روایت خبرنگار قرقیز از سفر به ایران
خبرنگاران قرقیزستانی که با دعوت خبرگزاری فارس از ایران دیدن کرده بودند، دیدهها و شنیدههای خود از این سفر را در رسانههای خویش به رشته تحریر درآوردند.
در ابتدای فصل پاییز سال جاری گروهی از خبرنگاران و اصحاب رسانههای قرقیزستان با دعوت خبرگزاری فارس به ایران سفر کردند، آنان پس از بازگشت به کشورشان، مطالب زیادی را در رسانههای خود در مورد ایران و درباره این سفر منتشر کردند.
در ادامه بخش دوم مقاله خبرنگار «اسپوتنیک.کی.جی» ارائه میشود.
*****چه چیزی را باید از فاطمه معصومه(س) درخواست کرد؟
...از بالکن هتل ما در قم منظره شبانه شهری مشاهده میشد که به عنوان یکی از مراکز جهانی تشیع به حساب میآید.
در پهنه آسمان سیاه علیرغم درخشش ستارگان و لامپهای برق، گنبدی طلایی که در محاصره منارهها قرار دارد، میدرخشد.
این گنبد بزرگ به رنگ فیروزهای بوده که توسط هنرمندان ایرانی ساخته شده است و بالای این گنبد منارههای زیبایی دیده میشوند که همه این مجموعه مقبره فاطمه معصومه(س) میباشد.
در قم و در اطراف این حرم، تقریبا مقبره ۳۰۰ دانشمند که از فرزندان امامان میباشند، قرار دارند و به همین خاطر این شهر را مقدس مینامند و تعداد زیادی از زائران به اینجا میآیند.
مهمترین زیارتگاه این شهر مقبره نوه بزرگ پیامبر(ص) و خواهر امام رضا(ع) حضرت معصومه(س) است که ۱۲۰۰ سال پیش رحلت کرده بود.
این مقبره بصورت شبانهروزی باز است و مردم هم روز و هم شب به اینجا میآیند و این حرم مجموعه بزرگی است که از مقبره، مسجد، موزه، ایوان و حیاط داخلی و غیره تشکیل شده است.
البته، ورودی به مقبره برای زنان و مردان جداست. زنان ایرانی چادر بر سرشان دارند و ما چون خارجی هستیم، چادری را جلوی درب ورودی این مجموعه به ما دادند.
بخشی از زائران بانو در ایوان مینشینند و مشغول قرائت قرآن میشوند. ظاهرا این خانمها ساکنان قم هستند که هر هفته به اینجا میآیند (زمان حضور ما در حرم پنجشنبه شب بود که برای مسلمانان وقت مقدسی به شمار میرود) و عدهای زیادی از آنها با وجود آنکه دیروقت بود، نوزادان خویش را همراه خود آورده بودند.
فضای داخلی مقبره آدم را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد؛ تابش زیبایی آن آدم را خیره میکند که به خاطر گنبد آینهکاری شده روشنایی آن چندبرابر افزایش مییابد و انعکاس لوسترهای کریستال به هزاران بخش تقسیم میشود.
بر روی سنگ مرمر کف حرم فرشهای ایرانی دست بافت گذاشته شده است و خود مقبره به گنجینه قشنگ بزرگی شبیه است که با طلا و نقره و گلهای زیبا تزئین شده است.
اما نزدیک شدن به آن دشوار است زیرا زنجیره محکم درست شده از زنان آن را در محاصره خود درآورده است و هر کدام از آنان دستهای خویش را به سمت دیواره مقبره دراز کرده و از حضرت فاطمه معصومه (س) درخواستی دارند.
وقتی ما در فاصله ۵ متری از مقبره ایستادیم و فکر میکردیم چگونه میتوان به مقبره نزدیک شد، خانمی که راهنما بود به ما میگفت: «حرکت! حرکت!» و توقف کردن ممنوع بود تا آدمها در یک جا جمع نشوند.
با خروج از حرم ما مشاهده کردیم که عدهای از زائران در کنار دیوارهای حرم میخواستند بخوابند (به ما توضیح دادند که اینها زائرانی هستند که از روستاهای دور دست آمدهاند و نرسیدهاند به خانههای خودشان برگردند).
در اطراف مرقد مغازههای کوچک زیادی است که در آنجا مهر، جا نماز، ادویهجات شرقی و شیرینیهای مختلف را میفروشند که در بین آنها سوهان نیز هست.
«خیرالدین قاسماف» مترجم ما به ما توصیه کرد که سوهان بخریم زیرا سوهان واقعی را فقط در قم تولید میکنند.
«خیرالدین قاسماف» (گروه ما او را خیرالدین آقا مینامیدند) اهل تاجیکستان است. وی سالهای پیش فارغالتحصیل دانشکده شرقشناسی دانشگاه «دوشنبه» بوده است.
وی در سالهای دانشجویی در نیروی هوایی «کابل» دوره کارآموزی را گذرانده است.
در طی ۱۷ سال اخیر در ایران زندگی و کار میکند و در مشهد در دفتر رادیو تاجیکی ایران مشغول به کار میباشد.
وی نه فقط به فارسی بلکه به روسی نیز به طور کامل مسلط بود و از اخبار در فضای شوروی سابق و ایران آگاهی دارد و به همین خاطر وی برای ما هدیه واقعی بود، چون میتوانست به هر سؤال ما جواب دهد.
...قم متناسب با اسم خود در مکانی نیمهبیابانی با پوشش گیاهی پراکنده قرار دارد.
قبل از سفر به این شهر، فکر میکردم که قم شهری با ساختمانهای قدیمی یکنواخت، مدارس و دانشگاههایی است که دانشجویان آن دروس اسلامی را یاد میگیرند اما در واقع قم شهر معاصری است که علاوه بر اینها، برای کودکان پارکها و بازیهای سرگرم کننده در آن وجود دارد و ما این واقعیت را صبح مشاهده کردیم، هنگامی که داشتیم از شهر خارج میشدیم.
در این شهر، همچنین دانشگاههای علوم روز و تعداد زیادی از مراکز پژوهشی که در حوزههای مختلف علمی فعالیت میکنند، حضور دارند و صنعت متالوژی، صنایع سیمان و مبل سازی در آنجا توسعه یافته است.
***** بیشکک چه چیزی را باید از کاشان یاد بگیرد؟
سپس ما به طرف کاشان حرکت کردیم. مورخان مینویسند که قدمت این شهر بیش از ۷ هزار سال است و گفته میشود که تمدن ایرانی از همین جا شروع شده بود.
بیش از این شهر کاشان را «دروازههای تمدن جهان» مینامند اما بعد از ساعتهای طولانی سفر در فضای یکنواخت، کاشان واقعا مانند شهری از قصههای فارسی سبز میشود.
ساختمانهای کوچک سبز آجری، دیوارهای قدیمی دژی، برجهای عظیم دور...احساس میشود انگار هنرمندانی این زیباییها را نقاشی کردهاند و آن را از ویرانی حفظ میکنند.
کاشان به خاطر داشتن آثار تاریخی مانند باغهایی که در زمان شاهان کاشته شده بودند، مساجد، حمامها، کاخهای شاهزادگان و غیره، غنی شده است و در همین شهر آرامگاه شاه عباس اول قرار دارد که به خاطر سهمی که در قدرت گرفتن ایران داشته است، مقبره وی نیز در معرض دید همگان است.
گردشگری یکی از منابع درآمد کاشانیهاست و به همین خاطر آنان سعی دارند چیزهای قدیمی را حفظ کنند.
ما قطعههای دیوارهای ویران شده را دیدیم اما ارکهای آن حفظ شده بود و آنها را در قاب قرار داده و از آن برای نمونه یک اثر کلاسیک استفاده میکنند.
این شیوه نگهداری آثار تاریخی در حالی بود که شهرسازان و معماران ما که اکثر ساختمانهای قدیمی را نابود کردند، در واقع آنان بایست از کاشان و نحوه گرامیداشت آثار گذشتگان یاد بگیرند.
خیرالدین به ما میگفت که قبلا کاشان را به خاطر زیبائیش «شهر عروس» مینامیدند اما خود نام شهر به معنای «خانه» است.
این شهر همچنین با فرشهای خویش معروف است (فرشهای کاشان همراه با فرشهای اصفهان به عنوان نمونههایی از بهترین فرشهای ایرانی به حساب میآیند).
نکته جالب این است که چند سال پیش گروهی از اساتید فرشباف زن را از ایران به تاجیکستان فرستادند و آنان تاکنون در آنجا میباشند و هنر فرشبافی را به تاجیکها آموزش میدهند.
*****پلو با کباب؛ غذای مورد علاقه ایرانیان
در حال حاضر در خانه تاریخی شاه عباس اول، کافیشاپی قرار دارد که خصوصیات زندگی آن زمان را حفظ کرده است.
جالب این است که کافیشاپ در وسط ساختمانی قرار دارد که واقع در حیاط داخلی میباشد و در طبقه دوم مغازههای مختلفی بوده که در آنجا محصولات گوناگون از جمله محلولهای گیاهی برای درمان بیماریهای مختلف را میفروشند.
کاشانیها داروهای قدیمی را میشناسند مثلا کدام محلول از گیاهان سطح قند خون را کاهش میدهد. البته، این نسخهها را فاش نمیکنند اما با این وجود، قیمت چنین محلولی خیلی ارزان است (۲ دلار برای بطری یک لیتری).
معمولا ایرانیان برای میهمانان پلو با کباب درست میکنند و این غذای اصلی آنهاست. در این کشور برنج مخصوص و نازکی پرورش داده میشود که نسبت به برنج هندی و پاکستانی که به طور ظاهری شبیه آن میباشند، ۲ برابر گرانتر است.
به ما گفتند که در هر خانواده ایرانی یکبار در روز به طور حتمی برنج درست میکنند که همراه با آن نباید حتما گوشت آماده شود اما میتوان آن را با سبزیجات مختلف و به روشهای مختلف پخت.
در کاخ سابق شاه عباس اول پلو را برای میل کردن ارائه میدهند، اما بهتر است پلو با کباب را انتخاب کرد چون طعم خاص و فراموش نشدنی دارد.
*****آب میرود و میآید، اما پلها باقی میمانند
بهتر است بهار به اصفهان سفر کرد زیرا زایندهرود آرام، بزرگ و پر از آب که یکی از گنجینههای اصلی این پایتخت قدیمی فارس است و به خاطر ساخته شدن پلهایی بر روی آن دارای زیبایی بینظیری است، در فصل پاییز کاملا خشک شده بود ( پل و ... رودخانه بدون آب - مگر میشود؟).
زایندهرود یکی از رودخانههایی میباشد که ۴۰۰ کیلومتر امتداد دارد و آب مکانهای زیادی را تأمین میکند. به همین خاطر این رود چنین نامی گرفته است (رودی که زندگی میبخشد).
به خاطر وجود زایندهرود هوا در اصفهان نسبت به تهران خیلی تمیزتر است، با وجود آنکه پایتخت کشور در مناطق شمالیتر قرار دارد.
اما در تابستان آب را برای آبیاری استفاده میکنند. اصفهانیها برای ما تعریف کردند که پروژهای برای نجات هم رودخانه و هم پلها وجود دارد، چون خشک شدن آب در رودخانه پلها را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
هدف اصلی این پروژه تأمین آب برای کارهای آبیاری از منابع دیگر به غیر از زایندهرود است اما آنان شک داشتند که این پروژه تحقق یابد.
در ضمن، از پنجره هتلی که ما در آن مستقر شدیم، منظره یکی از زیباترین و قدیمیترین پلها به نام «۳۳ پل» (این پل ۴۰۰ سال قدمت دارد!) دیده میشد.
این پل از ۲ طبقه و ۳۳ دهانه تشکیل شده است که به خاطر همین چنین اسمی دارد و ظاهرا، رودخانه در زمانهای قدیم خیلی عمیق بوده که سازندگان آن را در این ارتفاع ساختند.
رود، خیلی آرام از دهانهها جریان داشت و مردم از روی پلها نه فقط راه میرفتند بلکه اجناس خود را نیز میفروختند.
اصفهانیها تعریف کردند که شاه عباس بزرگ برای ساختن این پل از معماران اهل جلفا استفاده کرده است و نوادگان آنها تاکنون در اصفهان زندگی میکنند که یکی از مناطق آن «جلفای جدید» نام دارد.
معمار آن مسیحی بوده و به خاطر همین تعداد دهانه را به افتخار سالیانی که عیسی مسیح(ع) زندگی کرد، انتخاب نمود.
آجرها را در همین جا میپختند و البته، سیمان در آن زمان هنوز اختراع نشده بود و آجرها را با مخلوطی از سفیده تخم مرغ و رخام گچی با هم پیوند میدادند.
۲۰ سال پیش از روی «۳۳ پل» خودروها نیز حرکت میکردند اما بعدا این کار را ممنوع کردند تا شاهکار معماری را حفظ نمایند و در حال حاضر این پل فقط برای پیادهروی است.
در سفر اولمان به ایران که در بهار اتفاق افتاد، ما اصفهانیها را میدیدیم که با طلوع آفتاب تنها یا همراه با خانوادههایشان از سراسر شهر به کنار رود میآمدند: زیر شاخههای دیدنی درختها یا در دهانههای طبقه دوم پل مینشستند و به زیبایی عجیب رود مینگریستند.
اما در فصل پاییز نیز با وجود آنکه آب زایندهرود خشک شده بود، ساکنان اصفهان به رود مجذوب میشوند (روی نیمکتها یا چمن مینشینند و کف خشکیده شده رود را تماشا میکنند انگار صداهای خوشایند قایقهای رنگارنگ را که در بهار اینجا جریان دارند، به یاد میآورند) و جالب است چگونه قایقها در این عمق کم جریان دارند؟
ایرانیان به طور کلی استراحت کردن در طبیعت را خیلی دوست دارند. هم در بهار و هم این بار در پاییز ما مشاهده کردیم که ایرانیان همراه با خانوادههایشان، فرش، سبد غذا و سماور را برداشته و در باغها، پارکها و در ساحل نزدیکترین برکه اوقات فراغت خودشان را میگذرانند.
ما شب به میدان امام در اصفهان برگشتیم در آنجا تعداد استراحت کنندگان خیلی زیاد بود حتی بعضی از آنان با وجود آنکه فردا شنبه بود (اولین روز کاری در ایران) میخواستند روی چمنها بخوابند...
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.