آقای وزیر بهداشت! سرتان سلامت...
آقای وزیر لطفاً ناشناس و درلباس و ظاهر مبدل به بیمارستانهای دولتی هر از گاهی به ویژه شبهای تعطیل سری بزنید. ببینید آنجا چه اتفاق هایی میافتد.
« آقای وزیر سرتان به سلامت، رها کن طرح سلامت » عنوان یادداشت روز روزنامه ابتکار نوشته غلامرضا کمالی پناه است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در این چند شب گذرم به چند بیمارستان از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب و مرکز تهران افتاد. چیزهایی دیدم که پر از درد بود. یک خانمی جهت گچ گیری انگشت پای خود آمده بود. اصرار می کرد که آن آقای دکتر جوان حتما پای وی را گچ بگیرد. در بیمارستان و سایر بیمارستان ها در آن وقت شب پزشک مجرب و متخصص نبود. عده ای از جوانان محض دست گرمی و تمرین بیماران را ویزیت می کردند و مربوط و نامربوط برای آنان قرص ها و داروهایی تجویز می کردند. بعضاً آزمایش و عکس و سونو و.. هم محض خالی نبودن عریضه تجویز می کردند و علم و تشخیص خود را محکی می زدند. القصه دکتر جوان از گچ گیری امتناع کرد و لابد دلایل خاص خود را داشت.زن جوان که خیلی هم خوش بیان بود و جملات را با طمانینه و اعتماد به نفس بالایی بر زبان می آورد در ایستگاه پرستاری شروع کرد به تهدید کردن و شاخ وشانه کشیدن و مدعی بود خواهر زاده وزیر بهداشت است و همین فردا از طریق دایی خود دمار از روزگار این دکتر و همه عوامل این بیمارستان در می آورد.
در پشت برگه ترخیص مطالبی نوشت که دکتر جوان را شدیدا به هم ریخت وپریشان کرد. به او دلداری دادم و خودم مریض داشتم کمی با آن خانم همدردی میکردم. در همین حین یکی از پرستاران مرد رو به خانم کرد و به اومحترمانه گفت اگر فردا آقای وزیر را دیدی سلام مرا به وی برسان و بگو ما شش ماه است پاداش و کارانه و ... دریافت نکردهایم. لطفا به داد ما برسید. راستش در آن لحظه حس کردم چقدر همه ما گرفتاریم و همه از روی استیصال شوخی و جدی متلک و حرف بار میکنیم. دلم برای وزیر بهداشت سوخت. زیرا خیال میکند همه چیز خوب است و وقتی فرمانی را صادر میکند همه آن را روی چشم گذاشته و بیچون و چرا اجرا میکنند.
برای آن خانم هم دلم سوخت که چقدر به استیصال رسیده که خود را خواهر زاده وزیر معرفی کرده و مضحکه آن جمع شده است. برای آن پرستار مرد هم دلم سوخت که با خوش خیالی یا تمسخر در رویای گرفتن پاداش و کارانه به تاخیر افتاده خود بود.این موضوع را داشته باشید تا راجع به خود وزیر محترم سخن گفته شود. همین چند شب پیش بود که یکی از دوستان تصادف کرد و گذرش به بیمارستان دولتی افتاد. از قضا خبر نگار مجروحی در آن بیمارستان بود که پزشک مخصوص او خود وزیر محترم بود.اولا که سیاسیون برای گرفتن عکس به نام ملاقات وارد آن مکان میشدند که آسایش و امنیت را از مردم عادی سلب کرده بودند. تبختر و تفاخر از سر و روی برخی از این برادران سیاسی میبارید. در کنار این خبرنگار بیماری از یکی روستاهای دور کشور خوابیده بود.
ابدا هیچ کس توجه نمیکرد که اصلا چنین فردی وجود دارد. همراه این بیمار بیچاره با وزیر که برای دیدن بیمار خود آمده بود صحبت کرد. این فرصت خوبی بود که شانس به او داده بود و البته از صدقه سر آن خبرنگار مجروحی بود که تصادفاً با این بیمار روستایی در یک بخش خوابیده بود. او مشکلات مالی خود را مطرح کرد و وزیر دستور مساعدت نمود. این که آیا مسئولان بیمارستان این دستور را جدی خواهند گرفت یا نه مانند موضوعی است که باز هم در همان بخش و در همان بیمارستان اتفاق افتاده بود. داستان از این قرار است که وقتی وزیر محترم بهداشت در همان شب از راهرو ی بیمارستان داشت عبور میکرد دید که چند نفر از همراهان بیماران روی نیمکت وصندلی دراز کشیدهاند. از این صحنه ناراحت شد و دستور داد که همراهان بیماران را در جای مناسبی اسکان دهند.
نگهبان گفت جایی برای آنان در نظر گرفته نشده است. وزیر گفت خیلی خوب آنان را در نماز خانه جای دهید. نگهبان چشمی گفت و در نمازخانه را باز کرد و آنان را جای داد. اما چشمتان روز بد نبیند. همین که وزیر رفت و نگهبان هم مطمئن شد. فورا آنان را از نماز خانه بیرون انداخت و گفت بروید بیرون که این مکان مقدس را ممکن است آلوده کنید. آن بیچارهها دیگر دستشان به وزیر نمیرسید و دیگر هم فایدهای ندارد. این جا هم دلم سوخت هم برای وزیر که در عدم حضورش حرفش خریداری ندارد و هم برای همراهان بیمار که مظلومانه در همه بیمارستان به عنوان یک شخص مزاح با آنان برخورد میشود و اصلا فایلی در ذهن مسئولان وزارت بهداشت برای آنان باز نشده است و هم برای آن نگهبانی که مجبور است فرمان وزیرش را پس از چند لحظه نادیده نگه دارد تا کار و بار اضافه بر دوشش نیفتد.
زیرا چنین وظیفه ای برای او تعریف نشده است. آقای وزیر لطفاً ناشناس و درلباس و ظاهر مبدل به بیمارستانهای دولتی هر از گاهی به ویژه شبهای تعطیل سری بزنید. ببینید آنجا چه اتفاق هایی میافتد. دایماً میان انبوه بیماران و پرستاران و دانشجویان پزشکی کشمکش است. مردم عصبی هستند و بیماران دارند درد میکشند و خندهها و بیتفاوتیهای برخی پرستاران و دانشجویان پزشکی درد و عذابشان را تشدید میکند. شلوغی و صف طویل برای درمان کم هزینه یا رایگان صحنههای دلخراشی را رقم زده است. آقای دکتر لطفا از خیر طرح سلامت بگذرید.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.