خان طومان نزدیک شلمچه نیست
آن سوی پل ذهاب، دست راست سرپل، مستقیم می خورد به شهر نینوا .
به گزارش خبرآنلاین خان طومان، فاو است، گرگان در کارخانه نمک سمت چپ جزیره، کمین کرده بودند.
حال چگونه باید به ندا و سینا گفت: حرامیان نمک اندود شده، یوسفهایشان را گرگها خورده اند. پیراهنهای خونین آنها کجاست؟
انسان گرگ است، اینکه قدیمی است، کفتارها کفتر خورند، چگونه، چطور به قولشان اعتماد میتوان کرد، نامرد که قول ندارد، قبول ندارد.
کور شوی از گریه رواست
بی شرف آنقدر خورده که نا ندارد، می گوید رفتند پول بگیرند!
باغیرت، روی اشک ریحانه چقدر مایه میگذاری؟
عزیزمصر شد، نه به پول، به شرف، به عزت، تواز چه میگویی؟
خدا را خدا را، اگر کور شوی از گریه، رواست.
مسافران اردیبهشتی ما، سی مرغ عاشق مازندرانی، بهشتیان دریا دل مازندران، خفته های بیدار، مردان ایستاده، به آسمان نگاه کردند، ایستاده مردند، سی مرد از این دسته ۱۳ نفر در خان طومان رستند.
«تو میدونی گردان بره خط، گروهان برگرده یعنی چی؟
تو میدونی دسته بره خط، نفر برگرده یعنی چی؟»
آقاجون: تو میدونی پیام رزمنده ای را که میگه «دعا کنید شهید بشم نه اسیر» یعنی چه؟
گفتی پول میگیرند و میجنگند؟!
من که حتی پیراهن خونیاش را هم ندارم، به تو چه بگویم!
اصلا تو میدانی، ساعت خداحافظی در غروب و یا دل شب پس از نماز صبح با بچه، همسر و مادر یعنی چه؟
من رفتم. کجا؟ خان طومان؟
برای خداحافظی کمی صبر کن
اکنون شهدای ما حجت ما هستند، سدی در مقابل دشمن ساختند.
از این خاکریز نمیتوان عبور کرد، این اعلامیه هزینه دارد، دست نقد آن لشکر همیشه پیروز و سرافراز ۲۵ کربلای مازندران
حجت ما ۱۳ سرو رعنا قامت
۱۳ جوانمرد، چه خوب پاسدار حرم یار شدید.
چقدر این جمله «مرتضی درخشان(۱)» به دلم نشست که نوشت:
«دلم میخواهد گریه کنم. برای تو که اینقدر کوچک بودی که نفهمیدی امروز روز مناسبی برای نبوسیدن پدر نبود. میشود برای خداحافظی کردن کمی صبر کرد تا ریحانه بزرگتر شود.»
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.