نگاه سوم

بابک بیات جاودانه شد

شماره روزنامه: ۱۱۱۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۹۰۷۰۴ خبر

رسول ترابی<br>ساعت هنوز ۹ صبح نشده، اهورا ایمان تماس می‌گیرد و صحت خبری را از من می‌پرسد، باورم نمی‌شود. یک لحظه لرزه به تنم می‌افتد، با مهرداد شهسوارزاده تماس می‌گیرم، او اولین خواننده آلبوم‌دار موسیقی پاپ بعد از انقلاب است.

بابک بیات جاودانه شد

رسول ترابی

ساعت هنوز ۹ صبح نشده، اهورا ایمان تماس می‌گیرد و صحت خبری را از من می‌پرسد، باورم نمی‌شود. یک لحظه لرزه به تنم می‌افتد، با مهرداد شهسوارزاده تماس می‌گیرم، او اولین خواننده آلبوم‌دار موسیقی پاپ بعد از انقلاب است. صدایش را که از آن طرف خط می‌شنوم، نیازی به سوال‌کردن نمی‌بینم، او ضجه می‌زند، کارش از گریه گذشته است، می‌گوید دیدی چه ساده بابک بیات را از دست دادیم. مهرداد شهسوارزاده تعلیم آواز و صدا را پیش بابک بیات گذرانده و به کمک و تشویق بابک بیات مقدمات آلبوم «شوکا» را آماده کرده بود. او دومین آلبومش یعنی «دریا» را اثری از بابک بیات نام برد و به مخاطبان موسیقی ارائه کرده است. شهسوارزاده با صدای لرزان و بارانی‌اش می‌گوید که در حال رفتن به بیمارستان است. با اهورا ایمان مجددا تماس می‌گیرم و درستی خبر را اعلام می‌کنم. او این روزها جزو شاعران شورای کارشناسی وزارت ارشاد و صداوسیما است و زمانی که تماس می‌گیرم، در شورای کارشناسی منتظر خبر است. اهورا ایمان با همکاری با بابک بیات بود که ترانه‌هایش به ارزش واقعی‌شان رسیدند و او را جزو ترانه‌سرایان تحصیلکرده رشته ادبیات با پایان‌نامه ترانه، شناساندند. اهورا ایمان می‌گوید: «هنوز یک ماه نشده که آخرین ملودی‌اش را با هم ضبط کردیم و او روز بعد به کما رفت، این ملودی‌اش هم مثل تمام کارهایش قابل ارزش‌گذاری نیست.

نیما مسیحا گوشی همراهش خاموش است. به محل کارش زنگ می‌زنم هنوز نرسیده کمی بعد تماس می‌گیرد حالش کاملا عادی است و انرژی آغازین صبح را به همراهش دارد. حدس می‌زنم هنوز خبردار نشده است. او کسی است که با یک آهنگ بابک بیات در تیتراژ فیلم «دست‌های آلوده» اسمش مطرح شد و بر سر زبان‌ها افتاد.

به یاد صحبت دو سال قبلم با بابک بیات می‌افتم که می‌گفت: اگر فرصت همکاری دوباره با نیما مسیحا باشد، او را به یکی از ماندگارترین صداها تبدیل می‌کند. از نیما مسیحا برای این که مطمئن شوم هنوز از چیزی خبر ندارد، از حال استاد می‌پرسم، گرفته می‌شود و می‌گوید: دوباره به کما رفته، دوباره حالش بد است، دیشب قرار بوده چند متخصص از بیمارستان نمازی شیراز که مخصوص عمل پیوند کبد است به تهران بیایند و درباره شرایط جسمانی‌اش برای پیوند کبد نظر بدهند، الان خبر می‌گیرم و تماس می‌گیرم و از وضعیتش خبر می‌دهم، امیدوارم هر چه زودتر حالش خوب شود. آرام‌آرام و با تردید از اتفاقی که افتاده به او می‌گویم، هیچ چیز نمی‌گوید و قطع می‌کند.

دوباره که زنگ می‌زند، صدای بغض‌آلودش را می‌شنوم، می‌گوید: شب پیش تا ساعت چهار صبح داشتم گریه می‌کردم، نباید کار به اینجا می‌کشید. بابک بیات هم رفت و قدرش را ندانستیم. مانده‌ام چکار کنم، به کی زنگ بزنم.

به بیمارستان بروم، به خانه‌اش بروم و...

با علی موثقی که تماس می‌گیریم بعد از چند زنگ جواب می‌دهد، از صدایش مشخص است، گریه‌هایش را کرده، او این ایام، ساکن ساری است و روزهایی را که دانشجو بوده و از ساری برای فراگیری بهتر موسیقی به تهران و به نزد استاد می‌آمده را فراموش نکرده است.

«الان در راه تهران هستم، صبح شوکه بودم، با بدترین خبری که می‌شد شنید، از خواب بیدار شدم. بابک بیات در استادی برایم چیزی کم نگذاشت و بدون توقع، هر چه که از دستش برمی‌آمد برای هنرجویانش انجام می‌داد. هنوز فراموش نکرده‌ام که به من می‌گفت اگر روزی مردم، دوست دارم به جای مراسم عزاداری یک ارکستر بزرگ بر سر مزارم، آهنگ‌هایم را اجرا کنند، نمی‌دانم می‌شود به خواسته و وصیتش عمل کرد. دوست دارم این اتفاق بیفتد».

روزهای ترانه و اندوه

بابک بیات، نیاز شدیدی به عمل پیوند کبد داشت. از حدود دو هفته قبل بود که وضعیت او بحرانی شد و در بیمارستان ایرانمهر بستری شد و به کما رفت. پزشکان، پیوند هر چه سریع‌تر کبد را پیشنهاد دادند، اما وضعیت جسمانی او اجازه این کار را نمی‌داد. با تلاش پزشکان بعد از چند روز او به هوش آمد، دو تصمیم برای او گرفته شد.

انتقال او برای درمان به کانادا به دلیل بیمه و سیتی‌زن بودنش در آنجا، که با توجه به امکانات بالاتر پزشکی آنجا، هزینه درمان او را به صفر می‌رساند و پیشنهاد دوم عملی در تنها بیمارستان مخصوص پیوند کبد ایران، یعنی بیمارستان شهید نمازی شیراز، وضعیت حاد و ضعف جسمانی، اجازه هیچ کدام را به او در آن مقطع نمی‌داد و او نمی‌توانست تحمل سفری چندین ده ساعته به کانادا و حتی چند ده دقیقه‌ای شیراز را داشته باشد.

قرار شد او فعلا در بخش مراقبت‌های ویژه باشد تا با مساعد شدن وضعیت جسمانی به شیراز انتقال داده شود. پنج‌شنبه شب که مجددا حال او رو به وخامت رفت چند پزشک متخصص قرار شد که به تهران بیایند و وضعیت او را به طور تخصصی تحت نظر و مطالعه قرار دهند و اعلام کنند که آیا او توانایی انتقال به شیراز را دارد یا خیر.

اما در ساعت هشت و پنج دقیقه یکشنبه (دیروز) بود که بابک بیات جاودانه شد و ملودی‌های جاودانه‌اش را برای ما به یادگار گذاشت.

او وصیت کرده که او ار در امامزاده طاهر کرج در کنار هنرمندان و بزرگانی مثل شاملو، مازیار، حسین پناهی و ... به خاک بسپارند اما از آنجا که آنجا قطعه‌های خصوصی است احتمالا پیکر او را در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک خواهند سپرد.

آخرین وداع

در جلوی بیمارستان ایرانمهر حالت و فضای عجیبی وجود دارد، کسانی که خبر دارند، آمده‌اند. کسانی که با بابک بیات و ملودی‌های ماندگار او شناخته شدند و زندگی هنری‌شان را مدیون او هستند.

مهرداد شهسوارزاده، داریوش تقی‌پور، ستار اورنگ، خشایار اعتمادی، اهورا ایمان، نیما مسیحا و ... آمده‌اند.

فضایی که تا ساعاتی دیگر غمگین‌تر و پرازدحام‌تر از این هم خواهد شد. دو پسر بابک بیات یعنی بامداد و باربد که در کانادا هستند احتمالا در حسرت دیدار مجدد پدر و استاد خود هستند و با اولین پرواز از کانادا به تهران خواهند آمد تا در مراسم تدفین او که در روز چهارشنبه از ساعت ۹ از جلوی تالار وحدت آغاز خواهد شد، حضور یابند.

یادش گرامی و روحش شاد، خالق ملودی‌های ماندگار

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن