روایت سالهای عزلت آیتالله طاهری
حتی رحلت آیتالله در صحنه سیاسی کشور تأثیر داشت. آیتالله سیدجلالالدین طاهریاصفهانی در تاریخ ١٢ خرداد ٩٢ بعد از تحمل بیماری و رفتن به کما درگذشت. چهاردهم خرداد مراسم تدفین و تشییع آیتالله در اصفهان، با شکوه خاصی برگزار شد. جمعیت زیادی برای تشییع آمدند؛ از مردم عادی گرفته تا فعالان سیاسی قبل و بعد از انقلاب؛ اما شاخصترین آن حسن روحانی بود. کاندیدای ریاستجمهوری که ترجیح داده بود بهجای شرکت در مراسم سالگرد درگذشت امام در حرم او، در مراسم تشییعی شرکت کند که عمده حاضران آن مراسم چهرههای اصلاحطلب بودند، آن هم تنها ١٠ روز مانده به برگزاری انتخابات یازدهم ریاستجمهوری. شاید همین حضور، نقطه عطفی در روند انتخابات ریاستجمهوری بود. جایی که روحانی را به پیوند و ائتلاف با اصلاحطلبان درآورد. ازاینرو اگر زندگی آیتالله را به بخشهای قبل و بعد از انقلاب و سالهای بعد از استعفای او از امامت نماز جمعه اصفهان تقسیم کنیم، مرگ او در کوران تبلیغات ریاستجمهوری خود سرآغاز دوران دیگری شد.
آیتالله در سال ١٣٠٥ در اصفهان به دنیا آمد. پدرش از روحانیون شناختهشده حسینآباد بود. آیتالله بعد از تحصیلات متوسطه در دبیرستان سعدی به توصیه پدر راهی حوزه علمیه اصفهان شد. او از شاگردان حلقه آیتالله محققداماد محسوب میشود. آیتالله به سبب سوابق مبارزاتی خود قبل از انقلاب بهویژه برپایی کلاسهای درس و نمازجمعه در این شهر دستگیر و زندانی میشود و بعد هم ممنوعالمنبر. آیتالله در دوران مدرسه و بعد هم به سبب همسایگی از همنشینان شهید بهشتی بوده است و البته همبند آیتالله طالقانی و از علاقهمندان به دکتر شریعتی. تا آنجا که در سالهای قبل از انقلاب به روایت فضلالله صلواتی از مباحث منتخب شریعتی در کلاسهای درس خود بهره برده است. مرحوم آیتالله پس از انقلاب هم نمازجمعه اصفهان را تا زمان استعفا از این سمت، یعنی سال ٨١ برپا کرد؛ به همان سبک و سیاق. خطبههایی که مباحث سیاسی را مطرح میکرد و این به مذاق گروههای تندرو و مخالف او در اصفهان خوش نمیآمد و گاهی هم در این امر تشنجهایی را ایجاد کردند؛ اما آیتالله در سال ٨١ تصمیم به استعفا گرفت و آن را در نامه بلندبالایی خدمت مقام رهبری تقدیم کرد. نامهای که از فقر و فساد و بیعدالتی گلایه کرده بود و مقام رهبری هم در پاسخ مطولی استعفای او را پذیرفتند. آیتالله در سالهایی که منصب و منبر نمازجمعه را در اختیار نداشت همچنان به درس و بحث مشغول بود و نقدهای فراوانی به دولتهای احمدینژاد داشت و همچنان از فساد و فقر گلایهمند بود. آیتالله به مناسبتهای مختلف در امور سیاسی مواضع خود را در قالب بیانیه ارائه کرده است. اینها بخشی از روایت حجتالاسلام محمدحسن طاهری، فرزند مرحوم آیتالله است. او که به سبب ازدواج با نعیمه اشراقی، دختر مرحوم آیتالله اشراقی، داماد بیت امام هم محسوب میشود، به سؤالات روزنامه «شرق» درباره سالهای حیات آیتالله بعد از استعفا، به صورت کتبی پاسخ داد که علت هم ضیق وقت بود و نبودِ فرصت کافی برای انجام گفتوگوی حضوری. آقای طاهری در این جوابها البته به بخشی از خاطرات آیتالله هم اشاره کرده است؛ بخشی که به حضور آیتالله در جبهههای جنگ ایران و عراق اشاره دارد؛ ازجمله تذکر ایشان نسبت به شروع جنگ ایران و عراق و پشتپرده بعضی از عملیاتهای لورفته و خیانت برخی افراد. مشروح این گفتوگوی کتبی را در پی میخوانید.
زندگی مرحوم آیت الله طاهری بعد از استعفا از امامت جمعه اصفهان تا زمانی که در قید حیات بودند، یعنی از سال ٨١ تا ٩٢ چگونه سپری شد؟
بسماللهالرحمنالرحیم. با امید به اینکه این مصاحبه و مضامین بتواند بخشی از بیوگرافی شخصیت مردی از مشاهیر انقلاب اسلامی را به نسل جوان و علاقهمندان انتقال دهد مطالبی را به استحضار میرسانم.
سؤالی که مطرح کردید یک بخش تفصیلی دارد که مجال پرداختن به آن در این موقعیت نیست؛ هم به لحاظ محتوا و هم جزئیات؛ البته بخشی از آن بسیار مهم و مکتوم است و یک قسمت را که میتوان اجمالا به آن پرداخت به استعانت از پرودگار حکیم به استحضار میرسانم.
استعفای آیتالله، نقطه عطف بزرگی در مسیر زندگی شخصی، عمومی و فعالیتهای اجتماعی ایشان ایجاد کرد. ایشان از یک منصب رسمی حکومتی با موقعیت ویژه و شرایط خاص به صلاحدید و تکلیف شخصی خود کناره گرفت و به یک روحانی منتقد، تحولخواه و تمامقد در خدمت حقوق مردم و البته آزاد از تعلقات دستوپاگیر مبدل شد. مرحوم آیتالله، وارد فضایی کاملا متفاوت با گذشته شد که اینبار بهجای زاویه دید بسته، آینهای تمامقد از گذشته، حال و آینده مقابل او قرار گرفت و به بازبینی بایدها و نبایدها پرداخت. دراینباره سه مورد مهم اتفاق افتاد؛ اول، ریزش اطرافیان که به هوای پست، مقام و مناصب دنیوی اطراف او بودند؛ دوم، تصمیمات و اتفاقاتی که طبعا پس از آن استعفا، متوجه او و خانوادهاش شد و کنترل و نظارتها تشدید شد؛ سوم، فعالیتهای علمی و انقلابی ایشان شکل جدیتری پیدا کرد و دیگر تقییدات اطرافیان برای رعایت بعضی جوانب مؤثر نبود. برای فردی که خود را از بانیان و عوامل اصلی انقلاب و نهضت امام و معتمد شخص امام و بنیانگذار انقلاب میدانست، هضم برخی نامهربانیها سخت بود. انسان وقتی در سمت و جایگاهی است که فضای دید و زاویه نگاه او را تعیین میکند،
قادر به درک تمام اتفاقات و قضاوت عادلانه نیست و این متفاوت است از زمانی که کناری بنشیند و به اتفاقات نگاه کند و با آنچه قبلا میپنداشت مقایسه کند. دستاورد این ایام (از زمان استعفا به بعد) کنترل بیشتر رفتوآمدهای مردمی، پرسوجو و ... بود.پس از مدتی آهستهآهسته انزوا و خانهنشینی شروع شد. چندینبار در مراسم و مسیرهای خاص مورد تعرض قرار گرفت و شیشههای اتومبیلش با سنگ، مشت و... شکست. بر اثر شکستگی سر و ضربه سختی که ناشی از سقوط بود، در بیمارستان بستری شد و مورد عمل جراحی قرار گرفت. پس از آن عمده اوقات ایشان در خانه و در حال اشتغال و انس با قرآن، حدیث و نوشتن و تألیف چند اثر فقهی سپری شد. ایشان طبعا به مناسبتهای گوناگون و خطیر اقدام به صدور اطلاعیه میکردند که در محیطهای مجازی منتشر میشد و بازتاب خوبی هم داشت. واقعه دیگری که در آن ایام حضور ایشان را پررنگ کرد، انتخابات ریاستجمهوری سال ١٣٨٤ بود. در آن انتخابات طیفها، افراد متفاوت و نحلههای گوناگون شرکت داشتند؛ ازجمله آقایان هاشمی، کروبی، معین، لاریجانی، قالیباف، مهرعلیزاده و بالاخره احمدینژاد که بدون توجه به خطر پوپولیسم و اغواگرایانه احمدینژاد حریف
را برای موفقیت دستکم گرفتند. مرحوم آیتالله، اما سعی بلیغ و فراوانی را برای ایجاد وحدت و رسیدن به یک نامزد انجام داد. به دوستانی که میتوانستند در این کارزار مؤثر باشند، پیغام میداد و سفارش میکرد که برای فرد واحدی به اجماع برسند که در غیراینصورت امکان توفیق سخت خواهد شد. حتی به چند نفر از کاندیداهای ریاستجمهوری که به دیدار ایشان رفتند دراینباره تذکر دادند؛ البته جو غالب در آن انتخابات، حضور حداکثری کاندیداها بود. مرحوم پدر، در دور دوم بهنفع جناب آقای هاشمی اطلاعیهای صادر کردند و اتفاقات پیشرو را به مردم متذکر شدند که بعضی از قضایای امروز در آن اطلاعیه پیشبینی شده بود. یکی از روزها، هنگام پیادهروی بر اثر حمله صرع که ناشی از شکنجههای وسیع زمان مبارزه و زندان بود، از بلندی سقوط کرد و به زیر پلهها افتاد. آن روز من برای حل اختلاف ارث یکی از بستگان بیرون از خانه بودم که با تلفن مضطربانه همسر برادرم، بهسرعت خود را به منزل رساندم. ایشان در زیر پلهها افتاده بود و خون از سر و چشمهایش بیرون میزد. کار تمام بود. بهسرعت ایشان را به بیمارستان رساندیم . اینبار اما، شدت ضربات، وضعیت وخیم و بسیار بحرانی
را بر بدن نحیفش وارد کرده بود. بااینحال، با تقدیر الهی و تلاش پزشکان و کادر درمانی بیمارستان الزهرا زنده ماند و پس از مراحل ابتدایی و مراقبتهای ویژه به بخش و سپس به منزل منتقل شدند. این اتفاق، بسیار در وضعیت جسمانی و فعالیتهای عمومی ایشان اثر منفی گذاشت؛ بهگونهای که نحوه زندگی، معیشت و حضور او در مجامع عمومی را تحت تأثیر قرار داد اما باز هم مجدانه در آنچه احساس تکلیف میکرد از همه قوای باقیماندهاش بهره میگرفت. من این دوره را زمانه «بازگشت به خویشتن خویش» نام میگذارم؛ چراکه بهصورت عجیبی با قرآن الفت گرفت و غالب اوقات در روز و گاه شب مشغول تلاوت و تدبر در قرآن بود. بعضی روزها تا یکسوم قرآن را تلاوت میکرد و اگر نکتهای را مناسب توان درک مخاطب و ناظر تشخیص میداد، آن را تفسیر میکرد و توضیح میداد. با وجود آنکه حافظهاش بر اثر ضربه سقوط، دچار ضایعه شده بود، اغلب خطبههای مهم و مشهور نهجالبلاغه را از حفظ میخواند و ما ضبط میکردیم. قرآن را هم از حفظ داشت و آیات را بهدرستی و فصاحت تفسیر میکرد.
منبرها و کلاسهای درس ایشان چگونه بود و چه مباحثی را در آن کلاسها مطرح میکردند؟
این سؤال را هم در سه بخش باید پاسخ داد؛ منبرهای قبل از انقلاب، پس از انقلاب و بعد از استعفا و انزوا. همچنین درسها و مباحث هم به این روال تقسیم میشود.
مرحوم آیتالله طاهری یکی از مبرزترین طلبههای درس مرحوم آیتالله محققداماد بودند. درس و حلقه درسی مرحوم داماد از زبدهترینها بود. افرادی مانند آیات عظام شبیریزنجانی، امامموسیصدر، شهید دکتر بهشتی، سیدمهدی روحانی، آذریقمی، احمدیمیانجی، موسویاردبیلی، مکارمشیرازی و... این حلقه را تشکیل میدادند که همگی از شخصیتهای علمی و ممتاز بودند. در یک کلام مشهور، درس مرحوم داماد در کنار محفل درسی حضرت امام، بنیان ایدئولوژی و پایه معرفتی انقلاب بودند که سالها بعد به وسیله اکثریت شاگردان آن دو بزرگوار محقق شد.
بههرحال ایشان حسب تکلیف شخصی در ابتدای موفقیت علمی و زمان بهرهگیری برای مناصب و کرسیهای تدریس و تعلیم در قم، این شهر را رها کرد و به اصفهان آمد. تشخیص ایشان این بود که باید اکنون آنچه فراگرفته را در خدمت مردم و تغییرات بنیادین سیاسی و اجتماعی قرار دهد. برایناساس، این هدف را از منبر و خطابه آغاز کرد. به دلیل اجتهاد، بیان شیوا و تسلط بر احکام، قرآن و روایات و نیازهای جوانان مذهبی و محافل دینی، بهسرعت منبر ایشان اشتهار پیدا کرد و در شهر به عنوان خطیب مجتهد و انقلابی و خوشبیان مخاطبان فراوانی پیدا کرد. غالبا در منبرهای ایشان جمعیتهای جوان و فرهیخته شهر موج میزد. .اینچنین بود که حساسیت ساواک درباره مطالب و محتوای منابر و خطابهها زیاد شد؛ بهطوریکه چندینسال ممنوعالمنبر شد و فقط در جلسات خصوصی و شناختهشده سخن میگفت.از شگردهای مرسوم «آخوندی» گریزان بود و در مقابل سرزنش دیگران که او را «منبری» مینامیدند، باکی نداشت؛ چراکه میدانست سرزنشکنندگان، چه کسی را هدف گرفتهاند. بدون تردید اهداف این گروه شخص امام و نهضت بیداری اسلامی بود که مرحوم طاهری با درایت و احساس تکلیف، آن را سرلوحه فعالیتهای دینی و
مسلکی خود قرار داده بود. بعدا با توجه مرحوم آیتالله منتظری و تأیید امام، مرحوم پدر، نمازجمعه اصفهان را در مسجد اعظم حسینآباد یعنی محل تولد خود شروع کرد و طولی نکشید مسجد و شبستان، جمعهها مملو از جمعیت مشتاق و عمدتا جوانانی شد که بعضا از شهرهای دیگر میآمدند. طرح مسائل سیاسی و تبلیغ شخصیت امام که در نجف تبعید خود را میگذراندند، سبب هجوم ساواک و بستهشدن مسجد و دستگیری مرحوم آیتالله طاهری شد. داستان شکنجههای روحی و جسمی وارد شده به ایشان خود حکایت دیگری است که از آن میگذرم. مرحوم طاهری همزمان در مدرسه صدر و ملاعبدالله در ابتدای بازار اصفهان دروس سطح و خارج را هم ارائه میکرد و طلاب زیادی از محفل درسی ایشان بهرهمند میشدند. تقریرات درس خارج اصول مرحوم آیتالله محققداماد که منحصربهفرد است، از مهمترین تألیفات و کتب ایشان است که مورد مراجعه فضلا و بزرگان حوزه است. همچنین در مباحث مربوط به فقه کتاب الطهاره، کتاب انجمن، کتاب الجهاد، بخشهایی از تقریرات درس حج و نوشتارهای متعددی که انشاءالله در آینده چاپ خواهد شد، ازجمله تألیفات و تحقیقات علمی ایشان است.
احوال شخصی خودشان بعد از تقدیم نامه استعفا از امامت جمعه خدمت مقام معظم رهبری و نامه ایشان چگونه بود؟
در مواجهه با افراد مختلف نظرات گوناگونی دریافت میکردند. بعضی موافق بودند و بهشدت از این اقدام حمایت میکردند و عدهای هم یا مخالف اصل استعفا بودند یا به محتوا و الفاظ یا عواقب منفی آن برای اصلاحات و... استناد میکردند. طبعا هر اقدام بزرگی به همان وزن و اندازه اجتماعی و سیاسی و... مخالف و موافق زیادی دارد. اما آنچه من مکررا از ایشان شنیدم این بود که خدا را شکر میکنم که در این اتفاقات و رویدادهایی که به کشور و انقلاب وارد میشود، من نه شریک هستم نه مؤید. بیشتر اشاره به وقایع کشورسوزی و نظامستیزی دولتهای هشتم و نهم میکرد و تأییدهایی که گاهی از سوی برخی بر آنها اعمال میشد. بسیاری در این دوران خدمت ایشان آمدند که شما از مواضع خودتان برگردید تا چنان و چنین شود، ولی در یک کلام طاهری «بنده تکلیف» بود و از همین ناحیه نیز پاسخگوی اعمال خود در دنیا و آخرت و نزد خداوند خواهد بود و تاریخ نیز قضاوتگر باهوشی است.
درباره وقایع سیاسی روز مثلا دولتهای احمدینژاد چه تحلیلی داشتند؟
ایشان دولت احمدینژاد را مغایر اهداف انقلاب و امام و مصالح کشور میدانست. عمده ناراحتی ایشان این بود که چرا به روحانیت و کسانی که باید پاسدار مرزها و کیان نظام و اسلام و کشور باشند، در فسادهای نهادینهشده و مطامع بیگانگان برای درآمدهای سرشار نفتی و ثروتهای کشور اتهام زده میشود و کشتی امید جوانان و ملت با تصمیمات اشتباه سوراخ شده و به قعر ناامیدی رهسپار میشود. ایشان حدود یک ماه قبل از انتخابات ٩٢ در بیمارستان به حالت کما به سر برد و چند روز قبل از برگزاری انتخابات در ١٢ خرداد به جوار رحمت حق رجوع کرد.
جناب آقای دکتر روحانی، رئیسجمهور محترم و گرامی تنها کاندیدایی بودند که در مراسم تشییع آن مرد آزاده و بزرگ شرکت کرد که البته نام و اشتهار ایشان و اقبال مردم عزیز به این بزرگوار و کسب توفیق در افکار مصلحین و دلسوز کشور با این اقدام خداپسندانه و جوانمردانه ایشان مضاعف شد.
آیا خاطرات نقلنشدهای از ایشان در دوران بعد از استعفا برای اطلاع مردم دارید؟
پس از استعفای ایشان و خالیشدن افرادی که برای اهداف دنیوی در اطراف او بودند، من احساس تکلیف بیشتری داشتم که در کنار پدرم باشم. پس با وجود مشغلههای گوناگون و اقامت خانوادهام در تهران، غالبا هفتهای سه یا چهار روز و هنگامی که در بیمارستان بستری بودند، روزهای متعددی به پرستاری و مراقبت ایشان میپرداختم. این دوران با آنکه برای من بسیار سخت و طاقتفرسا بود، گنجینهای از ذخایر معنوی و خاطرات مثنوی از گذشته و حال پدر داشت که بعضا ضبط و ثبت میشد و انشاءالله در فرصت مقتضی من یا دیگران منتشر خواهیم کرد. خاطراتی از آشنایی با امام راحل، سفرهای مخفیانه به نجف، مسائل مرتبط با مرحوم آیتالله منتظری، مجلس خبرگان رهبری و انتخاب رهبر، جبهه و عملیاتهای گوناگون و قضایای پشت پرده بعضی از عملیاتها و خیانت بعضی از افراد در عملیاتهای لورفته، اقداماتی که برای جلوگیری از هجوم به پادگانهای اصفهان انجام دادند و ماجرای شروع جنگ و جلسه با سران قوا و فرماندهان ارتش و سپاه و بنیصدر و اعلام حمله قطعی عراق به ایران در حدود ٢٠ روز قبل از هجوم عراق، به مقامات از جمله بنیصدر، جلوگیری از انحلال ارتش و بسیاری از مسائل که حتی ذکر
عناوین آنها خارج از ظرفیت این مصاحبه است. اینها همه مستند و معنون به بعضی اسناد رسمی و کتابهای دیگران در حوزه خاطرات و تاریخ است که از زبان ایشان نیز جمع و تنظیم شده است و انشاءلله در فرصت خودش چاپ خواهد شد.
توجه به شخصیت بیبدیل آیتالله طاهری و مجاهدات فراوان او و اعتمادی که امام راحل به او داشتند و در همین رابطه چندین بار به من و همسرم تأکید کردند که «من برای ایشان بدیلی در اصفهان ندارم و باید بهشدت از او محافظت و مراقبت شود»، چنانچه نظراتشان در بسیاری موارد نزد امام حجت بود، مسائلی راهگشا و رافع ابهامهایی است که بعضا هنوز رفع و رجوع نشده است. بر این اساس باید برگهای مبینی آن را حل و تبیین کند. متأسفانه بعضی نادانسته سعی بیفایده برای حذف چهره و اثر این مرد بزرگ در استان اصفهان و انقلاب دارند که گاهی انسان نمیداند بخندد یا گریه کند، از بس نادانی شیوه و رفتار روزمره شده است؛ در این عصر که عصر انفجار اطلاعات است، چگونه میتوان خورشید را با دست مخفی کرد. اگر حرف راستی هم بزنند به دلیل همین رویه مندرس اساطیری تعمیم به کذب میشود و این برای منافع درازمدت خودشان هم مضر است. تاریخ را باید همانگونه که هست نوشت و قضاوت را به خدا سپرد و وجدان انسان فطرت الهی است که تبدیلی در آن نتوان کرد.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.
ارسال نظر