بررسی زنان در آینهی تمثیل ملل
به گزارش ایسنا، ضربالمثلها یکی از مهمترین مولفههایی هستند که میتوانند در شناخت زیرساختهای فرهنگی ملل مؤثر باشند. چگونگی شکلگیری فرهنگ یک ملت در حوزهای خاص از ورای مثلها و متلهای آن عیان میشود. همچنین میتوان تغییرات تاریخی یک فرهنگ را با مطالعهی مثلهای آن دریافت. در این میان حجم انبوه مثلهای متعدد دربارهی زن و جایگاه او در خانه و جامعه اهمیت بهسزا دارد، چراکه میتواند نمایهای از نگاه تاریخی فرهنگهای متعدد به زن دست دهد و در بررسی و شناخت جایگاه فرهنگی و اجتماعی زنان در دیروز و امروز مؤثر باشد.
یک زندگی پیشاپیش هدررفته
شیپر در ابتدا ضرورت نگاه به تمثیلها در رویارویی با فرهنگهای مختلف را برشمرد. او از آن پس، نبایدهای ازدواج را در گسترهی تمثیلهای مختلف جهانی تشریح و اظهار کرد: همهی ما در وهلهی اول از نوع بشر هستیم و تا به حال هم روی یک سیاره زندگی کردهایم، با اجدادی مشترک و همنوعانی که همگی نیازمند برآوردن احتیاجات اولیه مانند غذا، امنیت، محافظت از خود و زاد و ولدی تأمینکننده نسل هستند. ضربالمثلها و تمثیلها جزو کوچکترین انواع ادبی به شمار میآیند. بازتابی از پدیدههای منحصر به فرد فرهنگی هستند و از منظر تاریخ در چهارراه فرهنگی به اشتراک گذاشته میشوند.
او ادامه داد: با توجه به چشماندازها و علایق نوع بشر، ما در این مبحث تفاوتها و شباهتهای میان مردم را بررسی میکنیم؛ شباهتها و تفاوتهایی که از تفاوت فرهنگها، دین یا جنسیت ناشی میشوند. اینگونه میتوان دریافت افراد در زندگی چه چیزی را جستوجو کردهاند. مثلا تمثیل قدیمی سومری «سرشت زن و مرد هردو از یک خاک است» و این ضربالمثل روسی «ما همگی از یک طریق پا به این دنیا میگذاریم» بیانگر این موضوع است که ما در واقع یکی هستیم؛ اما تفاوتهای کوچک فیزیکی زن و مرد به پیامدهای بزرگی انجامیده است.
شیپر با تشریح دامنهی فعالیتهای خود در حوزهی یادشده، بیان کرد: من طی سالها به جمعآوری ۱۵هزار تمثیل و نقل قول دربارهی زنها از سراسر قارهها پرداختهام و دربارهی آنها تحقیق کردهام. مردم ضربالمثلهایشان را با من به اشتراک میگذاشتند و درباره آن بحث میکردند. مثلا یک کارمند چینی اطلاعات زیادی درباره حداقل ۱۰۰ ضربالمثل چینی به من داد که همگی درباره زنها بودند. «یک پسر گوژپشت بهتر از هجده دختر زیباست»، «دخترها و آب مثل هماند؛ به هرجا بفرستیشان، میروند» و «زیبایی زن، ماهی را غرق میکند و غاز وحشی را از آسمان به زمین میاندازد» از آن جمله هستند.
موضوعات جهانی از دیگر سرفصلهایی است که شیپر در تحقیقات خود آن را در نظر آورده است. او در اینباره گفت: همواره به مولفههایی مانند زیبایی و ظرافت زنان، مراحل مختلف زندگی آنان و همچنین تنوع مفهوم عشق در مقاطع مختلف زندگی (رابطهها، بارداری، دوران بچگی، کار، استعداد کلامی، قدرت کلامی و قدرت زنان) توجه شده است. با وجود تمام این تفاوتها، الگوهای عمومی در سراسر جهان از یک نسل به نسل دیگر انتقال مییابد. به این ترتیب، یک تاریخ فرهنگی بشری جذاب بهوجود آمده است. ممکن است گوناگونی ضربالمثلها در یک فرهنگ، زبان، کشور یا یک مکان، در جای دیگری هم وجود داشته باشد. مثلاً ممکن است ضربالمثلی هم در کاراییب دیده شود و هم در غرب آفریقا در فرهنگ ماندیکا، یافتن چنین تشابههایی عجیب نیست.
وی افزود: تمثیلها به سادگی در بافتی که بازگوکنندهی ارتباط فرهنگی است قرار میگیرند؛ اما گاه موارد مشابهی هم وجود دارد، بدون اینکه ارتباط فرهنگی وجود داشته باشد. مثلاً «زنها مثل کفش هستند؛ آنها همیشه میتوانند جایگزین شوند (هندی)»، «زنها مثل اتوبوس هستند؛ اگر یکی از آنها رفت، یکی دیگر میآید (ونزوئلا، اسپانیا)»؛ «زنها به فراوانی موزهای تازهی مزرعه میمانند؛ هرگز تمام نمیشوند.»
شیپر تاکید کرد: این امر چگونه ممکن میشود؟ چگونه ضربالمثلهای یکدیگر را بدون هیچ سختی درک میکنیم؟ ضربالمثلها به صورت گستردهای در بدنه و جنس زندگی جاری میشوند. بسیاری از آنها از ترس مردها دربارهی غیرقابل کنترل بودن زنها ناشی میشود. به نظر میرسد اغلب جوامع اقداماتی را در اینباره انجام دادهاند و هنجارها و خط قرمزهایی را برای روابط میان زن و مرد تعریف کردهاند. همهی ما با تفاوتهای جنسیتی نشانهگذاری شدهایم و از وجود آنها بیخبریم.
وی تمثیلها را موید این معنا دانست و اظهار کرد: تمثیلها نشان میدهند که تفاوتهای جنسیتی چگونه شکاف بزرگی را در سراسر جهان به وجود آوردهاند؛ شکافی که دور شدن زن و مرد از یکدیگر را در پی داشته و از طرفی نیز مانع شده است که زن و مرد بتوانند نقشهای عمومی و مسؤولیتهایشان را در زندگی با یکدیگر به اشتراک بگذارند. تفاوتهای فیزیکی زن و مرد بهطور نسبی وجود دارد و باعث تقویت ایندست تمثیلها شده است، تمثیلهایی در حدود سلسه مراتب رشد کردند و ذهنیتهای سختی را بهوجود آوردند. در نهایت نیز این معنی را درانداختند که یک مرد و یک زن هر کدام فقط در نقشهایی از زندگی مشروعیت دارند، یعنی هرکدام که پذیرای این نقشها باشند، مطلوب اجتماع هستند و از سنتها پیروی کردهاند که اصطلاحا آنها را سنتی مینامیم. در روی دیگر سکه، زنان و مردانی که رفتارهای خود را در این نسخه تعریف نکردهاند، به اصطلاح متجدد به حساب میآیند و به راحتی از نظر زنان و مردان اجتماع بیارزش خوانده میشوند.
شیفر با بیان چند مثال ادامه داد: «یک نفر تخت را درست میکند و نفر دیگر روی آن میخوابد (آلمانی)»، «یک زن خوب بهترین تکه از اسباب و لوازم خانه است (هلندی)» و«تو میتوانی آن را در همهی اتاقها استفاده کنی» معنای گفتهشده را یادآور میشوند. ضمنا این پرسش مطرح میشود که از کدام منظر؟ «تو» کیست؟ در مثلهای بسیاری، زن مقتصد غیور در همهجای دنیا تمجید میشود. مثلاً اعراب مغربی میگویند: «همسرانت را نگه دار؛ آنها برای تو ثروت میآورند». یا ویتنامیها میگویند: «با یک همسر باهوش یک مرد به ثروت میرسد». اگر یک زن با نقش اجتماعیاش مطابقت نداشته باشد به مرور از جامعه طرد میشود. هشدارهای بیپایان دربارهی مجبور کردن یا فرمان دادن متوجه مردان است. از دیگر سو، وضع قوانین برای زنها بهصورت کاملاً ملموسی نشان میدهد که واضعان آن نامطمئن هستند و میترسند از اینکه قدرت فرمانروایی و بالادست بودن از آنها گرفته شود.
وی افزود: اگر زنها همچنان تابع بودند و براساس مجموعهی پایانناپذیر این نسخهها و محرومیتها رفتار میکردند، تمام این ضربالمثلها زائد به نظر میرسید. آیا اینطور نیست؟ تمثیلها بازتاب حقیقت نیستند. متنهای بیشماری نشاندهندهی سنتها هستند، به همان نسبت که تجددی وجود دارد که موجب پشیمانی میشود. دربارهی سنتها چه کسانی صحبت میکنند؟ در نوع عمومی، تمثیلهای متعدد دربارهی زنان آینهای جذاب در برابر افکار مردانه است که شامل علایق، ترس و عقاید قلبی آنها میشود. تمثیلها معیارهایی بسیار عالی هستند، برای اینکه ما خودمان را کشف کنیم، اینکه آیا بهصورت فردی یا اجتماعی حاضریم عقاید قدیمی را ببلعیم و دید کاملاً متفاوتی از اجدادمان داشته باشیم؟ همگی ما خودآگاه یا ناخودآگاه از ضربالمثلها تأثیر میپذیریم. با وجود تفاوتهای محلی یا ناحیهای یا حتی با وجود پیشرفتهای تاریخی باز هم نمیتوانیم تأثیر آنها در زندگی خود را نادیده بگیریم.
شیپر «قد و قامت زنانه»، «استعداد زنانه» و «ترتیب فضای جنسیتی» را سه محور بررسی تمثیلها دانست و تصریح کرد: قدرت فیزیکی مرد و این حقیقت که زنها عامل تولد هستند، نتایج بسیار وسیعی را در تاریخ بشریت به جای گذاشته است. تفاوتهای فیزیکی در روابط زن و مرد نقش زیادی دارند، شاید به این دلیل ساده که افراد کوچکتر بهدنبال افراد بزرگتر از خود میگردند. محققان رفتار بر این عقیدهاند که افراد بزرگتر به سادگی دیگران را متأثر میکنند. بیشتر خانم و همچنین کودکان که از لحاظ فیزیکی از مردهای بالغ کوچکترند و از بالا به آنها نگاه میشود در این دسته جای میگیرند. در بیشتر تمثیلها نهتنها بچهها بلکه زنها هم کوچک شمرده میشوند؛ اما به نظر میرسد زنان قد بلند در هنجارهای جنسیتی شکاف ایجاد کردهاند. این عقیده که زنها باید کوتاهتر از شوهرشان باشند در ضربالمثلهای متعددی به صورت کاملاً شفاف بیان شده است. «زن و خیارشور هرچه کوچکتر باشند بهترند (لهستانی)» و «زنها و ساردین هرچه کوچکتر باشند، بهتر (پرتغالی، برزیلی، اسپانیایی، آرژانتینی)» از آن جملهاند.
وی تاکید کرد: در بیشتر مواقع، زن قدبلند پاهای بزرگی دارد و زن قدکوتاه پاهای کوتاه. زنان کوچکاندام با پاهای کوچک به شکل قابلملاحظهای جذابتر از آنهایی هستند که اندام بزرگتری دارند. در تمثیلها، زنی که از لحاظ فیزیکی بزرگتر از همسرش باشد برخلاف هنجار اجتماع است و از ایدهآل یک همسر دور. براساس تمثیلهای بسیاری، کوتاهی و کوچکی مرد باعث نمیشود که او قدرت رویارو شدن با همسر خود را نداشته باشد. در هر صورت مرد مسئول است. بسیاری از ضربالمثلها با شفافیت کامل بیان میکنند که سرشت مرد هرگز در زندگی کمارزش نیست. یک مرد کوتاهقد میتواند بدون هیچ خطری با یک زن بزرگ ازدواج کند، براساس این قاعده که قویترین جنس کوچک (مرد) همیشه از بلندترین زن، نیرومندتر است.
شیپر در ادامه، مفهوم استعداد نزد زنان را از منظر ضربالمثلهای ملل مختلف بررسی و اظهار کرد: در ضربالمثلها ظاهر جذاب زن ترسناک به نظر میرسد. در واقع بسیاری از ضربالمثلها بهسادگی بیان میکنند که زن استعداد هنری و فردی ندارد یا نباید داشته باشد. دو استراتژی در اینباره وجود دارد؛ ضربالمثلهایی که زنان را تحقیر و ظرفیتهای آنها را تکذیب میکنند و آنهایی که علیه زنان هشدار میدهند و ترس تأثیرات مخربانهی ایشان را بیان میکنند. در ضربالمثلها یک زن ایدهآل هرگز اطلاعات یا تواناییهای هنری خود را فاش نمیکند، در اصل او باید از شوهرش تعریف و تمجید کند، بویژه در تمثیلهای اروپایی که در آنها از واژهی شلوار استفاده میشود و نماد قدرت مردانه است. مثلاً ضربالمثلی ایتالیایی میگوید: «وقتی زن شلوار میپوشد و مرد پیشبند میبندد، همهچیز بد پیش میرود». باز هم این پرسش مطرح است: بد برای چه کسی؟
وی ادامه داد: بدون کوچکترین بحثی، ضربالمثلها با استعداد زنها در محیط خارجی مخالفت شدید دارند. آیا این امر به این معنی است که مردها دوست ندارند همسرانشان از آنها باهوشتر باشند؟ براساس ضربالمثلهای متعدد میتوان دریافت که کمی بالاتر از حد متوسط برای ظرفیت زن قابل قبول است، مثلاً روسها میگویند: «عقل زن خانه خرابکن است».
شیپر با تأکید بر این اصل که دانش، قدرت و ثروت محسوب میشود، مباحث خود را پی گرفت و گفت: دانش همیشه یک برتری است و هرگز تحمیلکردنی نیست. نبود دانش ظلماتی است که از شب هم تاریکتر است. شما با دانش هرگز گم نمیشوید. همانطور بسیاری ضربالمثلها از گوشهوکنار جهان این پیام را با خود به همراه دارند. در واقع ضربالمثلها به اهمیت و تأثیر دانش، یادگیری و خرد تأکید میکنند.
وی مواردی از ایندست را برشمرد و اظهار کرد: بسیاری از آنها شدیداً بیانگر این هستند که زنها نباید از دانش برخوردار باشند. همچنین بر جلوگیری از دسترسی زن به دانش تأکید میشود. در اینباره دو استراتژی وجود دارد؛ باید تا حد ممکن ظرفیتهای فردی زن را کوچک شمرد، آنچنان که بسیاری از ضربالمثلها به سادگی بیان میکنند که زنها هیچ ذهن روشنی ندارند، ذهن، فهم، شعور، استعداد، دانش و همهی ظرفیتهای ایشان کوچک و بیاعتبار است. اعراب میگویند: «زن میپرسد و مرد پاسخ میدهد»، هلندیها میگویند: «عاقلترین زنها هنوز پر از جهالتاند»، انگلیسیها و آمریکاییها هم میگویند: «زنها هرچه عاقلتر باشند، همانقدر احمقترند». دومین استراتژی بیان میکند که هوش و دانش زنان آثار بسیار مخربی را درپی دارد، چنانکه در بیشتر منابع قدیمی تأکید شده است که مردها باید در اینباره توجه خاصی داشته باشند. ضربالمثل سانسکریت میگوید: «هوش زن میتواند یک فاجعه به بار آورد». در ضربالمثلها خواست زنان برای کسب دانش و موفقیت در فضاهای عمومی، ظرفیت مثبتی به حساب نمیآید، در عوض به آنها تقوا و پاکدامنی توصیه شده است و باید در اولویت قرار گیرد، آنچنان که آلمانیها میگویند: «مردها باید دانش را به پاکدامنی اولویت بدهند و زنها پاکدامنی را به دانش».
شیپر با اشاره به مثالهای متعدد به اهمیت بالای مسائل فیزیکی در برابر فضیلتهای زنان در ضربالمثلها اشاره کرد و افزود: زنانی که با اعتماد به نفس و دانا هستند بهطور قابل ملاحظهای طرد میشوند. مثلاً در سراسر اروپا این ضربالمثل رایج است: «زنی که لاتین میداند نه شوهر پیدا میکند و نه عاقبت بهخیر میشود». در گذشته فراگیری دانش در گرو یادگیری زبان لاتین بوده است. در ضربالمثلها زنی که لاتین میداند، طرد شده است. این موضوع نهتنها در اروپا بلکه در آمریکا و تعداد بسیار زیادی از کشورهای آمریکای جنوبی، پرتغال و مستعمرههای اسپانیا نیز وجود دارد.
او به کاربرد مکان و فضا در ضربالمثلها اشاره کرد و گفت: زنها به جاهایی چون اتاقها و آشپزخانه تعلق دارند و تا آخر عمربه همانجا محدود میشوند. حال آنکه مردها به جهان بیرون تعلق دارند. در یک مثل بسیار معروف رایج در اروپا و آمریکا، زن باتقوا با پای شکسته مقایسه میشود. براساس یک ضربالمثل انگلیسی، زنی که میخواهد وجههی خوبی داشته باشد، باید همیشه در خانه بماند. در این ضربالمثلها عفت و پاکدامنی زمینه فلجی و ناتوانی زن را فراهم میکند. این تفکیک فضایی برای زن و مرد در واقع بر کارهایی تأکید دارد که زن و مرد در بیرون و داخل خانه انجام میدهند. بسیاری از ضربالمثلها زنان را مساوی با حیوانات میدانند که باید در خانه بمانند یا همواره در یک مکان باشند. هیچ پایانی برای این بدگمانیها، زندانی کردنها و پوشاندنها وجود ندارد.
شیپر در انتهای مباحث خود به موضوع دنیا، بشریت و جهانی شدن پرداخت و تصریح کرد: به همان اندازه که حضور زنان در عرصهی اجتماعی و عمومی کم یا حذف شده است، دیدگاه ایشان نیز در میان ضربالمثلها بیان نمیشود. تحقیقات سیستماتیک دربارهی گذشتهی زنان و افکارشان بسیار دشوار است، چراکه اسناد نوشتاری کمی وجود دارد. ضربالمثلها در قاعدهی تاریخ انسانی هیچ استثنایی ندارند. دیدگاههای زنان و صدایشان در مراکز عمومی سرکوب شده است، بویژه در مواقعی که موضوعی بحثانگیز وجود داشته باشد. تنها زمانی این مسئله بازگو شده که بخشی از یک تحقیق بوده است. بعید نیست که سکوت اکثریت مادربزرگها به اجتماع وارد شده است، بیشتر ضربالمثلها نیز به نظم طبیعی برمیگردند.
وی ادامه داد: در ضربالمثلها بر وابستگی مالی زنان به مردان و وابستگی جنسی مردان به زنان تأکید شده است. بسیاری از آنها انعکاس پیامهایی هستند که نسلبهنسل انتقال یافتهاند و به کلیشههای جنسی تبدیل شدهاند. در آنها در نگاه اول زن بهعنوان قربانی قدرت مرد به حساب میآید. براساس بسیاری از ضربالمثلها، مردانگی به معنای تصاحب یک یا ترجیجا چند زن است؛ اما عکس این موضوع وجود ندارد. به همین دلیل است که در بیشتر مواقع عشق بهعنوان یک حس ترسناک در مردان حضور مییابد؛ اما در سوی دیگر این داستان نهتنها زنها شیء هستند، بلکه مردان هم میتوانند شیء باشند، نه به این خاطر که زنهاخواستههای خود را نشان دهند، بلکه میخواهند مادر باشند، بدون این آگاهی که گاه مردها، همسرانشان را بهعنوان مادر میبینند و آنها هم مستقیماً به این نیاز رفتاری پاسخ میدهند، مثل بچهی خود با آنها رفتار میکنند.
شیپر تاکید کرد: به این ترتیب زن به لوس کردن همسرش و تعریف و تمجید از او ادامه میدهد. ممکن است پسرهای لوس تا آخر زندگی همانطور لوس باقی بمانند و زنها، همسرانشان را بچهی کوچکی ببینند که قدرت دارد، حتی ممکن است این بچهها (مردان) بهمحض ترک خانه، سمت اجتماعی خوبی را کسب کنند. بسیاری از مثلها نشان میدهند که مردها چقدر لوس و تا چه اندازه به همسرانشان وابستهاند. در عین حال تلاش آنها را هم بیارزش میدانند. زن به دنیا آمدن، یعنی یک زندگی هدررفته. زنان امروزی موفق، تحصیلات بیشتر و شغلهای معتبرتری نسبت به نسلهای پیش از خود دارند. یک مثل بنگالی میگوید: «به من مادری تحصیلکرده بده تا من یک نسل موفق به تو بدهم.»
آینهای برابر تجربیات ملل
ملکمرزبان نیز در ابتدای سخنان خود بر کمبود مطالعات در حوزهی ضربالمثلهای ایرانی دربارهی زنان تأکید کرد و گفت: در ابتدا باید دریابیم مثل چیست و وقتی از مثلی بهره میجوییم چه فرآیند ذهنیای صورت میگیرد. دیگر اینکه باید بدانیم سرچشمههای تمثیل کدامند. همچنین باید ذهنیت ایرانیها دربارهی مثلهای مطرح دربارهی زنان را بدانیم. در تحقیقات شیپر از ضربالمثلهای ایرانی استفادهی کمی شده، البته باید در نظر داشت او منبع کاملی در اختیار نداشته است. در دایرهی ضربالمثلهای ایرانی جز آنچه مشابه نمونههای اروپایی است، نمونههایی نیز وجود دارد که تأملپذیر است و حاوی نکات جدید.
وی دربارهی مفهوم ضربالمثل اظهار کرد: مثل یک عبارت کوتاه است که لزوماً نباید بلند باشد، حتماً در میان مردم شایع است، از بطن تجربهها بر میآید، غالب آنها اندرزگونهاند و باید کاربردی داشته باشند. مثل معنای روشنی دارد و فاقد پیچیدگی است، معمولاً ضربالمثلهای ملل از لغات بیگانه کمتر بهره میجویند. مثلها شمول و کلیت دارند، پدیدآورندهی آنها نامعلوم است، وابسته به زمان هستند، آندسته از مثلها که با عقاید یک ملت همخوان هستند مانا میشوند، برای تشخیص مثلها قرینه وجود ندارد، به عبارتی قرینهی مثل فرهنگ و جامعه است.
ملکمرزبان فرآیند ذهنی دریافت مثلها را تشریح کرد و گفت: ابنسینا بر این عقیده است که برای استدلال سه راه وجود دارد: استقرا، قیاس و تمثیل. تمثیل راهی برای اقناع ذهن است. کتب دینی، مقولات اخلاقی و مباحث عرفانی اغلب فاقد استدلال ذهنی از جزء به کل یا کل به جزء هستند. آنها به مدد قصهها معانی را بیان میکنند. این اتفاق ذهن مخاطب را اقناع میکند و مؤثر است. جرجانی دربارهی اقناع ذهنی در تمثیل و کنایه و استعاره بر این عقیده است که اتفاقی ذهنی موجب میشود مخاطب کلام صریح را نپذیرد؛ اما وقتی تمثیلی، کنایی و استعاری گفته میشود مقبولتر است.
او تاکید کرد: به اعتقاد جرجانی در مثلها، کنایهها و استعارهها نوعی استدلال ذهنی وجود دارد. همهی این مفاهیم دوقطبی هستند؛ ذهن دائم از معنایی به معنای دیگر حرکت میکند، وقت رویارویی با یک تمثیل نیز این حرکت صورت میگیرد و ناخوادآگاه معنایی دریافت میشود. جرجانی این وضعیت را دلیل برتری یافتن اینگونه سخن گفتن بر حقیقت میداند. از این رو، وقتی میخواهیم تجربیات خود را در شکلی اقناعکننده بیان کنیم، تشبیه، استعاره و تمثیل را بر میگزینیم. البته این یکی از راههای دستیابی به این معناست. این رویکرد موجب مانایی بیشتر مفاهیم میشود.
ملکمرزبان با بیان مصادیقی در اینباره به تشریح سرچشمههای تمثیل پرداخت و گفت: تجربه اولین آنها است؛ اگر تجربه را بهعنوان ماخذ اصلی در نظر آوریم مهم این است که چه چیزهایی را تجربه میکنیم. برداشتهای ما از دین به تجربیات ما بدل میشوند. قصهها و متون ادبی نیز به تجربیات ذهنی ما میافزایند. براساس آرای یونگ، کهنالگوها نیز در دامنهی تجربیات قرار میگیرند و انتقال مییابند. بنابراین باید دریابیم منشوری که از جهات مختلف به تجربهی ذهنی ما بدل میشود چگونه بر رویکردهای ذهنی تأثیر میگذارد. تجربیات ما در رویارویی با متون مختلف به چند دسته تقسیم میشود. موقعیت ایران مهاجرتها و تهاجمات بسیاری را موجب شده و تنوع تمدنی بسیاری را درانداخته است.
او به مقاطع مهم تاریخی از منظر یادشده اشاره کرد و تاثیرات آنها در شکلگیری مثلها را برشمرد. همچنین عوامل بیگانهی متعددی را در شکلگیری مثلهای فارسی مؤثر دانست و در اینباره گفت: هر ملتی تجربیات درست یا نادرست خود را در قالب عبارتی کاربردی بیان میکند. میبینیم که در هیات بطلمیوسی، آرای فیثاغورث و اخوانالصفا مرد عقل و قدرت برتر تلقی میشود و زن نفس و امهات سفلی، در دیدگاه یونانی تفسیر و تمثیلی وجود دارد مبنی بر اینکه زن دنیاست. از دیگر سو در عالم شعر با این معنا رویارو میشویم: «مجو درستی عهد از جهان سستنهاد / که این عجوزه عروس هزارداماد است». در اینجا دنیا زن است. در گزارههای دینی هم موارد مشابه زیادی دیده میشود. آنچنان که دربارهی مکر زنان کتبها و مقالات متعدد نوشته شده است. در نهایت ما در حرکت به جلو هستیم، به نظر میرسد مطلوب است در حوزهی تجربیات، تفکرات و سرچشمههای فکری و ذهنی خود تجدید نظر کنیم و از آنچه درستتر مینماید، تبعیت کنیم.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.
ارسال نظر