هادی ساعی: طلای المپیکم را دزد برد
ماهنامه قهرمانان وابسته به صندوق حمایت از قهرمانان نوشت: با هادی ساعی غروب یکی از روزهای آبان ماه حرف زدیم.
مصاحبه با هادی ساعی غافلگیرکننده بود، حتی برای ما که از ده دوازده سال پیش می شناسیمش و بارها به بهانه های مختلف با او حرف زده ایم و مصاحبه گرفته ایم. پرافتخارترین ورزشکار ایران در تاریخ بازیهای المپیک، طوری حرف می زد که انگار همین عنوان پرطمطراق هم برایش اهمیتی ندارد. نه دو طلا و یک برنزی که در المپیک گرفته و نه بیشمار مدال های رنگارنگش در مسابقات قهرمانی جهان، جام جهانی ها و تورنمنت های آسیایی.
راز این بی تفاوتی هر چه باشد، به او کمک کرد که برخلاف بسیاری از ستاره ها، راحت از دنیای قهرمانی خداحافظی کند. طلای دومش در المپیک را که گرفت، ۳۲ سال داشت، شاید اگر می خواست می توانست تا المپیک بعد یا دست کم چند تورنمنت معتبر دیگر هم با اعتبار همان مدال خوشرنگ پکن جلو برود، اما نخواست. به قول خودش دیگر انگیزه ای نمانده بود. میخ آخر را کوبیده بود و تمام!
با هادی ساعی غروب یکی از روزهای آبان ماه حرف زدیم. در مجموعه سوارکای «آریاسب»، وسط پارک جنگلی چیتگر. کسی چه می داند شاید آرامش همین گوشه دنج پایتخت به او کمک کرده که این اندازه خونسرد حرف بزند، این اندازه بی تفاوت نسبت به همه آن چیزهایی که ممکن است دیگران را وسوسه کند. بی تفاوت حتی نسبت به تکواندو و مدال هایش که انگار دینی بوده بر گردنش، نه عشقی که همچنان درگیرش باشد.
ماه دیگر سال ۲۰۱۶ میلادی شروع می شود، سال بازیهای المپیک. بعضی ها می گویند فضای ورزشی کشورالمپیکی نشده. شما که خودتان چند دوره در بازیهای المپیک بوده اید، فکر می کنید چقدر قرار گرفتن در جو المپیک در روحیه ورزشکاران تاثیر دارد؟
اگر فضای المپیک ایجاد نشود، کسانی که برای اولین بار است به المپیک می روند، نمی توانند شرایط این بازیها را درک کنند. فضا و امکانات باید فرق کند، اگر تکواندوکاران همیشه در خوابگاه خانه تکواندو هستند و آنجا تمرین می کنند، برای المپیک باید جایشان تغییر کند تا متوجه شوند المپیک با رقابتهای دیگر فرق می کند. تدارکات، غذا، خوابگاه، نوع تمرین... وغیره. تا بازیهای المپیک هشت ماه زمان داریم ولی هیچ خبری از تغییرات نیست. وقتی نه مطبوعات، نه خود ورزش، نه مسئولان تب و تاب المپیک ندارند، ورزشکاران هم نمی توانند به این درک برسند.
دوره هایی که شما ورزشکار بودید، این تغییرات ایجاد می شد؟
من برای المپیک ۲۰۰۴ آتن هفت هشت ماه خانه نرفتم. آن سال خانه من خیابان مقدس اردبیلی بود و اردوها هم مجموعه ورزشی انقلاب تشکیل می شد. از اردو تا خانه من پنج دقیقه بیشتر راه نبود ولی خانه نمی رفتم تا از فضای تمرینات دور نشوم. به خودم می گفتم از اینجا که بیرون بروم اگر ماشینی جلوی پایم بپیچد و بوق بزند، شاید اعصابم به هم بریزد و از حال و هوای المپیک بیرون بیایم. یا شاید در خانه برایمان مهمان بیاید و مجبور شوم شب بیدار بمانم. همه آنهایی که در هر رشته ای به المپیک راه پیدا می کنند، بهترین های دنیا هستند یا قهرمان جهان شده اند یا در قاره خودشان روی سکوی قهرمانی رفته اند. تنها چیزی که یک ورزشکار را برنده یا بازنده می کند همین کارهایی است که در طول زمان تمرین انجام می دهد نه اینکه یک ماه مانده به المپیک بگوید حالا زمان تمرکز روی این بازی هاست دیگر به خانه نروم، بلکه باید از چندماه قبل این فضا ایجاد شود. برای بازیهای آتن ۶ ماه تلفنم خاموش بود. موبایل هم نداشتم. همه این ها لحظه های آخر یک ورزشکار را برنده می کند. المپیک واقعا سخت است. اگر در تکواندو ۲۴ نفر در یک وزن باشند و بگویند حریف خودت را انتخاب کن، نمی توانی. به هرکسی نگاه می کنی، می بینی قهرمان المپیک، قهرمان اروپا، آسیا یا قاره های دیگر است. برای نتیجه گرفتن باید چیزهای دیگری را هم رعایت کنی.
کسی که تا به حال المپیک نرفته چطور باید این نکاتی را که شما می گویید بداند؟
باید این چیزها را برایشان بگویند و این شرایط را برایشان ایجاد کنند. منظور من از ایجاد فضا هم همین است. نگاه فدراسیون، نگاه مربی و مسئولان وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک باید فرق کند. چند وقت قبل از المپیک که همه مسئولان سر تمرینات حاضر می شوند، ورزشکار متوجه می شود شرایط فرق کرده است. با خودش می گوید هیچ وقت نمی آمدند به ما سر بزنند. یا وقتی مطبوعات سراغ ورزشکاری که سهمیه می گیرد، می روند ورزشکارمتوجه می شود خیلی مهم شده. با خودش می گوید سه بار قهرمان جهان شدم هیچ کس نگاهم نکرد، حالا که فقط سهمیه المپیک گرفته ام، همه نگاه ها به من است، پس جایی که می روم، میدان بزرگی است. بعد این ورزشکار با خودش فکر می کند وقتی اردو بودیم آب معدنی هم برایمان نمی خریدند، حالا آبمیوه برایمان می گذارند. وقتی شرایط ورزشکار بهتر شد، بهتر هم تمرین می کند. وقتی ببیند همه چیز فرق کرده، تازه متوجه می شود داستان از چه قرار است. بعد از این است که بزرگترین مشکل ورزشکاران ما، بحث های روحی شروع می شود.
یعنی وقتی یک ورزشکار متوجه می شود چه خبر است، روحیاتش به هم می ریزد؟
در کل باید کنار مسائل فنی، مسائل روحی را هم سنجید. ورزشکاری را که به اردوی تیم ملی می آوریم، تست می گیریم. دوباره همین تست را وسط اردو تکرار می کنیم. چند روز مانده به پایان اردو هم دوباره تست می گیریم و وقتی نتایج را با هم مقایسه می کنیم، می بینیم ورزشکار از کجا به کجا رسیده. این خوب است. ولی یک نکته را بلد نیستیم، اینکه وقتی ورزشکاری را از لحاظ جسمی، فنی، تکنیکی و تاکتیکی قوی می کنیم، باید به روحیه اش هم توجه کنیم نه اینکه یک هفته یا یک ماه مانده به المپیک یک روانشناس بیاوریم از ورزشکار بپرسد، شبها چه ساعتی می خوابی، ورزشکار هم بگوید ۱۲ شب. بعد روانشناس با تعجب بگوید دیوید بکام ۱۰ شب می خوابید و با همین جمله روحیه ورزشکار بهتر که نمی شود هیچ، بدتر هم می شود. شرایط آدم ها با هم فرق می کند در مسائل روحی نمی شود برای همه یک نسخه پیچید. به خاطر همین می گویم از همان اول جسم و روح باید باهم رشد کنند اگر رشد روحی اتفاق نیفتد، رشد فنی فایده ای ندارد.
اولین باری که به المپیک رفتید، بازیهای المپیک ۲۰۰۰ سیدنی بود. چه تصوری از این بازی ها داشتید؟
در آن بازی ها بیست ساله بودم. آن دوره اولین دوره حضور تکواندو در المپیک هم بود یعنی همه تکواندوکاران دنیا برای اولین بار بود که در المپیک شرکت می کردند. من مدال برنز گرفتم اما آن بازیها با المپیک ۲۰۰۴ آتن قابل مقایسه نبود. سیدنی و آتن با هم خیلی فرق میکرد. باتجربه تر شده بودم، چهار بار قهرمان جهان شده بودم. خیلی از ورزشکاران قهرمان جهان می شوند ولی این قهرمانی دیگر تکرار نمی شود. مهمترین دلیلش این است که دیگر نمی توانند برای خودشان انگیزه بسازند. برای من هم اولین قهرمانی جهان جالب بود. بار دوم کمی جالب بود و شاید دفعه سوم هم همین طور اما از دفعه سوم به بعد دیگر برایم جذابیتی نداشت. شاید فقط برایم جذاب بود که قهرمان المپیک شوم. برای تکرار یک اتفاق باید انگیزه جدید بسازی.
پس چرا این مدال ها برای شما تکراری نشد، چطور توانستید این همه سال دوام بیاورید؟
ورزشکارهایی که می مانند و ماندگار هستند، آنهایی هستند که برای خودشان انگیزه می سازند. من ۱۶ سال عضو تیم ملی بودم. می دانید چطور خودم را حفظ کردم؟ سالم ورزش کردم، سالم تمرین کردم، سالم زندگی کردم، سالم غذا خوردم. من حتی یک قرص جوشان یا ویتامین E که پزشک تیم می داد، نمی خوردم. پزشک بعد از یک هفته می دید همه قرصها در کمد مانده. می گفت اینها را بخور، می گفتم نمی خورم، دوست ندارم. نه اینکه بگویم این قرصها ناسالم هستند، نه ولی چون عادت نداشتم نمی خوردم. الان ورزشکاران زیادی هستند که هزار مدل دارو مصرف می کنند و عمر قهرمانی اشان کوتاه است. همین الان کریم باقری را به زمین ببرند از ۱۰۰ جوان ورزشکار بهتر می دود، برای اینکه کریم سالم زندگی و ورزش کرده است. کسی نمی تواند بگوید یک شب کریم باقری را دیدم که تا صبح در مهمانی بود. وحید هاشمیان ۱۲ سال در لیگ آلمان بازی کرد، این خیلی حرف است. حتی خیلی از بازیکنان اروپایی هم نمی توانند این کار را بکنند اما هاشمیان ۱۲ سال در اروپا آن هم در آلمان کشوری که همه کتاب قانون هستند، بازی کرد. خیلی سخت است ۱۲ سال خودت را در این سطح نگه داری.
این ها چه فرقی با بقیه دارند که ماندگار می شوند؟
آدم ها با هم فرق می کنند. بعضی از ورزشکاران به کمک روحی نیاز دارند. روانشناس تیم ملی که یکی دوبار با من صحبت کرد، می گفت من باید بیایم با تو صحبت کنم و از تو یاد بگیرم. الان با هرکدام از دکترهای روانشناس ورزشی صحبت کنید، می گویند هادی ساعی با بقیه فرق می کرد. من خودم می توانستم از خودم مراقبت کنم ولی خیلی از ورزشکاران ما که خوب هستند و قهرمان هم می شوند، به کمک نیاز دارند. مثالش فلان کشتی گیر که قهرمان جهان شد ولی نماند. بعد از قهرمانی جهان به او سکه دادند و توجه کردند. سه چهار ماه بعد که نزدیک بازیهای آسیایی بوسان بود، به او گفتند باید به بازیهای آسیایی برویم. گفتند قهرمان جهان شده ای و این مسابقات برایت خیلی سخت نیست، ۲۵ میلیون تومان هم جایزه می گیری. سه ماه بود که تمرین نکرده بود. وقتی ورزشکار یک هفته تمرین نکند، خودش می فهمد. سه هفته تمرین نکند، هم تیمی هایش متوجه می شوند. این بی تمرینی پنج هفته شود، تماشاگران هم متوجه می شوند. آن کشتی گیر که اتفاقا استعداد فوق العاده ای هم داشت باخت. چون جزو آن دسته از ورزشکارانی نبود که بتواند خودش را جمع کند، مشاور هم نداشت که کمکش کند، لذا نتوانست برگردد. آدم معمولی نمی تواند قهرمان جهان و المپیک شود. بالاخره قهرمانان هوش و استعداد و توانایی های بیشتری نسبت به آدمهای معمولی دارند. یک ورزشکار به همان اندازه ای که قوی، توانمند و باهوش است به همان اندازه هم شکننده است. یعنی با یک تلنگر قهرمان المپیک از بین می رود. برای همین باید از او مراقبت شود. بعضی ها هنرش را دارند و خودشان را مدیریت می کنند. این نفرات تعدادشان کم است. در فوتبال و کشتی چند نفر بودند که الان نیستند. در فوتبال افشین پیروانی، کریم باقری و حمید استیلی کسانی بودند که خودشان را حفظ و مدیریت کردند و سالیان سال بودند اما در همین فوتبال آدمایی هم بودند که خیلی خوب بودند ولی نتوانستند خودشان را مدیریت کنند و زود هم رفتند. بیرون از ایران هم ورزشکارانی که خودشان را حفظ کرده اند و چند دور پیاپی مدال جهانی و المپیک گرفته اند، محدودند. مثلا در بین کشتی گیران روس کسی هست که ۵ دوره قهرمان المپیک شده و ۷ طلای جهانی دارد. آنها از ورزشکارانشان مراقبت می کنند. از این المپیک تا المپیک بعدی رهایش نمی کنند.
اما در ایران اگر ورزشکاری بتواند دوام بیاورد، بعضی وقتها سیستم حذفش می کند. مثل المپیک پکن که خیلی ها موافق نبودند شما به این بازیها بروید.
اگر نمی توانستم خودم را مدیریت کنم و ادامه نمی دادم نمی توانستم بروم برای اینکه نروم هم هر بلایی سرم آوردند. یک ورزشکار موقعی میتواند در المپیک مدال بگیرد و موفق شود که به شخصیت قهرمانی رسیده باشد. شخصیت قهرمانی با شخصیت اجتماعی فرق می کند. البته بخشی از شخصیت قهرمانی شخصیت اجتماعی است یعنی باید شخصیت اجتماعی را داشت تا به شخصیت قهرمانی رسید. وقتی کسی به شخصیت قهرمانی برسد و راهش را پیدا کند بدون وقفه جلو می رود.
قبل از المپیک پکن مدتی آماده نبودید.
اتفاقا خوب بودم در آن فاصله چند مدال هم گرفته بودم.
ولی فضا طوری بود که انگار مرتب تمرین نمی کنید.
اصلا اینجوری نبود. به من گفتند المپیک نرو و مربی تیم شو. آن زمان حسن ذوالقدر مربی بود، قبل از المپیک رفت و رضا مهماندوست جانشینش شد. او گفته بود به هادی ساعی اعتقاد ندارد. نظرش این بود که سن من بالا رفته. قبل از انتخاب مهماندوست، به من گفته بودند مربی تیم ملی شو. مهماندوست وقتی متوجه شد که این حرف را به من زدهاند، دلخور شد. آن موقع من عضو شورای شهر هم بودم و شهردار میخواست انتخاب شود. خدا دو جا به بنده هایش می خندد، یک جاوقتی همه می خواهند یکی را بالا ببرند خدا می گوید تا من نخواهم نمی شود. جای دیگر هم وقتی است که همه میخواهند یکی را زمین بزنند باز خدا می گوید تا من نخواهم نمی شود. داستان المپیک رفتن من برای خودش ماجرایی است. می توانم درباره دوران ورزشکاری ام دو جلد کتاب بنویسم. یکی درباره پانزده سال اردونشینی و یکی هم از همان ماجرای المپیک پکن که خودش اندازه ۱۵ سال داستان دارد.
قبل از المپیک آتن می دانستید قهرمان می شوید؟
در المپیک سیدنی که حقم را خوردند، همان جا گفتم المپیک آتن طلا میگیرم. یعنی چهار سال قبلش گفتم من در المپیک آتن طلا میگیرم. از المپیک سیدنی تا المپیک آتن هر مسابقه ای رفتم، برای خودم تدارکاتی المپیک حساب کردم. در مسابقات جهانی گفتند قهرمان جهان شدی، ولی گفتم این تدارکاتی برای المپیک بود. روزی که می خواستند من را به المپیک پکن ببرند گفتند بیا مربی تیم شو.
گفتید در المپیک سیدنی حقتان را خوردند و همین باعث شد المپیک آتن طلا بگیرید. طلای آتن بیشتر ارزش داشت یا پکن؟
طلای آتن برایم خیلی لذتبخش بود چون به آن حرفی که در المپیک سیدنی زده بودم، عمل کردم. ولی سومی برایم وظیفه بود.
چرا وظیفه بود؟
احساس کردم باید بروم المپیک و طلا بگیرم نه برای خودم چون می دانستم به المپیک می روم و طلا می گیرم. آنهایی که نمی خواستند من به المپیک بروم، حتی وزنم را هم عوض کردند. من وزن ۶۸- بودم. گفتند این وزن را المپیک نمی بریم. بنابراین تصمیم گرفتم و به وزن ۸۰- رفتم. ۱۲ کیلو اختلاف وزن بود! گفتند مربی تیم بشو که قبول نکردم. فیض الله نفجم یکی از بچه های تیم را فرستاد کند با من صحبت کند و من را منصرف کند تا المپیک نروم. هرچه به من گفت، گفتم میخواهم بروم. گفت تو الان هم قهرمان المپیک هستی، برای چیزی که در دستت هست میخواهی ریسک کنی؟ چرا میخواهی این کار را بکنی؟ گفتم باید این کار را انجام دهم.
قبل از شما علی دبیر این ریسک را کرده بود و برایش بد شده بود.
علی دبیر شرایط کتفش خوب نبود ولی بالاخره خیلی سخت است با طلای المپیک به میدان بروی. معلوم است که همه به تو توجه می کنند. آن روز وقتی نفجم آمد که صحبت کند، یک کتاب دستم بود. بازش کردم و در جلدش نوشتم: «اینجانب هادی ساعی تعهد می دهم المپیک مدال طلا بگیرم اگر مدال طلا نگرفتم دیگر به هیچ وجه من را به عنوان تماشاگر تکواندو هم نمی بینید. » امضا کردم، تاریخ و ساعت زدم و کتاب را به دستش دادم. گفتم این را ببر به همان آدم هایی که گفتند با من صحبت کنی نشان بده. به او گفتم چه در المپیک باختم چه بردم این نامه را در تلویزیون به مردم نشان دهید. دو ماه بعد که می خواستیم برای کسب سهمیه برویم وزن من را حذف کردند. فیض الله نفجم زنگ زد، گفت حالا نامه را ببرم نشان بدهم؟ گفتم مگر المپیک شده؟ گفت نکند میخواهی در وزن ۸۰- بازی کنی؟ لهت می کنند. در ایران همه را بردم. به مهماندوست گفته بودند الان چه کار می کنی، نمی توانی حذفش کنی. گفته بود باید حریفان خارجی اش را ببرد. به خاطر همین مجبور شد من را برای کسب سهمیه المپیک ببرد. خودم را به مربی تحمیل کردم. در انتخابی، به برنز هم رسیدم، گفتند برنز بس است، میتوانی با این برنز سهمیه بگیری. گفتم نه من باید با طلا سهمیه بگیرم. که طلا گرفتم. در فرودگاه تهران گفتند فکر نکن طلا گرفتی، المپیک می روی. باید انتخابی برگزار کنیم، گفتم اگر قرار است در ایران به کسی ببازم، خودم المپیک نمی روم. بعد شروع به تمرین کردم. آنها مدام مصاحبه کردند و من تمرین کردم.
آن روزها چقدر تمرین می کردید؟
روزی ۵ ساعت با بچه ها تمرین می کردم ولی تمرین من با همه فرق می کرد. خیلی مسائل را هم نمی خواهم بگویم. من فقط تمرین می کردم، نه مصاحبه می کردم، نه حرف می زدم، نه اعتراض می کردم. از همه زودتر می رفتم تمرین از همه دیرتر از تمرین بیرون می آمدم.
در زمان اردو شورا نمی رفتید؟
گفتند اردو شبانه روزی شده است. به راننده ام زنگ زدم و گفتم کت و شلوار من و همه مدارکم را به اردو بیاور. وسط دو تمرین کارهای شورا را انجام می دادم. راننده ام از شورا نامه ها را می آورد، کارها را انجام می دادم و او می برد.
شاید همین کارها بیشتر به شما انگیزه داد.
اتفاقا همیشه در بدترین شرایط بهترین نتیجه ها را گرفته ام. به قدری تحت فشارم گذاشتند تا جایی که در مجلس علیه من امضا جمع کردند که به المپیک نروم!
این کارها باعث علاقه هادی ساعی به تکواندو شد؟
اصلا به تکواندوعلاقه ای ندارم.
جدی؟
همان موقع هم که بازی می کردم، علاقه نداشتم.
چون ناراحت هستید این حرف را می زنید؟
نه، اصلا. از زمانی که قهرمان جهان و المپیک شدم، دیگر ذرهای به تکواندو علاقه نداشتم. هر مدالی را که در تکواندو می خواستید، داشتم. برایم وظیفه شده بود که هادی ساعی باید برود و مدال طلا بگیرد و برگردد. خودم از مدال گرفتن لذت نمی بردم.
دلیلش چه بود؟
همان بحث انگیزه که گفتم. این مسیر ته دارد، بعد از این انتها ورزشکار باید برای خودش انگیزه درست کند تا بتواند یک قدم جلوتر برود.
فوتبالیست ها تا لحظه ای که مجبور نشوند خداحافظی کنند، دل نمی کنند.
می توانستم یک المپیک دیگر هم بازی کنم، بدنم آماده بود. همان موقع هم که مدیر فنی تیم بودم و با بچه ها تمرین می کردم، مربیان می گفتند خودت بیا بازی کن ولی ذره ای به تکواندو تعلق خاطر ندارم که بگویم مال من است، فقط دلم برایش می سوزد. چند وقت پیش به مسابقات انتخابی تیم ملی رفتم دو بازی بیشتر نتوانستم نگاه کنم و خیلی زود بیرون آمدم. نه به خاطر اینکه راحت شوم، به خاطر اینکه دیدم تکواندو چیز دیگری شده، نمی توانم با تکواندو مثل قبل ارتباط بگیرم.
به خاطر مقررات یا فضا؟
هر دو با هم.
کار بازیکنان جدید را پیگیری می کنید؟
دورادور با آنها در ارتباطم و سعی می کنم کمکشان کنم. اصلا درباره تکواندو مصاحبه نمی کنم ولی هرجا مدال می گیرند و افتخارآفرینی می کنند سعی می کنم در حد خودم به آنها کمک کنم. تیم که قهرمان جهان شد مراسم گرفتم و از آنها تقدیر کردم ولی تا امروز دیگر ندیدمشان.
از نظر فنی خوب هستند؟
مسابقات را دنبال میکنم، عاشورزاده خیلی خوب است. خودم او را به تیم نوجوانان آوردم. زمانی که مدیر فنی تیم بودم دو مسابقه نوجوانان جهان و قهرمانی آسیایی او را بردم. عاشورزاده جزو بچه هایی است که می تواند قهرمان المپیک شود، توان فنی هم دارد. سنش از بقیه کمتر است ولی حواسش جمع است. مهدی خدابخشی هم همین طور. سجاد مردانی هم خیلی خوب است ولی از لحاظ روحی روانی باید به سجاد کمک کنند.
دختران تکواندوکار هم می توانند به مدال فکر کنند؟
چرا نتوانند؟ کیمیا علیزاده خیلی خوب است.
شما عنوان موفق ترین ورزشکار در المپیک را دارید که به نظر می رسد خیلی سخت است که کسی حالا حالاها به آن برسد. نکند این عنوان هم برایتان خیلی مهم نیست؟
واقعا مهم نیست. خیلی دوست دارم که رکوردم را کسی بشکند. من اصلا به مدال هایم نگاه هم نمی کنم. حتی نمیدانم این مدال ها را کجا گذاشته ام؟ !
حتی مدالهای المپیک را؟
مدال طلای المپیک آتن را ۱۰ سال پیش از خانه ام دزدیدند. می توانم بگیرمش ولی دنبالش نمی روم. دوباره برایم یکی دیگر می سازند. کافی است پلیس یک گزارش برای IOC در سوئیس بفرستد و۵۵۰ فرانک سوئیس هم پرداخت کنم تا برایم یکی دیگر مثل همان اولی بزنند ولی دنبالش نیستم.
اجازه می دهید پسرتان تکواندوکار شود؟
پسرم تکواندو را دوست دارد ولی نمی گذارم دنبالش برود. الان اسکیت، فوتبال و سوارکاری انجام می دهد. ترجیح می دهم ورزش را تفریحی دنبال کند. ورزش حرفه ای اصلا، وضعیت جسمانی من را ببینید (پایش را نشان میدهد) الان دو پیچ در پایم، دو پیچ در دستم و دوپیچ در فکم است.
قهرمانی المپیک شخصیت اجتماعی می آورد. این نکته باید خیلی برایتان مهم باشد.
این خوب است که ورزشکار بتواند از راه قهرمانی، شخصیت اجتماعی پیدا کند من از راهی که رفتم، ناراضی نیستم. از این راه خیلی از موقعیت های دیگر را به دست آوردم. هرچه دارم از تکواندوست. اگر عضو شورای شهر هستم به خاطر تکواندوست وگرنه مردم من را از کجا می شناختند؟ ولی تعلقی به تکواندو ندارم. هرکسی بود تعلق و تعصب داشت ولی من ندارم. یک سال پیش همسرم مدال های من را در دکور خانه چید. پسرم شش سالش است. تا قبل از آن نمی دانست من قهرمان المپیک هستم. پسرم درباره مدال ها سوال کرده بود و همسرم به او توضیح داده بود که من این مدال ها را کجاها گرفته ام.
ولی چند وقت پیش تصمیم گرفتید رئیس فدراسیون شوید.
رفتم که کمک کنم، اما نخواستند و من هم ادامه ندادم. دلم برای تکواندو و تکواندوکاران می سوخت. اگر رئیس فدراسیون می شدم دوستانم بیشتر نمی شدند، مطمئنم دشمنانم بیشتر می شدند. حتما دوستان صمیمی ام هم از دست من ناراحت می شدند. طی چهار سالی که مدیرفنی تیم ملی بودم، دوستهای نزدیکم از من ناراحت شده بودند که چرا ما را به عنوان مربی تیم ملی نمی آوری؟ چرا هوای ما را نداری؟ حق هم داشتند ولی مگر چند نفر را می توانستم مربی تیم بگذارم؟ یک سرمربی می خواستیم و یک کمک مربی. با این حال آن زمان بیست سی نفر در تیم های مختلف نوجوانان، بزرگسالان، دانشجویان و غیره مربی شدند.
در حال حاضرعلاقه تان به اسب و سوارکاری بیشتر است؟
با عشق و علاقه سوارکاری آموزش می دهم. ساعتی فقط ۳۰ تا ۵۰ هزار تومان برای آموزش می گیرم. ۵۰ شاگرد دارم. ولی اگر بخواهم می توانم ساعتی یک میلیون تومان بگیرم وتکواندو یاد بدهم. حتی کسانی هستند که حاضرند ساعتی ۲ میلیون تومان پول بدهند تا با آنها کار کنم. کلاس های خارج از کشور که بیشتر پول می دهند. قبلا می رفتم ولی الان فقط چند کلاسی را که از قبل داشتم، دارم.
چه شد که سمت سوارکاری رفتید؟
همان موقع هم که تکواندو کار می کردم سوارکاری هم می کردم. شانزده هفده سالی می شود.
چقدر برای سوارکاری وقت می گذارید؟
بعدازظهرها به پیست سوارکاری ام می روم. آرامشی که آنجا دارم هیچ وقت در زندگی نداشته ام.
دنبال این نیستید که به فدراسیون سوارکاری کمک کنید؟
اگر کمکی بخواهند، انجام می دهم ولی اگر بحث مدیریت فدراسیون باشد نه.
ریاست برای فدراسیون تکواندو چطور؟
اگر بخواهند، هستم ولی اگر نخواهند نه.
غیر از سوارکاری ورزش دیگری هم انجام می دهید؟
نه. فقط سوارکاری می کنم. البته فیزیک بدنی ام را حفظ کرده ام تا آینه عبرت ورزشکاران دیگر نشوم و نگویند چاق شده است.
خیلی خوب فوتسال بازی می کنید. قبلا کجا بازی می کردید؟
در تیم نوجوانان راه آهن بازی می کردم، لوکوموتیو هم بازی می کردم که آن تیم هم برای راه آهن بود. در رده نوجوانان مربی ام رضا وطنخواه بود. در همان سن ها به تیم ملی تکواندو آمدم و کلا از فوتبال جدا شدم.
چه شد به تکواندو آمدید؟
۶ سالگی ورزش را شروع کردم ۱۶ سالگی آمدم اردوی تکواندو، همزمان فوتبال هم بازی می کردم. بچه شاه عبدالعظیم بودم آنجا هم که همه فوتبال بازی می کردند. فوتبالم بهتر از تکواندوست بعد هم که دیگر تکواندو را به صورت حرفه ای دنبال کردم.
داستان فیلم بازی کردن شما چه بود، به این کار هم علاقه داشتید؟
علاقه نبود، اولین فیلمی که بازی کردم آذرماه اکران می شود. سه ماه دنبالم بودند که بیا این نقش را بازی کن. گفتم نمی خواهم، حتی به دفترم هم گفته بودم که بگویید نیایند، نمیخواهم بازی کنم.
قبلا که گفته بودید می خواهم بازی کنم.
نقشی را که در فیلم سینمایی اولی بازی کردم، نقش یک فرمانده تکاور نیروی دریایی بود. دنبال یکی می گشتند که از لحاظ جسمی و فیزیکی بتواند نقش را دربیاورد. از طرفی گفتند ما این آدم برایمان مهم است چون در نیروی دریایی اسطوره است و می خواهیم کسی باشد که از لحاظ اجتماعی مردم قبولش کنند. حرف من این بود که وقتی آدم ها نیستند تازه یادتان می افتد فیلم شان را بسازید، جشنواره و یادواره بگیرید؟ حالا که این بنده خدا فوت کرده، تازه یادتان افتاده کاری برایش انجام دهید؟ ! گفتند نه آقا این آدم زنده است، گفتم پس فقط به خاطر آن آدم این کار را انجام می دهم. دومی و سومی هم پیش آمد که ورود پیدا کردم.
یعنی آلوده اش شدید؟
آلوده نه، بحث این بود که در جامعه می گویند همین یک نقش را به فلانی دادند، چی بود و چی شد من هم به خاطر اینکه این حرف ها را نزنند دو سه کار انجام دادم. الان هم خیلی ها می گویند ورودم به سینما برای خودم خطرناک است. بالاخره من وجهه ام را دارم و باید مراقب همان چیزی که دارم باشم. اگر درست انتخاب نکنیم برایمان ضد تبلیغ می شود و آن چیزی که مردم از من در ذهنشان هست، از بین می رود و خراب می شود.
نقش هایی که داشتید بازخورد مثبتی برای خودتان داشت؟
خیلی خوب بود. فکر می کنم سریال آمین را ۹۰درصد مردم دوست داشتند. خیلی هم بازخورد خوبی دیدم. سینما را هم باید ببینیم که چه نظری می دهند. الان هم نقشهایی پیشنهاد می کنند ولی نمی خواهم هرکاری انجام بدهم و به هر شکلی بازی کنم. باید در انتخاب نقش هایم دقت کنم.
می خواهید شورا را ادامه دهید؟
تجربه خوبی بود اگر الان ادامه بدهم به خاطر تجربه است، هشت سال است که آنجا هستم. این مدت کم نیست تجربه زیادی است روز اول که رفتم خیلی ها گفتند ورزشکاران چرا به شورا می آیند؟ ولی الان نمی توانند این را بگویند.
واقعا ورزشکاران در شورا موفق بوده اند؟
موفق بوده اند اما نه همه شان. اگر نبودند مردم اعتماد نمی کردند.
شاید به خاطر اعتبار حوزه ورزش است.
مردم به ورزشکاران اعتماد دارند. همین الان جایی می رویم که سیاسیون هم هستند، مردم سراغ سیاسیون نمی روند با ما راحت ترهستند. آنقدر که ما را در تلویزیون دیده اند احساس می کنند بچه خانه خودشان هستیم. مثلا حتی وقتی برای شورای شهر جایی میرویم که مشکل شان را حل کنیم می آیند دست می اندازند دور گردن ما عکس می گیرند مشکل شان یادشان میرود.
اوایل با اصلاح طلبان به شورای شهر راه پیدا کردید بعد موضعگیری سیاسی شما کم شد.
با لیست اصلاح طلبان به شورا رفتم ولی اصلا همان موقع هم سیاسی نبودم. همین الان هم تنها عضوی هستم که مستقل رفته ام. در تاریخ ورزش ایران یکی من بودم که مستقل به شورا رفتم، یکی غفوری فرد.
به حضور در مجلس علاقه ندارید؟
نه چون سیاسی است، علاقه ای ندارم. من همین الان هم هرچه به نفع مردم باشد، انجام می دهم. نه به کسی وابستگی دارم نه به کسی بدهکاری دارم، نه از کسی چیزی گرفته ام و نه طلبی دارم. موقعی هم که ورزشکار بودم، به جز پاداشی که خودشان دادند، یک سکه هم اضافه نگرفتم. من ۱۵ سالم بود که شروع به کار کردم. سرپرست خانواده بودم در تکواندو هم از همه بیشتر پول درآوردم ولی هیچ وقت با پول تکواندو زندگی نکرده ام.
الان از مسیری که آمدید راضی هستید؟ اگر برگردید ممکن است با استعدادی که در فوتسال دارید شاید به این رشته بروید؟
در هرکار دیگری هم می رفتم همین می شدم. بعضی چیزها ذاتی است. ناراضی نیستم ولی تعلقی به چیزی ندارم.
غبطه نمی خورید که مثلا می توانستید علی دایی شوید؟
نه. هیچ وقت غبطه نمی خورم. حتی وقتی کسی می گوید کاش جای تو بودم، می گویم هیچ وقت این ذهنیت را پیدا نکن.
اگر زمان برگردد دوباره سراغ تکواندو می روید؟
شاید بروم. از تکواندو نفرت ندارم ولی دلبستگی هم ندارم. خیلی راحت تکواندو را کنار گذاشتم. روزی که خداحافظی می کردم همه گریه می کردند اما من در زندگی ورزشی ام که ۳۴ سال است فقط دو بار گریه کرده ام. هر دوبار هم به خاطر هم تیمی هایم بود. یک بار برای محمدرضا مهدیزاده گریه کردم و یک بار برای وحید عبداللهی، دوباری که آنها در مسابقات جهانی به رژیم صهیونیست خوردند و نتوانستند بازی کنند، هر دو هم وقتی زیر سکو بودند.
تا حالا بعد از قهرمانی گریه خوشحالی نکرده اید؟
نه. این قرتی بازی ها چیه؟ !
عضو صندوق حمایت هستید؟
صندوق خیلی خوب است ولی ۱۰ سال است آنجا نیامده ام. من پرافتخارآفرین ورزشکارم باید از همه بیشتر بگیرم ولی نمی دانم چرا حقوقم بیشتر از همه نیست؟ (خنده) برای خیلی از قهرمانان و پیشکسوتان که نیاز مالی دارند تأسیس صندوق خوب بود. قهرمانان ما همه شان توانایی ندارند که در زمان قهرمانی کار تجاری هم بکنند بعد زمانی که خداحافظی می کنند می بینند هیچی ندارند کار هم بلد نیستند تازه بلد هم باشند با سی وهفت هشت سال سن کجا می خواهند شروع به کار کنند و کجا استخدام شان می کنند؟ بالاخره حقوق صندوق یک آب باریکه است.
ولی استثناها اوضاعشان خوب است.
خیلی از رشته ها تلاش می کنند ولی مثلا رشته ای مثل پینگ پنگ چه زمانی می تواند قهرمان آسیا شود؟ از نفر اول تا هزارم این رشته در چین هستند. کسی که در پینگ پنگ وقتش را گذاشته ولی نمی تواند مدال بگیرد، تکلیفش چیست؟ من سی و چهار پنج سال است ورزش می کنم. هرکاری می کردم الان باید بازنشسته می شدم و حقوق بازنشستگی می گرفتم. اگر کارگر بودم الان دیگر به من می گفتند معمار و الان هم ۵۰ واحد آپارتمان در تهران داشتم.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.