کارگردان «از لاک جیغ تا خدا» سال ۸۸ رپ حزباللهی میخواند
قبل از اینکه وارد تلویزیون شوم کارگردانی و تهیهکنندگی تئاتر میکردم. ۱۵۰۰ اجرا داشتم. حتی بیست ساله بودمکه نمایشنامهام توسط سازمان بسیج دانشجویی چاپ شد. در فضای موسیقی هم وارد شدم. قبل از حامد زمانی ودیگران، شروع کردم ترانههای حزباللهی خواندن.
«هاشم تفکریبافقی» اصلاً اسم آشنایی نیست. نه در تلویزیون، نه در رادیو، نه در سینما و نه حتی در موسیقی امااگر بگوییم او همان کسی است که ترانههای رپ حزباللهی در پاسخ به اوباما و ماجراهای سال ۸۸ را خوانده و همان کسی است که برنامهای با نام عجیب و غریب «از لاک جیغ تا خدا» ساخته و توانسته در ماه مبارک رمضان روی آنتن بفرستد، حتماً فکتان چند سانتیمتر به زمین نزدیکتر خواهد شد! تنها ۲۶ سال دارد و با اتصال به پدر معنویاش یعنی«وحید یامینپور» وارد تلویزیون شده.
به گزارش هفته نامه تماشاگران امروز از رپری بگذریم، حالا برای خودش برنامهسازی شده که همزمان دو برنامه رویآنتن شبکه دو و افق دارد. از لاک جیغ تا خدا، برنامهای است که ساعت پنج دقیقه به یازده شب از شبکه دو پخشمیشود. موضوع برنامه اما حتی از اسمش هم جالب توجهتر است. دخترانی که قبلاً بیحجاب (همان بدحجاب خودمان) بودهاند و الان دچار استحاله روحی شده و چادر به سر کردهاند. این دختران با مجری برنامه در لوکیشن ثابتیمینشینند و سیر تحولشان را توضیح میدهند؛ به همین سادگی. همین ظاهر ساده و نه چندان چسبناکش وهمینطوراسم عجیب و غریبش، قلقلکمان داد تا سراغ تهیهکنندهاش برویم که همین راه، ما را به جاهای جالبتریرساند!
ایده این برنامه از کجا آمد؟
برمیگردد به وقتی که خود من متحول شدم. چون من قبلاً این سبک آدم نبودم. امام خمینی را شناختم و اسلام آوردم! خانوادهام مذهبی بودند اما من هیچچیز را قبول نداشتم، تقریباً لائیک بودم! بعد دیدم چقدر اطرافم از این تغییرو تحولات رخ میدهد. با خودم فکر کردم مستندی ساده باید ساخته شود که همین تحولات را به صورت ساده بیانکند. سه سال به دفتر مدیران میرفتم و میگفتم اگر میخواهید کاری برای حجاب کنید این بهترین کار است. همهمیگفتند خیلی چیپ (ضعیف و سخیف) است و از تو برنمیآید.
مگر چند سال دارید؟
۲۶ سال.
با این سن کم چطور وارد سازمان شدید؟ رشته اتصالتان به مدیران چه کسی بود؟
قبل از اینکه وارد تلویزیون شوم کارگردانی و تهیهکنندگی تئاتر میکردم. ۱۵۰۰ اجرا داشتم. حتی بیست ساله بودمکه نمایشنامهام توسط سازمان بسیج دانشجویی چاپ شد. در فضای موسیقی هم وارد شدم. قبل از حامد زمانی ودیگران، شروع کردم ترانههای حزباللهی خواندن.
چه سبکی؟
رپ کار میکردم و اولین کارم به نام «میخوام برگردم» خیلی سر و صدا کرد. بعد از این کارها، محمدرضا شفا و وحیدیامینپور من را شناختند و با هم دوست شدیم. وحید یامینپور به شبکه افق رفته بود و من هم به وسیله محمدرضاشفا به عنوان کارمند در این شبکه مشغول شدم.
یعنی راه ورودتان به تلویزیون وحید یامینپور بود؟
بله. سه سال از وحید کار یاد گرفتم؛ به نوعی پدر معنوی من است. وقتی فهمید چقدر پیگیر قضایا هستم، روی منسرمایهگذاری کرد. برنامه میساختم ولی خراب میشد و پولهای وحید به فنا میرفت اما او از اینکه سراغسوژههای اجتماعی میرفتم، خوشش میآمد. میتوانم بگویم خیلی مدیون او و سازمان اوج هستم.
پس چرا برنامه از شبکه افق پخش نشد؟
چون در این شبکه برنامه «کدبانو» را دارم و آن هم ماه رمضان پخش میشود. البته اینکه «لاک جیغ...» به شبکه دوآمد به خاطر آقای اِشناب است. دو سه سال در همان افق، این برنامه ارائه شد ولی قبول نکردند. تا اینکه آقایاشناب گفتند در شبکه دو ساخته شود. ولی قبلش لاک جیغ ۱ را ساخته بودیم که یک جور دستگرمی بود.
آن موقعها آقای اشناب مدیر گروه مستند شبکه دو بودند. الان چه کارهاند؟
الان در شبکه افق مشغول هستند.
یعنی شما از طریق ایشان به شبکه دو وصل شدید؟
بله. من اصلاً ایشان را نمیشناختم. جلسهای در سازمان بود که برنامههایی برای حجاب پیشنهاد میدادند. منهم طرحم را گفتم و خوششان آمد.
گفتید لاک جیغ یک؟!
بله. بخش اول از بهمن سال گذشته پخش شد. هفتهای یک قسمت.
اصلاً چقدر دیده شد؟
بدترین زمان ممکن روی آنتن رفت. بهش اطمینان نداشتند و اصلاً فکر نمیکردند بگیرد. من بارها گفتم الان دیگر مردمقبول نمیکنند یک کارشناس بنشیند و درباره حجاب حرف بزند. مردم کارهای جدیدتر میخواهند.
پس یعنی به این چیزهایش هم فکر کردهاید!
بله، دقیقاً. من همیشه به سوژههایم گفتهام که فکر کنید جلوی یک دختر چهارده ساله نشستهاید و میخواهیدتجربیات شما را بشنود اما نخواهد آنها را تجربه کند.
حالا چرا چهارده ساله؟! مگر برنامه گروه سنی دارد؟
نه. در واقع قصدم این است که در نهایت مخاطب چهارده ساله که در سن انتخاب است، بیشتر متحول شود.
یعنی نمیخواستید یک جوان بیست یا سی ساله را متحول کنید؟
چرا ولی فکر میکردم آن جوان بیست- سی ساله، همه اینها را تجربه کرده و برگشتش راحتتر است. ولی دخترچهارده ساله دلش میخواهد این راهها را برود و تجربه کند. یعنی باید اینقدر تأثیرگذار میساختیم که نه تنهابزرگسالان که حتی نوجوانان هم به این برنامه جذب شوند.
سوژهها را چطور پیدا کردید؟
در لاک جیغ ۱ خیلی برای پیدا کردن سوژه اذیت شدیم. دنبال کسانی بودیم که قصههای ناب داشته باشند. وقتیبخش اول برنامه پخش شد، خیلیها با من ارتباط گرفتند. برای همین در لاک جیغ ۲ این مشکل را نداشتیم.
از بعضیها شنیدم که بعضی از سوژهها، بازیگران تئاتر هستند!
بله، بعضیهایشان تئاتری بودند.
یعنی بازیگر هستند و دارند نقش بازی میکنند؟
نه اصلا! اگر قرار بود کسی این حرفها را بازی کند، برنامه تا الان به زمین میخورد.
این انتخاب سوژهها برای چند قسمت اول امکانپذیر است. الان چطور انتخاب میکنید؟
وقتی برنامه پربیننده شد خیلیها خودشان به ما گفتند که میخواهند در برنامه حاضر شوند.
خب شما چطور راست یا دروغ بودن ادعایشان را میفهمیدید؟
ما تحقیق کوچکی میکردیم ولی این مشکل را نداشتیم چون برای بعضیهایشان باید خیلی اصرار میکردیم کهجلوی دوربین بیایند. اتفاقاً دوست ندارند از این تحولات حرف بزنند.
مستنداتی رو میکردند که نشان دهد واقعاً متحول شدهاند؟ عکسی، فیلمی، چیزی...
به ما نشان میدادند ولی ما نمیتوانستیم در تلویزیون نشان دهیم.
ولی اگر قرار باشد برنامهای با عنوان مستند ساخته شود باید شواهدش هم باشد. فقط به حرف کهنمیشود باور کرد آنفرد قبلاً در چه شرایطی بوده. این خاطرهبازیها، این شائبه را ایجاد میکند کهبه کسی گفته شده داستانی تعریف کند. داستانسرایی درباره این اتفاقات اصلاً سخت نیست! بهعنوان مخاطب چطور باید باور کنم؟
اتفاقاً این داستانسراییها کار سختی است. ولی اینکه شما باور نکنید یک بحث است و اینکه مخاطب باورنمیکند، بحث دیگری است.
خب من هم مخاطب هستم دیگر!
مخاطب میبیند که نگاه این آدم چقدر راست میگوید. شما چیزی درباره اقرار به گناه میدانید؟ اصلاً این کار گناهاست. حالا اگر ما عکس گذشتهاش را نشان دهیم، گناه کردهایم. ما نمیخواهیم گناه کنیم. ضمن اینکه من از طرفشبکه هم محدودیت دارم. اگر قرار باشد گذشتهشان را هم نشان دهم، اصلاً نمیتوانم روی آنتن بروم.
شما مستند «به روایت دربار» را اگر دیده باشید، هم مستندات بود هم خاطرات افراد. فقط حرفخالی نبود. حرف که جذابیت ندارد.
ولی خیلیها همین حرفها را پذیرفتهاند و حتی تغییر هم کردهاند.
بحث من این است که چرا ساختار مستند را رعایت نکردید؟
چون گناه میشد.
یعنیچی که گناه میشد؟!
وقتی سوژه میگوید قبل از اینکه تغییر کنم، عرق میخوردم، به نظرتان درست است برای جذابیت کار بیایم فضایبرنامه را به گناه آلوده کنم؟ قطعاً این کار را نمیکنم. وقتی اقرار به گناه، گناه است من اصلاً چنین کاری نمیکنم.
اگر تئوری شما این است، اصلاً چرا چنین برنامهای ساختید؟ شما از این اقرار استفاده کردهاید وبرنامه ساختهاید تا مثلاً به مردم تلنگر بزند. بماند که اصلاً معلوم نیست این کار اقرار به گناه باشد یا نه!حالا چرا اصول مستند را رعایت نمیکنید؟! چرا جذابیت کار را با آن مستندات بالا نمیبرید تا کار بیشتربگیرد؟
نمیخواهم با این وضعیت بگیرد. نمیخواهم کفش پاشنه بلندفرد را نشان دهم تا برنامه بیشتر بگیرد. برنامه باهمین وضعیتش گرفته.
بین چه کسانی گرفته؟
بین خیلیها. اگر به اینستاگرام بروید، میبینید چه آدمهایی آمدهاند و کامنت گذشتهاند. برنامه در میان تمامسریالها و حتی ماه عسل، جزو ۱۰ برنامهبرتر است.
در ماه رمضان که تلویزیون چندان برنامه خاصی ندارد و صرفا چند سریال و ماه عسل پخش میشود،برنامه شما جزو ۱۰ برنامهبرتر باشد، اتفاق شاقی نیست!
همین هم خودش خیلی خوب است. اینکه بعضیها میگویند امسال ماه عسل بد بوده و لاک جیغ جایش را پر کرده،خودش خیلی خوب است. برای من همین ارزش دارد. اینکه مردم به جای اینکه کارشناس بهشان درباره حجابتوضیح دهد، کسی را میبینند که قبلاً بیحجاب بوده. من احساسم این بوده که اینطوری برنامه بسازم. اگر شمافکر میکنید بهتر میسازید، بروید بسازید.
من خبرنگارم و شما برنامهساز. کسی که قرار است برنامهسازی بلد باشد!
من میگویم این برنامه احساس من بوده و هرکسی دوست دارد، برود طور دیگری بسازد.
بگذریم... هزینه کل کار چقدر بود؟
نمیتوانم این سؤال را جواب دهم.
فقط میخواهم بدانم تأمین بودجه از طریق اسپانسر بود یا شبکه دو؟
از شبکه دو.
نمیخواهید بگویید برنامهای که به گفته شما جزو ۱۰ برنامهبرتر این شبها بوده، چقدر هزینهداشته؟!
من هرچه داشتم گذاشتم برای اینکه این برنامه خوب شود. تمام سودم را از برنامه کدبانو در شبکه افق، میبردم.فقط در همین حد میتوانم بگویم که برای ۲۳ قسمت لاک جیغ ۱، تقریباً ۴۰ میلیون تومان هزینه شد.
اسم از کجا آمد؟ چرا لاک جیغ تا خدا؟!
از لاک جیغ تا خدا چند معنی دارد. لاک جیغ ایهام دارد. لاک، پیلهای است کهفرد خودش را در آن پیچیده.
خب یک اسم دیگر انتخاب میکردید. حتی بعضی چادریها هم گاهی لاک جیغ استفاده میکنند!
درست است، ولی لاک، ایهام است. اسم را از یکی از سوژهها گرفتیم. رفته بودیم برای گفتوگو و هنوز اسم انتخابنکرده بودیم. او گفت آخرین چیزی که میخواستم کنار بگذارم، لاک بود. چون خیلی لاک دوست داشتم و میخواهمیک کتاب بنویسم با نام «از لاک جیغ تا خدا» و سیر تحولم را در آن بازگو کنم. من خیلی از اسمش خوشم آمد چونمخاطب تا به حال نشنیده و جذبش میشود. ازش اجازه گرفتیم و اسم برنامه را گذاشتیم. بعد فکر کردم آدم از پیلهو لاک خودش به خدا میرسد. خیلی میشود دربارهاش تفسیر کرد.
ولی ظاهرش به نظر نمیرسد اینقدر تفسیر پشتش داشته باشد! اولین چیزی که به ذهن میرسدهمان معنی ظاهریاش است که مناسب نیست؛ مگر خدا و لاک میتوانند در ترازو قرار گیرند.
(سکوت) اتفاقاً ما میخواهیم با همین نام برای تحول پسرها هم برنامه بسازیم!
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.