بازگشت به احمدینژاد خطای بزرگ اصولگرایان
اگرچه نتایج انتخابات هفتم اسفند ماه در تهران حرفهای بسیار دارد اما آنچه در درون جریان اصولگرایی موجبات شکست این جناح سیاسی را فراهم کرد هنوز مورد توافق فعالان سیاسی آن نیست و هنوز به تحلیل واحدی دست نیافتهاند.
اعتماد نوشت؛
ابوالقاسم رئوفیان، دبیرکل حزب اسلامی ایران زمین اما دلایل متعددی برای آن بر میشمارد. از تمامیتخواهی برخی در شورای ائتلاف و مهندسی غلط لیست اصولگرایی و دادن عنان کار به دست پایداریها تا بیتوجهی به توصیههای موحدی کرمانی. او البته معتقد است که این بیتوجهی به توصیههای بزرگان جناح راست در زمان آیتالله مهدویکنی هم سابقه داشت و امیدوار است کسانی که خوشباورانه در کنار پایداریها قرار گرفتند از این اتفاق درس بگیرند.
پس از اتفاقی که در هفتم اسفند افتاد و شکست اصولگرایان در تهران به عقیده شما بزرگان این جناح برای ساماندهی و سازماندهی دوباره این جریان سیاسی چه استراتژی و سیاستهایی را باید در دستور کار خود قرار دهند؟
مهمترین تغییری که باید رخ دهد این است که برخی اصولگرایی را مصادره به مطلوب نکنند و خود را متولی جبهه بزرگ اصولگرایی ندانند. تحولی که لازم است در این جبهه صورت گیرد، ایجاد نگاه بسیطی است که در یک نظر اجمالی و کلی به همه جوانب قضیه جبهه اصولگرایی را بازتعریف کند. تکیه بر نظر تعداد معدودی از افراد و تصمیمات متاثر از این نگاه بسته اشتباه و خطای استراتژیکی است که در گذشته صورت گرفت و نتیجه تلخی را هم به بار آورد. لذا باید تمامی کسانی که طیفهای مختلف جبهه اصولگرایی را مدیریت میکنند در تصمیمات مشارکت کنند و این مشارکت میتواند به نتایج بهتر مورد حمایت همهجانبه طیفهای اصولگرایی منجر شود. لذا اگر این تحول اساسی رخ دهد و تعداد انگشت شماری خودشان را صاحب اختیار و متولی این حوزه وسیع اصولگرایی ندانند و همه دستاندرکاران، دبیران کل احزاب و گروههای سیاسی و فعالان سیاسی حقیقی که دارای جایگاه هستند در تصمیمگیریها مشارکت دهند و همه احساس کنند که خودشان از نزدیک دستی در آتش دارند، تصمیمات پختهتر خواهد بود. حمایتهای همهجانبه از آن تصمیمات صورت خواهد گرفت و نتایج بهتری را در پی خواهد داشت. امیدوارم که شکست اصولگرایان در پایتخت که شکست مطلقی بود تلنگر و هشداری برای تصمیمات آتی باشد و با اتخاذ استراتژی مشارکت قریب به اتفاق متولیان طیفهای اصولگرایی برنامهریزیها صورت بگیرد و طعم شیرین پیروزی و موفقیت را بعد از شکست تلخی که در پایتخت خوردند، احساس کنند. البته من فکر میکنم برخی از اصلاحطلبان نیز به خاطر پیروزی پایتخت دچار غرور شدند. در بین اظهارات یکی از آنها کاملا این غرور را احساس کردم. او گفته بود اگر علی مطهری در فهرست اصلاحطلبان نبود نفر شصتم میشد. این برداشت کاملا اشتباه است و نشان از غرور دارد و اگر بخواهند با همین تصور پیش روند در آینده نمیتوانند چنین پیروزی داشته باشند. امیدواریم که هر دو جناح مطرح کشور مشی اعتدال را در پیش بگیرند و بتوانند با اتخاذ چنین روشی نتایجی را که مفید حال کشور و نظام است به دست آورند.
آیا در حال حاضر جامعتین قدرت یک دهه پیش خود را در بین اصولگرایان دارد؟ اتفاقی که در انتخابات در ارایه لیست خبرگان بر سر قرار گرفتن آقای هاشمی در لیست افتاد نشاندهنده نوعی اختلاف بین این دو تشکل بود. همچنین انتخابات مجلس نشان داد حتی اصولگرایان توجهی به خواستههای جامعتین ندارد. از این منظر فکر میکنید جامعتین در حال حاضر چه جایگاهی در جریان اصولگرایی دارد؟
جامعتین باید بازنگری جدی در فرآیند تصمیمگیری خود داشته باشد. البته در انتخابات مجلس شورای اسلامی این جامعتین نیستند که محوریت قرار میگیرند، بلکه جامعه روحانیت مبارز است. در انتخابات خبرگان نیز جامعه مدرسین هم ورود میکند. در انتخابات خبرگان به نظر میآید که بیشتر باید جامعیتن نظر دهند و دیگر فعالان سیاسی، احزاب و گروهها در معرفی نامزدها برای مجلس خبرگان از آن تبعیت کنند اما در مجلس شورای اسلامی من چندان معتقد نیستم که جامعتین محور قرار گیرد. حتی معتقد نیستم جامعه روحانیت مبارز محور قرار گیرد. به این دلیل که برای انتخاب نماینده مجلس شورای اسلامی، احزاب و گروههای سیاسی به عنوان نهادهای فعال و نهادهای مدنی بهتر میتوانند تشخیص دهند چه کسانی برای مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر شایستهتر هستند. این تشخیص به نظر من در تخصص احزاب و گروههای سیاسی است. در خبرگان رهبری تشخیص اینکه چه کسانی اصلح هستند توسط جامعتین بهتر انجام میشود. حوزه علمیه، جامعه روحانیت و جامعه مدرسین برای این تشخیص شایستهتر هستند. ما باید این دو را یکسان نبینیم.
پس از آیتالله مهدوی کنی و آقای عسگراولادی که نقش مهمی در وحدت اصولگرایان داشتند، در حال حاضر در جریان اصولگرایی کدام حزب و گروه پتانسیل بیشتری برای مدیریت این جریان دارد؟
فقدان شخصیتهای تاثیرگذاری مثل مرحوم آیتالله مهدوی کنی و مرحوم عسگر اولادی دلیلی برای نتیجه انتخابات اسفند ٩٤ بود. دو چهرهای که سوابق درخشانی داشتند و مورد پذیرش طیفهای اصولگرا بودند و مشی اعتدالی داشتند. مرحوم عسگراولادی شخصیت کم نظیری بود که اگر چه در کسوت روحانیت نبود اما به عنوان یک پیشکسوت میتوانست تاثیر مثبتی در حفظ اعتدال حزب موتلفه داشته باشد و هم به عنوان رییس جبهه پیروان خط امام و رهبری میتوانست تعادل بین احزاب عضو جبهه را حفظ کند و به عنوان عضو تاثیرگذار در شورای هماهنگی و مجموعه طیفهای اصولگرایی تعامل موثر و توازن برقرار کند. در گذشته نظرات این بزرگواران میتوانست در تنظیم لیست و اینکه چه کسانی صلاحیت قرار گرفتن در لیست دارند موثر باشد. حاصل خلأ وجودی این دو نتیجه انتخابات مجلس شورای اسلامی در تهران بود. اگر چه در گذشته اگر آیتالله مهدوی کنی محوریت قابل قبول و نقش مثبتی را شورای ائتلاف بر عهده داشت خیلی از منویات و توصیههای او نادیده گرفته میشد. کسانی که در شورای ائتلاف اصولگرایان تمامیت خواهی میکردند و اصولگرایی را مصادره به مطلوب کرده بودند و زیاده خواهیهای آنها کار به دست اصولگرایان داد آنها به توصیهها توجه نمیکردند. متاسفانه برخی که فکر میکردند فهرست نهایی شده در تهران اکثریت کرسیهای نمایندگی شورای اسلامی را در اختیار خواهد گرفت دچار برداشتی نادرست بودند. این افراد واقعیت را نادیده گرفته بودند و حرفهای دیگران را گوش نمیدادند. شورای ائتلاف توصیههای آیتالله موحدی کرمانی را نادیده میگرفتند. خودشان نهایتا به غلط مهندسی کردند و نتیجه آن را نیز دیدند. این تلخکامی که به وجود آمد نتیجه تمامیتخواهی و زیادهخواهی کسانی بود که در شورای ائتلاف بودند و خودشان را نیز پیروز میدیدند، امیدواریم درس گرفته باشند. شاید لازم بود خیلی از افرادی که در فهرست اصولگرایان قرار گرفتند یا سر لیست اصولگرایان شدند مثل باهنر عمل میکردند. این درست نیست که برخی فکر میکنند مادام العمر باید نماینده مجلس باشند. ایرادی ندارد که جا را برای افراد جدید خالی کنند.
با توجه به روندی که اصولگرایان در پیش گرفتهاند آیا ممکن است در ادوار انتخاباتی آتی دوباره به آقای احمدینژاد رجوع کنند و برای نجات جریان سیاسی خود از او کمک بگیرند؟
احمدینژاد اگر سر حرف خود که خود را از مجموعه اصولگرایان نمیدانست، بماند و این مردانگی را داشته باشد، در این صورت طبیعی است که او حاضر نخواهد شد از ناحیه اصولگرایان به عنوان نامزد پیشنهادی در معرض رای مردم قرار گیرد. اگر هم بخواهد زیر حرفش بزند و تصور کند که زیر چتر حمایتی اصولگرایان میتواند بیاید، تنها عدهای از اصولگرایان تمامیت خواه از او حمایت خواهند کرد. از جمله پایداریها، ایثارگران و رهپویان ممکن است از او حمایت کنند. اگر چه این حمایت را نیز بعید میدانم.
این طیفی که اشاره میکنید در فهرست اصولگرایان وزن سنگینی داشتند. چه تضمینی وجود دارد که این طیف در دوره بعدی انتخابات باز هم نقش پررنگی نداشته باشد؟
کسانی که خوش باورانه اجازه دادند پایداریها در کنار آنها قرار گیرد و به بهانه ائتلاف به یک فهرست برسند، امیدوارم به اشتباه خود پی برده باشند و در ادوار بعدی انتخابات دیگر این اشتباه را تکرار نکنند. پایداریها همواره موجب خسارت و آسیب به فهرست بودند. برخی دوستان خوش باورانه فکر کردند که در صورتی که در کنار هم قرار گیرند ائتلاف واقعی و جدی پدید میآید و میتوانند تعداد قابل توجهی از ٣٠ کرسی نمایندگی مجلس را در پایتخت از آن خودشان کنند. آنها به تذکرات توجه نکردند. هر زمان ما نسبت به این مساله اعتراض کردیم گفتند که این حرف مخالفت با وحدت است و توصیهها و تذکرات کسی را بر نتابیدند و نهایتا چوب آن را نیز خوردند. متاسفانه این آسیب متوجه یک نفر نشد و به تمام جبهه اصولگرایی وارد شد. فکر میکنم پایداریها در آینده از ناحیه همه طیفهای اصولگرایی مورد پذیرش قرار نگیرند اما اگر این اشتباه تکرار شود طبیعی است که مردم ما یک بار احمدینژاد را تجربه کردهاند. احمدینژاد در دو دوره دولتهای نهم و دهم بزرگترین آسیب را به کشور وارد کرد. اگر بخواهد این تجربه تکرار شود این خسارتها فاجعه بار میشود. همچنین بعید میدانم که شورای نگهبان احمدینژاد را تایید صلاحیت کند و اجازه ورود به عرصه رقابت را برای بار سوم به کسی که امتحانش را در هشت سال پس داده بدهد. امیدواریم این اشتباه را نه شورای نگهبان و نه اصولگرایان مرتکب شوند.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.