روایت سعید ابوطالب از جولان پایداری‌ها

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۲۹۷۶۳۶۱ سایت-خوان

لاریجانی در طول مجلس نهم موفق شد مجلس را تاحدودی به جایگاه اصلی خود بازگرداند.

روزنامه آرمان نوشت؛

سعید ابوطالب را برخی با اسارتش توسط آمریکایی‌ها در جنگ عراق و برخی با همراهی با محمود احمدی‌نژاد در سال۸۴ می‌شناسند. او انتقاد کردن را خوب بلد است و با کسی تعارف ندارد. وی با اینکه یک اصولگراست اما از انتقاد به افراطیون اصولگرا هیچ ابایی ندارد و عنوان می‌کند: «اعضای جبهه پایداری سعه صدر نداشتند و نمی‌توانستند نظر مخالف را تحمل کنند. به همین دلیل دوران جولان جبهه پایداری به پایان رسیده است». ابوطالب به همین صراحت از اصلاح‌طلبان نیز انتقاد می‌کند و می‌گوید: «جریان اصلاحات باید برای خود مرزبندی مشخصی داشته باشد و عنوان کند کسانی که از این مرز عبور کنند جزو اردوگاه اصلاح‌طلبی نیستند و نمی‌توانند به نام جریان اصلاحات سخن بگویند». وی فیلمساز و از اصولگرایان مستقل است که نماینده مردم تهران در مجلس هفتم شورای اسلامی بود. ابوطالب پس از حمله آمریکا به عراق در رأس یک گروه فیلمبرداری به این کشور رفت و همراه یکی دیگر از اعضای گروه، توسط نیروهای آمریکایی بازداشت شد که حدود چهار ماه طول کشید و پس از آزادی و بازگشت به ایران به عنوان چهره فرهنگی اصولگرا معرفی شده و به کرسی نمایندگی مجلس رسید. به بهانه انتخابات مجلس دهم «آرمان» با وی به گفت‌وگو نشسته که در ادامه متن آن را از نظر می‌گذرانید:


چه اتفاقی در فضای سیاسی ایران رخ داده که برخی از جریان‌های سیاسی به دنبال سرلیستی شخصیت‌های ناهمجنس با خود هستند؟آیا جریان‌های سیاسی ایران به پایان راه خود رسیده‌اند یا اینکه خط‌کشی‌های سنتی سیاسی در حال کمرنگ شدن است؟

هر سیاستمداری براساس مقتضیات زمان می‌تواند مواضع سیاسی خود را تغییر بدهد. این مساله در بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در تاریخ سیاسی ایران زیاد اتفاق افتاده است. سابقه تاریخی در ایران نشان داده که اغلب سیاستمداران که در دوران کارزار انتخاباتی یک موضع سیاسی خاص را دنبال می‌کنند پس از انتخاب شدن و ورود به مجلس یا دولت موضع سیاسی خود را تغییر می‌دهند. این مساله به شکلی است که نمایندگان مجلس در سال اول ورود خود به مجلس با یک سلیقه به لوایح مجلس رأی می‌دهند، سال دوم با سلیقه دیگر و سال سوم و چهارم از روشی پیروی می‌کنند که از ابتدا اصلا آن را قبول نداشته‌اند. به همین دلیل است که ما نمی‌توانیم رأی نمایندگان مجلس را درباره لوایح دولت از قبل پیش‌بینی کنیم. همه این مسائل به دلیل فقدان احزاب سازمان‌یافته سیاسی در کشور به وجود می‌آید. این در حالی است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی فعالیت احزاب سیاسی آزاد اعلام شده است، اما هیچ‌گاه در ساختار قدرت موجود احزاب سیاسی پایدار به وجود نیامده است. به نظر من ساختار قدرت در ایران ساختاری مبتنی بر احزاب نیست. به همین دلیل به جای اینکه احزاب ساختارمند وارد مجلس شوند که دارای یک استراتژی واحد در تصویب یا عدم تصویب لوایح مجلس باشند، مشاهده می‌کنیم که طیف‌های سیاسی وارد مجلس می‌شوند. مفهوم طیف سیاسی با حزب سیاسی متفاوت است و این دو نمی‌توانند جایگزین همدیگر شوند. در شرایط کنونی حتی فراکسیون‌های مستقر در مجلس هم مرزبندی مشخصی با یکدیگر ندارند. نکته دیگر اینکه همین فراکسیون‌ها دارای مواضع بی‌ثباتی هستند و به صورت سلیقه‌ای و مقطعی رفتار می‌کنند. جریان‌های سیاسی در ایران هیچ‌گاه به دنبال ایجاد مانیفیست، مرامنانه و آیین‌نامه نرفته‌اند. به دلیل رفتار پیش‌بینی‌ناپذیر نمایندگان مجلس در ادوار مختلف دولت‌ها در ایران هیچ‌گاه توانایی تحلیل صحیح از رفتار مجلس را نداشتند و هیچ‌گاه نتوانستند برنامه‌های خود را با تحلیل دقیقی از آینده به مجلس ارائه کنند. اگر نمایندگان با پشتوانه حزبی وارد مجلس شوند هیچ‌گاه مجلس با شکاف‌های جدید و غیرمنتظره در درون خود روبه‌رو نخواهد شد. مساله مهم‌تر اینکه اگر فضای سیاسی ایران با اتکا به احزاب ساختارمند قابل پیش‌بینی بود هیچ‌گاه شخصیت‌های اصولگرا در مظان سرلیستی اعتدالیون یا اصلاح‌طلبان قرار نمی‌گرفتند. در شرایط کنونی وضعیت به شکلی است که برای مثال نمی‌توان موضع سیاسی شهردار تهران را به درستی تحلیل کرد و با قاطعیت عنوان کرد که آقای قالیباف در زمین کدام جریان سیاسی بازی می‌کند. چرا آقای احمدی‌نژاد قبل از اینکه به ریاست‌جمهوری انتخاب شود خود را یک اصولگرای واقعی می‌داند اما پس از اینکه به ریاست‌جمهوری می‌رسد به صراحت عنوان می‌کند که من اصولگرا نیستم. احمدی‌نژاد پیش از اینکه به ریاست‌جمهوری رسید اصرار عجیبی داشت که به عنوان اصولگرا شناخته نشود. این آشفتگی و بی‌شناسنامه بودن شخصیت‌های سیاسی پدیده خوبی نیست.

به نظر شما گفتمان اعتدال این مرزبندی‌های سیاسی را به هم زده است؟ به هر حال گفتمان اعتدال مرزبندی‌های جریان‌های سیاسی را به هم نزدیک‌تر کرده است. آیا برخی اعتدال را با امتزاج اشتباه نگرفته‌اند؟

بنده تقسیم‌بندی اصلاح‌طلبی و اصولگرایی را یک تقسیم‌بندی ژورنالیستی می‌دانم. البته منظور این نیست که جریانی به نام اصلاح‌طلبی یا اصولگرایی در کشور وجود ندارد یا اینکه اعتدالیون در فضای سیاسی ایران هیچ نقشی ندارند. منظور این است که مرزبندی‌های سیاسی در ایران از ابتدا در هم تنیده بوده است. بسیاری از افرادی که خود را اصلاح‌طلب می‌نامند فاقد یک تعریف منسجم و قابل قبول از اصلاح‌طلبی هستند و مقابل بسیاری از شخصیت‌های اصولگرا فاقد تحلیل دقیق و صحیحی از محیط پیرامون و مطالبات مردم هستند. یک جریان سیاسی باید در همه زمینه‌ها اعم از سیاست خارجی، مسائل فرهنگی، حجاب، بانکداری اسلامی و... دارای دیدگاه و برنامه باشد. این در حالی است که جریان‌های سیاسی موجود در ایران فاقد یک استراتژی واحد و تعریف شده در این زمینه هستند. اگر ما به ترکیب مجالس پس از انقلاب نگاه کنیم متوجه می‌شویم که به جز اصولگرایان و اصلاح‌طلبان شاخص مجلس که مواضع سیاسی آنها برای همه مشخص است مواضع مابقی نمایندگان مشخص نیست و وضعیت مبهمی دارد. این وضعیت مبهم تصمیم‌گیری را سخت و آینده را غیرقابل پیش‌بینی می‌کند. این وضعیت باعث می‌شود در شرایط کنونی که در آستانه انتخابات هستیم افراد به دنبال یارکشی سیاسی و پیدا کردن حزب مناسب و حتی سرلیست برای خود بگردند. به همین دلیل برخی از مردم اصلاح‌طلبی را به نام رئیس دولت اصلاحات، برخی به نام آقای عارف و برخی نیز اصلاح‌طلبی را با افرادی چون سعید حجاریان می‌شناسند. در مقابل برخی از افراد جریان اصولگرایی را با نام علی لاریجانی، حدادعادل یا ناطق نوری می‌شناسند. بنابراین ما با یک طیف مشخص سروکار داریم که سروته آن مشخص است، اما بدنه آن‌که اتفاقا بسیار بزرگ هم است، مشخص نیست و وضعیت مبهمی دارد. به نظر من تنها افراد معتدل باید وارد مجلس شوند. مجلس محل مذاکره، نطق و رایزنی است و نمی‌توان با یک باور متصلب غیرقابل انعطاف وارد مجلس شد و عده‌ای را در همان مجلس ضد منافع ملی معرفی کرد. متاسفانه وقت مجلس بعضا به جای اینکه صرف رفع مشکلات مردم و کشور شود صرف برطرف کردن تنش و درگیری‌های سیاسی می‌شود که هیچ سودی برای کشور ندارد. مهم نیست که یک تندرو متعلق به چه جریانی اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب است. مهم این است که تندروی می‌کند. یک سیاستمدار تندرو هیچ‌گاه براساس منطق تصمیم‌گیری نمی‌کند و بلکه به صورت احساسی و متصلب رفتار می‌کند.

جریان اصولگرایی با برگزاری جلساتی مانند جلسه چهارنفره ولایتی، ناطق نوری، لاریجانی و مقتدایی چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ آیا این جلسه در مقابل جلسات موتلفه، پایداری و ایثارگران طراحی شده است؟

این مساله که اصولگرایان باید با یکدیگر متحد شوند اتفاق خوشایندی است و باید آن را به فال نیک گرفت. به نظر من اصولگرایان در انتخابات مجلس حتما باید با یک لیست وارد شوند. به نظر من هم در آینده همین اتفاق رخ خواهد داد و جریان اصولگرایی با یک لیست واحد وارد رقابت‌های انتخاباتی خواهد شد.

به نظر شما این مساله ممکن است که طیف منتسب به علی لاریجانی در کنار طیف جبهه پایداری در یک لیست واحد اصولگرایی قرار بگیرد؟

من امیدوارم چنین اتفاقی رخ بدهد و در نهایت این دو طیف در یک جبهه واحد قرار بگیرند. اغلب این تقسیم‌بندی‌ها برای دوران قبل از انتخابات است. با این وجود سابقه تاریخی در چهار دوره گذشته مجلس نشان داده هنگامی که ثبت‌نام‌ها انجام می‌شود و نتیجه نظارتی شورای نگهبان مشخص می‌شود همه اصولگرایان با یک لیست انتخاباتی وارد رقابت‌های انتخاباتی خواهند شد. در شرایط کنونی بسیاری از افراد به بحث سرلیستی می‌پردازند که به نظر من قابل اهمیت است. اما مساله مهم‌تر ۲۹ نفر دیگر لیست تهران است. این در حالی است که لیست تهران به تنهایی نتیجه و کیفیت مجلس آینده را مشخص نمی‌کند و بلکه کلیت نمایندگان از استان‌های مختلف برآیند کلی مجلس را مشخص خواهد کرد. این احتمال وجود دارد که لیست اصولگرایان در تهران رأی بیاورد اما کلیت مجلس را اصلاح‌طلبان سایر استان‌ها تشکیل بدهند. این وضعیت در حالت عکس این صادق است و ممکن است اصلاح‌طلبان در تهران پیروز نهایی انتخابات باشند اما کلیت مجلس از نمایندگان اصولگرای سایر استان‌ها تشکیل شود. به نظر من مهم‌ترین مساله مجلس آینده سازگاری با دولت تدبیر و امید است و باید چنین باشد. اگر چنین اتفاقی رخ بدهد همه کشور و مردم سود خواهند برد و اگر چنین اتفاقی رخ ندهد همه از جمله مردم و کشور متضرر خواهند شد. در شرایط کنونی برخی از نمایندگان مجلس نهم موضوعات کلیدی و حیاتی مردم را رها کرده‌اند و به موضوعاتی مانند «سیب‌زمینی» می‌پردازند. مطرح کردن این مسائل سبب به حاشیه رفتن مطالبات اصلی مردم و ایجاد مشکلات برای دولت می‌شود. به همین دلیل رویکرد مجلس نهم به درد دولت نمی‌خورد. دولت آقای روحانی در طول دو سال گذشته مساله سیاست خارجی و برداشتن تحریم‌ها را به شکل آبرومندی حل کرده است. دولت در این زمینه موفق شده نظر مقام معظم رهبری و همچنین منافع کشور را تامین کند و به دغدغه‌های رهبری جامه عمل بپوشاند. توافق هسته‌ای یک مساله بزرگ و یک پیروزی باارزش برای دولت محسوب می‌شود. با این وجود مهم‌ترین چالش پیش روی دولت آقای روحانی مساله اقتصادی است. بدون شک مساله اقتصادی حتی مهم‌ترین چالش پیش روی مجلس دهم نیز خواهد بود.

چالش اقتصادی به وسیله اصولگرایان بهتر حل خواهد شد یا اصلاح‌طلبان؟

بهترین نهادی که باید چالش اقتصادی را از بین ببرد دولت است. دولت آقای روحانی یکی دولت منحصربه فرد است و توانایی حل مشکل اقتصادی را دارد. مجلس نیز باید در این زمینه دولت را همراهی کند. این در حالی است که برخی در مجلس در این زمینه کارشکنی می‌کنند و مانع از اجرای سیاست‌های دولت می‌شوند. این مساله که ترکیب مجلس آینده اصولگرا یا اصلاح‌طلب باشد دارای اهمیت نیست. مساله مهم این است که هر کدام از جریان‌های سیاسی که در مجلس حضور داشتند توانایی حل مشکلات اقتصادی مردم را داشته باشند. مساله اساسی و مهم همراهی مجلس با دولت است. متاسفانه در مجلس نهم جریان‌هایی حضور داشتند که چوب لای چرخ دولت می‌گذاشتند. با این وجود بنده معتقدم مجلس نهم با مدیریت آقای لاریجانی مجلس آبرومندی بود. آقای لاریجانی تلاش زیادی کرد که مجلس را با دولت همراه کند و در این زمینه موفقیت‌های خوبی نیز به دست آورد. این همراهی به ویژه در مساله تصویب برجام مشهود بود. مساله اقتصادی یک مساله پیچیده و تخصصی است و مشکلی نیست که در صحن مجلس قابل حل باشد. برای حل کردن مشکلات اقتصادی باید یک برنامه‌ریزی استراتژیک انجام داد. این برنامه‌ریزی استراتژیک نیز نیازمند همراهی دولت و مجلس است و دولت نباید در این زمینه تنها بماند.

به نظر می‌رسد جبهه پایداری «نقطه کور» وحدت اصولگریان در انتخابات مجلس آینده خواهد بود. به نظر شما آیا اصولگرایان با حضور جبهه پایداری به وحدت خواهند رسید؟

جبهه پایداری از عده محدودی از اصولگرایان تشکیل شده که عمدتا در مجلس نهم حضور داشتند. به نظر من با پایان مجلس و بیرون از مجلس جبهه پایداری وجود خارجی نخواهد داشت. در نتیجه جبهه پایدای بالاخره روزی به پایان راه خود خواهد رسید. به نظر من افرادی که به جبهه پایداری منتسب هستند در انتخابات شکست خواهند خورد و در مجلس آینده حضور نخواهند داشت. افرادی از جنس جبهه پایداری حتی اگر در لیست اصولگرایان نیز قرار داشته باشند در انتخابات رأی نخواهند آورد. جبهه پایداری هیچ‌گاه دارای بدنه مردمی و پشتوانه اجتماعی نبوده و نخواهد بود. این جبهه تنها شامل ۱۰ تا ۱۵ سیاستمدار شاخص است. این عده حتی از انسجام تشکیلاتی نیز برخوردار نیستند و در یک موضع خاص هر کدام ‌ساز خود را می‌زنند. تنها راهی که ممکن است اعضای جبهه پایداری در مجلس آینده حضور داشته باشند این است که افراد ناشناخته اما با همان تفکر از شهرستان‌هایی به جز تهران وارد مجلس شوند. البته این احتمال نیز وجود دارد که اعضای شاخص جبهه پایداری با تغییر حوزه انتخاباتی از تهران به شهرستان‌های کوچک موفق شوند دوباره وارد مجلس شوند. مواضع جبهه پایداری در مجلس نهم در برخی مسائل کاملا اشتباه بود و در برخی زمینه‌ها تندروی‌های نابجا صورت گرفت. پایداری‌ها فاقد سعه صدر و تحمل نظر مخالف در مجلس بودند. به نظر می‌رسد مجلس آینده مجلس معتدل‌تر و معقول‌تری نسبت به مجلس نهم خواهد بود. در نتیجه دوران جولان‌دهی جبهه پایداری به پایان رسیده است.

نقش علی لاریجانی در انتخابات مجلس از دو جنبه قابل تحلیل است. اول اینکه وی گرایش به همکاری با دولت دارد و دوم اینکه از جایگاه قابل قبولی در بین اصولگرایان و به تازگی اصلاح‌طلبان برخوردار شده است. به نظر شما لاریجانی به چه میزان در انتخابات آینده تاثیرگذار است؟

آقای لاریجانی در طول مجلس نهم موفق شد مجلس را تاحدودی به جایگاه اصلی خود بازگرداند. مجلس شورای اسلامی در دوره ششم تاحدود زیادی از شأن واقعی خود نزول کرد. با این وجود آقای لاریجانی موفق شد جایگاه مجلس را به شأن آن در قانون اساسی نزدیک کند. البته هنوز مجلس در جایگاه واقعی خود قرار ندارد و با آنچه در قانون اساسی تصریح شده فاصله زیادی دارد. یکی از لوازمی که کمک می‌کند مجلس به جایگاه واقعی خود بازگردد استانی شدن انتخابات است. به نظر من اگر قرار است مجلس به شأنیت خود بازگردد باید شبیه مجلس اول شود. در مجلس اول شخصیت‌های شاخص، تاثیرگذار، عمیق و با اهداف و آرمان‌های ملی و اسلامی حضور داشتند. من تعبیر شما را قبول ندارم که آقای لاریجانی به آقای روحانی یا دولت نزدیک است. به نظر من آقای لاریجانی رئیس مجلس بود و دقیقا وظیفه خود را انجام می‌داد. مجلس از اساس نباید روب«ح.ف.ه» دولت بایستد و باید با دولت همراهی کند. بنده حتی تحلیل برخی روزنامه‌نگاران مبنی بر اینکه آقای ناطق نوری مرز بین اصولگرایان و اصلاح‌طلبان است را نیز قبول ندارم. آقای ناطق نوری یک شناسنامه مشخص و تعریف‌شده سیاسی دارد. مهم‌ترین ویژگی ایشان نیز سعه‌صدر در مقابل نظریات مخالف و جریان مقابل بود. همین ویژگی ایشان نیز باعث شده جریان اصلاح‌طلب نسبت به حضور ایشان در انتخابات تمایل نشان بدهد. با این وجود آقای ناطق نوری دارای شناسنامه مشخص سیاسی است. این مساله که جریان‌های سیاسی تنها در هنگام انتخابات به دنبال یارگیری و سرلیست هستند نشان‌دهنده یک نقصان و چالش بزرگ در ساختار سیاسی کشور است. مشکل اساسی ما عدم چرخش نخبگان و عدم شایسته‌سالاری است. همه این مسائل نیز به فقدان تحزب در کشور بازمی‌گردد. برای مثال حزب موتلفه به عنوان ریشه‌دارترین حزب ایران تنها با چند چهره شاخص مانند مرحوم عسگراولادی، بادامچیان یا حبیبی شناخته می‌شوند و درباره دیگران نمی‌تواند با قاطعیت عنوان کرد که آیا این افراد عضو حزب موتلفه هستند یا اینکه نیستند. درباره اصلاح‌طلبان نیز همین وضعیت است. اگر ما ۲۰ چهره شاخص اصلاح‌طلب را کنار بگذاریم نمی‌توانیم درباره دیگران با قاطعیت عنوان کنیم که آیا اصلاح‌طلب هستند یا اینکه با توجه به شرایط زمانی خود را اصلاح‌طلب معرفی می‌کنند. وجود این حالت در فضای سیاسی ایران خوب نیست. اینکه نتوان افراد را به صورت قطعی در یک جریان سیاسی تقسیم‌بندی کرد یک چالش بزرگ برای فضای سیاسی ایران است. البته من دلیل اصلی این مساله را فقدان تحزب در ایران می‌دانم چرا که معتقدم ساختار نظام سیاسی ایران حزبی نیست.

چرا ساختار نظام سیاسی ایران حزبی نیست؟

به چند دلیل تحزب در ایران شکل نمی‌گیرد. نخست اینکه تحزب نیازمند یک جامعه طبقاتی است. جامعه مدنی ایران هیچ‌گاه مسیر طبقاتی را برای رسیدن به تحزب طی نکرده است. این در حالی است که غرب این مسیر را طی کرده و در نهایت به نظام‌های پارلمانی یا ریاستی رسیده که در آن احزاب نقش مهمی در تعیین سرنوشت مردم ایفا می‌کنند. در جامعه ایران هیچ‌گاه طبقه شکل نگرفته است. البته قشر در جامعه ایران وجود دارد اما قشر نمی‌تواند نقش طبقه را برای جامعه مدنی ایران بازی کند. مساله دوم اینکه تحزب در ایران دارای پشتوانه و پیشینه مناسبی نیست. در تاریخ ایران همواره این دولت‌ها بوده‌اند که برای خود حزب تشکیل داده‌اند. در نتیجه تجربه تاریخی نشان داده احزاب در ایران همواره برآمده از قدرت رسمی هستند. در دهه‌های اخیر نیز همین وضعیت صورت گرفته و احزابی مانند کارگزاران سازندگی منتسب به دولت سازندگی، جبهه مشارکت منتسب به دولت اصلاحات و رایحه خوش خدمت و جبهه پایداری منتسب به دولت محمود احمدی‌نژاد همگی براساس نیازهای دولت‌های متبوع خود شکل گرفته‌اند. همه این احزاب به قدرت رسمی وابسته بودند. اگر وابستگی این احزاب به قدرت رسمی از بین برود این احزاب رو به اضمحلال می‌روند و ساختار و بدنه آنها از هم می‌پاشد. نکته دیگر اینکه دبیرکل این احزاب را توده مردم انتخاب نمی‌کنند و به صورت سنتی و در درون تشکل انتخاب می‌شوند. این مساله به معنای فاصله مردم با این احزاب است. جامعه‌شناسی سیاسی کنونی که در دانشگاه‌های کشور تدریس می‌شود و مورد مطالعه قرار می‌گیرد مبتنی بر تجربه غرب در زمینه جامعه مدنی است. این در حالی است که ما فاقد جامعه‌شناسی سیاسی اسلامی هستیم. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز با اینکه فعالیت احزاب را آزاد می‌شمارد اما تعریف و مبنای اصولی و دقیقی برای وجود حزب در کشور صورت نداده است. به همین دلیل من معتقدم حتی تلاش برای تحزب در ساختار سیاسی ایران بی‌فایده است و تحزب در ایران شکل نخواهد گرفت.

به نظر می‌رسد که شاکله اصلی مجلس آینده را طیف معتدل هر دو جریان سیاسی شکل خواهند داد. به نظر شما چه اتفاقی در فضای سیاسی ایران در سال‌های اخیر صورت گرفته که اعتدالیون به نقطه ثقل و کانون اصلی انتخابات مجلس آینده تبدیل شده‌اند؟

به نظر من بازنده اصلی مجلس ششم جریان‌های افراطی اصلاح‌طلب بودند. این در حالی است که مجلس نهم سند شکست و باخت بزرگ افراطیون اصولگرا بوده است. مردم مدت‌هاست از تندروی بیزاری می‌کنند و کسانی که به صورت دیگران چنگ می‌زنند را نمی‌پسندند. به نظر من با بسته شدن پرونده مجلس نهم پرونده تندروهای جریان اصولگرایی نیز بسته خواهد شد. بدون شک بسیاری از تنش‌های اجتماعی از رفتار تندروها در مجلس نشأت می‌گرفت. برای مثال اگر عده‌ای در حرم حضرت معصومه (س) به سمت رئیس مجلس مُهر پرتاب کردند یا افرادی که علیه شخصیت‌های مورد احترام مردم (آیت‌ا... سید حسن خمینی) در حرم امام (ره) شعار می‌دادند به نوعی از رفتار تندروهای اصولگرا در مجلس الگو‌برداری می‌کردند. تندروها باید بازتاب رفتار خود را در بستر اجتماعی بپذیرند و متوجه باشند که رفتار آنان ممکن است عامل اصلی تشنج در فضای کشور باشد. انتخاب آقای روحانی به عنوان رئیس‌جمهور کشور نشان‌دهنده نوعی بلوغ اجتماعی در بین مردم است. مردم به دنبال رئیس‌جمهوری هستند که دنبال دعوا و جنگیدن نباشد و برای حل کردن مشکلات مردم تلاش کند. مردم از فرط ناامیدی از عملکرد احمدی‌نژاد به روحانی رأی دادند. احمدی‌نژاد در هشت سال ریاست‌جمهوری خود همه را آزرد.

اصلاح‌طلبان از انسجام بیشتری نسبت به اصولگرایان در انتخابات مجلس برخوردارند و به نظر می‌رسد با مدیریت واحدی به رقابت‌های انتخاباتی ورود خواهند کرد. این در حالی است که برخی از اصلاح‌طلبان معتقدند که این جریان برای تصاحب۲۰۰ کرسی مجلس دهم برنامه‌ریزی کرده است. ارزیابی شما از وضعیت اصلاح‌طلبان برای انتخابات مجلس چیست؟

این مساله که اصلاح‌طلبان موفق شدند از اتفاقاتی مانند مجلس ششم، فتنه۸۸ و به صورت کلی از تندروی عبور کنند اتفاق مهمی برای این جریان بوده است. اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس دهم به یک لیست واحد دست پیدا کنند موفقیت بزرگی برای این جریان خواهد بود. جریان اصلاحات باید برای خود مرزبندی مشخصی داشته باشد و عنوان کند کسانی که از این مرز عبور کنند جزو اردوگاه اصلاح‌طلبی نیستند و نمی‌توانند به نام جریان اصلاحات سخن بگویند. همراهی با دولت آقای روحانی باید مهم‌ترین اولویت برای مجلس دهم باشد. اولویت دوم مجلس باید پرهیز از هرگونه تندروی باشد. در شرایط کنونی نیز مهم‌ترین دغدغه اصلاح‌طلبان حضور در مجلس برای همراهی با دولت است. به همین دلیل من امید زیادی به مجلس دهم و عملکرد آن دارم.


بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن