در افاضات بابک زنجانی؛نابغه چهل ساله
نگارنده، قصد ندارد که در مقوله طنز وارد شود که این هنر بر دیگر عزیزان کارآمد و خبره ختم است. ولی با خواندن مدافعات از پیش پرداخته این نابغه هنرمند، پیشنهاد میکند که از حساب هر فردی از آحاد این ملت، یکصد و سی هزار تومان به انضمام یک تشویق نامه مطنطن به این نابغهای که دو میلیارد یوروی ناقابل پول توجیبی اوست، تقدیم کنند .
« در کرامت نابغه چهل ساله » عنوان یادداشت روز روزنامه مردم سالاری به قلم منصور فرزامی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
از دهههای گذشته، مرا ماجرای طنزگونه فیلمیدر خاطر است و آن اینکه جهت برون رفت از بنبست و رکود اقتصادی، نوابغ و سرآمدان جهانی این علم در همایشی، راه چاره نمییافتند که ناگهان راننده نماینده ایران معروف به «احمد گنجشک» سخنی پراند که ربطی هم به ماجرا نداشت اما از همین نکته بی ربط راه چارهای پیدا شد و نام احمد گنجشک به عنوان نابغه اقتصادی در فضای فیلم در صحن روزنامهها خوش نشست! حال، نگارنده نمیداند که آیا آن فیلمساز ایرانی امروز ایران ما را میدید و «ژول ورن» گونه پیشبینی میکرد که نابغهای از آن دست در عرصه دادگاه هنرنمایی میکند یا سخن فیلسوف آلمان، «هگل» است که گفت: «همه چهرههای تاریخی و وقایع دوبار تکرار میشوند.»
و ای کاش «جمالزاده» زنده میماند و در مجموعه «یکی بود یکی نبود» در کنار داستان کوتاه «رجل سیاسی»، «رجل اقتصادی» هم مینوشت تا آیندگان بدانند که خاک عزیز مشک بیز ما در کنار نوابغی بیجانشین مثل فارابی و محمدبن زکریای رازی و ابوریحان و ابنسینا و ابوموسی خوارزمی و فردوسی و خیام و مولانا و سعدی و حافظ و... نابغههایی از جنس این جوان چهل سالهای که به علت سوءاستفاده، گفتهاند به هر ایرانی صد و سی هزار تومان بدهکار است نیز میتواند به بازار علم و عمل عرضه کند!
نگارنده، قصد ندارد که در مقوله طنز وارد شود که این هنر بر دیگر عزیزان کارآمد و خبره ختم است. ولی با خواندن مدافعات از پیش پرداخته این نابغه هنرمند، پیشنهاد میکند که از حساب هر فردی از آحاد این ملت، یکصد و سی هزار تومان به انضمام یک تشویق نامه مطنطن به این نابغهای که دو میلیارد یوروی ناقابل پول توجیبی اوست، تقدیم کنند و چند صدآفرین و هزار و سیصد آفرین هم به آنها که از پشت پرده به او یاد میدهند و فضایی را ساختهاند که چنین «عنصر عجابی » نشو و نما پیدا کند هم نثار نمایند و با بدرقهای مفصل و کلی عذرخواهی، راهی همان منازل چندصد میلیاردی کنند و هیچ نگذارند که بر دامن ذهن مبارکش، غبار کدورت بنشیند تا مبادا که جامعه از بروز محبت نبوغش، بیبهره بماند.
چون اگر افاضات این چنیناش در صحن دادگاه ادامه یابد، از شمار آن نوابغ کم میشود و به تعداد این نوابغ افزوده، آن گاه نه تنها جامعه ایران بلکه جامعه اقتصادی و اجتماعی جهان هم گنجایش هضم و درک چنین بیمانندانی را که در فضای پاکدستان پرورده شدهاند ندارد و نمیتواند صادر کند و مثل خودروهای وطنی روی دستش میماند. البته از غفلت جناب طیبنیا و تیم اقتصادی دولت تدبیروامید هم سخت متاثر و متاسفیم چون از نبوغ این یگانه و یگانههای دیگر دوران غافل مانده و سوراخ دعا را پیدا نکردهاند و از این است که دیگر نمیتوانند آن دوران طلایی دولت پیشین را در اقتصاد در یاد و خاطرهها زنده کنند. اگر آن درایت پیشینیان میبود که دیگر غمی نبود.
بلکه شربت اندر شربت بود و باز هم میتوانستیم بر سر هر سفرهای چند دبه نفت داشته باشیم. خیال آقای جهانگیری و وزیر انقلابیاش، زنگنه هم تخت تخت باشد چون این نابغه خیلی حواسش جمع است و نمیگذارد لقمه خوش از گلوی زنگنه پایین برود. مدعی العموم هم اگر میگوید برای خود میگوید . به جای ادعانامه باید فتح نامه برای این جوان رعنا بنویسند از نوع همان فتحنامهای که زنده یاد « حمید مصدق» در «مرگ عباس میرزا» سرود و چه خواندنی است و چقدر فتحعلی شاه از پیروزی آن چنانی که بر روسیه تزاری حاصل کرده بود، میبالید و حضرت ظل اللهی چه بادی در غبغب چاق و چله خود انداخته بود. چرا که نه؟ چون کامش به عهدنامه افتخارآمیز گلستان شیرین و مذاقش و نازش به بالش ترکمانچای برای همیشه، عسلی بود .وانگهی دادگاه هم نباید اذیت کند چون این جوان با آن هوش سرشار جوابهایی دارد که در آستینش انباشتهاند، پر و پیمان . اگر نبوغی نبود که به اینجا نمیرسید، علمش هم ماورایی است و لدنی. حصولی نیست. دیگران بروند در دانشگاهها جان بکنند. از دانشگاه چیزی درنمیآید و چیزی نمیماسد اگر خواهان بیستودو میلیارد یورو پول نقد و چه و چه... هستند، باید بیایند در مکتب این جوان چهل ساله باهوش و با درایت و فراست سالها درس بخوانند و... و مطمئن هم باشند که با این گونه علم و عمل، کیان و منزلت خصایل و فضایل و امانتداری و حلالخواری هم به خطر نمیافتد.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.