تناقض زندگی آقازادهها از نگاه بهرام رادان
بهرام رادان بازیگر سینما که این روزها فیلم «عصر یحبندان» با بازی او روی پردهی سینماهاست درباره این فیلم گفتوگویی را با رونامه اعتماد انجام داده است.
بخشی از این گفتوگو بدین شرح است:
آقازاده فیلم «عصر یخبندان» هم جزو این آدمهایی بود که دیدهای؟
بله، البته من شبیه این شخصیت را در محیط اطرافم زیاد دیدهام. حداقل چهار پنج مثال واقعی در ذهنم داشتم.
از این مثالهای واقعی که در خبرها هستند؟
اسم نمیتوانم بیاورم، به هر حال شبیه هستند.
به این آشناها که نگاه میکردی، چه چیزی در زندگیشان برایت مهم بود؟
تناقض عجیب زندگیشان. شخصیت و رفتار روزها و شبهای آنها پارادوکس غریبی دارد. از لباس پوشیدنشان تا برخورد اجتماعیشان، همه و همه در موقعیتهای مختلف بهطرز فاحشی متفاوت است. من هم سعی کردم همین تناقض را نشان دهم. در جایی خواندم که استعمالکنندگان ماده مخدر شیشه، در اثر مصرف، هورمونی در مغزشان ترشح میشود که دلیل اصلی لذت اعتیاد آنها به آن ماده مخدر است و از این هورمون قویتر، هورومونی است که توسط «شهوت قدرت» در مغز ترشح میشود. قدرت انسان را معتاد میکند. شخصیتهای شبیه فرید هم همینگونه هستند، در سن پایین قدرت زیاد به دست آوردهاند و چون تجربهشان کم است و این قدرت و پول را در مدت زمان کوتاه و نه برپایه کوشش و تخصص، بلکه با استفاده از جایگاه بعضا زودگذر خانوادگی و مناسبات غلط اقتصادی به دست آوردهاند، ظرفیت نگهداریاش را ندارند و برای همین منتهای سعیشان را میکنند تا حداکثر بهره را در این زمان کم از این لذت زودگذر ببرند و در همه ابعاد زندگیشان، این قدرت و فرزند «کسی» بودن تاثیر میگذارد؛ در راه رفتنشان، حرفزدنشان، نگاه کردنشان و. . . بهصورتی که انگار همهچیز تحتکنترل و در ید قدرت آنهاست. یک نوع اعتمادبهنفس ترسناک.
و تو سعی کردی همین قدرت را نشان دهی؟
بله. فرید «عصریخبندان» تنها دو جا این قدرت از دستش خارج میشود و تماشاگر متوجه این استیصال در نگهداری از این قدرت میشود؛ یکی در صحنه مواجه شدن با جنازه امیرحسین و دوم در صحنه فریب و آرامش دادن به لیدا (منیر) که هر دو این سکانسها هم در اتاق خوابش اتفاق می افتد، یعنی مکانی که بهنوعی پاشنه آشیل این نوع شخصیتهاست. هرچند سعی میکند اوضاع را جمع و جور کند و انگار هیچ چیز برایش مهم نیست، اما لرزش صدا و پرخاش بیمورد و حرفهای ضد و نقیضش بهخوبی گواه این است که کنترلش را از دست داده است. از طرفی آرامشش هم ترسناک است. دفعه اولی که فیلم را در جشنواره دیدم، بهخصوص در آن سکانسی که در ماشین و در راه فرودگاه است، خودم هم از فرید ترسیدم. شاید برای همین است که وقتی فرید کشته میشود، تماشاگر احساس خلاصی میکند و حتی دست میزند.
و احتمالا برای اجرای آن اعتمادبهنفس چندان سختی نکشیدی؟!
نه، نقش واقعا جذابی بود. چون خیلی خوب میشناختمش و میدانستم چه کسی است. ١٠دقیقه با مصطفی کیایی (کارگردان) حرف زدیم، دو، سه عکس دیدیم و به نتیجه رسیدیم و وارد مرحله دورخوانی شدیم.
عکس چه کسانی را دیدی؟
صفحاتی آن روزها در شبکههای اجتماعی معروف شده بود و مثالهای خوبی از این افراد در آنها وجود داشت. در آن صفحهها توانستیم میهمانیهایشان، طرز لباس پوشیدنشان، مدل روابط و رفتارهای اجتماعیشان را با دقت تحتنظر بگیریم. مثلا علاقه بیشترشان این است که شبها لباس مشکی بپوشند و از خودشان چیزهایی براق مثل ساعت و زنجیر و قلاب کمربند آویزان کنند. برقی که وسط آن سیاهی محض، بدرخشد. این ترکیب در شخصیتشان هم هست و خودش را نشان میدهد؛ انگار میخواهند هم پنهان باشند و هم بهطریقی و از باریکهای قدرت و ثروتشان را به رخ بکشند.
با این برقزدنها اصلا چرا همچین نقشی را قبول کردی؟
جذاب بود و خیلی خوب میشناختمش، نقش خوبی در فیلمنامه بود و خاصتر اینکه نقش منفی بود و در کنار گروه پشت و جلوی دوربین کاملا حرفهای و درجه یک کار کردم که سینرژی فوقالعاده ای برای ثبت یک کار ماندگار در میانشان بود.
خیلی هم نقش اذیتکنندهای نبود، چون تا دقیقههای آخر هم اصلا معلوم نیست که فرید، آقازاده است؟
خیلیها را اذیت کرد و این نکته مثبت اجرای یک نقش منفی است. از طرفی،از طرز لباس پوشیدن و رفتار فرید و دیالوگ عسل (سحر دولتشاهی) به لیدا (مهتاب کرامتی) قبل از پایان فیلم متوجه این موضوع میشویم. اساسا به بازیگران رئال در سینما دو نوع کاراکتر پیشنهاد میشود؛ یکی نقشهایی که از میان شخصیتهای متداول در اجتماع نیستند و به لحاظ زمان غیرمعاصر وقوع داستان یا خاص بودن نوع شخصیت یا یک فکت تاریخی، اجرای آنها مستلزم مطالعه و تحقیقاتی خاص است. دیگری نقشهایی که اجرای آنها مستلزم نگاه به اطراف و استفاده از آن بایگانی ذهن است که قبلا خدمتتان عرض کردم. خیلیها این را گفتند که وقتی فرید کشته شد، نفس راحتی کشیدیم، همین برای من جذاب بود. البته در این میان نوع سومی هم در میان نقشها وجود دارد که تاثیر چندانی بر قدرت و مهارت بازیگری ندارد و صرفا بهمنظور عدم قطع ارتباط هنرمند با مخاطب پذیرفته میشود و به نظرم جذابیتش بهمراتب از دو نوع قبل کمتر است.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.