با این بیمارِ سعودی چه باید کرد؟
سلیمانی، افشار - سعودیها با بهره گیری از اقدامات عوامل ناآگاه و شاید هم آگاه در ایران قصد تعمیق راهبرد درگیری شیعی و سنی و کمک به اسراییل را دارند و هرگونه اقدام محاسبه نشده در داخل می تواند در راستای استراتژی سعودی و به زیان ایران باشد.
تداوم جنگ در سوریه، حمله عربستان و ائتلافش به یمن، فاجعه کشتار حجاج در منا، و ورود ایران به فاز اجرایی تفاهمنامه برجام و در نهایت اعدام شیخ نمر رهبر شیعیان عربستان بدست آل سعود؛ اینها را که کنار هم بگذاریم؛ اندکی می توان ماهیت تشدید تنش در فضای روابط ایران و عربستان را تحلیل کرد.
به گزارش خبرآنلاین سعودیها آنگونه که عادل الجبیر وزیر خارجه سعودی ادعا نموده، ایران را در موضع ضعف می بینند وهمگام با جمهوریخواهان آمریکایی و دلواپسان ایرانی و صهیونیستها برجام را بر نمی تابند و به هر طریق و با تمام توان با آن و با هژمونی و برتری ایران بعد از برجام مقابله می کنند.
ریاض در واقع از یک سو برای تثبیت موقعیت رهبری خود در جهان اسلام از طریق مقابله با شیعه، سناریوهایی را تنظیم و به مورد اجرا گذاشته است. و از سوی دیگر با توجه به مشکلات عمیق ساختاری، اجتماعی واقتصادی عربستان سعودی تحت اداره سلمان بن عبدالعزیز که بسیار فراتر از ظلمی است که بر شیعیان مظلوم این کشور می رود درصدد است با اقداماتی تعمدی از قبیل اعدام شیخ نمر با فرافکنی مشکلات بنیادین خود را به سطح مقابله شیعه و سنی تقلیل دهد تا در صورت توفیق در این راه، نه تنها از مشکلات دیگر تا حد قابل توجهی خلاصی یابد بلکه حمایت اهل تسنن را نیز با خود همراه کند.
اگرچه عربستان بیمار خاورمیانه است اما امکانات و قابلیت های زیادی در چرخش بازی و فرار از شرایط تحت فشار خویش دَارد، جهالت برادران سنی و حرکت های احساسی شیعیان بهترین ابزارهای آن کشور در تغییر صحنه هستند.
اگر به این نکته توجه شود که برخلاف تصور برخی مبنی بر اینکه همکاری عربستان و ترکیه در سوریه و عراق شکست خورده است، به نظر میرسد در مقایسه وضعیت این دو کشور و موقعیت ایران در عراق و سوریه در ده سال اخیر، سیاست تخریبی و سلبی آنکارا و ریاض به موازات هزینه هایی که برای آنها داشته است تا حدود زیادی نیز منافع این دو کشور را تأمین کرده است.
اصولا عربستان درطول سالهای اخیر و بویژه در دوره پسا عبدالله بن عبدالعزیز سعی نموده با ایجاد فضا بحرانی به اجرای سیاستهای خود در مورد ایران و پنهان کردن مشکلات خود بپردازد و در واقع حوادث تجاوز به عنف دو ایرانی در جده، فاجعه منجر به ۴۰۰ کشته در منا و اعدام شیخ نمر رهبر شیعیان عربستان در همین راستا صورت گرفته است.
عربستانِ نگران از تقویت موقعیت منطقه ای و جهانی در دوره پسا برجام و ایفای نقش ایران در روند بحران سوریه در کنار قدرتهای جهانی و منطقه ای و همراهی روسیه و ایران در سوریه به نفع بشار اسد، عداوت را درقبال ایران به اوج رسانده و تقریبا در تمامی صحنه ها علیه منافع حیاتی کشورمان حرکت میکند و نزاکت، احتیاط، احترام، تعارف و سوابق دوستی گذشته و آینده روابط در رویکرد این کشور نسبت به ایران جایی ندارد.
تردیدی نیست که اقدامات عربستان و اعراب منطقه همسوی این کشور و نیزآمریکا، اسرائیل و ترکیه در راستای سیاست تضعیف و مهار ایران و جلوگیری از نفوذ این کشور در خاورمیانه در دوره پسا برجام و حتی سقوط نظام سیاسی ایران است. ایران باید با واقع بینی و بهره برداری از خلأ عربستان در ارزیابی اشتباه در رابطه با نفوذ روزافزود ایران در منطقه و اندک انگاری قدرت ایران و فزون انگاری از توان خود بهره برداری نموده و در جهت ایجاد شکاف میان عربستان و حامیان منطقه ای و جهانی اش اقدامات موثری محقق سازد.
عربستان پیش از برجام تصور می کرد موضوع هسته ای ایران منجر به یک برخورد نظامی و نهایتا نابودی دولت ایران می شود. زمانی که برجام تا حدود زیادی این تهدید را ازمیان برداشت، ریاض به راهبرد استفاده از عامل نفت و ایجاد تنش و بحران و بهانه جویی برای کشاندن منطقه به درگیری با هدف گرفتن فرصت از ایران در بهره برداری از آثار برجام به ویژه پس از حضور نظامی روسیه در سوریه و همراهی ایران با این کشور روی آورد.
هرچند که تشدید اقدامات تروریستی در سوریه و عراق از سوی عربستان، مخالفت جدی این کشور با توافق هسته ای و مخالفت با حضور جمهوری اسلامی ایران برای حل مشکل سوریه، تشکیل ائتلاف برای جلوگیری از نفوذ ایران، اهانت های آشکار وزیر خارجه عربستان به ایران، حمله به یمن و قتل عام حوثی ها و قبل از آن کشتار مردم بحرین، ائتلافهای آشکار و پنهان با ترکیه و رژیم صهیونیستی و سایر اقدامات مشابه، نشانگر عمق اختلافات ایران و عربستان است اما دو کشور باید ضمن تفکیک مسائل داخلی و خارجی بتوانند در فضای اختلاف انگیز به سوی حل اختلافات و اجتناب از دشمنی حرکت کنند.
البته اختلافات دو کشورصرفاً نه مربوط به زمان حاضر و نه فقط موضوع شیعه و سنی و یا سوریه و عراق و یمن و...است، بلکه این نزاع از گذشته و قبل از انقلاب اسلامی وجود داشته و ریشه در ماهیت رقابت منطقه ای و ژئوپولیتیکی دارد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی این رقابت به خصومت و رویارویی با ماهیتی ایدوئولوژیکی - ژئوپولیتیکی نیز تبدیل شده است.
آیا حمله به سفارتها آخرین راه حل است؟
نکتۀ قابل تأمل دیگری که ذکر آن خالی از لطف نیست، توییت ریچارد هاس، سیاستمدار آمریکایی در اوج حوادث یکی دو روز اخیر بود. هاس در توئیت خود ضمن اشاره به حمله برخی هموطنان مان به سفارت عربستان نوشت: باید تدبیری برای نضج گرفتن موج احتمالی کمپین عدم ایمنی و امنیت دیپلماتیک در ایران داشته باشیم. توئیت این سیاستمدار آمریکایی نشانگر این است که آمریکاییها درصدد زنده کردن حوادث مربوط به اشغال سفارت این کشور و ارائه تصویری ناامن و ضد حقوق بین المللی از ایران هستند لذا در اوج هیجانات ناشی از شیخ نمر می توانستیم با تأمین امنیت کامل سفارت و سرکنسولگری عربستان در ایران، چنین فرصتی را برای ترسیم چهره ای منفی از ایران از آنها سلب کنیم.
بسیار مایه تأسف است که برخی آتش زدن سفارت سعودی در تهران را توجیه می کنند؛ آنهم در حالیکه این اقدام خیانت به خون شهید شیخ نمر، ضربه به منافع ایران و شیعیان و تبلورعینی عهدشکنی مصونیت ناشی از کنوانسیون وین است.
فراموش نکنیم که سعودیها با بهره گیری ازاقدامات عوامل نا آگاه و شاید هم آگاه در ایران قصد تعمیق راهبرد درگیری شیعی و سنی و کمک به اسراییل را داشته و هرگونه اقدام محاسبه نشده در داخل می تواند در راستای استراتژی سعودی و به زیان ایران باشد.
به یاد بیاوریم، زمانی که طرح مجلس مبنی بر الزام دولت به کاهش سطح روابط با انگلیس به تصویب رسید، همزمان مساله حمله و تخریب سفارت این کشور در تهران نیز مطرح بود. انگلیس در آن مقطع با مصوبه مجلس در تنگنا قرار گرفته بود و تلاش زیادی می کرد که چنین اتفاقی که مایه تحقیر این کشور بود به وقوع نپیوندد، اما فرصت طلایی که برخی در تهران با حمله به نمایندگی سیاسی انگلیس ایجاد کردند، سبب شد در موضع طلبکار قرار بگیرد وبا اخراج دیپلمات های ایرانی و بستن سفارت ایران در لندن، دست پیش بگیرد تا پس نیفتد.
به نظر میرسد برخی دلواپسان ایرانی و خارجی که نگران تفاهم هسته ای ایران بودند از هر فرصتی در دوره پیشا انتخابات ریاست مجلس بهره برده و درصدد اعمال استراتژی "هر نه روز یک بحران " در دوره دولت اصلاحات برای دولت تدبیر و امید هستند.
به هر تقدیر عرصه نظام بین الملل و عنصر قدرت حکم میکند که اگر دولت ایران در برابر تمامی اقدامات غیرانسانی که عربستان علیه منافع حیاتی کشورمان انجام میدهد، سکوت کند آنها این موضع انفعالی ایران را نشانه ضعف ارزیابی و به اینگونه تلاشهای ایذایی ادامه خواهند داد.
هرچند که پس از تهدید عربستان از سوی رهبری نظام در حادثه کشتار ۴۰۰ ایرانی در منا دولت سعودی تا حدودی گام در مسیر پاسخگویی نهاد، اما بدون اقدام بایسته ای پاسخگوی خونبهای کشته شدگان نشد و اینک نیز رهبر شیعیان این کشور اعدام شده است. پرسش اینجاست در شرایطی که دولت ایران از تامین حقوق اتباع خود در عربستان ره بجایی نبرده است چگونه میخواهد و میتواند حقوق اتباع عربستانی دولت این کشور را مطالبه کند؟ و از لحاظ حقوق بین المللی تا چه حد اجازه چنین کاری را دارد؟
به نظر میرسد دیپلماسی رسمی و عمومی جمهوری اسلامی، به جای بازی در زمین سعودی ها، باید به گونه ای باشد که مشکلات ساختاری حکومت سعودی درافکارعمومی جهان و منطقه باچالش روبرد شود.
برپایه چنین رویکردی، اعدام شیخ نمر بیشتر باید به عنوان استاندارد نبودن روند رسیدگی قضایی در عربستان از جهات حقوق انسانی محکوم شود و نه صرفا به عنوان عالم شیعی بودن او.
در همین راستا نباید از افکار عمومی داخل کشور غافل شد. بلکه باید به احزاب سیاسی و گروههای حقوق بشری میدان داد تا در فضای مستقل، آزاد و امنی به اینگونه اقدامات ضد بشری در جهان واکنش مدنی و غیر خشونت آمیز نشان دهند تا از این رهگذر همه به این اقناع برسند که دولت و دستگاه دیپلماسی به بهترین وجه موضوع را تحت پیگیری دارد.
در عین حال که اعدام شیخ نمر اقدامی غیرانسانی و محکوم است، اما باید توجه داشت که این موضوع داخلی عربستان هم هست، پس مناسب است با ظرافت و دقت بیشتری نسبت به واکنش به آن اقدام کرد، بدیهی است واکنش منفی و غیرخشونت آمیز افکارعمومی بدون تهاجم به مراکز دیپلماتیک این کشور درایران، اقدامی معطوف به هدف است.
البته که اقدام عربستان سعودی در اعدام شیخ نمر، اقدامی ضد حقوقبشری و برخلاف مبانی آزادی بیان و اندیشه است و ریاض نمیتواند آن را به هیچ وجه توجیه کند، اما تهران و ریاض روابط سرد و تنش آمیزی داشتهاند که با این اتفاق، این وخامت می تواند افزایش یابد. هرچند که در شرایط کنونی گرهگشایی از روابط ایران و عربستان بسیار سخت شده است٬ ولی باید دانست که افزایش تنشها، به نفع دوکشور، خاورمیانه و نظام بین الملل نیست و باید دو طرف از موضع عزت، حکمت و مصلحت نسبت به فرونشاندن تنشها مساعی جمیله مبذول نمایند.
با توجه به آنچه ذکر شد، به عقیده نگارنده فضیلت همان رعایت اعتدال یعنی عدم افراط وتفریط است که افلاطون فیلسوف نامی یونان باستان در پنج قرن پیش از میلاد حضرت مسیح بر آن تاکید کرده و پیامبر گرامی اسلام نیز با عبارت خیرالامور اوسطها بر پیشه کردن اعتدال به عنوان یک امر نیک صحه گذاشت.
رهبران جهان اسلام باید شایستگی خود را در اداره کشورهای اسلامی در سایه مشی اعتدال از طریق دموکراسی و عقل محوری به اثبات رسانند تا سلطه گران جهانی بیش از این نتوانند از سیاست "تفرقه بینداز و حکومت کن" از مسلمین بهره برداری کنند.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.