانی بود که به آن اعتراض کرد.
غلامی گفته بود: «اساس فکر شیخیه این بود که اولاً ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) بسیار نزدیک است.» بازگشت به سابقه نزدیکان احمدینژاد و ساخت و توزیع مستند ظهور نزدیک است، نشان از انطباق این نظرات دارد.
او ادامه داده بود: «حتی جلوتر که رفتند، گفتند امام زمان (ع) ظهور کرده و وظیفه ما این است که بگردیم و امام (ع) را پیدا کنیم و به ایشان بپیوندیم!» نظیر همین حرفها را حجتالاسلام والمسلمین دکتر احمد احمدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز از زبان احمدینژاد زده بود. این روحانی گفته بود: «احمدینژاد میگفت بروید توی کوچهها بگردید تا امام زمان را پیدا کنید.» (روزنامه جمهوری اسلامی، (۹۳/۱۱/۲۶)
به دنبال این اظهارات، داوری در یک نامه رسمی از نشریاتی که این سخنان را منتشر کرده بودند، درخواست مناظره کرد.
احمدینژاد دعوت به مناظره میشود
غلامی در رسانهها و گروههای احمدینژادی با توهین مواجه شد در مصاحبهای به آن واکنش نشان داد و گفت: «پیشبینی میکردم به من توهین کنند. وقتی منطق و استدلال وجود نداشته باشد، فحاشی میکنند. آسانترین کار برای خفه کردن منتقد، ترور شخصیت اوست.»
هر دو طرف خواهان مناظره هستند. از سوی اعضایی از نزدیکان احمدینژاد از جمله داوری به مناظره دعوت شده است اما غلامی تنها با نفر اول طرف مقابل و در مقابل دوربینها در مدرسه فیضیه حاضر به این مناظره است.
چرا احمدینژاد را به نوفرقانیسم متهم میکنند؟
پاسخ این سئوال روشن برای کسانی که رفتارهای احمدینژاد و جریان نزدیک به او را بررسی کردهاند، روشن است. آنها معتقدند که اندیشههای فرقان و شیخیه در یک نقطه مشترک بود. این که هر دو به اسلام منهای روحانیت معتقد بودند. رضا غلامی البته پا را فراتر گذاشته و معتقد است که اعلام قبولی ولایت فقیه از سوی آنها «رفتاری منافقانه است.»
او گفته بود: «نه تنها دیدگاههای آنها با ولایت فقیه سازگاری ندارد بلکه از دهنکجی به دستورات ایشان و اعتراض به ولایت فقیه که نمادهای بارز آن در بعضی رفتارهای خاصشان کاملاً مشهود است، نیز نمیتوان باورمندی آنان به ولایت فقیه را پذیرفت و دیر نخواهد بود که رویکرد منافقانه به ولایت فقیه هم تمام میشود و ستیز با ولی فقیه عیان خواهد شد.»
کلیدواژه انسان کامل
کلیدواژه انسان کامل در جایجای اندیشههای مشایی و احمدینژاد تکرار میشود. انسان کامل کلیدواژهای بود که احمدینژاد مرتب آن را تکرار میکرد و بسیاری مصداق آن را مشایی معرفی کردند. در اواخر دولت قبل نیز احمدینژاد در یک حکم برای مشایی دقیقا از همین کلیدواژه استفاده کرد که منجر به جنجالی در رسانهها شد. کریمی قدوسی از نزدیکان پایداری در این باره گفته بود: «تعبیر انسان کامل که احمدینژاد در سخنرانیهایش به آن اشاره میکند، مشایی است.» (۹۱/۹/۲۱) گشتی در سایت www.ahmadinejad.ir نیز نشان میدهد که مطالب فراوانی با «کلیدواژه انسان کامل» میتوان یافت.
ارتباط بیواسطه با آسمان
اما احمدینژاد اعتقاد به انسان کامل و ارتباط «بیواسطه با آسمان» را سالهاست که با خود دارد. در بحبوحه دوران اصلاحات هیچکس هنوز احمدینژاد را نمیشناخت. او از جمله دانشجویانی بود که اتفاقا با حمله به سفارت آمریکا مخالف بود و در واقع با آن طیف مخالفت داشت. نشریه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران در سال ۸۱ به سراغ احمدینژاد رفته و با او مصاحبهای درباره «آناتومی جنبش دانشجویی» انجام میدهد. نگاهی به آن مصاحبه نشان میدهد که حرفهای احمدینژاد چندان تغییری در همه این سالها نداشته است اما نکته مهمی در آخر مصاحبه از سوی او بیان می شود که دقیقا مطابق با همین نظر است.
احمدینژاد گفته بود: «خداوند میگوید من برایت هم یک پیامبر درونی گذاشتم هم یک حجت بیرونی میگذارم. شاخصی میگذارم. نگاه کن برو! اگر شاخص بیرونی نباشد چه مسئولیتی از من میخواهد؟ مهم تشخیص این شاخص است. یک موقع فلان حزب و گروه و ارگان و نهاد و دسته و آدمها را هم شاخص میگیریم. ناچاریم از شاخص داشتن. یک موقع آمد خودمان شاخصیم. یک کسی رسیده به نقطه امامت. او شاخص است؟ بله. او دیگر وصل است به آسمان و به خدا و از جای دیگر هدایت میشود.»
او اگر چه در ادامه این فرد را رهبری معرفی میکند اما به اعتقاد غلامی این حرفها از سر «نفاق» و برای جلب بدنه حزباللهی است. با این حال در خوشبینانهترین حالت میتوان گفت احمدینژاد نفاق نداشت. بلکه بعدها مشایی در نگاه او همان فردی بود که «به نقطه امامت رسید.»
رضا غلامی نیز همین نکته را اشاره کرده و میگوید: «گفتند باید بین مردم و امام زمان (ع) رابطه برقرار باشد تا در عصر غیبت، مستقیماً تکالیف مسلمین از امام زمان (ع) دریافت گردد. بعد آمدند نام این رابطه و افراد رابط را رکن چهارم به مثابه یکی از اصول دین گذاشتند. رکن چهارم یعنی انسان کاملی که به دلیل وسعت وجودیای که دارد، رابط بین امام زمان و مردم است. توجه داشته باشید که اینها روی انسان کامل و مقام او خیلی حرف میزنند. ثالثا تا توانستند به مرجعیت و علمای شیعه فحش و ناسزا گفتند و اینگونه القاء کردند که مرجعیت و علما، مانع ظهور امام زمان (ع) و همچنین ارتباط مستقیم و خالص شیعیان و امام زمان (ع) هستند.»
نگاهی به اظهارات حجتالاسلام شجونی که در آن نقلقولی از احمدینژاد را از زبان حجتالاسلام ثمری بیان کرده بود، میتواند نشانه دیگری باشد از ماجرای «ناسزا گویی به علما.»
هر چه هست، ماجرای «نوفرقانیسم» میتواند سرآغاز تحول تازهای در سیاست ایران باشد. خاصه اگر این موضوع را در پیوند با انتخابات آینده ریاستجمهوری در ایران ارزیابی کنیم.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.