پیدا و پنهان زندگی سردار شهید همدانی

تاریخ انتشار: شماره خبر: ۲۹۴۷۵۱۶ سایت-خوان

علی ثابت نام آشنایی برای همه نیست، اما برای خانواده شهید همدانی انسان آشنایی است. او چند روز پیش مهمان کافه خبر بود.

وقتی با او تماس گرفتیم، همدان بود. رفته بود برای آخرین بار با سردار همدانی وداع کند. او هیچ نسبت فامیلی با سردار نداشت اما همچون پدر دوستش می داشت. وقتی ثابت را دیدیم، با وجود طی مسافت چند ساعته از همدان تا تهران، هنوز چشمانش از اشک سرخ بود. خودش می گفت فقط برای ترویج نام شهدا آمده است و لاغیر. استناد می کرد به سخنی از رهبری:«روز به روز یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته یابی و نکته سنجی زندگی شهدا باید در زندگی ما رواج پیدا کند، اگر این انجام شد، آن وقت است که شهادت به معنای مجاهدت در راه خدا در جامعه ما ماندگار خواهد شد. »

ثابت از سال های دهه ۷۰همراه و کنار سردار همدانی بود. البته خودش می گفت که «ما لیاقت اینکه با همدانی و همدانی ها دوست و رفیق باشیم نداشتیم. من ایشان را دورادور از زمان جنگ می شناختم. زمانی که معاونت اطلاعات عملیات و جانشین فرمانده قرارگاه قدس بودند. ستاد ایشان و ما در مریوان یک جا بود و من هم علیرغم سن و سال کمی که داشتم ایشان را دورادور می شناختم. ایشان از بنیانگذاران سپاه همدان بودند . ایشان همچنین به همراه حاج احمد متوسلیان، شهید شهبازی و شهید همت از بنیانگذاران تیپ ۲۷ محمد رسول الله بودند که الآن لشکر شده است. ایشان پیش از این ها هم با ضد انقلاب و تجزیه طلبان در کردستان مبارزه می کردند.»

ایشان تخصص مدیریت بحران داشتند اما مهمتر از آن ایشان تخصص فرهنگی داشتند و استاد اخلاق بودند. متخصص جذب نیروهایی بودند که بیراهه رفتند و مترود شده بودند

ثابت با خودش عکس های آورده بود که نشان از نزدیکی او با شهید همدانی و خانواده اش داشت. عکس های سفر آنها با پای پیاده به کربلا. او حتی می گفت که ۴ روز قبل از شهادتشان ایشان را دیده بوده. یعنی همان شب آخری که فردایش شهید همدانی به سوریه رفته است او در منزل شهید بوده است.او خودش از آشنایی اش با همدانی می گوید:« البته من لیاقت اینکه با ایشان هم نفس بشوم را نداشتم. الان که برخی به من می گویند که همدانی را می شناسی می گویم، نمی شناسم، نه اینکه من نشناسم هیچکس ایشان را نمی شناسد. سردار همدانی را تنها خدا شناخت و او را برد. زندگی او سراسر درس بود. »

از ثابت درباره نقش شهید همدانی در جریان اتفاقات سال ۸۸ پرسیدم. او گفت:« وقتی که فتنه ۸۸ آغاز شد فرمانده تهران عزیز دیگری بود. ایشان ۹ دی را سازماندهی کرد. ایشان در روز عاشورا فعال بودند. اما این ها نمی گویند که در روز عاشورا چه دیدیم و چه کردند؟ در روز عاشورا وقتی خبر آمد که برخی در خیابان ها چادر از سر زنان و سیاهی سیدالشهدا را از تن این ها می کشند، باید با این افراد چه باید می کردند. یک نفر را بیاورید که بگوید که سردارهمدانی را دیده است که توهین کرده اند. البته موضع گیری ایشان در سخنرانی هایشان مشخص است. ایشان گفتند که فصل الخطاب رهبری هستند. ایشان مسئول امنیت تهران بودند. باید برای تامین امنیت چه می کردند. در سال ۸۸ در اوج شلوغی ها ایشان ممنوع کرده بودند که کسی سلاح گرم همراه داشته باشد. اما ما از شهدا و جانبازان آن روزها داریم کسانی را که تیر خورده اند. این تیرها از کجا آمده بود.»

از او پرسیدیم که چرا مسئولیت تهران به ایشان واگذار شد. ثابت جواب داد:«معمولا فرمانده ها هر از گاهی تغییر می کنند. ایشان تجریه نیروی زمینی را داشتند. همچنین در سال های ۷۷ و ۷۸و همچنین در سال های ۸۶ تا ۸۸ ایشان جانشین نیروی مقاومت بسیج بودند. با توجه به روحیه بسیجی که داشتند، بسیج را می شناختند. مضاف بر این ها از آنجایی که ایشان از فرماندهان و بنیانگذار لشکر ۲۷ محمد رسول الله تهران بودند،و دوبار فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله در سال های۸۰ تا ۸۴ و از ۸۸ تا ۹۰فرمانده این لشکر بودند بافت تهران را به خوبی می شناختند. شناخت از بافت تهران خیلی مهم است. ایشان تخصص مدیریت بحران داشتند اما مهمتر از آن ایشان تخصص فرهنگی داشتند و استاد اخلاق بودند. متخصص جذب نیروهایی بودند که بیراهه رفتند و مترود شده بودند. ایشان با نصیحت و کتاب و سیره شهدا این ها را به خودشان می آورد. »

از او پرسیدم که شهید همدانی در سوریه چه می کرد. او گفت:«یک اشتباهی که همه می کنند این است که می گویند ایشان به سوریه رفته بودند برای کمک به حکومت. من می خواهم این را بگویم که ایشان برای دفاع از حرم اهل بیت رفته بودند و مشاورت و مستشاری نظامی می دادند. من سوریه با ایشان نبودم اما قبل و بعد از آن با ایشان بودم. به گفته مسئولان وقتی ایشان تشریف بردند سوریه، در آن موقع وزارت کشور و وزارت جنگشان را منفجر کردند اما ایشان موفقیت های بزرگی به دست آوردند. ایشان یک سپری برای حرم طراحی کردند که کسی به ساحت مقدس حضرت زینب کبری، راس الحسین و حضرت رقیه توهین نکند. وقتی تکفیری هایی که می روند قبر حجر ابن عدی را به آن صورت در می آورند، یا حرم سامرا را منفجر می کنند، آیا رحم به حرم حضرت زینب می کنند. یا حرمت حرم امیرالمومنین و نجف را در جریان ترور شهید حکیم نگه نداشتند.» او همچنین گفت:« هرجایی که جبهه مقاومت شکل می گیرد باید دفاع کرد. حضرت آقا فرمودند خط اول ما سوریه است. همین ها، همین همدانی ها و باکری ها و همت ها و زین الدین ها و ... که در دفاع مقدس نگذاشتند دشمن تعدی بکند، همین ها رفتند در سوریه که پیشگیری کنند. ایشان رفته بود که به داد مردم برسند. رفته بودند از شهرهایی دفاع کنند که دست کسانی افتاده بود که به جان و مال و ناموس مردم حمله کرده بودند. سردار همدانی با خطر و جهاد و مبارزه در راه اسلام زندگی کرده بودند. از قبل از انقلاب و دوران مبارزه تا بعد در دوران دفاع مقدس و بعد در بحران هایی که در کشور ایجاد شده بود و بعد در سوریه. »

سردار همدانی با خطر و جهاد و مبارزه در راه اسلام زندگی کرده بودند. از قبل از انقلاب و دوران مبارزه تا بعد در دوران دفاع مقدس و بعد در بحران هایی که در کشور ایجاد شده بود و بعد در سوریه

در سوریه همه شهید همدانی را به ابووهب می شناختند که به معنی پدر وهب است. اسم پسر بزرگ شهید همدانی هم وهب بود. ثابت در اینباره می گوید:« ایشان ملقب بود به ابووهب. آقازاده بزرگ ایشان وهب است. باید ببینیم وهب کیست؟ ایشان یک کتابی را قبل از انقلاب مطالعه کرده بودند به نام وهب. این وهب همان وهبی است که در کربلا شهید می شود. مادر وهب هم در کربلا شهید می شود. وقتی سر وهب را که تازه داماد بود برای مادرش می فرستند، او سر وهب را به سمت سپاه عمر سعد پرتاب می کند و می گوید چیزی را که در راه خدا دادم دیگر پس نمی گیرم. این در تمام مقاتل آمده است. ایشان برگرفته از آن نام پسر بزرگشان را وهب می گذارند. »

ثابت حرف را بر می گرداند به اقدامات شهید همدانی در سوریه و می گوید:«ایشان اولین کاری که می کنند این است که بین نیروهای آنجا وحدت ایجاد می کنند. ایشان توانستند با کار فرهنگی به جوانان آنجا انگیزه بدهند و غیرت آن ها را به جوش و خروش بیاورند. کاری کردند که خودشان از کشور خودشان دفاع کنند. کاری کردند که امنیت به سطحی رسید که انتخابات آنجا به خوبی برگزار شد. سردار همدانی بسیج را برای آن ها الگویی کرد که آنها بتوانند از کشور خودشان دفاع کنند.»

از ثابت درباره برخی شایعه ها درباره نحوه شهادت شهید همدانی پرسیدم که او در جواب گفت:« من می خواهم بگویم مگر نحوه شهادت مهم است. مهم ماهیت شهادت است. چرا باید دنبال نحوه شهادت بگردیم. اصل شهادت است، که ایشان به شهادت رسیدند. حالا در جبهه، چه جبهه سوریه و چه دفاع مقدس خودمان یا هرجایی که مظلومی و یا مسلمانی در خطر باشد. در دوران دفاع مقدس ممکن است کسی آب آلوده ای بخورد و ۲۰ سال بعد و بعد از جنگ سرطان کبد می گرفت و از دنیا می رفت، این به این معنی نیست که او شهید نیست. او در راه خدا شهادت را برایش به ثبت رسانده اند. مهم این بوده است که او به خواست خودش که شهادت در راه خداست رسیده است. ایشان کمتر از یک ماه قبل از شهادتشان وصیت نامه ای نوشته اند که آقازاده ایشان در مراسم تشییع خواندند. ایشان می گویند که من شاگرد تنبل دفاع مقدس بودم و از دوستانم جا مانده ام. مهم آن شهادت است. مهم آن قله رفیع شهادت است. ایشان همیشه ما را نصیحت می کردند که ممکن است ما به قله نرسیم( البته ایشان رسید) اما باید در راه قله برویم و هدفمان قله باشد. ایشان به قله رفیع شهادت رسید و خلعت زیبای شهادت که برازنده ایشان بود را بر تن کردند. »

شهید همدانی در سوریه کاری کردند که امنیت به سطحی رسید که انتخابات آنجا به خوبی برگزار شد. سردار همدانی بسیج را برای آن ها الگویی کرد که آنها بتوانند از کشور خودشان دفاع کنند

پس از این حرف ها از او خواستم توضیحاتی بدهد درباره پیشینه شهید همدانی . البته خود ثابت می گفت که سنش قد نمی دهد که از قبل از انقلاب و دوران دفاع مقدس بگوید و آنچه که می گفت بیشتر شنیده هایش از شهید همدانی و همرزمان او بود. او گفت:« ایشان با برخی از بچه های همدان به کردستان می روند. البته سن من به آن دوران نمی رسد ولی این را آقای محسن رضایی می گوید. ایشان چندتا از محورهای مهم را در کردستان آزاد می کنند. هرجایی که مردم مظلومی بودند، چه کردستان، چه حلب و چه هرجای دنیا، ایشان خودشان پیش قدم می شدند. هرجایی که نیاز بود از دین، مظلومیت، فرهنگ جهاد و... دفاع بشود ایشان آماده بودند. ایشان از بنیانگذاران سپاه همدان بودند. بگذارید خاطره ای را از ایشان نقل کنم. قبل از انقلاب ایشان اعلامیه حضرت امام را در همدان توزیع می کردند و کار انقلابی می کردند، دستگیر می شوند. چشمان ایشان را می بندند و می برند برای بازجویی. در آنجا یک مامور ساواک بوده که دو تا سیلی به صورت ایشان می زند. بعد از مدتی ایشان آزاد می شوند. بعد از چند ماه انقلاب می شود و جمهوری اسلامی مستقر می شود. گویا ایشان در آن دوران همکاری با دادگاه انقلاب هم داشته اند. یکی از دوستانشان نقل می کند که همان فردی که شهید همدانی را زده بود، را دستگیر می کنند. ایشان را می برند پیش همان فرد. با اینکه حاج آقا او را می شناسند، وقتی او را می آورند می گوید من او را نمی شناسم. می گویند آقای همدانی این همان فردی است که شما را بازجویی کرد. خود آن فرد می گوید من همانی هستم که شما را بازداشت کردم و زدمتان. شهید می گوید من ایشان را نمی شناسم، برای چه او را گرفته اید؟ می گویند این فرد فقط شما را نزده است کسان دیگری را هم زده است. شهید می گوید که من از او شکایتی ندارم. آن آدم مرید سردار همدانی شده بود. با این حرکت علی وارشان یک انسان را از منجلاب طاغوت و افکار کثیف در آوردند و از آن یک انسان ساختند. »

ثابت همچنین از ویژگی های شخصیتی شهید همدانی هم می گوید:«ایشان هیچوقت خلف وعده نداشت. من به ایشان زنگ زدم ، ایشان گفتند که من دارم به مسافرت می روم. گفتم کی بر می گردید؟ گفتن که قدری طولانی است. گفتم ۱۰ روز دیگر، گفتند طولانی تر. گفتم حاج آقا به ماه که نمی کشد. گفتند نه. گفتم دو هفته دیگر. ایشان گفتند که بله. سر دو هفته، ایشان به ایران بازگشتند. سه چهار روز ایشان در ایران بوند. مجددا تشریف می برند. یکشنبه شب خانواده را می بینند و بعد می روند. »

ثابت در پایان حرف هایش درباره شهید به یک وجه مشترک بین او و جاوید الاثر متوسلیان اشاره می کند. یک آرزوی مشترک: «ایشان به همران جاوید الاثر متوسلیان، شهید شهبازی، شهید همت و برخی دیگر از شهدا ، تیپ محمد رسول الله تهران را پایه گذاری کردند. در عملیات های فتح المبین و بیت مقدس که به آزادسازی خرمشهر می انجامد ایشان فرمانده محور بودند. قبل از آن در سر پل ذهاب فرمانده جبهه میانی بودند. بعد از اینکه ایشان فرمانده محور بودند در عملیات آزادسازی خرمشهر، مجروح می شوند. برمی گردند به بیمارستان و دو روز بودند و بعد دوباره به جبهه باز می گردند. در این مدت شهید شهبازی به شهادت رسیده بودند. علقه ای بین این دو شهید بود. شهید شهبازی فرمانده سپاه همدان بودند و ایشان معاون شهید بودند. شهید همدانی یک نقطه مشترکی با جاوید الاثر متوسلیان داشتند. آرزوی ایشان این بود که توسط شقی ترین انسان های روی زمین به شهادت برسند. حاج احمد هم این آرزو را داشتند. حاج احمد توسط فالانژها ربوده می شود و به اسرائیل برده می شود، اگرچه هنوز اسرائیلی ها زیر این مسئله می زنند و قبول نمی کنند. ایشان هم توسط اشقیایی شهید می شوند که از سوی اسرائیلی ها حمایت می شوند. فقط شهادتشان ۳۰ سال بعد است. نقطه عطف و مشترک حاج احمد متوسلیان و همرزم قدیمى اش شهید همدانى آرزوى شهادت بدست شقى ترین ، ددمنشان و دشمنان اسلام بود که هر دو آنها توسط دست نشاندگان صهیونیزم جهانى بشهادت رسیدند. وقتی شهید همدانی فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله می شوند می گویند که من فرمانده نیستم، بلکه یک امانت دار هستم. فرمانده این لشکر حاج احمد متوسلیان است. وقتی تشریف آوردند من لشکر را به ایشان تحویل می دهم.

مهم ماهیت شهادت است. چرا باید دنبال نحوه شهادت بگردیم. اصل شهادت است، که ایشان به شهادت رسیدند

این همراه شهید همدانی آخرین جملاتش را به ویژگی های شخصیتی آن شهید اختصاص می دهد و می گوید: «شهید حاج حسین همدانى در سیره و رفتارش فداکارى و ایثار در راه خدا بود، خلوص بود ، تقوا بود و عزت در عملکردش خود نمایی میکرد خلاصه هر چیزى امروز پیدا نمی شود در زندگى ایشان به وضوح هویدا بود.شهید همدانى شاگرد ممتاز مکتب حسینى ( ع ) بالاترین نمره را از درگاه خداوند متعال کسب کرد وبه همسنگران شهیدش پیوست تا با شهادتش همه بدانند در باغ شهادت باز است . محبوبیت سردار همدانى در بین دوستان و همراهانش ریشه در اخلاص و یکرنگى اش داشت و بر دلها فرماندهى می کرد.این هم نقطه مشترک او با همرزم شهیدش حاج همت بود .سردار شهید همدانى همواره بدنبال دست گیرى از محرومین و واخوردگان بود تا از ریل نظام خارج نگردنند ، هیچگاه بدنبال دستگیرى نبود . شهید همدانى از حصار دنیا طلبى و دیوار نفس یکباره عبور کرد و پرچم عزتمندى و سعادت را بر فراز قله رفیع شهادت و شرافت برافراشت . رمز سعادت و کلید درب شهادت توکل ، تعبد و توسل خالصانه و بدون ریا بود که شهید همدانى آنرا یافته بود . کسی که خود را شاگرد تنبل دفاع مقدس می دانست، بالاترین نمره را که کسب شهادت بود به دست آورد.»

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن